نقد و بررسی
نقد گروگان سرکش (Rogue Hostage) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با چند لایهٔ شخصی «Rogue Hostage» از موقعیتی آشنا در سینمای اکشن آغاز میکند: گروهی مسلح فروشگاهی را به تصرف درمیآورد و آدمهایی بیدفاع را گروگان میگیرد. در میان آنان، کایل اسنودن، تفنگدار پیشین نیروی دریایی، دختر خردسالش و سم نلسون، ناپدری بانفوذ او، حضور دارند. کایل اکنون در خدمات حمایت از کودکان کار میکند و هنوز از تجربههای جنگی گذشتهاش رها نشده است.
بنابراین بحران بیرونی فیلم، همزمان فرصتی برای مواجههٔ او با ترس و عذاب وجدان درونیاش میشود. این پیوند میان گروگانگیری و زخم روانی شخصیت، ظرفیت ساختن یک تریلر پرکشش را دارد؛ اما فیلم در پروراندن هر دو سوی ماجرا به یک اندازه کامیاب نیست. «Rogue Hostage» محصول سال ۲۰۲۱ به کارگردانی جان کییز است و تایریس گیبسون، جان مالکوویچ و مایکل جای وایت در آن بازی میکنند.
تعلیق در فضایی بسته فروشگاه، بهخودیخود، میتواند محیطی مناسب برای ایجاد تعلیق باشد: راهروهای محدود، قفسههایی که دید را میبندند، آدمهایی که نمیدانند خطر از کدام سو نزدیک میشود و تهدیدی که در هر لحظه ممکن است شدت بگیرد. فیلم گاه از همین امکان بهره میبرد و با پنهان کردن بخشی از فضای اطراف، حس ناامنی را تقویت میکند.
حضور دختر کایل نیز بر اضطراب ماجرا میافزاید؛ زیرا قهرمان فقط برای نجات خود یا انجام یک مأموریت نمیجنگد، بلکه باید در دل یک وضعیت کنترلناپذیر از فرزندش محافظت کند. بااینحال، این فضای محصور بهندرت به یک صحنهآرایی حسابشده و بهیادماندنی تبدیل میشود. مکان بیشتر زمینهای برای رفتوآمد و درگیری است تا عنصری فعال در طراحی تعلیق.
« در میان آنان، کایل اسنودن، تفنگدار پیشین نیروی دریایی، دختر خردسالش و سم نلسون، ناپدری بانفوذ او، حضور دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین لرزان و تدوین پرشتاب گاهی قرار است آشفتگی ماجرا را منتقل کند، اما در عوض وضوح کنش را کاهش میدهد. فیلم میخواهد تماشاگر را در دل خطر نگه دارد، ولی همیشه به او امکان نمیدهد موقعیت مکانی شخصیتها و معنای هر حرکت را بهروشنی دنبال کند. در نتیجه، لحظههای پرتنش وجود دارند، اما تأثیرشان پیوستگی لازم را پیدا نمیکند.
قهرمانی گرفتار در گذشته مهمترین ایدهٔ دراماتیک فیلم، سربازی است که تواناییهای گذشتهاش را دارد، اما دیگر نمیتواند بیدردسر به آنها تکیه کند. کایل با پیامدهای روانی خدمت نظامی دستوپنجه نرم میکند و مسئلهٔ اصلیاش فقط روبهرو شدن با مهاجمان نیست؛ او باید با خاطرهای دردناک و ترسی که در پی آن آمده کنار بیاید.
این مسیر میتوانست قوس شخصیتی نیرومندی بسازد: قهرمانی که نه با فراموش کردن آسیب، بلکه با پذیرفتن آن دوباره قادر به تصمیمگیری میشود. فیلم به این مضمون اشاره میکند، اما آن را با شتاب پیش میبرد. بازگشتهای ذهنی و نشانههای اضطراب، گاه بیشتر نقش توضیحی دارند تا تجربهای سینمایی که تماشاگر را به جهان درونی کایل نزدیک کند.
شخصیت فرصت چندانی برای نشان دادن پیچیدگیِ ترس، پشیمانی و پدرانگی پیدا نمیکند؛ این ویژگیها غالباً به اجزایی از فرمول اکشن بدل میشوند که باید در مسیر رویارویی نهایی حلوفصل شوند. تایریس گیبسون در نقش کایل جدیت و آسیبپذیری لازم را به همراه میآورد، اما فیلمنامه همیشه مادهٔ کافی در اختیارش نمیگذارد تا این دو وجه را به شخصیتی کاملاً باورپذیر بدل کند.
« دوربین لرزان و تدوین پرشتاب گاهی قرار است آشفتگی ماجرا را منتقل کند، اما در عوض وضوح کنش را کاهش میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و حضور جان مالکوویچ جان مالکوویچ در نقش سم نلسون از بازیگرانی است که به فیلم وزن بیشتری میبخشد. او شخصیتی را میسازد که اقتدار سیاسیاش با موقعیت خانوادگیاش گره خورده و نسبتش با کایل تنها به عنوان «ناپدری» محدود نمیماند. اجرای او حسابشده است: بهجای آنکه هر لحظه بر اهمیت شخصیت تأکید کند، در مکثها و واکنشهای کوچک نوعی محاسبهگری و خودداری نشان میدهد.
همین خویشتنداری به سم بُعدی انسانیتر میدهد و به تماشاگر یادآوری میکند که بحران فقط رویارویی قهرمان با تبهکاران نیست؛ رابطههای پیشین نیز در دل آن حضور دارند. دیگر بازیگران نیز در چند صحنه به فیلم انرژی میبخشند، بهویژه زمانی که باید واکنشهای متفاوت گروگانها را در برابر خطر نشان دهند.
بااینحال، کیفیت شخصیتپردازی یکنواخت نیست. بعضی پیوندها و انگیزهها چنان ناگهانی یا کمتوضیح مطرح میشوند که تماشاگر بهجای درگیر شدن با سرنوشت شخصیتها، سرگرم سنجیدن منطق رفتار آنان میشود. این کاستی به بازیگران مربوط نیست؛ بیشتر از فیلمنامهای ناشی میشود که اطلاعات و احساسات را گاهی با عجله عرضه میکند.
مهاجمان و ضعف منطق درام فیلم برای مهاجمان نیز انگیزههایی شخصی در نظر میگیرد و میکوشد ماجرا را از یک سرقت یا اشغال ساده فراتر ببرد. کینهٔ خانوادگی و خصومت با نلسون قرار است به خشونت مهاجمان زمینهای عاطفی بدهد؛ اما طرح این انگیزهها همیشه به پیچیدگی یا ابهام ثمربخشی نمیانجامد.
« بازیگری و حضور جان مالکوویچ جان مالکوویچ در نقش سم نلسون از بازیگرانی است که به فیلم وزن بیشتری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیت منفی اصلی بیش از آنکه حضوری تهدیدکننده و چندوجهی پیدا کند، گاه به محرکی برای پیش بردن بحران تبدیل میشود. بخشی از تصمیمهای او نیز با رفتارهای بعدیاش سازگاری محکمی ندارند. مشکل مهمتر، رابطهٔ میان شخصیتهاست. فیلم میخواهد گذشتهٔ مشترک آنان بار اخلاقی و عاطفی داشته باشد، اما برخی از این ارتباطها بیشتر اعلام میشوند تا اینکه در صحنهها بهتدریج شکل بگیرند.
همین امر، باورپذیری واکنشها را تضعیف میکند. وقتی رفتار شخصیتها با منطق روشنی پشتیبانی نشود، خطر نیز اثر کمتری دارد: تماشاگر بهجای آنکه نگران پیامد انتخابها باشد، احتمال میدهد داستان صرفاً برای رسیدن به صحنهٔ بعدی مسیرش را عوض کند. اکشن و محدودیتهای فنی درگیریهای تنبهتن و رویاروییهای مسلحانه برای مخاطبی که از اکشن مستقیم و کمتکلف لذت میبرد، لحظههایی سرگرمکننده فراهم میکنند.
فیلم در بعضی صحنهها ضرباهنگ قابلقبولی دارد و موقعیت گروگانگیری را بهانهای برای جابهجایی میان خطرهای گوناگون قرار میدهد. بااینهمه، طراحی صحنهها بهندرت تازگی چشمگیری دارد و خشونت بیشتر در خدمت پیشبرد ماجراست تا ساختن زبان بصری ویژهای. جلوههای رایانهای و ظاهر برخی لحظههای پرحادثه نیز کیفیت محدودی دارند.
وقتی انفجار یا خطر فیزیکی بهشکلی کمجان به تصویر کشیده میشود، فاصلهٔ میان آنچه روایت میخواهد القا کند و آنچه چشم میبیند آشکار میشود. فیلمبرداری لرزان، بهجای افزودن حس واقعگرایی، گاهی کنش را آشفته میکند. این ضعفها در کنار طراحی نهچندان دقیق فضای فروشگاه، مانع از آن میشوند که فیلم از امکانات بصری یک تریلر محصور بهرهٔ کامل ببرد.
« بخشی از تصمیمهای او نیز با رفتارهای بعدیاش سازگاری محکمی ندارند. »
قوتها و کاستیها
تعلیق در برابر پیشبینیپذیری «Rogue Hostage» از الگوی آشنایی پیروی میکند: قهرمانی با گذشتهای آسیبدیده در موقعیتی بحرانی قرار میگیرد و ناچار میشود دوباره به تواناییهای خود متوسل شود. این الگو ذاتاً ایرادی ندارد؛ بسیاری از فیلمهای موفق با مصالحی آشنا، از راه شخصیتپردازی و اجرای دقیق به اثری تازه بدل شدهاند.
مسئله آن است که این فیلم کمتر میکوشد مسیر آشنا را به انتخابی غافلگیرکننده یا تأملبرانگیز برساند. نشانههای خطر و کشمکشهای شخصی، اغلب زودتر از آنکه تعلیق عمیقی بسازند، جایگاه خود را در نقشهٔ کلی قصه آشکار میکنند. بااینحال، قابلپیشبینی بودن تمام ارزش فیلم را از میان نمیبرد.
تماشاگر میتواند آن را بهعنوان اکشنی ساده و متمرکز بر بحران لحظهای دنبال کند، بهخصوص اگر انتظار روایتی پیچیده یا طراحی بصری چشمگیر نداشته باشد. ایراد در این است که حتی در چارچوب سرگرمیِ بیتکلف نیز ریتم و منطق درام همیشه بهاندازهای محکم نیست که ضعفهای دیگر را جبران کند. جمعبندی «Rogue Hostage» ایدهای مناسب برای تریلری فشرده دارد: گروگانگیری در فضایی بسته، پدری که باید از دخترش محافظت کند و سربازی پیشین که با زخمهای جنگی خود روبهروست.
جان مالکوویچ با حضوری سنجیده و تایریس گیبسون با تلاشی جدی، به فیلم لحظههایی قابلتوجه میبخشند؛ درگیریهای فیزیکی نیز برای علاقهمندان اکشن ساده بیجاذبه نیستند. اما فیلمنامه در پرداخت انگیزهها و رابطهها شتابزده عمل میکند، تعلیق بهسبب پیشبینیپذیری محدود میماند و کیفیت فنی، بهویژه در جلوههای ویژه و فیلمبرداری، از تأثیر صحنهها میکاهد.
« مسئله آن است که این فیلم کمتر میکوشد مسیر آشنا را به انتخابی غافلگیرکننده یا تأملبرانگیز برساند. »
جمعبندی
حاصل، اثری است که بیش از آنکه تجربهای ماندگار یا تازه باشد، تریلری معمولی با چند اجرای بهتر از کلیت خود به شمار میآید.



ثبت دیدگاه