نقد و بررسی
نقد رابین و هفت قلچماق (Robin and the 7 Hoods) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی افسانه در جهان گانگستری «Robin and the 7 Hoods» افسانهٔ رابین هود را از جنگلها و قلعههای قرونوسطایی به شیکاگوی دوران ممنوعیت مشروبات الکلی میبرد؛ جایی که کلاهخودها جای خود را به کتوشلوارهای اتوکشیده دادهاند و تیر و کمان با مسلسل عوض شده است. فیلم بهجای وفاداری به روایت کلاسیک، از نامها و شمایلهای آشنا برای ساختن یک کمدی گنگستری موزیکال استفاده میکند.
رُبو جای رابین را میگیرد، ماریان به یادگارِ دخترِ بیگ جیم پیوند میخورد و گروه همراهان رُبو، تصویری آزاد و شوخطبعانه از یاران افسانهای او هستند. این جابهجایی بیش از آنکه بازخوانی جدی اسطوره باشد، بهانهای برای بازی با قراردادهای ژانر است. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست مخاطب با روایتی واقعگرا از تبهکاری یا بازسازی تاریخی روبهرو شود.
جهانش عمداً اغراقشده و نمایشی است: خشونت، آواز، شوخی و رقابتهای زیرزمینی کنار هم قرار میگیرند و هرکدام گاه مسیر صحنه را در اختیار میگیرند. حاصل، اثری است که جذابیتش بیشتر در لحن و اجراست تا در استحکام قصه. رُبو؛ تبهکار در نقش نیکوکار رُبو با بازی Frank Sinatra شخصیتی میان دو قطب است: رئیس باندی خلافکار که برای حفظ قدرت وارد نزاع میشود، و مردی که میخواهد از خود چهرهای بخشنده و محبوب بسازد.
« این جابهجایی بیش از آنکه بازخوانی جدی اسطوره باشد، بهانهای برای بازی با قراردادهای ژانر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمک او به پرورشگاه، تصویری از «خلافکار مهربان» میسازد؛ تصویری که از یکسو ریشه در افسانهٔ رابین هود دارد و از سوی دیگر، تناقض اخلاقی شخصیت را آشکار میکند. فیلم این تناقض را بیشتر به چشم دستمایهٔ کمدی میبیند تا مسئلهای جدی برای واکاوی. در نتیجه، رُبو بیش از آنکه شخصیتی با تحولی درونی باشد، مرکز ثقلِ کاریزمای فیلم است.
Sinatra با خونسردی و تسلطی که از او انتظار میرود، صحنهها را به سوی خود میکشد، اما این حضور گاهی به بهای کمرنگشدن شخصیتهای دیگر تمام میشود. فیلم از تماشای او در مقام رئیس باند لذت میبرد و کمتر میکوشد فاصلهٔ میان شهرتِ نیکوکاری و واقعیتِ خشونت را به چالشی اخلاقی بدل کند. گروه بازیگران و تفاوت درخششها یکی از جذابیتهای اصلی فیلم، گردهمآمدن چهرههایی است که هرکدام سبک اجرایی ویژهٔ خود را دارند.
Dean Martin در نقش لیتل جان، با آسودگی و شوخطبعی آشنایش حضوری نرم و دلپذیر دارد. Bing Crosby نیز نوعی وقار و خونسردی به گروه میآورد؛ حضوری که در تقابل با آشوب و بازیگوشی فضای فیلم، گاه به طنزی مستقل تبدیل میشود. بااینحال، بیشترین تأثیر بازیگری را Peter Falk در نقش گای گیزبورن بر جای میگذارد.
« فیلم این تناقض را بیشتر به چشم دستمایهٔ کمدی میبیند تا مسئلهای جدی برای واکاوی. »
شخصیتها و اجرا
بازی او انرژی و بیقراری خاصی دارد و شخصیت را از یک شرور قراردادی فراتر میبرد؛ گیزبورن در دست او هم تهدیدکننده است و هم مضحک، بیآنکه این دو وجه کاملاً از هم جدا شوند. در مقابل، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای جانگرفتن پیدا نمیکنند. حضور پرشمار ستارگان، بهجای آنکه همیشه به غنای درام کمک کند، گاهی باعث میشود قصه میان چندین چهره و خردهروایت پراکنده شود.
موسیقی؛ موتور محرک فیلم ترانهها برای این فیلم آرایهای حاشیهای نیستند؛ بخشی از سازوکار اصلی آناند. موسیقی به صحنهها جنبوجوش میدهد، ریتم داستان را تغییر میدهد و حتی در لحظاتی که روایت مکث میکند، نیروی تازهای به فیلم میبخشد. «My Kind of Town» از اجراهایی است که بهتنهایی میتواند حالوهوای خوشبینانه و پرزرقوبرق اثر را نمایندگی کند.
در «Style» نیز حضور همزمان Bing Crosby، Frank Sinatra و Dean Martin فضایی بازیگوشانه میسازد و شوخی تصویری و موسیقایی را به هم پیوند میزند. از چشمگیرترین لحظات فیلم، اجرای «Bang! Bang!» با Sammy Davis Jr. است؛ صحنهای که رقص و تیراندازی را در ترکیبی نامعمول و تماشایی به هم میآمیزد.
« در مقابل، برخی شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای جانگرفتن پیدا نمیکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدلشدن درگیری مسلحانه به صحنهای موزون، نمونهٔ روشنی از منطق فیلم است: خشونت نه همچون واقعیتی تلخ، بلکه بهمثابهٔ جزئی از نمایش و سرگرمی به کار میرود. اجرای Davis Jr. چنان حضور و انرژی دارد که بهآسانی از دل فیلم بیرون میزند و در حافظه میماند؛ هرچند کوتاهی سهم موسیقایی او ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار حضور پررنگتری دارند، ناامیدکننده باشد.
ژانرهای ناهماهنگ، جذابیتی زنده فیلم پیوسته میان کمدی، گنگستری و موزیکال جابهجا میشود. این رفتوآمد بخشی از هویت سرزندهٔ اثر است: ورود ناگهانی آواز به دل ماجرا، قواعد داستانگویی متعارف را کنار میزند و به جهان فیلم خصلتی صحنهای میدهد. اما همین آزادی گاه به بیانسجامی میانجامد.
لحظهای فیلم در فضای رقابت بر سر قدرت و قلمرو قرار دارد و لحظهای بعد، با ترانهای پرشور یا شوخیای نمایشی، خطر و تنش را به بازی میگیرد. این نوسان نه همیشه شکست است و نه همیشه موفقیت. اگر تماشاگر از فیلم انتظار قصهای منظم و تعلیقی پیوسته داشته باشد، تغییر لحن ممکن است تمرکزش را برهم بزند.
« ژانرهای ناهماهنگ، جذابیتی زنده فیلم پیوسته میان کمدی، گنگستری و موزیکال جابهجا میشود. »
قوتها و کاستیها
اما اگر اثر را همچون نمایش موزیکالی دربارهٔ گانگسترهایی ببینیم که خود را جدیتر از آنچه هستند میپندارند، آشفتگی آن نیز بخشی از شوخی به نظر میرسد. مسئله این است که فیلم همیشه میان این دو برداشت تعادل برقرار نمیکند؛ گاه آنقدر به بازی و موسیقی دل میسپارد که خط داستانی به رشتهای از موقعیتهای پراکنده بدل میشود.
ریتم و کاستیهای فیلمنامه با وجود ترانههای پرانرژی و بازیگران تماشایی، فیلم در بخشهایی بیش از اندازه کش میآید. طول زمان نمایش، فرصت میدهد گروه بازیگران و شمارههای موسیقایی مجال بروز پیدا کنند، اما همزمان ریتم را ناهموار میسازد. بعضی صحنهها بهاندازهٔ کافی پیشبرندهٔ روایت نیستند و بیشتر برای حفظ حالوهوای سرگرمکننده حضور دارند.
این مسئله در اثری که از چند ژانر و چند ستاره نیرو میگیرد، محسوستر میشود؛ زیرا هر بخش انگار خواهان مکث و توجه ویژهٔ خود است. فیلمنامه نیز در پیوند دادن ایدهٔ رابین هود با نزاعهای گنگستری چندان قاطع نیست. شباهتهای اسطورهای برای ایجاد شوخی و تداعی به کار میروند، اما بهندرت به ساختاری منسجم برای تحول شخصیتها تبدیل میشوند.
« بعضی صحنهها بهاندازهٔ کافی پیشبرندهٔ روایت نیستند و بیشتر برای حفظ حالوهوای سرگرمکننده حضور دارند. »
جمعبندی
برخی روابط و انگیزهها هم به اندازهای که میتوانند پرورده نمیشوند. ازاینرو، فیلم در لحظاتش زندهتر از کلیتش عمل میکند: صحنههای منفرد، ترانهها و اجراها اغلب بهیادماندنیتر از مسیری هستند که روایت میان آنها طی میکند. جمعبندی «Robin and the 7 Hoods» بیش از آنکه گنگستری موزیکالِ یکپارچهای باشد، ضیافتی نمایشی از ستارهها، ترانهها و شوخیهای ژانری است.
جذابیت آن در شور اجرای بازیگران، فضای رنگارنگ و لحظاتی است که موسیقی و تصویر به شکلی نامنتظر به هم میرسند؛ بهویژه در رقص مسلحانهٔ Sammy Davis Jr. در سوی دیگر، طولانیشدن روایت، شخصیتهای کمپرورده و رفتوآمد نامنظم میان کمدی و درام گنگستری، مانع از آن میشود که اثر به یک موزیکال کاملاً منسجم بدل شود.
بااینهمه، فیلم بهدلیل انرژی اجراییاش از پا نمیافتد. حتی وقتی داستان مکث میکند یا لحنش تغییر مییابد، حضور ستارگان و موسیقی بار دیگر آن را به حرکت درمیآورد. تماشای آن بیش از آنکه تجربهٔ دنبالکردن روایتی محکم باشد، لذت همراهی با نمایشی خوشقلب، پرزرقوبرق و آگاهانه اغراقآمیز است؛ نمایشی که بهترین لحظاتش را نه در پیچیدگی قصه، بلکه در جسارت و شور اجرا پیدا میکند.
« برخی روابط و انگیزهها هم به اندازهای که میتوانند پرورده نمیشوند. »



ثبت دیدگاه