نقد و بررسی
نقد کلاس روپونگی (Roppongi Class) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت انتقام؛ از زخم شخصی تا رقابت اقتصادی «Roppongi Class» با نیرویی آشنا اما کارآمد آغاز میشود: بیعدالتیای که زندگی آراتا میابه و پدرش را زیرورو میکند. آراتا پس از رویارویی با وارثان هلدینگ ناگایا، تصمیم میگیرد پاسخ قدرت و مصونیت آنان را نه با خشونتی کور، بلکه با ساختن کسبوکاری مستقل بدهد.
بار کوچک او در روپونگی به نقطهٔ آغاز مسیری بدل میشود که در آن انتقام، جاهطلبی و وفاداری به اصول شخصی به هم گره میخورند. جذابیت این طرح در تبدیل خشم به برنامهای بلندمدت است. آراتا میخواهد از راهی دشوار و علنی بر حریفی غلبه کند که منابع مالی، نفوذ اجتماعی و ابزارهای فشار بیشتری در اختیار دارد.
بنابراین رقابت تجاری صرفاً مسابقهای برای رشد یک رستوران نیست؛ آزمونی است برای سنجش اینکه آیا پایداری و اعتماد میتوانند در برابر قدرت متمرکز دوام بیاورند. بااینحال، سریال گاهی آنقدر به پیشبردن رقابت و ایجاد مانعهای تازه متکی میشود که پیام اخلاقیاش از ظرافت فاصله میگیرد و به ملودرامی مستقیم بدل میشود.
بازآفرینی ژاپنی و هویت روپونگی این اثر بازسازی ژاپنی مجموعهٔ کرهای «Itaewon Class» است و همین پیشینه، پرسشی طبیعی دربارهٔ هویت مستقل آن ایجاد میکند. «Roppongi Class» در ساختار کلی به الگوی داستانی خود وفادار میماند: قهرمانی آسیبدیده، خاندان بانفوذی که باید با آن مقابله کند و گروهی از همراهان که بهتدریج به نیرویی تعیینکننده بدل میشوند.
« جذابیت این طرح در تبدیل خشم به برنامهای بلندمدت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، برای تماشاگر آشنا با نسخهٔ اصلی، مسیر کلی روایت چندان غافلگیرکننده نخواهد بود. بااینهمه، روپونگی فقط جایگزینی مکانی برای ایتاون نیست. فضای شهری پررفتوآمد، کسبوکارهای شبانه و رفتوآمد شخصیتهایی از پیشینههای متفاوت، به سریال رنگوبویی ژاپنی میدهد. بار «میابه دومی» بیش از آنکه صرفاً محل کار باشد، پناهگاهی اجتماعی است؛ جایی که آدمهای حاشیهنشین یا نادیدهگرفتهشده مجال پیدا میکنند توانایی خود را نشان دهند.
این وجه جمعی، در کنار داستان انتقام، به اثر گرما و صمیمیتی میبخشد که آن را از یک جدال صرف میان دو طرف قدرتمند و ضعیف فراتر میبرد. آراتا؛ قهرمانی استوار، اما گاه بیش از حد آرمانی آراتا شخصیتی است که نیروی اصلیاش را از ثبات باورهایش میگیرد. او حاضر نیست برای رسیدن به موفقیت، بهسادگی همان شیوههای فاسدی را به کار گیرد که از آنها آسیب دیده است.
این پافشاری به شخصیت او وضوح اخلاقی میدهد و تماشاگر را به همراهی با مبارزهاش فرامیخواند. در عین حال، همین ویژگی میتواند او را بیش از اندازه آرمانی جلوه دهد؛ گویی خلوص نیت و سختکوشیاش قرار است بسیاری از دشواریها را بهتنهایی حل کنند. بازی ریوما تاکهاوچی به آراتا نیروی عاطفی میبخشد.
او در لحظههای اندوه و رویارویی، خشم را به فریادی سطحی تقلیل نمیدهد و میکوشد پشت آن، اندوه و ارادهٔ شخصیتی را نشان دهد که زندگیاش با یک بیعدالتی تعریف شده، اما به آن محدود نمانده است. مهمتر آنکه آراتا در طول مسیر کاملاً بیتغییر نمیماند: پایداریاش محفوظ است، اما در تصمیمهای مربوط به کسبوکار و اعتماد به دیگران، انعطاف بیشتری از خود نشان میدهد.
« در نتیجه، برای تماشاگر آشنا با نسخهٔ اصلی، مسیر کلی روایت چندان غافلگیرکننده نخواهد بود. »
شخصیتها و اجرا
این تحول، هرچند همیشه با عمق یکسان پرداخت نمیشود، از یکنواخت شدن قهرمان جلوگیری میکند. گروه همراهان؛ قلب اجتماعی سریال یکی از دلپذیرترین جنبههای مجموعه، تبدیل بار کوچک آراتا به فضایی برای گردآمدن شخصیتهایی با گذشتهها و تواناییهای متفاوت است. همراهان او تنها نیروی کار نیستند؛ هرکدام با حضورشان معنای موفقیت را از رقابت مالی فراتر میبرند.
پیشرفت کسبوکار به رشد جمعی آنها وابسته است و همین وابستگی، بار عاطفی داستان را تقویت میکند. مخاطب فقط منتظر نیست بداند آراتا در برابر هلدینگ ناگایا چه میکند؛ میخواهد ببیند این گروه چگونه اعتماد و جایگاه خود را به دست میآورد. آئویی آسامیا از برجستهترین چهرههای این گروه است.
حضور او هوش مدیریتی، جسارت و انرژی تازهای به روایت میآورد و در بسیاری از موقعیتها نقشی اساسی در پیشبردن کارها دارد. در کنار او، دیگر همکاران نیز به تنوع جهان داستان کمک میکنند، هرچند فرصت پرداخت شخصیتها همیشه برابر نیست. بخشی از این گروهمحوری در نمایش تجربههای متفاوت و دشواریهای پذیرفتهشدن نیز اهمیت دارد؛ سریال تلاش میکند نشان دهد رفاقت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که افراد، نه بهرغم تفاوتهایشان، بلکه با دیدن تواناییهای یکدیگر کنار هم بمانند.
بازیها و وزن شخصیتهای متخاصم بازیها، بهویژه در صحنههای احساسی و تقابلهای پرتنش، از نقاط قوت اثرند. ترئویوکی کاگاوا در نقش شیگرو ناگایا حضوری مسلط دارد و به شخصیت او هیبتی میبخشد که تهدیدش فقط در ثروت یا جایگاه اجتماعی خلاصه نمیشود. شیگرو نمایندهٔ قدرتی است که خود را از پاسخگویی بینیاز میداند؛ همین باور، او را به مانعی مؤثر در برابر آراتا تبدیل میکند.
« این تحول، هرچند همیشه با عمق یکسان پرداخت نمیشود، از یکنواخت شدن قهرمان جلوگیری میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رویارویی این دو، از تقابل دو فرد فراتر میرود و به اختلاف میان دو تصور از موفقیت و اختیار بدل میشود. در سوی دیگر، ریوُجی ناگایا قرار دارد؛ شخصیتی که مسیرش ظرفیت ایجاد کشمکشی پیچیده را دارد، اما انگیزههایش بهاندازهٔ کافی منسجم و روشن پرداخت نمیشوند. تغییر جهت او در برخی مقاطع چنان سریع به نظر میرسد که اثر عاطفی لازم را پیدا نمیکند.
درام برای باورپذیر کردن چرخشهای مهم شخصیتها به نشانههای تدریجی نیاز دارد؛ هرگاه این زمینهچینی کمرنگ شود، رفتار تازه بیشتر شبیه پیشنیاز یک گره داستانی جلوه میکند تا نتیجهٔ طبیعی شخصیتپردازی. عشق، وفاداری و رابطههای کمپرداخت در کنار محور انتقام و تجارت، سریال روابط عاطفی را نیز وارد داستان میکند، اما این بخش از روایت یکدست نیست.
پیوند آراتا و آئویی برای بخشی از مخاطبان میتواند رضایتبخش باشد، زیرا نزدیکی آنها از دل همکاری و اعتماد شکل میگیرد. مسئله این است که گذار از رابطهٔ کاری به عشقی عمیق، بهقدر کافی زمینهسازی نمیشود. ازاینرو، نقطهٔ عاطفیای که باید نتیجهٔ طبیعی سالها همراهی باشد، گاه ناگهانی و شتابگرفته به نظر میرسد.
رابطهٔ آراتا با یوکا نیز ظرفیت دراماتیک مهمی دارد، اما پرداخت آن همیشه به اندازهٔ انتظار غنی نیست. وفاداری، احساس و تعارض اخلاقی در این رابطه حضور دارند، ولی انگیزههای یوکا گاهی مبهم میمانند و تحول او فرصت کافی برای اثرگذاری پیدا نمیکند. این کمبود به کلیت داستان لطمهٔ جبرانناپذیر نمیزند، اما باعث میشود بخش عاشقانه کمتر از محور کسبوکار و انتقام باورپذیر باشد.
« رویارویی این دو، از تقابل دو فرد فراتر میرود و به اختلاف میان دو تصور از موفقیت و اختیار بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
اگر تحول این رابطهها با مکث و ظرافت بیشتری پیش میرفت، تأثیر عاطفی مجموعه افزایش مییافت. ریتم روایت و مسئلهٔ شتابزدگی سریال در بخشهای نخست، کشش خوبی میان گذشتهٔ دردناک آراتا و تلاش امروز او برقرار میکند. افتتاح کسبوکار، گردآوردن گروه و رویاروییهای پیاپی با هلدینگ ناگایا، هرکدام مرحلهای از مبارزه را میسازند و میل تماشاگر به دنبالکردن مسیر را حفظ میکنند.
فضای پرتحرک روپونگی نیز از ایستایی روایت میکاهد و به داستان حس حرکت میدهد. اما در قسمتهای پایانی، همین تراکم رویدادها به نقطهضعف بدل میشود. تغییرها و تصمیمهای مهم پشت سر هم رخ میدهند و پرش زمانی ناگهانی، مجال کافی برای هضم پیامدهای آنها باقی نمیگذارد. در نتیجه، جمعبندی برخی خطوط داستانی بهاندازهٔ اهمیتی که در طول مجموعه پیدا کردهاند، تأثیرگذار نیست.
اثر میخواهد بسیاری از کشمکشها را به سرانجام برساند، اما فشردگی روایت گاه از وزن احساسی لحظات پایانی میکاهد. جمعبندی «Roppongi Class» در بهترین لحظاتش داستانی پرانرژی دربارهٔ ایستادگی در برابر قدرت و ساختن جایگاهی مستقل است. جذابیت آن فقط به میل آراتا برای شکستدادن رقیب قدرتمندش وابسته نیست؛ گروهی که پیرامون بار او شکل میگیرد، روح اجتماعی و انسانی مجموعه را میسازد.
بازیهای مؤثر، فضای زندهٔ روپونگی و ایدهٔ تبدیل انتقام به رقابتی مبتنی بر اصول، سریال را دیدنی میکنند. در مقابل، شتاب بخش پایانی، پرداخت ناکافی برخی چرخشهای شخصیتی و شکلگیری ناگهانی رابطهٔ عاشقانه مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای داستان به یک اندازه شکوفا شوند. بااینحال، مجموعه در انتقال اشتیاق به مبارزه و اهمیت اعتماد میان آدمهایی با پیشینههای گوناگون موفق است.
« اگر تحول این رابطهها با مکث و ظرافت بیشتری پیش میرفت، تأثیر عاطفی مجموعه افزایش مییافت. »
جمعبندی
حاصل، درامی پرکشش و انگیزهبخش است که نقصهای رواییاش آشکارند، اما انرژی شخصیتها و گرمای گروه همراهان همچنان در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه