نقد و بررسی
نقد Road Trip: Beer Pong | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جاده، با مقصدی کماهمیت «سفر جادهای: بیرپانگ» در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و در مقام دنبالهای مستقل بر کمدی «سفر جادهای» شناخته میشود؛ فیلمی که نه با بازگشت گستردهٔ گروه بازیگران قسمت نخست، بلکه با حفظ حالوهوای کلی کمدیهای جوانانه و جادهای به سراغ مخاطب میآید. مرکز داستان، اندی و دوستانش هستند که در پی مسابقات ملی بیرپانگ راه سفر را در پیش میگیرند.
همراهی آنان با اتوبوسی پر از مدلهای جذاب، از همان ابتدا وعدهٔ سلسلهای از برخوردهای آشفته، سوءتفاهمها و ماجراهای نامنتظر را میدهد. فیلم نیز بیش از آنکه به یک روایت منسجم وفادار بماند، بر همین زنجیرهٔ اتفاقها تکیه میکند. این انتخاب، گاه با ماهیت سبکسرانهٔ اثر سازگار است: سفر قرار است فرصتی برای رهایی از روزمرگی و آزمودن بخت باشد، نه سفری عمیق به سوی شناخت خویشتن.
بااینحال، میان سبکی و بیسامانی تفاوتی هست. فیلم اغلب چنان شتابزده از یک دردسر به دردسر بعدی میپرد که جاده به جای آنکه فضای شکلگیری رابطهها و تغییر شخصیتها باشد، به مسیر عبور از موقعیتهای پراکنده بدل میشود. مقصد نیز، با وجود تأکید داستان بر مسابقه، از نیروی دراماتیک چندانی برخوردار نیست؛ گویی خود سفر و آشوبهایش باید بار سرگرمی را به دوش بکشند.
طرح داستان و منطق کمدی گره اصلی فیلم بر کشمکشی عاطفی و انتخابی نهچندان پخته بنا شده است: اندی در حالی که رابطهای تازه دارد، همچنان به عشق قدیمیاش فکر میکند و با دوستانش به دنبال او راه میافتد. همین موقعیت، ظرفیت مناسبی برای کمدیِ اشتباه، حسادت و تردید فراهم میآورد؛ اما فیلم بهندرت از این ظرفیت برای ساختن تعارضی جدی یا ظریف بهره میگیرد.
« مرکز داستان، اندی و دوستانش هستند که در پی مسابقات ملی بیرپانگ راه سفر را در پیش میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
احساسات شخصیتها بیشتر نقش سکوی پرتاب را برای ماجراجوییهای بعدی دارند تا آنکه خودشان به موضوعی زنده و باورپذیر تبدیل شوند. ضعف مهمتر، منطق روایی سست است. برخوردها و گرفتاریها اغلب چنان تصادفی از راه میرسند که تماشاگر به جای همراه شدن با زنجیرهٔ علت و معلول، صرفاً منتظر میماند ببیند حادثهٔ بعدی چیست.
در کمدیِ ابزورد، بیمنطقی میتواند سرچشمهٔ خنده باشد؛ اما برای موفقیت، باید ریتم و طراحی موقعیتها چنان دقیق باشد که آشفتگی به خودی خود سرگرمکننده شود. اینجا بسیاری از اتفاقها بیشتر شبیه بهانههایی برای نگهداشتن گروه در حرکتاند. در نتیجه، سفر کمتر حس ماجرایی یکپارچه دارد و بیشتر به مجموعهای از توقفهای نامرتبط شباهت پیدا میکند.
بازیها و نیروی اجرایی گروه بازیگران، در قیاس با کمرمقی فیلمنامه، انرژی قابلتوجهی به فیلم میبخشند. مایکل تروتر، در نقش کورکین، بهویژه از حضور پرتحرک و زمانبندی کمیک خود سود میبرد. او میکوشد حتی در لحظههایی که خود موقعیت چندان خلاقانه نیست، با واکنشهای پرشور و رفتارهای اغراقآمیز آن را زنده کند.
این حضور گاه چنان برجسته میشود که از نگاه تماشاگر، بخش مهمی از نیروی سرگرمکنندهٔ فیلم به او وابسته میماند. بااینحال، انرژی بازیگر همیشه به شخصیتپردازی نمیانجامد. بیشتر شخصیتها با چند ویژگی آشکار و ساده معرفی میشوند و فرصت اندکی برای آشکار کردن لایههای تازه پیدا میکنند. اندی، که باید محور کشمکش عاطفی باشد، در تصمیمهایش گاه آنقدر خودخواه یا کمتأمل به نظر میرسد که همدلی با او دشوار میشود.
« اینجا بسیاری از اتفاقها بیشتر شبیه بهانههایی برای نگهداشتن گروه در حرکتاند. »
شخصیتها و اجرا
دوستانش نیز بیش از آنکه آدمهایی با خواستهها و واکنشهای متمایز باشند، کارکردهایی کمیک در گروه دارند. دنی پودی و نستور آرون ابسرا در برخی لحظهها با حضور یا واکنشهایشان به صحنه جان میدهند، اما فیلم برای گسترش ظرفیت آنان زمان و توجه کافی صرف نمیکند. طنز: میان شوخی موقعیت و ابتذال طنز فیلم از دو سرچشمه تغذیه میکند: آشفتگیهای سفر و شوخیهای رکیک و جنسی.
دستهٔ نخست، هرگاه بر غافلگیری یا برخورد میان شخصیتهای ناسازگار تکیه میکند، گاهی واقعاً خندهآور میشود. چند لحظهٔ پراکنده از همین جنس، یادآور این است که ترکیب سفر، رفاقت و تصمیمهای نسنجیده میتواند زمینهای مناسب برای کمدی باشد. فیلم همچنین از تضاد میان جدیت شخصیتها و عبث بودن مأموریتشان بهره میگیرد؛ مسابقهای تفریحی گاه چنان بزرگنمایی میشود که انگار سرنوشت همهچیز به نتیجهٔ آن بسته است.
اما بخش بزرگی از شوخیها به لودگی آشکار، اشارههای جنسی و رفتارهای زننده متکی است. مسئله فقط تندی یا بیپروایی این شوخیها نیست؛ دشواری در آن است که بسیاری از آنها فاقد پرداختی تازهاند و بیشتر بر تکرار الگوهای آشنا تکیه میکنند. وقتی فیلم بارها از یک نوع شوخی استفاده میکند، بیآنکه آن را پیچیدهتر یا غافلگیرکنندهتر سازد، اثر کمدی بهتدریج کاهش مییابد.
حاصل، تجربهای دوگانه است: ممکن است تماشاگر در برخی صحنهها بخندد، اما این خندهها بیشتر جزیرههایی پراکنده در میان لحظههای کمرمقاند تا نشانهٔ طنزی پیوسته و خوشساخت. ریتم و ساختار جادهای مدت فیلم حدود یک ساعت و سیوپنج دقیقه است؛ بااینحال، حس کشآمدن در بخشهایی از آن محسوس میشود.
« دوستانش نیز بیش از آنکه آدمهایی با خواستهها و واکنشهای متمایز باشند، کارکردهایی کمیک در گروه دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
علت را نباید فقط در شمار اتفاقها جستوجو کرد، بلکه باید به چگونگی پیوند آنها توجه داشت. هر ماجرای تازه معمولاً بهسرعت آغاز میشود، مدتی کوتاه بر آشوبش تأکید میگردد و سپس جای خود را به حادثهای دیگر میدهد. این شیوه در آغاز میتواند ضرباهنگی سرزنده بسازد، اما چون تنوع موقعیتها همیشه با رشد داستان همراه نیست، تکرار بهتدریج جای پیشروی را میگیرد.
فیلم همچنین از امکانات بالقوهٔ فضای جادهای بهطور کامل استفاده نمیکند. جاده در بهترین نمونههای این گونه، هم مکانِ ماجراجویی است و هم وسیلهای برای تغییر رابطهها: همراهان در مسیر ناچار میشوند یکدیگر را بهتر بشناسند، با خطاهایشان روبهرو شوند و دربارهٔ مقصد خود دوباره بیندیشند.
در «سفر جادهای: بیرپانگ»، این لایهٔ عاطفی کمرنگ است. سفر بیشتر از آنکه شخصیتها را دگرگون کند، آنها را از یک گرفتاری به گرفتاری دیگر منتقل میسازد. ازاینرو، بخشهایی که باید به انتظار رسیدن به مسابقه نیروی تازه بدهند، گاه تنها زمانِ میان دو موقعیت کمیک به نظر میرسند. مسابقه و معنای مقصد بیرپانگ، بهعنوان محور اسمی فیلم، امکان ساختن یک نقطهٔ اوج روشن را فراهم میکند: رقابتی ساده با قواعدی قابلفهم که میتواند دوستی، غرور و میل به پیروزی را به نمایش بگذارد.
اما فیلم در بیشتر مسیر، مسابقه را نه بهمثابهٔ مسئلهای جذاب و پرکشش، بلکه بیشتر بهعنوان دلیلی برای حرکت شخصیتها به کار میگیرد. اهمیت آن در گفتوگوها و تصمیمها بزرگ جلوه داده میشود، ولی این اهمیت به همان اندازه در شخصیتپردازی یا فضای رقابت محسوس نمیشود. از سوی دیگر، رابطهٔ عاطفی اندی و انتخابهای او قرار است در کنار مسیر مسابقه، خط اصلی داستان را شکل دهد.
« علت را نباید فقط در شمار اتفاقها جستوجو کرد، بلکه باید به چگونگی پیوند آنها توجه داشت. »
قوتها و کاستیها
این دو خط میتوانستند مکمل هم باشند: یکی دربارهٔ رقابت بیرونی و دیگری دربارهٔ تشخیص خواستهٔ واقعی. اما پیوند میانشان چندان استوار نیست. به همین دلیل، فیلم گاهی میان کمدی سفر، ماجرای مسابقه و سردرگمی عاشقانه نوسان میکند، بیآنکه یکی را به اندازهٔ کافی بپروراند. نقد این کاستی به معنای نادیده گرفتن مقصود سبکسرانهٔ فیلم نیست؛ مسئله آن است که حتی یک کمدی بیتکلف نیز برای حفظ توجه مخاطب به ریتم و هدف روایی نیاز دارد.
جایگاه فیلم و جمعبندی «سفر جادهای: بیرپانگ» را میتوان نمونهای از کمدیهای جوانانهٔ اواخر دههٔ دوهزار دانست که بر شوخیهای بیپرده، سفر گروهی و ماجراهای بیقاعده تکیه میکنند. این فیلم، دنبالهای مستقل است و تنها بخشی از چهرههای آشنای قسمت پیشین را بازمیگرداند؛ بنابراین بیش از آنکه ادامهای روایی و ضروری باشد، تلاشی تازه برای بازسازی فرمول آشنای سفر و رسواییهای جادهای است.
نقطهٔ قوت اصلی اثر، انرژی بازیگران و چند لحظهٔ کمیک موفق است؛ بهویژه حضور مایکل تروتر که در میان شخصیتیپردازیهای کمعمق، شور و تحرک بیشتری به صحنهها میآورد. در مقابل، فیلمنامه با اتکا به اتفاقهای تصادفی، شوخیهای ناپیوسته و مقصدی که اهمیتش بیش از جذابیت واقعیاش اعلام میشود، نمیتواند سفر را به تجربهای منسجم تبدیل کند.
تماشاگرِ همدل با کمدیهای زمخت و نوجوانانه ممکن است از بخشهایی از آن لذت ببرد، اما برای کسی که به طنزی دقیق، شخصیتهایی باورپذیر یا روایتی خوشساخت نیاز دارد، فیلم بهسرعت فرسوده میشود. جمعبندی «سفر جادهای: بیرپانگ» فیلمی است که گاهی با شور بازیگران و چند شوخی مؤثر از رخوت خود بیرون میآید، اما در مجموع بیش از اندازه به لودگی و حوادث تصادفی وابسته میماند.
« این دو خط میتوانستند مکمل هم باشند: یکی دربارهٔ رقابت بیرونی و دیگری دربارهٔ تشخیص خواستهٔ واقعی. »
جمعبندی
فضای سفر جادهای به آن تحرک میبخشد، ولی نه داستان را از پراکندگی میرهاند و نه شخصیتها را به چهرههایی ماندگار بدل میکند. حاصل، کمدیای سبک و ناهموار است: برای لحظههایی میتواند سرگرمکننده باشد، اما آنقدر کمجان و کشدار است که خاطرهٔ چند خندهٔ پراکنده نیز همیشه برای جبران ضعفهایش کفایت نمیکند.
ثبت دیدگاه