نقد و بررسی
نقد عاشقانه (Romance) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میل در غیاب صمیمیت فیلم «Romance» ساختهٔ کاترین بریا، از همان آغاز، عشق را نه پناهگاهی آرام و تضمینشده، بلکه مفهومی شکننده و مسئلهدار تصویر میکند. ماری، معلمی جوان، در رابطهای عاطفی با پل زندگی میکند؛ اما میان نزدیکی ظاهری آنها و فاصلهای که در تجربهٔ جسمانی و عاطفیشان دهان گشوده، شکافی عمیق وجود دارد.
این شکاف، موتور حرکت فیلم است؛ نه صرفاً برای پیشبردن ماجرا، بلکه برای طرح پرسشهایی دشوار دربارهٔ میل، تأییدشدن و نیاز انسان به دیدهشدن. بریا از این موقعیت آشنا ــ رابطهای که در آن یکی از دو نفر احساس طردشدگی میکند ــ به تصویری آسودهخاطر یا رمانتیک نمیرسد. خواست ماری برای تجربهای متفاوت، او را وارد قلمرویی میکند که در آن میل با خطر، قدرت و آسیبپذیری گره خورده است.
فیلم بیش از آنکه بپرسد «چه اتفاقی میافتد؟»، میپرسد ماری در هر برخورد به دنبال چیست و آیا آنچه میجوید میتواند با آنچه به دست میآورد یکی باشد. زنی در برابر تعریفهای آماده ماری شخصیتی نیست که بهسادگی در قالب قربانی، عاشق یا شورشی جای بگیرد. رفتارهای او ممکن است برای تماشاگر تناقضآمیز یا حتی نومیدکننده جلوه کند؛ گاه در جستوجوی اختیار است، گاه به موقعیتهایی قدم میگذارد که اختیارش را به مخاطره میاندازند.
همین دوگانگی، فیلم را از یک روایت اخلاقی ساده دور میکند. بریا ماری را نه برای آن میسازد که تصمیمهایش را تأیید کنیم و نه برای آنکه محکومش کنیم؛ او را در معرض نگاه ما قرار میدهد تا خودِ این نگاه نیز بخشی از مسئله شود. یکی از پرسشهای مرکزی فیلم، معنای عاملیت است: آیا انتخاب، همیشه نشانهٔ آزادی است؟
« زنی در برابر تعریفهای آماده ماری شخصیتی نیست که بهسادگی در قالب قربانی، عاشق یا شورشی جای بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا انسان میتواند در دل مناسبات نابرابر، خواستهٔ خویش را دنبال کند بیآنکه گرفتار قدرت دیگری شود؟ فیلم پاسخ روشنی ارائه نمیدهد و همین امتناع از داوری قطعی، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ ناراحتی تماشاگر. ماری نه به قهرمانی آرمانی بدل میشود و نه به نمونهای برای یک حکم اجتماعی؛ او شخصیتی متزلزل، پیچیده و گاه ناخوشایند باقی میماند.
عشق، قدرت و بدن «Romance» رابطهٔ عاشقانه را از بدن جدا نمیکند. در این جهان، بدن عرصهای است که خواستن، امتناع، تسلط و آسیب در آن به شکلی عینی و بیپرده ظاهر میشوند. فیلم با صراحتی کمسابقه به موضوع میل جنسی نزدیک میشود، اما هدفش صرفاً تحریک یا نمایش نیست؛ بدن را به میدان کشمکش میان تجربهٔ شخصی و انتظارات اجتماعی تبدیل میکند.
همین رویکرد باعث میشود صحنههای صریح اثر، اغلب بیش از آنکه شهوانی باشند، ناآرامکننده و پرسشبرانگیز به نظر برسند. در سوی دیگر، پل با غیبت عاطفیاش حضوری تعیینکننده دارد. فاصلهٔ او از ماری فقط یک مسئلهٔ خصوصی نیست؛ به نمادی از رابطهای بدل میشود که در آن عشق میتواند به عادت، مالکیت یا بیاعتنایی فروکاسته شود.
فیلم نشان میدهد که فقدان صمیمیت گاه از نزاع آشکار و پرهیاهو هم ویرانگرتر است: خاموشی و بیپاسخی، فرد را به جستوجوی راههای دیگری برای اثبات وجود خویش میراند. بااینحال، بریا این جستوجو را نسخهای ساده برای رهایی معرفی نمیکند. فضاسازی سرد و نگاه بیپرده لحن بصری فیلم با مضمونش سازگار است: سرد، کمپیرایه و دور از زیباییپردازی متعارف.
« آیا انسان میتواند در دل مناسبات نابرابر، خواستهٔ خویش را دنبال کند بیآنکه گرفتار قدرت دیگری شود؟ »
شخصیتها و اجرا
دوربین به جای آنکه تجربههای شخصیت را در پوششی شاعرانه و دلپذیر عرضه کند، اغلب بر عریانی موقعیت اصرار میورزد. این انتخاب، نوعی فاصلهٔ حسابشده میان اثر و تماشاگر پدید میآورد. تماشاگر بهسختی میتواند در خیالپردازی رمانتیک پناه بگیرد؛ صحنهها او را وامیدارند با چیزی روبهرو شود که ترجیح میدهد از آن روی برگرداند.
این فضاسازی سنگین، نیرویی دوگانه دارد. از یکسو، حس خفگی و بیقراری شخصیت اصلی را تقویت میکند و به جهان فیلم هویتی مستقل میبخشد. از سوی دیگر، یکنواختی لحن و پافشاری بر ناخوشایندی میتواند تجربه را فرساینده کند. «Romance» به ندرت راهی برای آسودگی میگشاید؛ حتی لحظاتی که امکان صمیمیت یا رهایی را نوید میدهند، زیر سایهٔ تردید باقی میمانند.
بازیگری و حضور شکنندهٔ ماری کارولین دوسه در نقش ماری، اجرایی دشوار و آسیبپذیر ارائه میدهد. بازی او بر نمایش مستقیم و آشکار احساسات تکیه ندارد؛ بخش مهمی از شخصیت از مکثها، سکوتها و تغییرهای ظریف در حالت چهره و بدن شکل میگیرد. این خویشتنداری سبب میشود ماری گاه دستنیافتنی به نظر برسد، اما همین فاصله با آشفتگی درونی او تناسب دارد.
بازی دوسه، شخصیت را به معمایی زنده بدل میکند: تماشاگر میکوشد انگیزههایش را بفهمد، بیآنکه مطمئن شود همهچیز را دریافته است. دیگر بازیگران نیز در ساختن جهان ناامن فیلم نقش دارند. شخصیتهای مرد، هر یک به شکلی متفاوت، با قدرت و میل پیوند میخورند؛ بااینحال، فیلم آنها را صرفاً ابزارهایی برای توضیح روان ماری نمیکند.
« این انتخاب، نوعی فاصلهٔ حسابشده میان اثر و تماشاگر پدید میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضورشان گاه هراسآور و گاه مبهم است و تماشاگر را در تشخیص مرز میان خواست، فشار و بهرهکشی تنها میگذارد. حاصل، مجموعهای از برخوردهاست که بیش از آنکه به هم پیوندی رواییِ روان داشته باشند، به صورت تجربههایی ناپایدار و گسسته در ذهن میمانند. ریتم و گفتوگوهای سنگین ضعف اصلی فیلم در ریتم آن آشکار میشود.
روایت گاه پراکنده و کند پیش میرود و تکرار برخی موقعیتها، بهجای افزودن لایهای تازه، حس درجا زدن ایجاد میکند. این کندی را میتوان بخشی از تصمیم هنری فیلم دانست: تجربهٔ ماری قرار نیست به ماجرایی پرشتاب و سرگرمکننده تبدیل شود. بااینهمه، قصد مؤلفانه همیشه نتیجهٔ مؤثر نمیآورد؛ برخی لحظات چنان کش میآیند که سنگینی مضمون به رخوت روایی بدل میشود.
گفتوگوهای فلسفی نیز همین مسئله را دارند. آنها گاهی زمینهای برای صورتبندی اندیشههای فیلم فراهم میکنند، اما در بعضی بخشها بیش از اندازه طولانی و توضیحی میشوند. وقتی شخصیتها میل، عشق و مناسبات زن و مرد را با عباراتی صریح و نظریهپردازانه شرح میدهند، ابهام انسانیِ موقعیت ممکن است جای خود را به بیان مستقیم مضمون بدهد.
در نتیجه، فیلم در لحظاتی که سکوت یا رفتار میتوانستند گویاتر باشند، به کلامی سنگین پناه میبرد. تجربهای آزارنده، نه برای همه صراحت جنسی، مواجهه با خشونت و لحن تلخ «Romance» آن را به اثری نامناسب برای همهٔ تماشاگران تبدیل میکند. مهمتر آنکه این عناصر در فیلم حکم زینت یا شوک گذرا ندارند؛ درون ساختار اثر جای گرفتهاند و تماشاگر را پیوسته در وضعیت ناراحتی نگه میدارند.
« حضورشان گاه هراسآور و گاه مبهم است و تماشاگر را در تشخیص مرز میان خواست، فشار و بهرهکشی تنها میگذارد. »
قوتها و کاستیها
برخی ممکن است این ناراحتی را ضرورتی برای تأمل بدانند؛ برخی دیگر آن را تکراری، افراطی یا بیثمر تجربه کنند. هر دو واکنش با منطق اثر سازگارند. فیلم همچنین گاه میان برهمزدن تابوها و گرفتارشدن در همان تصاویری که میخواهد نقد کند، مرزی باریک دارد. این تنش را نمیتوان با یک پاسخ قطعی از میان برداشت.
ارزش اثر تا حدی در آن است که مسئله را حلشده جلوه نمیدهد؛ اما همین ابهام بهتنهایی تضمین نمیکند که هر انتخاب فرمی یا روایی آن موجه و اثرگذار باشد. جمعبندی «Romance» فیلمی جسور، تلخ و آگاهانه معذبکننده دربارهٔ میل و مناسبات قدرت است؛ اثری که عشق را از افسانهٔ آرامشبخش بیرون میکشد و به پرسشی دشوار دربارهٔ نزدیکی، اختیار و کنترل بدل میکند.
کاترین بریا با اتکا به فضاسازی سرد و شخصیتپردازی متناقض، تجربهای میآفریند که بهسادگی از ذهن کنار نمیرود؛ هرچند کندی روایت و کشآمدن گفتوگوها گاه از نیروی آن میکاهد. تماشای فیلم بیش از آنکه لذتی بیواسطه فراهم کند، نوعی مواجهه است؛ مواجههای که ممکن است هم جذب کند و هم پس بزند.
ارزش «Romance» در ارائهٔ پاسخ نهایی نیست، بلکه در اصرارش بر طرح پرسشهایی است که پاسخهای ساده برایشان کفایت نمیکنند: میل تا کجا از آزادی خبر میدهد، عشق چه زمانی به سازوکار کنترل بدل میشود، و آیا گریز از یک رابطهٔ خفهکننده الزاماً به رهایی میانجامد؟
« برخی ممکن است این ناراحتی را ضرورتی برای تأمل بدانند؛ برخی دیگر آن را تکراری، افراطی یا بیثمر تجربه کنند. »
ثبت دیدگاه