نقد و بررسی
نقد روهان در لوور 2023 (Rohan at the Louvre) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رازِ سیاهی در موزهٔ زیبایی «روهان در لوور» از تضادی ساده اما پربار نیرو میگیرد: موزهای که گنجینهٔ زیبایی و حافظهٔ تاریخی است، در دل خود تصویری را پنهان کرده که با شومی و تاریکی پیوند خورده است. روهان کیشیبه، مانگاکایی با توانایی خواندن آدمها همچون کتاب، در جستوجوی حقیقتِ نقاشیای برمیآید که رنگش گویی نباید در جهان وجود داشته باشد.
سفر او و ویراستارش، ایزومی، به لوور، بهانهای میشود برای رویارویی با گذشتهای رازآلود و نیرویی فراطبیعی. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ معمایی پرکشش میدهد، اما جذابیتش تنها به پرسشِ «نقاشی چه رازی دارد؟» محدود نیست. اثر میکوشد دربارهٔ حافظه، میراث، خشونتِ پنهان در تاریخ و دشواریِ گریز از گذشته نیز سخن بگوید.
همین جاهطلبی، هم سرچشمهٔ فضای خاص فیلم است و هم یکی از علتهای نابرابری آن: گاه لایههای روایی به هم میپیوندند و حالوهوایی غنی میسازند، و گاه توضیحها و بازگشتها به گذشته، مسیر معما را از حرکت بازمیدارند. روهان؛ نیرویی نامتعارف در قالبی آرام هستهٔ فیلم شخصیت روهان است؛ هنرمندی که کنجکاویاش را نمیتوان صرفاً به میلِ حل معما فروکاست.
او جهان را به چشم مادهٔ خامی برای آفرینش میبیند و همین نگاه، مرز میان مشاهدهگری و مداخله را برایش مبهم میکند. قدرت ویژهاش، که آدمها را به کتابهایی گشوده بدل میسازد، تصویری عینی از همین خصلت است: روهان میخواهد به لایههای پنهان انسان دسترسی پیدا کند، حتی اگر آن دسترسی با آسودگی دیگران سازگار نباشد.
« سفر او و ویراستارش، ایزومی، به لوور، بهانهای میشود برای رویارویی با گذشتهای رازآلود و نیرویی فراطبیعی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اقتباس سینمایی این توانایی را با بیانی نسبتاً مهارشده به تصویر میکشد. بهجای آنکه فیلم پیوسته بر شگفتی بصری و اغراق تکیه کند، قدرت روهان را در دل جهانی سرد و رازآلود جای میدهد. نتیجه، لحظاتی است که هم غریباند و هم تا اندازهای ناآرامکننده؛ گویی ذهن آدمها واقعاً صفحههایی دارد که میتوان ورق زد.
برای مخاطبی که روهان را از پیش نمیشناسد، این ایده بهتنهایی گیرایی دارد، هرچند فیلم همیشه برای توضیح جایگاه و پیشینهٔ او مکث کافی نمیکند. ریتم؛ تعلیقی که گاهی فرسوده میشود فیلم در آغاز بهخوبی از تأخیر در افشای راز بهره میبرد. اطلاعات قطرهچکانی ارائه میشوند و شکاف میان آنچه روهان میداند و آنچه تماشاگر حدس میزند، کنجکاوی ایجاد میکند.
سکوتها، فضاهای خالی و مواجهه با نشانههای پراکنده، حسِ نزدیکشدن به حقیقتی خطرناک را میسازند. در چنین بخشهایی، کندیِ روایت بهجای نقص، انتخابی متناسب با فضای وهمآلود فیلم به نظر میرسد. اما این مکثها بهتدریج از کارکرد تعلیقی خود فاصله میگیرند. رفتوآمدهای روایی و بازگشتهای طولانی به گذشته، چندین بار جریان اصلی را قطع میکنند؛ بهویژه وقتی تماشاگر انتظار دارد سرنخها به هم برسند.
مسئله آن نیست که فیلم گذشته را وارد قصه میکند، بلکه شیوه و حجم این بازگشتهاست: گاهی اطلاعات تازه آنقدر دیر به صحنهٔ اصلی بازمیگردند که نیروی معما کاهش مییابد. با تدوینی فشردهتر، احتمالاً بخش مهمی از تعلیق حفظ میشد، بیآنکه لایههای تاریخی و خانوادگی اثر حذف شوند. لوور و پاریس؛ چشماندازی که بخشی از روایت است از امتیازهای مهم فیلم، استفاده از فضاست.
« اقتباس سینمایی این توانایی را با بیانی نسبتاً مهارشده به تصویر میکشد. »
شخصیتها و اجرا
لوور در اینجا صرفاً پسزمینهای باشکوه برای رخدادها نیست؛ ساختمان، راهروها و بارِ تاریخی موزه در ساختن حسِ راز دخالت دارند. جایی که آثار هنری را برای تماشا و حفظ گرد آورده، خود به محفظهای برای چیزی ممنوع و هراسانگیز بدل میشود. تقابل میان شکوه عمومی موزه و تاریکی پنهانِ داستان، یکی از مؤثرترین ایدههای بصری فیلم است.
پاریس نیز با تصویری کارتپستالی و سرزنده عرضه نمیشود. شهر حالوهوایی سرد و گاه مالیخولیایی دارد؛ خیابانها و بناها بیشتر بر بیگانگی و فاصله تأکید میکنند تا شور گردشگری. این انتخاب به فیلم کمک میکند تا فضای داستانی خود را از واقعگرایی روزمره جدا سازد. تصویرها چشمنوازند، اما در خدمت تزیین محض نیستند: زیبایی محیط، پیوسته با احساس خطر و نوعی فرسودگی تاریخی درآمیخته است.
گذشته، حافظه و بارِ میراث فیلم با نقاشی نفرینشده، امکان پرداختن به گذشته را پیدا میکند؛ گذشتهای که نه در فاصلهای امن، بلکه همچون نیرویی زنده و مداخلهگر حضور دارد. ایدهٔ هنری که ردّ خشونت و رنج را در خود نگه میدارد، با دغدغهٔ روهان دربارهٔ خواندن زندگی آدمها همخوان است. در هر دو، ظاهر چیزی را پنهان میکند و نگاه دقیق میتواند به حقیقتی ناخوشایند برسد.
نقاشی در نتیجه فقط شیئی اسرارآمیز نیست، بلکه نوعی حافظهٔ مادی است: چیزی که تاریخ را از صفحهٔ کتاب بیرون میکشد و به تجربهای ملموس تبدیل میکند. بااینحال، فیلم در پیوند دادن بخشهای مختلف داستان شتاب چندانی ندارد و گاه بیش از حد به توضیح تکیه میکند. بخشی از نیروی نقاشی از ناشناختگی آن میآید؛ از این احساس که رازهایی وجود دارند که هیچ روایت کاملی قادر به مهارشان نیست.
« جایی که آثار هنری را برای تماشا و حفظ گرد آورده، خود به محفظهای برای چیزی ممنوع و هراسانگیز بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرچه اثر بیشتر میکوشد همهٔ پیوندها را روشن کند، از ابهامی که در آغاز جذابش کرده بود فاصله میگیرد. بدینسان، توضیحهای پایانی ممکن است برای برخی تماشاگران رضایتبخش باشند، اما برای برخی دیگر از نیروی خیالانگیز معما بکاهند. اجراها و لحن اقتباس ایسی تاکاهاشی روهان را با خونسردی و تمرکزی کنترلشده اجرا میکند.
بازی او شخصیت را به قهرمانی پرهیاهو بدل نمیسازد؛ روهان بیشتر ناظری تیزبین و گاه مغرور است که شور کشف در نگاه و رفتار حسابشدهاش آشکار میشود. این خویشتنداری با فضای فیلم سازگار است، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار اغراق و بیپروایی بیشتری دارند، اندکی آرام به نظر برسد.
ماری ایتویو در نقش ایزومی حضوری همراه و متعادل دارد. او برای روهان صرفاً وسیلهای جهت پیشبرد ماجرا نیست؛ واکنشهایش به موقعیتهای نامعقول، دریچهای برای مخاطب فراهم میکند تا با جهانی روبهرو شود که روهان در آن احساس آسودگی بیشتری دارد. در مجموع، بازیها به لحن جدی و کمهیاهوی فیلم وفادار میمانند.
بااینحال، انتخاب همین لحن باعث میشود اقتباس کمتر به جنون نمایشیای نزدیک شود که ممکن است برخی مخاطبان از جهان هیروهیکو آراکی انتظار داشته باشند. ترس و محدودیتِ وحشت عنصر فراطبیعی فیلم در نیمهٔ نخست بیشتر از راه انتظار و نشانهها اثر میگذارد تا نمایش مستقیم. همین رویکرد، اضطرابی آرام میسازد: حسِ اینکه چیزی در فضای موزه و در حافظهٔ شخصیتها حضور دارد، اما هنوز شکل روشنی به خود نگرفته است.
« هرچه اثر بیشتر میکوشد همهٔ پیوندها را روشن کند، از ابهامی که در آغاز جذابش کرده بود فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
چنین تعلیقی با فضای فیلم تناسب دارد و اجازه میدهد تخیل تماشاگر در ساختن ترس سهم داشته باشد. با نزدیکشدن به بخشهای پرتنشتر، اثر گاهی از شدت مواجهه عقب مینشیند. در نتیجه، موقعیتهایی که میتوانستند از نظر بصری یا عاطفی تکاندهندهتر باشند، به واکنش شخصیتها و فضای پیرامونی محدود میشوند.
این خویشتنداری شاید برای حفظ لحن یکدست فیلم انتخاب شده باشد، اما بخشی از ظرفیت هراسآفرین داستان را کاهش میدهد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه بر شوک تکیه کند، بر حسِ تهدید و سنگینی گذشته بنا شده است. جمعبندی «روهان در لوور» اقتباسی دیدنی و صاحبهویت است که ایدهای فراطبیعی را در بستری هنری و تاریخی قرار میدهد.
لوور و پاریس به فیلم شخصیتی بصری میبخشند؛ روهان نیز با قدرت نامتعارف و کنجکاوی مهارنشدنیاش، مرکز ثقل مناسبی برای این جهان است. معمای نقاشی تا مدتی طولانی کنجکاویبرانگیز میماند و پیوند میان هنر، حافظه و گذشته، به قصه عمقی فراتر از یک جستوجوی ساده میدهد. در مقابل، کشآمدن روایت و فلشبکهای طولانی، حرکت داستان را بارها متوقف میکنند.
همچنین توضیحدادن بیش از اندازهٔ پیوندها، بخشی از ابهام مؤثر فیلم را میزداید. با وجود این نارساییها، اثر برای تماشاگرانی که به معماهای فراطبیعی، شخصیتهای نامتعارف و فضاهای سرد و چشمنواز علاقه دارند، تجربهای قابلتوجه است؛ فیلمی که بهترین لحظههایش را زمانی مییابد که به تصویر، سکوت و راز اعتماد میکند، نه به شرحِ کامل آنها.
« چنین تعلیقی با فضای فیلم تناسب دارد و اجازه میدهد تخیل تماشاگر در ساختن ترس سهم داشته باشد. »



ثبت دیدگاه