نقد و بررسی
نقد Rosé All Day | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مهمانیای که قرار است خاطره بسازد «Rosé All Day» کمدیای آمریکایی از سال ۲۰۲۲، به کارگردانی Marla Sokoloff و بر پایهٔ فیلمنامهای از Katie A. Keane است. محور روایت، جمعی از دوستان دوران دانشگاهاند که هر سال برای مهمانی استخریِ «روزه تمامروز» گرد هم میآیند. اما در گذر زمان، کار، فرزندآوری و انتخابهای متفاوت زندگی، فاصلههایی میان آنان ایجاد کرده است؛ فاصلههایی که در این دیدار سالانه دیگر بهآسانی زیر ظاهر صمیمانهٔ جمع پنهان نمیمانند.
فیلم از همین موقعیت آشنا بهره میگیرد: بازگشت به جمعی قدیمی، دیدن آنچه تغییر کرده و روبهرو شدن با حرفهایی که سالها مجال بیان نیافتهاند. ایده در ذات خود ظرفیت دارد. مهمانی سالانه میتواند همچون آینهای باشد که هر بار تصویری تازه از دوستیها پیش روی شخصیتها میگذارد؛ آیینی شاد که کمکم معلوم میشود بیشتر از آنکه پیوندها را محکم کند، ترکهایشان را آشکار میسازد.
فیلم نیز میخواهد تضاد میان سرخوشیِ یک روز تابستانی و سنگینیِ دلخوریهای انباشته را به موتور کمدی و درام بدل کند. بااینحال، داشتن موقعیتی آشنا بهتنهایی برای ساختن رابطهای باورپذیر کافی نیست. اثر باید نشان دهد چرا این آدمها همچنان به دیدار هم ادامه میدهند و چه چیزی، فراتر از عادت یا نوستالژی، آنان را به هم پیوند میدهد.
گردهمایی در سایهٔ سالهای ازدسترفته در مرکز فیلم، نه یک ماجرای پرپیچوخم، بلکه مجموعهای از رابطهها قرار دارد. همین تمرکز میتوانست امتیاز بزرگی باشد: داستان فرصت داشت از خلال گفتوگوها، سکوتها و رفتارهای کوچک، تاریخ مشترک دوستان را بهتدریج نمایان کند. اما برای اثرگذاری، تماشاگر باید بتواند در لابهلای شوخیها نشانههایی از صمیمیت قدیمی را ببیند؛ خاطرههایی که تنها بهصورت اطلاعات بیان نمیشوند، بلکه در شیوهٔ نگاهکردن و واکنش نشاندادن آدمها حضور دارند.
« محور روایت، جمعی از دوستان دوران دانشگاهاند که هر سال برای مهمانی استخریِ «روزه تمامروز» گرد هم میآیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این فیلم، پیوند میان شخصیتها آنقدر خوب جا نمیافتد که تنشهای بعدی همیشه وزن عاطفی لازم را پیدا کنند. مسئله فقط این نیست که آدمهای قدیمی ممکن است از هم دور شوند؛ چنین فاصلهای کاملاً پذیرفتنی است. پرسش مهمتر آن است که چرا و چگونه این فاصله شکل گرفته و چرا دیدارهای مکرر نتوانستهاند آن را کمتر کنند.
فیلم به شکافهای رابطه اشاره میکند، اما گاهی برای پرکردن فاصلهٔ میان اشاره و اقناع، به جزئیات بیشتری نیاز دارد. در نتیجه، ایدهٔ «دوستانی که شاید دیگر دوست نباشند» از ظرفیت تراژیک و طنزآمیز برخوردار است، ولی پرداخت شخصیتها بهاندازهای دقیق نیست که این احتمال را به تجربهای عمیق و شخصی بدل کند.
کمدیای که به ریتم خود اعتماد ندارد بزرگترین مانع فیلم، ریتم کند و کشدار آن است. داستان از همان ابتدا برای جذب مخاطب به تلاش بیشتری نیاز دارد، اما پیشرویاش چنان با مکث و تکرار همراه میشود که حالوهوای دورهمی بهجای آنکه آرامآرام به آشوبی کمیک برسد، گاه بیحرکت به نظر میرسد.
موقعیت مرکزی امکان ساختن زنجیرهای از برخوردها و افشاگریهای فزاینده را فراهم میکند؛ بااینحال، هر صحنه الزاماً اطلاعات تازه یا تغییر معناداری در رابطهها به همراه ندارد. هنگامی که صحنهای تنها همان کدورت پیشین را دوباره یادآوری میکند، طولانیشدنش نه تعلیق میسازد و نه عمق. از سوی دیگر، کمدی فیلم بر بیپروایی و ناراحتی جسمانی نیز تکیه دارد؛ از جمله تصویر استفراغ، در کنار اشک و اعترافهای ناگفته، که در معرفی داستان هم برجسته شده است.
« در این فیلم، پیوند میان شخصیتها آنقدر خوب جا نمیافتد که تنشهای بعدی همیشه وزن عاطفی لازم را پیدا کنند. »
شخصیتها و اجرا
چنین عناصری میتوانند در یک کمدی گروهی، فاصلهٔ میان ظاهر مؤدبانه و آشفتگی واقعی آدمها را به شکلی بیپرده نشان دهند. اما شوک یا چندش، بهخودیخود جایگزین ساختن ریتم کمیک نمیشود. اگر لحظهٔ زننده از دل شخصیت و موقعیت برنخیزد، بیش از آنکه خندهدار یا روشنگر باشد، صرفاً توجه را برای لحظهای از خستگی روایت منحرف میکند.
شخصیتهایی در جستوجوی صدای مستقل یکی از دشواریهای فیلم، تمایز ناکافی میان شخصیتهاست. در اثری که بخش مهمی از جذابیتش باید از تعامل یک گروه حاصل شود، هر فرد به صدایی متمایز، خواستهای روشن و نوعی نگاه ویژه به گذشته نیاز دارد. اگر اعضای جمع تنها بهعنوان جایگاههایی در یک دعوای کلی عمل کنند، تماشاگر نمیتواند بفهمد کدام رابطه برای چه کسی مهم است و چه چیزی در خطر قرار دارد.
این کمبود، بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم از مخاطب انتظار دارد به اعترافها و دلخوریها واکنش عاطفی نشان دهد؛ اعترافی که زمینهاش کمرنگ مانده، معمولاً اثرش هم کوتاه است. بااینهمه، در بعضی لحظهها حضور بازیگران به صحنهها جان میدهد. بازیگرها گاه با مکث، لحن یا واکنشی کوتاه، کیفیتی انسانیتر به جمع میبخشند و برای مدتی از یکنواختی میکاهند.
اما این جرقهها پیوسته نیستند و بهسختی میتوانند جای خالیِ شخصیتپردازی منسجم را پر کنند. تماشاگر ممکن است اجرای یک بازیگر را به یاد بسپارد، بیآنکه خود فیلم در مجموع تصویری ماندگار از اعضای گروه یا تفاوتهایشان ساخته باشد. فضای صمیمی و ظرفیت ازدسترفته مهمانی استخری و نوشیدن روزانهٔ شراب صورتی، چارچوبی سبک و آفتابی برای داستان فراهم میکند.
« اما شوک یا چندش، بهخودیخود جایگزین ساختن ریتم کمیک نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فضا در نگاه نخست وعدهٔ کمدیای خوشگذران و بیتکلف میدهد؛ جایی که دوستان قدیمی میتوانند از خاطراتشان بگویند، خودشان را با نسخههای تازهٔ یکدیگر روبهرو کنند و برای چند ساعت از نظم معمول زندگی بیرون بزنند. همین آشناییِ موقعیت، امکان همذاتپنداری را فراهم میآورد: بسیاری از تماشاگران تجربهٔ تغییر گروههای دوستانه یا دیداری را میشناسند که در آن گذشته و حال ناگهان کنار هم قرار میگیرند.
اما فیلم بهجای آنکه از این فضای دلنشین برای ساختن تضادی پربار استفاده کند، اغلب در سطح ایده باقی میماند. مهمانی باید در حکم صحنهای باشد که در آن شخصیتها ناچار میشوند نقشهایی را که برای خود ساختهاند کنار بگذارند؛ بااینحال، فضای فیلم بهتنهایی نمیتواند این تحول را تضمین کند.
وقتی رابطهها باورپذیر نشده باشند، استخر و نوشیدنی و خاطرههای دانشگاهی بیشتر به تزئین بدل میشوند تا اجزای زندهٔ روایت. از این رو، وعدهٔ یک دورهمی بامزه و پرجنبوجوش فقط گاهبهگاه محقق میشود و فضای دوستانه، در نهایت، نمیتواند بار کندی داستان را به دوش بکشد. میان آشفتگی و اعتراف عنوان فیلم، «روزه تمامروز»، وعدهٔ فرار موقت از مسئولیتها و غرقشدن در لذتهای بیحساب را میدهد.
در برابر این وعده، واقعیت زندگی بزرگسالی قرار دارد: مسیرهای متفاوت، انتخابهایی که آدمها را از هم دور کردهاند و حرفهایی که شاید بهتر بود خیلی زودتر گفته میشدند. این تقابل، بستر مناسبی برای طنزی تلخ فراهم میکند. مهمانی قرار است تجربهای مشترک باشد، اما هر یک از دوستان با گذشته و انتظارهای خود به آن وارد میشود؛ بنابراین یک فضای واحد میتواند برای هرکدام معنایی متفاوت داشته باشد.
« اما فیلم بهجای آنکه از این فضای دلنشین برای ساختن تضادی پربار استفاده کند، اغلب در سطح ایده باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلم در تبدیل آشفتگی به شناخت متقابل موفقیت یکدستی ندارد. اشک و اعتراف زمانی معنا پیدا میکنند که روایت پیشتر نشان داده باشد چه چیزی پنهان مانده و چرا پنهانکردنش برای شخصیت دشوار بوده است. اگر این زمینه بهاندازهٔ کافی شکل نگیرد، لحظهٔ افشاگری بیشتر شبیه توقفی برای اعلام احساسات به نظر میرسد تا نتیجهٔ طبیعی مسیر داستان.
اثر میخواهد از زیر سطح یک کمدی مهمانی، مسئلهای جدیتر دربارهٔ رفاقت را بیرون بکشد؛ اما کشآمدن بعضی بخشها و کمرنگبودن پیوندهای عاطفی، مانع از آن میشود که این کشف همواره بهاندازهٔ لازم تأثیرگذار باشد. جمعبندی «Rosé All Day» از ایدهای آشنا و بالقوه پربار آغاز میکند: گروهی از دوستان قدیمی که دیدار سالانهشان به فرصتی برای آشکارشدن فاصلهها و ناگفتهها تبدیل میشود.
فضای دورهمی و حضور بازیگران در بعضی لحظهها به فیلم جذابیت میبخشند، و تقابل میان سرخوشی مهمانی و فرسودگی رابطهها میتوانست پایهٔ کمدیای دقیق و تلخ باشد. اما روایت کند و کشدار پیش میرود، کلیشهها بارها جای پرداخت تازه را میگیرند و رابطهٔ میان شخصیتها آنقدر قانعکننده ساخته نمیشود که بحرانهایشان همیشه بر دل بنشیند.
حاصل، فیلمی است که گاه نشانههایی از یک جمع دوستداشتنی و آشفته را نشان میدهد، اما در حفظ انرژی و ساختن پیوند عاطفی پایدار ناکام میماند. برای مخاطبی که به کمدیهای گروهیِ پرهیاهو و در عین حال تیزبین علاقه دارد، این اثر احتمالاً کمتر از وعدهاش جذاب خواهد بود؛ زیرا مهمانیاش از آنچه باید، طولانیتر به نظر میرسد و دوستیهایش نیز کمتر از آنچه ادعا میکند، جان میگیرند.
« بااینحال، فیلم در تبدیل آشفتگی به شناخت متقابل موفقیت یکدستی ندارد. »



ثبت دیدگاه