نقد و بررسی
نقد Roseanna's Grave | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان گورستان و زندگی «Roseanna’s Grave» با موقعیتی ساده اما سرشار از طنینی تلخ آغاز میشود: رُزانا، زنی که بیماری قلبی او را به مرز مرگ نزدیک کرده، آرزو دارد پس از مرگ در کنار دخترش آرام بگیرد. مشکل آنجاست که گورستان کوچک روستا دیگر جای چندانی ندارد و صاحب زمین مجاور، کاپسترو، حاضر به فروش نیست.
مارچلو، همسر رُزانا، برای حفظ امکان تحقق این خواسته به تکاپو میافتد و با کارهایی نیک، گاه مضحک و گاه نامتعارف، میکوشد مرگ را از اهالی دور نگه دارد. در سوی دیگر، رُزانا بهجای آنکه تنها چشمانتظار پایان باشد، نگران آینده مارچلو است و میخواهد برای زندگی او پس از خود برنامهای بچیند.
فیلم از همین کشاکش دو جهت میگیرد: یکی حرکت شتابزده برای عقبانداختن فقدان، دیگری تلاش برای پذیرفتن آن و آمادهشدن برای روزهای بعد. این تضاد، هسته عاطفی اثر را میسازد. گورستان در اینجا فقط مکانی برای دفن نیست؛ مرزی است میان گذشتهای که هنوز در خاطره حضور دارد و آیندهای که شخصیتها از فکرکردن به آن میهراسند.
فیلم مرگ را موضوعی جدی میگیرد، اما از تبدیلکردنش به خطابهای سنگین پرهیز میکند. در عوض، اضطراب را به کنشهای روزمره و موقعیتهای کمیک منتقل میسازد: آدمهایی که معمولاً درباره زندگی حرف میزنند، اینبار درگیر مسئلهای میشوند که پایان زندگی را به شکلی کاملاً ملموس پیش چشمشان گذاشته است.
« مشکل آنجاست که گورستان کوچک روستا دیگر جای چندانی ندارد و صاحب زمین مجاور، کاپسترو، حاضر به فروش نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدیِ برخاسته از اضطراب بخش مهمی از طنز فیلم از ناهماهنگی میان بزرگی مسئله و کوچکی ابزارهای مقابله با آن شکل میگیرد. مارچلو نمیتواند بیماری همسرش را درمان کند یا سرنوشت را از اساس تغییر دهد؛ پس به اقدامهایی رو میآورد که در ظاهر جزئی و حتی کودکانهاند. کوشش او برای مراقبت از اهالی روستا، در عین آنکه خندهدار است، ریشهای نومیدانه دارد: هر مرگی که رخ ندهد، شاید اندکی بیشتر به او فرصت بدهد.
فیلم این منطق را با جدیت کامل نمیپذیرد، اما بیرحمانه هم مسخرهاش نمیکند. خنده از عشق و ترس شخصیت بیرون میآید، نه از تحقیر او. این شیوه، حالوهوای کمدی سیاه را به فیلم میدهد؛ با این تفاوت که تلخی آن چندان تند نیست و بیشتر به شیرینی آمیخته است. «Roseanna’s Grave» ترجیح میدهد تماشاگر را میان لبخند و دلگرفتگی نگه دارد، نه آنکه با طنزی گزنده او را به فاصلهگرفتن از شخصیتها وادار کند.
گاهی همین ملایمت به سود فیلم است و گاهی نیز محدودیتش را آشکار میسازد: بعضی شوخیها بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، مانند تمهیدهایی برای پیشبردن ماجرا به نظر میرسند. ژان رنو و چهرهای تازه نقشآفرینی ژان رنو از مهمترین دلایل همراهیپذیرشدن فیلم است. او مارچلو را با آمیزهای از نگرانی، مهربانی و دستپاچگی میسازد؛ مردی که ممکن است در اجرای نقشههایش مضحک به نظر برسد، اما عاطفهاش هرگز ساختگی نیست.
رنو بهجای آنکه نقش را با اغراق صرفاً کمیک پیش ببرد، وقار و اندوهی زیرپوستی در رفتار او نگه میدارد. همین دوگانگی، شخصیت را از یک شوهر درمانده در موقعیتهای خندهدار فراتر میبرد و به مردی بدل میکند که در برابر چیزی بزرگتر از توان خودش تقلا میکند. مرسدس روئل نیز در نقش رُزانا حضوری محوری دارد.
« فیلم این منطق را با جدیت کامل نمیپذیرد، اما بیرحمانه هم مسخرهاش نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او صرفاً موضوع نگرانی مارچلو نیست؛ اراده و نگاه خودش را دارد و بهجای تسلیمشدن به نقش بیمار، میکوشد بر آینده اطرافیان اثر بگذارد. این تفاوت مهم است، زیرا رابطه زوج را از الگویی یکطرفه دور میکند: مارچلو برای نگهداشتن رُزانا میجنگد، اما رُزانا هم به شیوه خودش میکوشد از مردی که دوستش دارد مراقبت کند.
بازیگران پیرامونی، از جمله پولی واکر و مارک فرانکل، به فضای جمعی فیلم جان میدهند؛ هرچند گاهی کارکردهای رواییشان از پرداخت فردی آنها پررنگتر میشود. روستا بهمثابه جامعهای کوچک فضای روستایی فیلم فقط پسزمینهای زیبا برای داستان نیست. جامعه کوچک، با نزدیکی و درهمتنیدگی زندگیها، امکان میدهد که مسئله خصوصی یک زوج به دغدغهای عمومی بدل شود.
رفتار هر فرد بر دیگری اثر میگذارد و خبرها، دلخوریها و دلبستگیها در محدودهای کوچک میچرخند. از این منظر، گورستان نماد محدودیت جمعی هم هست: جایی که حتی مرگ، بهظاهر شخصیترین تجربه انسان، با مالکیت زمین، تصمیمهای همسایهها و مناسبات اجتماعی گره میخورد. با اینحال، فیلم در تصویرپردازی از روستا گاه به تصویری آرمانی و تزیینی نزدیک میشود.
محیط دلپذیر و شخصیتهای رنگارنگ به اثر گرما میدهند، اما همین گرما ممکن است پیچیدگی زندگی واقعی را کمرنگ کند. روستا گاهی بیشتر شبیه صحنهای برای برخوردهای بامزه و آشتیهای محتمل است تا مکانی با تنشهای عمیق و پیامدهای جدی. در نتیجه، جهان فیلم جذاب و قابلتماشاست، ولی همیشه از نظر باورپذیری استوار نمیماند.
« روستا بهمثابه جامعهای کوچک فضای روستایی فیلم فقط پسزمینهای زیبا برای داستان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت میان لطافت و تصنع قصه با ایدهای روشن و ظرفیت عاطفی قابلتوجه پیش میرود، اما مسیر آن همواره به همان اندازه منسجم نیست. برخی اتفاقها چنان نامحتمل یا ناگهانیاند که تماشاگر را از همراهی احساسی بیرون میکشند و متوجه سازوکار فیلمنامه میکنند. گویی در بخشهایی، داستان برای رسیدن به موقعیتی تازه بیش از آنکه از رفتار طبیعی شخصیتها پیروی کند، به تصادف و تدبیرهای روایی تکیه میزند.
این همان نقطهای است که کمدیِ موقعیت میتواند به مجموعهای از حوادث عجیب تبدیل شود. کندی و کشآمدن بعضی بخشها نیز از همین ناهمواری تأثیر میگیرد. ایده مرکزی بهتنهایی ظرفیت پیشبردن فیلم را دارد، اما روایت گاهی برای حفظ فضای دلنشینش در موقعیتهایی میماند که نیروی تازهای به داستان نمیافزایند.
از سوی دیگر، فیلم برای برانگیختن احساسات به موسیقی، چهرههای نگران و لحظههای لطیف تکیه میکند؛ ترفندی که در بعضی صحنهها مؤثر است، اما گاه به احساساتیگری آشکار میرسد. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه اندوه را کشف کند، احساس کند فیلم آن را مستقیم به او یادآوری میکند. زبانی که فاصله میسازد فیلم در بستری ایتالیایی میگذرد، اما زبان گفتوگوها انگلیسی است؛ انتخابی که میتواند برای بخشی از تماشاگران فاصلهای میان مکان و جهان داستان ایجاد کند.
این ناهمخوانی فقط مسئله لهجه نیست؛ بر حس اصالت فرهنگی نیز اثر میگذارد. روستا از نظر تصویر و مناسبات اجتماعی به فضایی ایتالیایی اشاره میکند، اما گفتوگوها گاهی چنان با این فضا بیگانهاند که پیوند میان مکان و شخصیتها سست میشود. از آنجا که فیلم به جزئیات زندگی جمعی و روابط محلی متکی است، این فاصله زبانی بیش از یک نکته حاشیهای به چشم میآید.
« این همان نقطهای است که کمدیِ موقعیت میتواند به مجموعهای از حوادث عجیب تبدیل شود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، بازی بازیگران تا حدی این گسست را جبران میکند. انرژی رنو، گرمای روئل و برخوردهای میان شخصیتها کمک میکنند که داستان به رغم ناهماهنگی زبانی، مسیر عاطفی خود را حفظ کند. فیلم بیش از آنکه بر واقعنمایی فرهنگی تکیه کند، بر آشناییپذیری احساسات بنا شده است: ترس از ازدستدادن، میل به مراقبت و دشواریِ تصور زندگی پس از فقدان.
جمعبندی «Roseanna’s Grave» کمدیدرامی کوچک و صمیمی است که از دل موقعیتی مرگاندیشانه، داستانی درباره عشق و ادامهدادن بیرون میکشد. بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که شوخی و اندوه از یک سرچشمه میآیند: عشق مارچلو به رُزانا، و ناتوانی او در برابر واقعیتی که نمیتواند کنترلش کند.
ژان رنو با بازی گرم و بازیگوش خود قلب فیلم را در دست میگیرد و مرسدس روئل نیز به رُزانا استقلال و حضور عاطفی میبخشد. در مقابل، حفرههای روایی، اتفاقهای نامحتمل، افتوخیز ریتم و تمایل گاهبهگاه به احساساتیگری، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مسیر به اندازه ایده مرکزیاش دقیق باشد.
اما این ضعفها لطافت کلی اثر را از میان نمیبرند. فیلم بیش از آنکه به دنبال واقعگرایی بینقص باشد، میخواهد فضایی آشنا و انسانی بسازد؛ فضایی که در آن خنده راهی برای تحمل اندوه است، نه نفی آن. حاصل، اثری دلنشین و آسانتماشاست که ممکن است در برخی لحظهها بیش از اندازه شیرین یا نامتقاعدکننده شود، اما گرمای عاطفیاش پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« بااینهمه، بازی بازیگران تا حدی این گسست را جبران میکند. »
ثبت دیدگاه