نقد و بررسی
نقد Rocco and His Brothers | 1960
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای از مهاجرت و فروپاشی فیلم «روکو و برادرانش» ساختهٔ لوکینو ویسکونتی، در ظاهر روایت خانوادهای است که از جنوب فقیر ایتالیا به میلان میآید تا زندگی تازهای آغاز کند؛ اما در ژرفای خود، داستان برخورد دو جهان است: روستایی که حافظه، سنت و پیوندهای خویشاوندی را نمایندگی میکند، و شهری که وعدهٔ کار و پیشرفت میدهد، اما آدمها را در تنهایی و رقابتی بیرحمانه رها میسازد.
خانوادهٔ پاروندی با مادر و پنج پسرش در پی فرصتاند، ولی هر یک به شیوهای متفاوت میکوشد در محیطی ناآشنا جای خود را پیدا کند. فیلم از همین شکاف میان امید و واقعیت، حماسهای خانوادگی و اجتماعی میسازد؛ حماسهای که تلخیاش نه از یک حادثهٔ منفرد، بلکه از انباشتهشدن انتخابها و زخمها برمیخیزد.
ویسکونتی از همان آغاز به خانواده به چشم یک جمع ساده نگاه نمیکند. این خانه، میدان نیروهایی متعارض است: عشق و حسادت، مسئولیت و خودخواهی، دلبستگی به گذشته و میل به استقلال. مهاجرت، اعضای خانواده را زیر یک سقف گرد میآورد، اما نزدیکی مکانی الزاماً به نزدیکی عاطفی نمیانجامد. هر پسر راهی برای بقا میجوید و همین راهها بهتدریج آنان را از یکدیگر دور میکند.
فیلم بدون آنکه به پایان یا پیچشهای داستانی متوسل شود، نشان میدهد چگونه فقر و بیثباتی میتوانند پیوندهای عمیق را به میدان آزمون بدل کنند. شهر؛ وعدهٔ نجات و تجربهٔ بیگانگی میلان در فیلم صرفاً پسزمینهای شهری نیست؛ نیرویی فعال است که شیوهٔ زیستن شخصیتها را تغییر میدهد. شهر برای خانوادهٔ پاروندی محل کار، فرصت و امکان رهایی از تنگدستی است، اما همزمان فضایی سرد و غریب به شمار میآید که در آن قواعد آشنای زادگاه دیگر کارایی ندارند.
« ویسکونتی از همان آغاز به خانواده به چشم یک جمع ساده نگاه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانواده با سرمایهای اندک و تجربهای محدود وارد جامعهای میشود که هر کس باید برای خود جایی دستوپا کند. این وضعیت، فاصلهٔ میان رؤیای پیشرفت و دشواری روزمره را ملموس میسازد. فیلم در ترسیم این دگرگونی اجتماعی، به تجربهٔ مهاجران جنوبی در شمال صنعتی ایتالیا توجه دارد. بااینحال، نگاهش صرفاً گزارشی یا جامعهشناسانه نیست.
ویسکونتی فشار اقتصادی را به درون مناسبات خانوادگی میبرد: کمبود پول، ناپایداری کار و دشواری سازگاری، بر تصمیمهای شخصی اثر میگذارند و عواطف را نیز شکل میدهند. به این ترتیب، شهر در برابر روستا قرار میگیرد، اما هیچکدام به تصویری ساده و آرمانی فروکاسته نمیشوند. گذشته پناهگاهی بینقص نیست و زندگی شهری نیز راهحل آسانی برای رنجها عرضه نمیکند.
پنج برادر و پنج امکان برای زیستن ساختار چندشاخهٔ فیلم، آن را از یک داستان عاشقانه یا نزاع میان دو برادر فراتر میبرد. هر یک از پسران پاروندی نمایندهٔ پاسخی متفاوت به وضعیت تازه است: یکی در سازگاری و کارکردن معنا مییابد، دیگری در خشونت و جاهطلبی گرفتار میشود، و آنکه نام فیلم را بر دوش دارد، میکوشد با گذشت و فداکاری خانواده را حفظ کند.
در کنار اینان، برادرانی قرار دارند که حضورشان گاه کمرنگتر است، اما همچنان یادآور میشوند که هر عضو خانواده در مسیر خاص خود حرکت میکند. تمرکز فیلم بر روکو و سیمونه، بهویژه از آن رو مؤثر است که تقابلشان را به دوگانهای ساده میان نیکی و بدی تبدیل نمیکند. روکو با مهربانی و بخشندگیاش تصویری آرمانی میسازد، اما همین خصلتها او را در معرض قربانیکردن خویش قرار میدهند.
« خانواده با سرمایهای اندک و تجربهای محدود وارد جامعهای میشود که هر کس باید برای خود جایی دستوپا کند. »
شخصیتها و اجرا
سیمونه نیز تنها «برادر بد» نیست؛ رفتارهای ویرانگرش در پیوند با ناکامی، خشم و ناتوانیاش در یافتن جایگاهی پایدار شکل میگیرد. فیلم از این راه نشان میدهد که رنج، آدمها را یکسان نمیکند: برخی میکوشند آن را بر دوش دیگران بگذارند و برخی خود را سپر بلا میکنند. مادر؛ مرکز ثقل خانواده حضور روزاریا، مادر خانواده، از نیرومندترین عناصر فیلم است.
او تنها شخصیتی نیست که فرزندان را در یک خانه جمع میکند؛ در ذهن او، خانواده همچنان یک کل جداییناپذیر است و حفظ این وحدت به وظیفهای دائمی بدل میشود. بازی کاتینا پاکسینو به این نقش صلابت و آشفتگی را همزمان میبخشد: مادری که از سر عشق میخواهد پسرانش را نگه دارد، اما گاه نمیتواند ببیند که همین اصرار بر پیوند، استقلال آنان را محدود میکند.
روزاریا حضوری پرقدرت دارد، بیآنکه به نمادی یکبعدی از مادری فداکار فروکاسته شود. دلبستگی او به فرزندان از دل تجربهٔ فقدان و ناامنی میآید؛ از همین رو، مراقبتش گاه به نوعی چنگزدن به خانواده بدل میشود. فیلم در این شخصیت پرسشی تلخ میگشاید: آیا عشق میتواند خانواده را نجات دهد، اگر به اعضایش اجازهٔ جداشدن و انتخابکردن ندهد؟
پاسخ فیلم یکسره نظری نیست؛ در رفتارها، مکثها و برخوردهای روزمره شکل میگیرد. عشق، مالکیت و خشونت رابطهٔ عاطفیای که میان روکو، سیمونه و نادیا شکل میگیرد، فقط موتور پیشبرندهٔ قصه نیست؛ معیاری است برای سنجیدن نگاه شخصیتها به دیگری. نادیا در این میان نباید صرفاً جایزهای در رقابت دو مرد تلقی شود.
« مادر؛ مرکز ثقل خانواده حضور روزاریا، مادر خانواده، از نیرومندترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او شخصیتی با خواست و مسیر خاص خود است، هرچند روایت در بخشهایی بیش از اندازه به پیامدهای حضورش برای دو برادر گره میخورد. تجربههای او نشان میدهد چگونه آسیبپذیری اجتماعی و عاطفی میتواند در جهانی نابرابر، استقلال فردی را دشوار سازد. تقابل دو برادر بر سر عشق، بهتدریج از اختلافی شخصی فراتر میرود و به نبردی بر سر قدرت، غرور و حق تصمیمگیری بدل میشود.
فیلم با لحنی تلخ نشان میدهد که محبت، اگر با مالکیت و تحمیل درآمیزد، چگونه میتواند به عاملی ویرانگر تبدیل شود. خشونت در اینجا ناگهانی و بیریشه نیست؛ سایهای است که از فشارهای اقتصادی، خشم انباشته و مناسبات معیوب سر برمیآورد. این پیوند میان امر خصوصی و شرایط اجتماعی، از مهمترین دستاوردهای دراماتیک فیلم است.
بازیها و زبان سینمایی ویسکونتی بازیها به فیلم نیرویی کمنظیر میبخشند. آلن دلون در نقش روکو، زیبایی و آرامشی را به شخصیت میآورد که در کنار آسیبپذیری درونی او معنا پیدا میکند. رناتو سالواتوری در نقش سیمونه حضوری ناآرام و پرتنش دارد؛ بازیاش شخصیت را از یک شرور نمایشی به انسانی شکستخورده و خطرناک نزدیک میکند.
آنی ژیراردو نیز به نادیا عمق عاطفی میبخشد و کاتینا پاکسینو، چنانکه گفته شد، یکی از ستونهای اصلی فیلم است. در مجموع، گروه بازیگران به جهان اثر حسی از تراکم و واقعیت میدهند. کارگردانی ویسکونتی میان ناتورالیسم اجتماعی و ملودرام پرشور رفتوآمد میکند. قابهای سیاهوسفید، خیابانها و فضاهای داخلی را به محیطهایی زنده و گاه خفقانآور بدل میکنند؛ ترکیببندیها نیز اغلب شخصیتها را در میان جمع یا در تنگنای فضا قرار میدهد و محدودیتهایشان را بینیاز از توضیح مستقیم نشان میدهد.
« این پیوند میان امر خصوصی و شرایط اجتماعی، از مهمترین دستاوردهای دراماتیک فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم در عین واقعگرایی، از شدت عاطفی و لحظههای بزرگ تراژیک پرهیز نمیکند. این ترکیب همیشه یکدست نیست، اما به اثر هویتی خاص میدهد: زندگی روزمره را با عظمت و سنگینی یک تراژدی خانوادگی روایت میکند. ریتم، افراط عاطفی و نابرابری در پرداخت طول نزدیک به سهساعتهٔ فیلم امکان میدهد شخصیتها و دگرگونیهایشان بهتدریج آشکار شوند، اما همین گستردگی گاهی به کندی میانجامد.
برخی بخشها بیش از آنکه تنش تازهای بیفزایند، بر حالوهوای تلخ و بحرانهای پیشین مکث میکنند. این مکثها برای ساختن حس فرسایش سودمندند، ولی ممکن است تماشاگر را خسته کنند؛ بهویژه اگر انتظار روایتی فشرده و پیوسته داشته باشد. ملودرام نیز گاه از مرز تأثیرگذاری عبور میکند و به اغراق نزدیک میشود.
مصیبتها و مواجهههای عاطفی با چنان شدتی عرضه میشوند که بعضی لحظهها بیش از آنکه طبیعی به نظر برسند، به شکلی نمایشی جلوه میکنند. افزون بر این، برخی از پسران و خطهای روایی فرعی فرصت کافی برای بسط نمییابند و در سایهٔ تقابل روکو و سیمونه باقی میمانند. این نابرابری، از گستردگی جهان فیلم میکاهد؛ هرچند تمرکز بر دو برادر، ستون اصلی درام را محکم نگه میدارد.
جمعبندی «روکو و برادرانش» فیلمی دربارهٔ خانوادهای است که میخواهد در شهری تازه دوام بیاورد، اما درمییابد که بقا همیشه به معنای حفظ پیوندها نیست. لوکینو ویسکونتی مهاجرت، فقر، عشق و خشونت را در روایتی پرشاخوبرگ به هم میپیوندد و از اختلاف میان دو برادر، تصویری بزرگتر از جامعهای در حال دگرگونی میسازد.
« فیلم در عین واقعگرایی، از شدت عاطفی و لحظههای بزرگ تراژیک پرهیز نمیکند. »
جمعبندی
بازیهای قدرتمند، حضور فراموشنشدنی مادر و فضای سنگین فیلم، تأثیر آن را ماندگار میکنند؛ در مقابل، کشآمدن برخی بخشها و شدت گاه افراطی ملودرام از یکدستیاش میکاهند. بااینهمه، این اثر بیش از آنکه دربارهٔ یک خانوادهٔ پرآشوب باشد، دربارهٔ راههایی است که آدمها برای نجات خود برمیگزینند—و بهایی که این راهها از آنان و نزدیکانشان میگیرند.



ثبت دیدگاه