نقد و بررسی
نقد رابین هود: شاهزاده دزدان (Robin Hood: Prince of Thieves) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای میان تاریخ و قصه «Robin Hood: Prince of Thieves» بازگویی پرطمطراق و خیالپردازانهای از افسانهٔ رابین هود است؛ فیلمی که از همان آغاز، بیش از آنکه در پی بازسازی دقیق تاریخ باشد، تماشاگر را به جهانی قصهوار میبرد: زندانهایی دوردست، جنگلهای مهآلود، دژهای سنگی، تیراندازیهای نمایشی و مردمانی که در برابر ستم، به امید قهرمانی سر برمیآورند.
داستان از بازگشت رابین لاکسلی به انگلستان آغاز میشود؛ بازگشتی که او را با ویرانی خانهٔ خانوادگی و فرمانروایی هراسانگیز کلانتر ناتینگهام روبهرو میکند. رابین در این مسیر با عظیم و گروهی از یاغیان همراه میشود و به چهرهای بدل میگردد که قانونگریزیاش، دستکم در منطق فیلم، پاسخی به قانونی فاسد است.
فیلم از تقابل آشنای خیر و شر نیروی پیشبرندهٔ خود را میگیرد، اما این تقابل را در قالب یک ماجراجویی بزرگمقیاس عرضه میکند. بنابراین، تماشای آن بیشتر شبیه شنیدن یک افسانهٔ آشنا کنار آتش است تا دنبالکردن روایتی واقعگرا و تاریخی. همین رویکرد، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت بخشی از ناهماهنگیهایش.
در یک لحظه، فیلم میخواهد تلخ و خشن باشد؛ در لحظهای دیگر، با شوخی و اغراق از همان جدیت فاصله میگیرد. حاصل، جهانی است که نه کاملاً تاریخی است و نه یک فانتزی یکدست، اما در خاطرهانگیزشدن خود موفق عمل میکند. قهرمانی که همیشه در مرکز نمیماند رابین هودِ کوین کاستنر بناست قلب عاطفی و اخلاقی فیلم باشد: اشرافزادهای که رنج و بیعدالتی را از نزدیک دیده و میکوشد از امتیازهای پیشین خود برای دفاع از دیگران بهره بگیرد.
« بنابراین، تماشای آن بیشتر شبیه شنیدن یک افسانهٔ آشنا کنار آتش است تا دنبالکردن روایتی واقعگرا و تاریخی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کاستنر او را با خونسردی و سادگی بازی میکند؛ انتخابی که میتوانست قهرمانی بیتکلف و قابلدسترس بسازد. بااینحال، شخصیت به اندازهٔ آنچه از یک قهرمان افسانهای انتظار میرود، پرجاذبه یا مسلط از کار درنمیآید. رابین گاه بیشتر شبیه مردی است که بهطور اتفاقی در دل یک حماسه قرار گرفته تا نیرویی که همهٔ اجزای آن را بهسوی خود میکشاند.
این فاصله را لهجهٔ بازیگر نیز آشکارتر میکند. ادای لهجهٔ انگلیسیِ کاستنر برای بسیاری از تماشاگران ناآشنا یا ناپایدار به گوش میرسد و در جاهایی یادآور این است که ستارهای آمریکایی در حال ایفای نقشی ریشهدار در افسانهٔ انگلیسی است. مسئله فقط تلفظ واژهها نیست؛ گاهی لحن کلی شخصیت با فضای کهن و بومی قصه جور نمیشود.
در نتیجه، رابین با وجود نیتهای روشن و رفتار قهرمانانه، آن اقتدار افسانهای را که فیلم به او نیاز دارد، همیشه پیدا نمیکند. بااینهمه، کاستنر در لحظاتی که فیلم از او قهرمانسازی پرزرقوبرق نمیطلبد، حضور دلپذیری دارد. او رابین را نه هیولایی بینقص، بلکه مردی نسبتاً معمولی نشان میدهد که زیر فشار شرایط، مسئولیت را میپذیرد.
این برداشت، به شخصیت نوعی فروتنی میدهد؛ اما فیلم گاهی چنان بر شکوه و بزرگی ماجرا تکیه میکند که این فروتنی به کمرنگی بدل میشود. عظیم و گشودن پنجرهای تازه یکی از انتخابهای مهم فیلم، همراهکردن رابین با عظیم، با بازی مورگان فریمن، است. عظیم در روایت فقط همسفر قهرمان نیست؛ حضور او زاویهٔ دیدی بیرونی به انگلستان و عادتهای مردمش میدهد.
« کاستنر او را با خونسردی و سادگی بازی میکند؛ انتخابی که میتوانست قهرمانی بیتکلف و قابلدسترس بسازد. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت فرهنگی میان او و رابین، زمینهای برای شوخی و گفتوگو فراهم میکند، اما در بهترین لحظات، رابطهشان از این کارکرد فراتر میرود و به رفاقتی مبتنی بر تعهد و احترام متقابل میرسد. فریمن با وقار و متانت همیشگیاش، شخصیتی میسازد که حضورش حتی در میان آشوب و اغراق فیلم آرامشبخش است.
او به عظیم هوش، تجربه و استقلال میدهد و نمیگذارد شخصیت در حد همراهی تزئینی باقی بماند. بااینحال، سهم او از قصه گاهی تابع نیازهای رابین و مسیر اصلی روایت است؛ فیلم ظرفیت بیشتری برای پرداخت نگاه و پیشینهٔ عظیم دارد، اما همیشه از آن بهره نمیگیرد. با وجود این محدودیت، پیوند میان این دو یکی از عناصر انسانی و پایدار فیلم است: همراهیای که بر تفاوتها بنا شده، نه بر انکار آنها.
گروه یاغیان نیز به جهان فیلم جنبوجوش میدهد. لیتل جان و ویل اسکارلت و دیگر همراهان، جنگل را از مکانی صرفاً پنهانگاه به جامعهای کوچک تبدیل میکنند؛ جامعهای با شوخیها، اختلافها و قواعد خودش. این بخشها حالوهوای قصههای عامهپسند را زنده میکنند و به تماشاگر فرصت میدهند در کنار قهرمان، با جمعی از شخصیتهای رنگارنگ آشنا شود.
شروری که از قهرمان جلو میزند آلن ریکمن در نقش کلانتر ناتینگهام بیتردید یکی از برجستهترین نیروهای فیلم است. او شروری میسازد که هم تهدیدکننده است و هم لذت آشکاری از نمایش قدرت و بدخلقی خود میبرد. کلانتر ریکمن صرفاً مانعی برای قهرمان نیست؛ حضوری نمایشی دارد و هر بار که وارد صحنه میشود، لحن فیلم را به سمت خود میکشد.
« فریمن با وقار و متانت همیشگیاش، شخصیتی میسازد که حضورش حتی در میان آشوب و اغراق فیلم آرامشبخش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت، خودبزرگبینی و شوخطبعی تیرهٔ او در هم میآمیزند و شخصیتی پدید میآورند که بهسادگی در ذهن میماند. این بازی پرانرژی، البته پیامدی دوگانه دارد. از یک سو، به فیلم نیرویی میبخشد که در صحنههای مربوط به رابین گاه کم است؛ از سوی دیگر، چنان توجهی به خود جلب میکند که مرکزیت قهرمان را سستتر میسازد.
هرجا کلانتر حضور دارد، فیلم جان تازهای میگیرد و تماشاگر منتظر میماند ببیند این بار چه رفتار یا گفتار افراطیای از او سر خواهد زد. این جذابیت، شرارت او را کمخطر نمیکند، اما آن را به بخشی از سرگرمی فیلم بدل میسازد. در سوی دیگر، ماریان نقشی دارد که میان علاقهٔ عاطفی، استقلال و پیوندش با میراث خانوادگی حرکت میکند.
ماری الیزابت ماسترانتونیو به شخصیت وقار میبخشد، ولی روایت در بعضی مقاطع بیش از آنکه به او امکان اثرگذاری مستقل بدهد، او را در مدار قهرمان مرد قرار میدهد. این محدودیت، بهویژه در داستانی که دربارهٔ عدالت و اختیار است، محسوس میشود. ماجراجویی پرشور و موسیقی ماندگار فیلم از نظر تصویر و طراحی صحنه، به شکوهی کلاسیک تکیه دارد: جنگلهایی که در آنها امکان خطر و آزادی همزمان حضور دارد، دژهایی که قدرت را مجسم میکنند و جمعیتهایی که سرنوشتشان با تصمیم حاکمان گره خورده است.
صحنههای اکشن بهدنبال واقعنمایی خشک نیستند؛ تیرها، شمشیرها و یورشها برای ساختن هیجان و نمایش قهرمانی به کار میروند. بعضی از این لحظات، حتی اگر اغراقآمیز باشند، با همان منطق افسانهای فیلم سازگارند. موسیقی مایکل کامن نقش مهمی در شکلدادن به این حس حماسی دارد. آهنگسازی او میان لحظههای خطر، شکوه و عاطفه پیوند برقرار میکند و صحنهها را از سطح رویدادهای صرفاً دیداری فراتر میبرد.
« خشونت، خودبزرگبینی و شوخطبعی تیرهٔ او در هم میآمیزند و شخصیتی پدید میآورند که بهسادگی در ذهن میماند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی گاهی احساسیتر از خود روایت عمل میکند و با تأکید بر بزرگی لحظهها، به فیلم آن کیفیت پرشوری را میدهد که تماشاگر از یک ماجراجویی افسانهای انتظار دارد. ترانهٔ پایانیِ مشهور نیز به ماندگاری فرهنگی فیلم کمک کرده است؛ هرچند میراث موسیقایی آن از مرز خود داستان فراتر میرود و برای بسیاری از مخاطبان یادآور دورهای خاص از سینمای پرهزینهٔ دههٔ نود است.
طولانیشدن قصه و نوسان لحن مهمترین دشواری فیلم، طولانیبودن و نابرابری ریتم آن است. «Robin Hood: Prince of Thieves» میخواهد داستانی دربارهٔ انتقام، عدالت، عشق، دوستی، اشغال قدرت و شورش مردمی باشد؛ موضوعهایی که هرکدام میتوانند بهتنهایی ستون یک روایت باشند. اما فیلم گاه بهجای آنکه این خطوط را به شکلی فشرده و منسجم به هم پیوند دهد، با صحنههای متعدد و مکثهای طولانی پیش میرود.
نتیجه این است که بخشهایی از ماجرا کش میآیند و حس حرکت پیوستهای را که قصهٔ رابین هود به آن نیاز دارد، تضعیف میکنند. نوسان لحن نیز به این مسئله دامن میزند. لحظههای خشن و تاریک، شوخیهای سبکتر و صحنههای عاشقانه همیشه بهآسانی کنار هم نمینشینند. گاهی این تضاد به فیلم رنگوبویی خاص و سرگرمکننده میدهد؛ گاهی هم چنان ناگهانی است که تماشاگر را از فضای صحنه بیرون میآورد.
فیلم میخواهد هم داستانی جدی دربارهٔ ستم باشد و هم نمایشی بازیگوشانه از قهرمانی افسانهای؛ اما پیوند میان این دو سویه در همهٔ لحظات به یک اندازه موفق نیست. جمعبندی «Robin Hood: Prince of Thieves» فیلمی بینقص یا کاملاً یکدست نیست، اما ارزش آن را نمیتوان فقط با سنجیدن ظرافتهای رواییاش دریافت.
« طولانیشدن قصه و نوسان لحن مهمترین دشواری فیلم، طولانیبودن و نابرابری ریتم آن است. »
جمعبندی
جذابیت اصلیاش در لذت ماجراجویی نهفته است: تیر و کمان، جنگل و دژ، گروه یاغیان، رفاقت رابین و عظیم و حضور تماشایی کلانتر ناتینگهام. بازی کاستنر و لهجهٔ او ممکن است برای برخی تماشاگران مانع همذاتپنداری شود، و طول فیلم نیز از نیروی آن میکاهد؛ اما فریمن، ریکمن، موسیقی پرشور و فضای قصهوار، بارها آن را دوباره زنده میکنند.
این اثر بیش از آنکه روایتی دقیق و متوازن از افسانهٔ رابین هود باشد، بازگشتی به خیالپردازیهای پرشور سینمای ماجراجویانه است؛ همان نوع سینمایی که میتواند در حافظهٔ تماشاگر بماند، حتی اگر او به کاستیهایش آگاه باشد. فیلم گاهی زیادهگو و گاهی ناموزون است، اما روح سرگرمکنندهاش از میان این لغزشها عبور میکند.
برای کسانی که با آن در کودکی خاطره ساختهاند، تماشایش میتواند بازگشت به دنیایی آشنا باشد؛ برای دیگران نیز فرصتی است تا ببینند چگونه یک افسانهٔ کهن، با همهٔ اغراقها و ناهماهنگیهایش، به ماجرایی پرجنبوجوش و ماندگار بدل میشود.
« فیلم گاهی زیادهگو و گاهی ناموزون است، اما روح سرگرمکنندهاش از میان این لغزشها عبور میکند. »
ثبت دیدگاه