نقد و بررسی
نقد RocknRolla | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان زیرزمینی گای ریچی «RocknRolla» فیلمی جنایی و کمدی از گای ریچی است که بار دیگر او را به قلمروی آشنایش بازمیگرداند: لندنِ خلافکاران، معاملههای مشکوک، آدمهایی با لقبهای بهیادماندنی و نقشههایی که معمولاً پیش از آنکه به سرانجام برسند، در شبکهای از طمع و سوءتفاهم گرفتار میشوند.
موتور قصه، معاملهای ملکی با ردپای یک تبهکار روس است؛ ماجرایی که گروهی از مجرمان و واسطهها را به سوی ثروتی چشمگیر میکشاند. آقای یکدو و همراهانش، استلا، حسابدار زیرک، و جانی کوئید، ستارهٔ راکِ آشفته، هر یک از زاویهای وارد این بازی میشوند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک روایت سرراست نمیدهد؛ بلکه تماشاگر را به خیابانی پرپیچوخم میبرد که شخصیتها در آن همدیگر را دور میزنند و هرکس میکوشد سهمی برای خود بتراشد.
روایتی پرشاخه و پرمخاطره روایت «RocknRolla» بر برخورد چند خط داستانی بنا شده است. این انتخاب به فیلم امکان میدهد تا جهان گستردهتری از زیرزمین لندن بسازد؛ جهانی که در آن معاملهٔ ملکی، حسابوکتابهای پنهانی، روابط شخصی و حضور یک ستارهٔ راکِ دردسرساز، پیوسته بر هم اثر میگذارند. اما همین گستردگی، مهمترین مانع فیلم نیز هست.
شخصیتها و انگیزهها با سرعت معرفی میشوند و ماجرا از مسیری به مسیر دیگر میپرد؛ در نتیجه، دنبالکردن رابطهٔ میان رویدادها گاهی به تمرکز زیادی نیاز دارد. این پیچیدگی همیشه حاصل ظرافت روایی نیست. بعضی گرهها بهجای آنکه از دل انتخابهای شخصیتها بهتدریج شکل بگیرند، بیشتر همچون قطعاتی تازه به صفحه افزوده میشوند.
« روایتی پرشاخه و پرمخاطره روایت «RocknRolla» بر برخورد چند خط داستانی بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههایی، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با سرنوشت آدمها درگیر شود، مشغول مرتبکردن اطلاعات باشد. فیلم از انرژی و شوخی برای عبور از این دشواری کمک میگیرد، اما این راهحل همیشه کافی نیست. هرگاه روایت مجال مکث پیدا میکند، ظرفیت بیشتری برای فهم رابطهها و انگیزهها پدید میآید؛ حال آنکه شتابِ تدوین و انباشت ماجراها گاه این فرصت را محدود میکند.
شخصیتها؛ جذابیت در اغراق نیروی اصلی فیلم در شخصیتهایی نهفته است که بیشتر با رفتار، لحن و تناقضهایشان به یاد میمانند تا با تحول روانشناختی عمیق. خلافکاران فیلم نه قهرمانانی پاکدستاند و نه چهرههایی کاملاً هولناک؛ آنان خودخواه، فرصتطلب و گاه خطرناکاند، اما رفتارشان با طنزی خشک و اغراقآمیز به نمایش درمیآید.
همین آمیزه، فضای کمیک اثر را شکل میدهد: آدمهایی که در موقعیتهایی جدی گرفتارند، اما چنان با اعتمادبهنفس دربارهٔ خود و قواعدشان حرف میزنند که گاهی مضحک به نظر میرسند. آقای یکدو، با بازی جرارد باتلر، نقش محور عملیاتی گروه را برعهده دارد و در کنار مَمز و هَندسام باب، بخشی از رفاقت و رقابت درون گروهی را میسازد.
استلا نیز بهجای آنکه صرفاً مهرهای در بازی مردان باشد، با هوشمندی و محاسبهگری در مسیر رویدادها اثر میگذارد. بااینهمه، جانی کوئید است که بیش از بسیاری از شخصیتها رنگ و حضور ویژهای دارد. توبی کبل او را نه فقط بهعنوان یک موسیقیدان معتاد و بیثبات، بلکه همچون حضوری عصبی، پیشبینیناپذیر و گاه مسحورکننده بازی میکند.
« در لحظههایی، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با سرنوشت آدمها درگیر شود، مشغول مرتبکردن اطلاعات باشد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او از نقاط برجستهٔ فیلم است و آشفتگی شخصیت را به نیرویی نمایشی تبدیل میسازد؛ گویی هر لحظه ممکن است رشتهٔ گفتار یا رفتار او به مسیری تازه منحرف شود. دیالوگ و طنز؛ موتور سرگرمی گای ریچی در ساختن گفتوگوهایی که هم شخصیتپردازند و هم شوخیآمیز، مهارت آشکاری دارد. بسیاری از دیالوگها با ضرباهنگی سریع و لحنی مطمئن ادا میشوند؛ شوخیها نیز اغلب از فاصلهٔ میان جدیت موقعیت و سبکسری شخصیتها زاده میشوند.
همین کیفیت باعث میشود حتی آدمهایی که چندان فرصت بسط پیدا نمیکنند، با یک تکیهکلام، واکنش غیرمنتظره یا لقب عجیب در ذهن بمانند. طنز فیلم همیشه ظریف یا یکدست نیست. گاهی شوخیها به اغراق و نمایشگری تکیه میکنند و بخشی از جذابیتشان از همان بیپروایی میآید؛ در مقابل، بعضی لحظهها چنان برای جلب توجه طراحی شدهاند که از جریان قصه جدا میمانند.
با این حال، گفتوگوها غالباً به اثر هویت میبخشند. آنها فقط وسیلهای برای انتقال اطلاعات نیستند، بلکه جهانبینی شخصیتها را آشکار میکنند: هرکس میخواهد بر موقعیت مسلط به نظر برسد، حتی وقتی روشن است که اوضاع از کنترلش خارج شده است. اجراها و حضور گروه بازیگران «RocknRolla» به گروهی پرشمار از بازیگران تکیه دارد و بخش مهمی از لذت فیلم از برخورد سبکهای بازی آنان میآید.
توبی کبل با اجرایی پرانرژی و ناآرام، یکی از ماندگارترین حضورها را رقم میزند. مارک استرانگ نیز در نقش آرچی، با خویشتنداری و وقار سردش، به جهان آشفتهٔ فیلم نقطهای نسبتاً باثبات میدهد. جرارد باتلر در نقش آقای یکدو، ترکیبی از خشونت، شوخطبعی و اعتمادبهنفس نمایشی را عرضه میکند، در حالی که تام ویلکینسون به لنی کول نوعی صلابت فرسوده و اقتدار کهنه میبخشد.
« با این حال، گفتوگوها غالباً به اثر هویت میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، پرشماری بازیگران همیشه به معنای فرصت برابر برای همه نیست. برخی شخصیتها بیشتر برای افزودن رنگ و شوخی به صحنهها حضور دارند تا آنکه مسیر مستقلی پیدا کنند. گاه فیلم چنان در معرفی چهرههای تازه و جابهجایی میان آنها شتاب دارد که بازیگران مجال کافی برای ساختن رابطهای عمیق با تماشاگر پیدا نمیکنند.
نتیجه، مجموعهای از نقشهای جذاب اما ناهموزن است: چند چهره بهروشنی میدرخشند و برخی دیگر در ازدحام روایت محو میشوند. سبک بصری، موسیقی و ریتم ریچی جهان فیلم را با تدوین پرجنبوجوش، قاببندیهای متحرک و لحنی آراسته میسازد؛ سبکی که خشونت و خلافکاری را به نمایشهایی پرتحرک و گاه بازیگوش بدل میکند.
این شکل روایت با محتوای داستان هماهنگ است: در جهانی که هرکس چیزی را پنهان میکند و نقشهها مدام تغییر میکنند، خودِ فرم نیز از سکون میگریزد. موسیقی و انتخابهای صوتی به این سرزندگی میافزایند و لحظههایی میسازند که فیلم را از یک قصهٔ جنایی صرف فراتر میبرند و به تجربهای آکنده از حالوهوا تبدیل میکنند.
اما سبکی که در آغاز جاذبه میآفریند، در ادامه گاه به خودنمایی نزدیک میشود. تدوین شتابان و تراکم صحنهها همیشه به پیشرفت داستان خدمت نمیکنند؛ بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند، و بعضی دیگر آنقدر فشردهاند که اثر عاطفی یا روایی لازم را پیدا نمیکنند. بنابراین ریتم فیلم یکدست نیست: لحظههایی سرزنده و سرگرمکننده در کنار بخشهایی قرار میگیرند که از شتاب ظاهری برخوردارند، اما در عمل حس کندی یا تکرار ایجاد میکنند.
« بااینحال، پرشماری بازیگران همیشه به معنای فرصت برابر برای همه نیست. »
قوتها و کاستیها
پایان نیمهگشوده و انتظار ادامه بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در بستن پروندهٔ همهٔ مسیرهایش چندان قاطع عمل نمیکند. برخی خطوط داستانی به نقطهای میرسند که میتوان آن را پایان یک مرحله دانست، اما کلیت ماجرا حس بستهشدن کامل ندارد. این انتخاب با فضای پرآشوب اثر و ایدهٔ ادامهپذیری جهان شخصیتها سازگار است؛ بااینحال، تماشاگرانی که انتظار دارند کشمکشهای اصلی در همان فیلم به جمعبندی روشن برسند، ممکن است احساس کنند بخشی از داستان ناتمام مانده است.
این نیمهگشودگی هم فرصت است و هم کاستی. از یک سو، به فیلم اجازه میدهد با تصویری از جهانی زنده و ادامهدار پایان یابد؛ جهانی که مجرمانش از قاب بیرون میروند، اما بازیشان ظاهراً تمام نشده است. از سوی دیگر، وقتی روایت پیشتر هم میان شخصیتها و ماجراهای متعدد پراکنده بوده، پایان باز ممکن است بهجای ایجاد کنجکاوی، حس محرومیت از فرجامی رضایتبخش به جا بگذارد.
جمعبندی «RocknRolla» اثری پرشور و خوشقریحه است که جذابیتش را بیش از هر چیز از دیالوگهای بامزه، شخصیتهای نامتعارف، بازیهای پررنگ و حالوهوای موسیقایی و تصویریاش میگیرد. حضور توبی کبل به فیلم نیروی ویژهای میبخشد و سبک گای ریچی، با همهٔ شلوغیاش، لحظههایی سرگرمکننده و متمایز خلق میکند.
در برابر این امتیازها، روایت پراکنده و گاه دشوارفهم، ریتم ناهماهنگ و پایان کموبیش ناتمام قرار دارند. تماشاگرانی که از سینمای جناییِ پرحرف، شخصیتمحور و بازیگوش لذت میبرند، احتمالاً از فضای اثر بهره خواهند برد؛ بهویژه اگر جذابیت شخصیتها و شوخیهای کلامی را بر انسجام کامل قصه مقدم بدانند.
« در برابر این امتیازها، روایت پراکنده و گاه دشوارفهم، ریتم ناهماهنگ و پایان کموبیش ناتمام قرار دارند. »
جمعبندی
اما کسانی که درام جناییِ دقیق، کمپیرایه و دارای جمعبندی روشن میخواهند، ممکن است با ازدحام روایت و احساس ناتمامماندن آن فاصله بگیرند. فیلم نه به اتکای قصهای بینقص، بلکه بهواسطهٔ لحن، اجراها و انرژی پرنوسانش در خاطر میماند.
« فیلم نه به اتکای قصهای بینقص، بلکه بهواسطهٔ لحن، اجراها و انرژی پرنوسانش در خاطر میماند. »
ثبت دیدگاه