نقد و بررسی
نقد عاشقانهای با یک پیچش (Romance with a Twist) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیایی که از زمین جدا میشود «Romance with a Twist» در ظاهر بر برخوردی آشنا بنا شده است: زنی که زمانی رؤیایی هنری داشته، اما زندگی او را به مسیری عملی و روزمره کشانده، با مردی آشنا میشود که حرفهاش درست در نقطهٔ مقابل این روزمرگی قرار دارد. لونا پس از کنار گذاشتن رقص، مسئولیت ادارهٔ کسبوکار خانوادگی ساختوساز را پذیرفته است.
فرصت تبدیل یک سالن ورزشی به استودیوی حرکات هوایی، او را به فضایی میکشاند که هم محل کار است و هم یادآور بخشی از وجودش که تصور میکرد پشت سر گذاشته. بنت، هنرمندی حرفهای که برای اجرای پیشرو به خانه بازگشته، ابتدا این بازگشت را با بدگمانی مینگرد؛ اما دشواریهای اجرا، آن دو را ناگزیر به همکاری میکند.
فیلم از همین طرح ساده برای پرداختن به پرسشی عاطفی بهره میگیرد: آیا میتوان پس از سالها فاصله، دوباره به رؤیایی قدیمی اعتماد کرد؟ داستانی آشنا با عنصری تازه ساختار فیلم به الگوی شناختهشدهٔ عاشقانههای تلویزیونی نزدیک است: آشنایی پرتنش، همکاری در راه رسیدن به هدفی مشترک، تمرینهای دشوار، و فرصتی که به تدریج احساسات را آشکار میکند.
این آشناییبودن هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. تماشاگر معمولاً از همان ابتدا میداند با چه نوع روایت و چه مسیر کلیای روبهروست؛ بنابراین جذابیت اصلی، نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در کیفیت لحظههای میان شخصیتها و میزان باورپذیری تحول عاطفی آنها قرار دارد. ویژگی متمایزکننده، جهان حرکات هوایی و تمرین با پارچههای آویزان است.
« لونا پس از کنار گذاشتن رقص، مسئولیت ادارهٔ کسبوکار خانوادگی ساختوساز را پذیرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این عناصر، داستان عاشقانه را از فضای صرفاً گفتوگومحور بیرون میآورند و برای آن زبان تصویری میسازند: اعتماد، توازن، ترس از سقوط و پذیرش کمک، هم در تمرینها معنا پیدا میکنند و هم در رابطهٔ لونا و بنت. بااینحال، فیلم همیشه این ظرفیت استعاری را تا انتها دنبال نمیکند. گاه حرکتهای هوایی بیشتر نقش پسزمینهای چشمنواز دارند تا نیرویی که واقعاً مسیر شخصیتها را شکل دهد.
لونا و دشواری بازگشت لونا از آن شخصیتهایی است که تضاد میان مسئولیت و اشتیاق در وجودشان شکل گرفته، نه آنکه صرفاً بهوسیلهٔ یک مانع بیرونی تعریف شوند. او کسبوکار خانوادگی را مدیریت میکند و در کار خود توانمند است؛ بنابراین بازگشت به رقص به معنای نفی زندگی فعلیاش نیست. پرسش اصلی این است که آیا میتواند بار دیگر بخشی از هویت پیشین خود را به رسمیت بشناسد، بیآنکه احساس کند تمام سالهایی را که صرف ساختن زندگی دیگری کرده، بیارزش شمرده است.
این ظرافت، به داستان وجهی انسانی میدهد. رؤیاها همیشه با یک تصمیم قاطع و نمایشی از سر گرفته نمیشوند؛ گاه با کنجکاوی کوتاهی آغاز میشوند، با لمس دوبارهٔ چیزی آشنا، یا با پذیرفتن فرصتی که هنوز دربارهٔ آن تردید داریم. تمرینهای دشوار نیز به لونا امکان میدهند بازگشتش را نه فقط در قالب دلتنگی، بلکه از راه کوشش و انضباط تجربه کند.
نقشآفرینی Jocelyn Hudon در این بخش صمیمی و پذیرفتنی است؛ او به لونا گرمایی میبخشد که کمک میکند بازگشت شخصیت به دنیای اجرا، صرفاً وسیلهای برای پیشبرد ماجرای عاشقانه به نظر نرسد. بنت؛ جدیتی که به دیوار بدل میشود بنت در آغاز با جدیت حرفهای و رفتاری سرد و تند معرفی میشود. بخشی از این سختگیری در چارچوب کار هنری او قابلفهم است: اجرای هوایی مستلزم آمادگی بدنی، اعتماد متقابل و دقت است و اشتباه میتواند پیامدهایی فراتر از یک اجرای ناموفق داشته باشد.
« بااینحال، فیلم همیشه این ظرفیت استعاری را تا انتها دنبال نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم همیشه میان احتیاط حرفهای و برخورد تحقیرآمیز مرزی روشن نمیکشد. در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای آنکه صرفاً با مردی سختگیر روبهرو باشد که زیر فشار قرار دارد، با شخصیتی مواجه شود که بیملاحظگیاش بیش از حد دوام میآورد. این مسئله بر تحول بنت نیز سایه میاندازد. قرار است رابطه با لونا دریچهای به سوی جنبههای نرمتر او بگشاید، اما تغییر از خشکی به صمیمیت گاه شتابزده احساس میشود.
دشواری فقط این نیست که بنت در ابتدا دوستداشتنی نیست؛ مسئله آن است که فیلم باید برای تغییر رفتارش زمینهٔ عاطفی کافی بسازد. Olivier Renaud، که سابقهٔ اجرای حرکات هوایی دارد، به بخشهای فیزیکی نقش اعتبار میدهد؛ بااینحال، اعتبار بدنی بهتنهایی برای قانعکنندهکردن مسیر احساسی شخصیت کافی نیست.
عاشقانهای که باید بیش از طرح داستانی کار کند رابطهٔ لونا و بنت از دل همکاری شکل میگیرد، و این انتخاب ظرفیت دراماتیک خوبی دارد. تمرین دونفره، اعتماد را به مسئلهای ملموس تبدیل میکند: هر حرکت به هماهنگی نیاز دارد و هر پیشرفت، حاصل گوشدادن به دیگری است. از این جهت، اجرای مشترک میتواند صورت بیرونی رابطهای باشد که هنوز در حال شکلگیری است.
فیلم همچنین بهدرستی نشان میدهد که نزدیکی عاطفی همیشه از گفتوگوهای پرشور آغاز نمیشود؛ گاهی تکرار تمرین، مواجهه با شکست و حضور در لحظههای دشوار، زمینهٔ شناخت را فراهم میکند. بااینهمه، ایدهٔ مناسب با اجرای کاملاً موفق یکی نیست. شیمی میان دو بازیگر در بخشهایی به اندازهای نیست که تمام فاصلهٔ میان نخستین برخورد و نزدیکی بعدی را پر کند.
« اما فیلم همیشه میان احتیاط حرفهای و برخورد تحقیرآمیز مرزی روشن نمیکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر میتواند بفهمد چرا همکاری آنها اهمیت دارد، اما ممکن است در باورکردن شدت کشش عاشقانهشان مکث کند. این ضعف، بهویژه هنگامی برجسته میشود که فیلم از مخاطب میخواهد رفتار تند بنت را در پرتو احساسات تازهٔ او بازخوانی کند؛ رابطه برای جبران آن رفتار، به لحظههای بیشتری از توجه، آسیبپذیری و گفتوگوی صادقانه نیاز دارد.
بدن، حرکت و نیروی تصویر جذابترین لحظههای فیلم اغلب زمانی رخ میدهند که شخصیتها بهجای توضیحدادن احساساتشان، آنها را از طریق حرکت نشان میدهند. بدنِ در حال تمرین، همزمان شکننده و نیرومند است؛ اعتماد باید بارها در عمل آزموده شود و ترس از ارتفاع با ترس از شکست پیوند میخورد. از این منظر، پارچههای آویزان فقط وسیلهٔ نمایش نیستند، بلکه استعارهای دیداری از زندگی شخصیتها به شمار میروند: آنها باید میان رهاکردن و کنترلکردن، میان تکیه بر دیگری و حفظ تعادل شخصی، راهی پیدا کنند.
این بُعد بصری به فیلم تازگی میبخشد، هرچند پرداخت آن همواره یکدست نیست. آمادگی و مهارت هنری برای چنین اجرایی اهمیت دارد، زیرا تماشاگر باید دشواری حرکت را حس کند، نه آنکه صرفاً آن را در قاب ببیند. حضور بازیگرانی با پیشینهٔ مرتبط با رقص و حرکات هوایی به این بخش کمک کرده است؛ گزارشهای تولید نیز از مشارکت آنها در بخش عمدهای از حرکات نمایشی سخن میگویند، هرچند برای هر دو بازیگر بدلکار هوایی نیز در عوامل فیلم ثبت شده است.
ریتم، لحن و محدودیتهای روایت فیلم لحنی گرم و خوشبینانه دارد و از کشاندن داستان به سوی تلخیهای سنگین پرهیز میکند. این انتخاب با جهان عاشقانهٔ سبک و امیدمحور آن سازگار است، اما گاهی باعث میشود تعارضها زودتر از آنچه لازم است فروکش کنند. بهویژه در مسیر بنت، فیلم میتوانست زمان بیشتری به تغییر نگرش او اختصاص دهد تا تحولش نتیجهٔ تجربه و شناخت به نظر برسد، نه صرفاً ضرورتی برای رسیدن داستان به لحظهٔ عاشقانهٔ بعدی.
« تماشاگر میتواند بفهمد چرا همکاری آنها اهمیت دارد، اما ممکن است در باورکردن شدت کشش عاشقانهشان مکث کند. »
قوتها و کاستیها
از سوی دیگر، فیلم گاهی ایدههایش را بهصراحت بیان میکند، در حالی که حرکات و تمرینها خود ظرفیت انتقال همان معنا را دارند. هرچه روایت بیشتر به تصویر و کنش اعتماد کند، تجربهٔ تماشایی آن غنیتر میشود. این اثر در لحظههایی که بر زبان بدن، اضطراب تمرین و هماهنگی دو اجراگر تکیه میکند، از قالب آشنای خود فراتر میرود؛ اما در بخشهایی که برای پیوند عاطفی به گفتوگوهای مستقیم یا تغییرهای سریع متوسل میشود، همان تازگی کمرنگتر میشود.
جمعبندی «Romance with a Twist» عاشقانهای دلنشین دربارهٔ بازگشت به رؤیاها و جرئتکردن در برابر ترس است. نقطهٔ قوت اصلیاش پیوند میان تمرینهای هوایی و مسئلهٔ اعتماد است؛ انتخابی که به داستان فضایی دیداری و جنبوجوشی متفاوت میدهد. لونا شخصیتی گرم و باورپذیر است و مسیر بازگشت او به رقص، از جذابترین لایههای فیلم به شمار میرود.
در سوی دیگر، سردی بنت و شتاب تحول او، همراه با شیمی نهچندان نیرومند زوج اصلی، مانع از آن میشود که رابطهٔ عاشقانه در همهٔ لحظهها به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش قانعکننده باشد. با وجود این کاستیها، فیلم برای تماشاگرانی که از روایتهای امیدبخش و قصههای عاشقانهٔ آرام لذت میبرند، تجربهای خوشایند فراهم میکند.
ارزش آن بیش از هر چیز در یادآوری این نکته است که کنارگذاشتن یک رؤیا همیشه به معنای خاموششدن آن نیست؛ گاهی کافی است بار دیگر فرصتی برای حرکت پیدا کند.
« هرچه روایت بیشتر به تصویر و کنش اعتماد کند، تجربهٔ تماشایی آن غنیتر میشود. »



ثبت دیدگاه