نقد و بررسی
نقد رومئو و ژولیت (Romeo & Juliet) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگوییِ آشنا، چالشی دشوار نسخهٔ «Romeo & Juliet» ساختهٔ Carlo Carlei بار سنگینی را بر دوش میکشد: روایت عاشقانهای را بازمیگوید که نهفقط پایانش، بلکه بسیاری از صحنهها و عبارتهایش در حافظهٔ جمعی حک شدهاند. چنین داستانی با بازسازی صرفِ رویدادها تازه نمیشود؛ فیلم باید نشان دهد چرا عشق رومئو و ژولیت هنوز میتواند برای تماشاگر امروز پرخطر، فوری و زنده به نظر برسد.
اثر در وفاداری به مسیر کلی قصه موفق است، اما در جانبخشیدن به آن پیوستگی عاطفی نیرومندی نمیسازد. حاصل، فیلمی است که زیباییهای دیداریاش گاه بیش از شور دراماتیک آن در خاطر میمانند. فیلمنامهٔ Julian Fellowes بخشهایی از نمایشنامهٔ شکسپیر را کوتاه کرده و روایت را در قالبی سینمایی و کمابیش متعارف پیش میبرد.
بااینحال، گزینش و فشردهسازی دیالوگها همیشه به سود اثر نیست: زبان شاعرانهٔ شکسپیر گاهی در قاب فیلم به گفتاری تشریفاتی بدل میشود؛ واژهها باقیاند، اما نیرویی که باید از دل آنها به شخصیت و موقعیت منتقل شود، کمرنگ میشود. فیلم نه آنقدر آزادانه بازآفرینی میکند که لحن مستقلی بیابد و نه آنقدر کامل به متن تکیه میکند که شکوه زبانی نمایشنامه را تماموکمال حفظ کند.
عشقِ شتابان و مسئلهٔ باورپذیری رومئو و ژولیت در داستان با سرعتی برقآسا به سوی یکدیگر کشیده میشوند؛ شتابی که در اصل، بخشی از منطق تراژدی است. دلباختگی آنها باید نیرویی ناگهانی و مهارنشدنی داشته باشد، چنانکه هر انتخاب بعدی زیر سایهٔ همین شور قرار گیرد. اما این نسخه در ساختن صمیمیتی که چنین شتابی را پذیرفتنی کند، چندان کامیاب نیست.
« اثر در وفاداری به مسیر کلی قصه موفق است، اما در جانبخشیدن به آن پیوستگی عاطفی نیرومندی نمیسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Hailee Steinfeld و Douglas Booth از نظر حضور تصویری جذاباند، ولی میانشان آن کشش عاطفی و بازیگوشیِ شکنندهای که رابطه را از یک پیوند صرفاً داستانی به عشقی محسوس بدل کند، بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرد. این ناهماهنگی بهویژه زمانی آشکار میشود که فیلم از بازیگران میخواهد همزمان زبان منظوم و عاطفهای بیواسطه را حمل کنند.
اجرای جملهها گاه خشک یا بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسد؛ در نتیجه، شور عاشقانه بیشتر در متن اعلام میشود تا در رفتار و سکوت شخصیتها احساس شود. مشکل فقط به بازی دو نقش اصلی محدود نیست، اما چون همهچیز بر پیوند آنها بنا شده، هر کمبود در شیمی میانشان به بخشهای دیگر نیز سرایت میکند.
بازیگری و فاصلهٔ میان نقشها بازیگری فیلم یکدست نیست. Steinfeld در نقش ژولیت از ظرفیت بازیگری خود بهرهای محدود میگیرد و در لحظههایی که باید سرسختی، حیرت یا کشمکش درونی را آشکار کند، واکنشش به اندازهٔ موقعیت نافذ نمیشود. Booth نیز رومئویی خوشچهره و جوانسال میسازد، اما تصویر عاشقی را که میان شور، اندوه و شتاب تصمیمگیری گرفتار است، با عمق و تغییرات کافی همراه نمیکند.
جلوهٔ بصری دو بازیگر گاهی بر شخصیتپردازیشان سایه میاندازد؛ انگار فیلم به زیبایی قابها اطمینان بیشتری دارد تا به توانایی اجراها در پرکردن آن قابها. در برابر این دو، بازیگران باتجربهتر اغلب ثبات بیشتری به صحنهها میبخشند. Lesley Manville در نقش دایه گرما و طراوتی میآورد که رابطهٔ فیلم با عاطفه را انسانیتر میکند.
« بازیگری و فاصلهٔ میان نقشها بازیگری فیلم یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
Damian Lewis نیز به کاپولت حضوری پرتنش میدهد، هرچند شدت بیانش در بعضی لحظهها از فضای اطراف جدا میافتد. از میان نقشهای فرعی، Paul Giamatti در مقام راهب لورنس برجسته است: او به شخصیت همدلی، خستگی و وزن اخلاقی میبخشد و حضورش در بخشهای پایانی از تأثیرگذارترین لحظههای بازیگری فیلم است؛ بیآنکه نیاز باشد جزئیات سرنوشت داستان فاش شود.
خشونت خانوادگی و تراژدیِ مهارنشده دشمنی مونتاگوها و کاپولتها فقط پسزمینهای برای عشق ممنوع نیست؛ نیرویی است که زندگی جوانان را پیش از آنکه بتوانند مسیر خود را انتخاب کنند، در قالب تعصب و انتقام میفشارد. فیلم این منازعه را با لباسها و آداب دورهای عرضه میکند، اما کمتر میتواند آن را به بحرانی زنده و فراگیر بدل سازد.
درگیریهای خیابانی و خصومتهای خانوادگی گاهی بیشتر کارکردی روایی دارند تا حسی: میفهمیم این جهان خطرناک است، اما همیشه سنگینی و بیرحمی آن را با تمام وجود حس نمیکنیم. در نتیجه، تراژدی در برخی لحظهها بیش از آنکه از دل زنجیرهای فزاینده از انتخابها و پیامدها سربرآورد، به سوی پایان شناختهشدهٔ خود حرکت میکند.
این ضعفِ ساختاری نیست؛ خودِ روایت شکسپیر از پیش ظرفیت تراژیک عظیمی دارد. مسئله آن است که فیلم نمیتواند در همهٔ مقاطع میان شور عاشقانه، خشونت اجتماعی و احساس تقدیر پیوندی بهاندازهٔ کافی پرتنش برقرار کند. بااینهمه، نیروی بنیادین داستان همچنان پابرجاست: عشق دو جوان در جهانی که آشتی و گفتوگو را از پیش دشوار کرده، هنوز اندوهبار و اثرگذار است.
« Damian Lewis نیز به کاپولت حضوری پرتنش میدهد، هرچند شدت بیانش در بعضی لحظهها از فضای اطراف جدا میافتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میزانسن، لباس و موسیقی یکی از دستاوردهای روشن فیلم، ساختن فضایی دیدنی برای ورونا و جهان اشرافی داستان است. مناظر ایتالیا، معماری تاریخی و فضاهای داخلی به فیلم کیفیتی باشکوه میبخشند؛ لباسها نیز با رنگ و بافت خود، به تفاوت جایگاهها و حالوهوای عصر کمک میکنند. طراحی صحنه و پوشش گاهی همان چیزی را فراهم میکنند که بازیها از ساختنش بازمیمانند: حس حضور در جهانی دور، زیبا و درعینحال گرفتار قواعد سختگیرانه.
فیلمبرداری نیز از این محیطها برای ساختن قابهایی خوشآراسته بهره میگیرد. موسیقی Abel Korzeniowski بر لحن رمانتیک و تراژیک اثر میافزاید و در لحظههای مناسب، دامنهٔ احساسی صحنه را گسترش میدهد. بااینحال، موسیقی گاهی بیش از اندازه بر احساس مورد انتظار تأکید میکند؛ وقتی اجرا یا دیالوگ نتوانسته است عاطفه را از درون بسازد، موسیقی بهتنهایی نمیتواند جای آن را پر کند.
در بهترین لحظهها، تصویر و موسیقی همصدا میشوند و فیلم به جلوهای شاعرانه میرسد؛ در لحظههای ضعیفتر، شکوه دیداری و صوتی بیشتر شبیه پوششی زیبا بر خلأ دراماتیک است. ریتم و زبان سینمایی ریتم فیلم کند و در بخشهایی کشدار است. این کندی لزوماً نتیجهٔ وفاداری به فضای کلاسیک نیست؛ مسئله آن است که مکثها همیشه معنا یا تنشی تازه ایجاد نمیکنند.
صحنههایی که باید رابطهها را ژرفتر کنند یا فشار خصومت دو خاندان را بالا ببرند، گاه بیش از اندازه در وضعیت موجود میمانند. در چنین لحظههایی، تماشاگر میتواند از جریان عاطفی فاصله بگیرد و زیبایی قابها، بهجای آنکه ریتم را غنی کند، آن را متوقف سازد. کارگردانی Carlo Carlei رویکردی سنتی و آراسته دارد و از جسارت فرمی پرهیز میکند.
« میزانسن، لباس و موسیقی یکی از دستاوردهای روشن فیلم، ساختن فضایی دیدنی برای ورونا و جهان اشرافی داستان است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتوانست به تمرکز بر بازیها و زبان منجر شود، اما وقتی گفتارها همزمان طبیعی و نیرومند نیستند، محافظهکاری بصری فیلم کمکی به زندهشدن درام نمیکند. فیلم نه به شکلی رادیکال جهان شکسپیر را به زمانهای دیگر میبرد و نه با نیروی اجرای صحنهای، سنت را از نو پرشور میکند. بنابراین، حاصل بیش از آنکه تفسیر تازهای باشد، بازگوییای خوشمنظر اما کمخطر است.
جمعبندی «Romeo & Juliet» سال ۲۰۱۳ اثری است با فاصلهای محسوس میان زیبایی ظاهری و توان دراماتیک. مناظر، لباسها و موسیقی فضایی چشمنواز میسازند؛ Paul Giamatti و چند بازیگر مکمل نیز لحظههایی از گرما و اعتبار به فیلم میبخشند. اما رابطهٔ مرکزی به اندازهٔ لازم جان نمیگیرد، اجرای دیالوگها گاه تصنعی است و ریتم در بخشهایی بیش از حد آرام پیش میرود.
به همین دلیل، اندوه تراژدی بیشتر از قدرت ماندگار داستان سرچشمه میگیرد تا از بازآفرینی سینمایی آن. بااینحال، فیلم کاملاً بیاثر نیست. آشنایی با روایت، تماشاگر را از دنبالکردن سرنوشت شخصیتها بازنمیدارد و لحظههای پایانی، بهویژه بهواسطهٔ حضور Giamatti، میتوانند احساسات را برانگیزند.
این نسخه برای کسانی که بیش از همه به طراحی بصری و بازگویی کلاسیک علاقه دارند، لحظاتی دلپذیر فراهم میکند؛ اما برای آنکه عشق رومئو و ژولیت را دوباره به تجربهای سوزان و گریزناپذیر بدل سازد، به شور اجرایی و پیوند عاطفی نیرومندتری نیاز داشت.
« بنابراین، حاصل بیش از آنکه تفسیر تازهای باشد، بازگوییای خوشمنظر اما کمخطر است. »
ثبت دیدگاه