نقد و بررسی
نقد بازیهای جادهای (Roadgames) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاده بهمثابه صحنهٔ تعلیق «Roadgames» به کارگردانی Richard Franklin، تریلری استرالیایی از سال ۱۹۸۱ است که بخش بزرگی از نیروی خود را از یک موقعیت ساده اما بارور میگیرد: جادهای طولانی و خلوت، کامیونی سنگین، و رانندهای که میان مشاهدههای پراکندهاش الگویی هولناک میبیند. پت کوئید، رانندهٔ کامیون، به مردی در ون سبز بدگمان میشود و آرامآرام خود را در تعقیبی گرفتار مییابد که هم خطرناک است و هم بهسبب بدگمانی دیگران، اعتبار او را تهدید میکند.
آشنایی او با پاملا، مسافری جوان، مسیر ماجرا را پیچیدهتر میکند. فیلم بهجای آنکه مدام بر خشونت تکیه کند، تماشاگر را در فاصلهٔ میان شک و یقین نگه میدارد؛ جایی که هر خودرو در افق میتواند سرنخی تازه یا صرفاً تصادفی بیاهمیت باشد. چشمانداز استرالیا و حس تنهایی فضای جغرافیایی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ جادههای باز و کمجمعیت استرالیا بخشی از سازوکار تعلیقاند.
پهنهٔ خشک، فاصلهٔ زیاد میان توقفگاهها و رفتوآمد اندک، هر برخورد را برجسته و هر غیبت را معنادار میکند. در محیطی چنین گسترده، آزادی حرکت بهظاهر نامحدود است، اما همین وسعت بهنوعی دام بدل میشود: کمک ممکن است دور باشد و شاهدان نیز زود از صحنه ناپدید شوند. ریچارد فرانکلین از این چشمانداز برای ساختن حس انتظار بهره میگیرد.
دوربین به جاده فرصت میدهد که در قاب امتداد یابد و کامیون را در مقیاس پهناور بیابان کوچک جلوه دهد. حرکت، بهجای آنکه فقط راهی برای انتقال شخصیتها باشد، کیفیتی تکرارشونده و خلسهآور پیدا میکند. فیلم در بهترین لحظههایش میفهمد که خلوتی جاده، حتی پیش از وقوع هر حادثهای، میتواند اضطرابآفرین باشد.
« آشنایی او با پاملا، مسافری جوان، مسیر ماجرا را پیچیدهتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیقی با رگههای هجوی سیاه «Roadgames» خود را به قالب یک فیلم ترسناک خالص محدود نمیکند. تعلیق آن اغلب با طنزی خشک و گاه تلخ همراه است؛ طنزی که از تضاد میان خطر واقعی و روزمرگی شخصیتها جان میگیرد. پت در حال حمل بار است، با مقررات و برنامهٔ سفر سروکار دارد و در میان این امور عادی، ناگهان ناچار میشود رفتاری را تفسیر کند که شاید نشانهٔ جنایتی جدی باشد.
همین همنشینی امر روزمره و تهدید، لحن فیلم را متمایز میسازد. اثر در این زمینه به سینمای تعلیق کلاسیک نزدیک میشود: تماشاگر، مانند قهرمان، با اطلاعاتی ناقص روبهروست و ناچار است جزئیات را به هم پیوند دهد. بااینحال، شوخیهای فیلم گاهی از شدت دلهره میکاهند. این انتخاب میتواند برای مخاطبی که از آمیختن هیجان و هزل لذت میبرد جذاب باشد، اما برای کسی که انتظار تریلری یکدست و تیره دارد، نوعی نوسان لحن ایجاد میکند.
فیلم نه کاملاً شوخی میکند و نه تمامقد در وحشت فرومیرود؛ بخش مهمی از هویت آن در همین حدفاصل شکل میگیرد. پت کوئید و حضور استیسی کیچ استیسی کیچ در نقش پت کوئید، قهرمانی معمول و بینقص نمیسازد. کوئید باهوش و نکتهسنج است، اما واکنشهایش همیشه آرام یا سنجیده نیست؛ گاهی کنجکاوی، خودرأیی و تمایلش به دنبالکردن فرضیهها او را در موقعیتی مشکوک قرار میدهد.
همین نقصها به شخصیت حالتی انسانی میبخشد. او نه کارآگاهی حرفهای است و نه قهرمانی که از ابتدا همهچیز را بداند؛ مردی است که در جاده بیش از اندازه به آنچه دیده فکر میکند و میکوشد برداشت خود را به دیگران بقبولاند. کیچ با بازیای کماغراق، تضاد میان خونسردی ظاهری و ذهن درگیر شخصیت را خوب منتقل میکند.
« تعلیقی با رگههای هجوی سیاه «Roadgames» خود را به قالب یک فیلم ترسناک خالص محدود نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
حضورش به فیلم محور ثابتی میدهد؛ حتی هنگامی که رخدادها اندکی تصادفی یا اغراقشده به نظر میرسند، نگاه و واکنشهای او تماشاگر را در مسیر نگه میدارد. پت بهسادگی دوستداشتنی نیست، اما همین فاصلهٔ کوچک میان او و مخاطب، کشمکش را جالبتر میکند: آیا باید به داوریاش اعتماد کرد، یا باید در برابر بدگمانی او محتاط ماند؟
پاملا و پویایی همراهی پاملا با بازی جیمی لی کرتیس، تنها همراهی برای پرکردن خلأ سفر نیست. رابطهٔ او با پت از برخورد دو خلقوخوی متفاوت نیرو میگیرد: یکی در پی فهمیدن نشانهها و دیگری کمتر مشتاق پذیرش نتیجهگیریهای شتابزده. همراهی آنها فضایی برای شوخی، مخالفت و سنجش شخصیتها فراهم میآورد.
در نتیجه، فیلم هر بار که از مسیر تعقیب فاصله میگیرد، الزاماً از حرکت نمیافتد؛ گفتوگوها میتوانند خود به میدان آزمودن اعتماد و قضاوت تبدیل شوند. هماهنگی کیچ و کرتیس از امتیازهای روشن فیلم است. کرتیس به پاملا سرزندگی و استقلال میدهد و او را به شخصیتی صرفاً منفعل بدل نمیکند. در مقابل، رابطهٔ میان دو شخصیت به عاشقانهای پررنگ یا احساساتی تبدیل نمیشود؛ پیوندشان بیش از هر چیز بر وضعیت مشترک، تفاوت نگاه و واکنشهایشان به خطر استوار است.
بااینحال، فیلمنامه گاه از ظرفیت این زوج بهطور کامل استفاده نمیکند و برخی لحظات همراهیشان کش میآیند، بیآنکه شناخت تازهای به شخصیتها بیفزایند. ریتم، سرنخها و محدودیتهای فیلمنامه ساختار داستانی فیلم بر مشاهده و انتظار تکیه دارد. پت در مسیر کامیون، خودروها و آدمهای مختلف را میبیند و از کنار هم گذاشتن جزئیات به فرضیهای میرسد.
« پاملا و پویایی همراهی پاملا با بازی جیمی لی کرتیس، تنها همراهی برای پرکردن خلأ سفر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این روش در نیمههایی از فیلم مؤثر است، زیرا تماشاگر نیز در بازی تفسیر مشارکت میکند. اما همان سازوکاری که تعلیق میسازد، گاهی ضعف فیلمنامه را آشکار میکند: برخی پیچشها و مسیرهای احتمالی زودتر از آنچه فیلم میخواهد روشن میشوند. وقتی مخاطب پیش از شخصیتها حدس میزند ماجرا به کدام سمت میرود، عنصر غافلگیری کمرنگ میشود.
ریتم نیز نابرابر است. بخشهایی از سفر بهدلیل سکوت، فاصله و تکرار جاده، فضاسازی مؤثری دارند؛ بخشهایی دیگر به نظر میرسد بیش از اندازه درنگ میکنند. دیالوگها، با وجود لحظههای بامزه و برخوردهای دلنشین، همیشه به همان اندازه زنده نیستند. گاهی خشک و کمجاناند و بهجای آنکه شخصیتها را عمیقتر کنند، صرفاً زمان میان دو موقعیت پرتنش را پر میکنند.
این مسئله بهویژه در میانهٔ فیلم محسوس است، جایی که تداوم سفر باید همزمان رابطهٔ شخصیتها و روند معما را جلو ببرد. کامیون، ون و طراحی موقعیتهای خطر کامیون پت فقط وسیلهٔ نقلیه نیست؛ فضای محدود و متحرکی است که فیلم بارها از آن برای ایجاد حس آسیبپذیری استفاده میکند. کابین، بار و چشمانداز بیرون، هرکدام امکان تازهای برای تعلیق فراهم میآورند.
در سوی دیگر، ون سبز به نشانهای بصری بدل میشود که حضور یا غیبتش بر ذهن شخصیت اصلی سایه میاندازد. تقابل این دو وسیله، بهسادگی اما بهخوبی با منطق داستان گره میخورد: یکی بزرگ و پرصداست، دیگری کوچکتر و گریزانتر؛ یکی آشکارا در جاده حرکت میکند، دیگری میتواند در میان ترافیک و خلوت محو شود.
« این روش در نیمههایی از فیلم مؤثر است، زیرا تماشاگر نیز در بازی تفسیر مشارکت میکند. »
قوتها و کاستیها
تعقیبوگریزها از جذابترین بخشهای فیلماند، بهخصوص هنگامی که اندازه و محدودیت خودروها به عامل خطر بدل میشود. اثر از برخوردهای جادهای و موانع محیطی استفاده میکند، نه فقط برای نمایش هیجان، بلکه برای حفظ حس دستوپاگیری و پیشبینیناپذیری. بااینحال، همهٔ موقعیتها به یک اندازه باورپذیر نیستند و گاه تصادفهای داستانی آشکار میشوند.
فیلم در لحظههای موفقش این ضعف را با انرژی اجرایی و طنز پوشش میدهد؛ در لحظههای کمرمقتر، تصنع موقعیت بیشتر به چشم میآید. جمعبندی «Roadgames» تریلری است که ماندگاریاش بیش از آنکه بر پیچیدگی معما یا شوکهای ناگهانی متکی باشد، از فضای جادهای، شخصیت مرکزی نامتعارف و آمیزش تعلیق با طنز سیاه میآید.
استیسی کیچ و جیمی لی کرتیس زوجی خوشتماشا میسازند و چشمانداز خلوت استرالیا به فیلم هویتی ملموس میبخشد. در سوی دیگر، دیالوگهای ناهموار، افتوخیز ریتم و قابلحدسبودن برخی مسیرهای داستانی مانع از آن میشوند که تعلیق در تمام مدت به یک اندازه قوام داشته باشد. با وجود این کاستیها، اثر همچنان سفری سینمایی سرگرمکننده و متفاوت است؛ فیلمی که بهجای اتکا به خشونت مداوم، از فاصله، سوءظن و انتظار نیرو میگیرد.
برای تماشاگرانی که از تریلرهای جادهای، قهرمانان ناقص و لحنهایی که میان دلهره و شوخی حرکت میکنند لذت میبرند، «Roadgames» تجربهای خوشساخت و بهیادماندنی خواهد بود.
« بااینحال، همهٔ موقعیتها به یک اندازه باورپذیر نیستند و گاه تصادفهای داستانی آشکار میشوند. »



ثبت دیدگاه