نقد و بررسی
نقد رودخانهٔ علفزار (River of Grass) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رویا و ابتذالِ گریز «River of Grass» فیلمی است دربارهٔ میل به فرار، اما نه فراری پرشکوه و نه ماجرایی که قهرمانانش را از زندگی عادی بیرون ببرد. کوزی، زنی گرفتار روزمرگی و نارضایتی، با لی آشنا میشود و پس از حادثهای مسلحانه، هر دو گمان میکنند دستشان به قتلی آلوده شده است. این تصور، آنها را به سوی گریز میراند؛ بااینحال، فیلم از همان ابتدا روشن میکند که مسئله فقط فرار از پیامدهای یک اتفاق نیست.
آنها میخواهند از خودِ زندگیشان، از تکرار و بیافقی آن، بیرون بزنند. کلی رایکارت در نخستین فیلم بلندش، الگوی آشنای زوجهای فراری را میگیرد و آرامآرام از هیجان معمول آن تهیاش میکند. در این جهان، نه خلافکارانی افسانهای داریم و نه عاشقانی که شورشان همهچیز را به آتش بکشد. کوزی و لی آدمهایی معمولیاند که حادثهای بزرگ را تجربه میکنند، اما حتی در میانهٔ آن هم چندان شبیه قهرمانان سینما نیستند.
همین فاصله میان خیال باشکوه فرار و واقعیت دستوپاگیر آن، سرچشمهٔ طنز تلخ فیلم است. فلوریدا؛ جغرافیای ملال فلوریدای فیلم، برخلاف تصویرهای کارتپستالی از آفتاب و تفریح، سرزمینی حاشیهای و فرسوده است: محلههای کمرمق، جادهها، فضاهای معمولی و مکانهایی که بیش از آنکه نوید آغاز تازهای بدهند، تداوم زندگی روزمره را به یاد میآورند.
عنوان فیلم نیز به همین جغرافیای خاص اشاره دارد؛ رود علفزار، چشماندازی طبیعی که در اینجا نه منظرهای باشکوه، بلکه پسزمینهای برای سرگردانی آدمهاست. رایکارت محیط را به زینت داستان بدل نمیکند؛ فلوریدا در بافت عاطفی اثر حضور دارد. فضاها بهجای آنکه شخصیتها را به سوی ماجراجویی سوق دهند، محدودیتشان را برجسته میکنند.
« آنها میخواهند از خودِ زندگیشان، از تکرار و بیافقی آن، بیرون بزنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جادهای که در فیلمهای جادهای معمولاً نوید آزادی و تحول است، اینجا میتواند صرفاً امتداد همان بنبستی باشد که شخصیتها از آن گریختهاند. فیلم از این راه، میان وسعت جغرافیا و تنگی زندگی تناقضی مؤثر میسازد: جهان ظاهراً باز است، اما راه خروج چندان پیدا نیست. کوزی و صدای ذهنِ گرفتار کوزی مرکز ثقل عاطفی فیلم است؛ نه بهسبب آنکه شخصیتی پرتحرک یا قهرمانانه باشد، بلکه چون صدای درونیاش شکاف میان آنچه زندگی میکند و آنچه آرزومند آن است آشکار میسازد.
مونولوگهای او حس خفگی روزمره را منتقل میکنند؛ گویی ذهنش برای یافتن معنایی متفاوت، پیوسته از وضعیت حاضر فاصله میگیرد، حتی وقتی بدنش در همان محیط آشنا باقی مانده است. روایت او حالتی خشک و گاه بیاعتنا دارد. این لحن با شدت نارضایتیاش تضاد جالبی میسازد: بحران درونی بزرگ است، اما زبان بیانش از هیجان آشکار پرهیز میکند.
نتیجه، صدایی است که هم طنزآمیز به نظر میرسد و هم اندوهبار. کوزی نمیتواند با یک تصمیم ساده به زندگی تازهای دست یابد؛ حتی خیالِ تغییر نیز گاه شکل دیگری از تکرار و خودفریبی میگیرد. فیلم در پرداخت او از داوری شتابزده دوری میکند و بهجای آن، ملال را چون نیرویی آرام اما فرساینده نشان میدهد.
لی و فروپاشی تصویر قهرمان لی نیز از جنس شخصیتهایی نیست که بتوانند نقشِ خلافکارِ افسانهای را باورپذیر بازی کنند. حضور او در کنار کوزی، بیش از آنکه تجسم آزادی باشد، یادآور ناتوانی و بیجهتی است. فیلم با تکیه بر فاصلهٔ میان موقعیت خطرناک و رفتارهای نهچندان قاطع شخصیتها، کلیشهٔ زوجِ قانونگریز را وارونه میکند.
« نتیجه، صدایی است که هم طنزآمیز به نظر میرسد و هم اندوهبار. »
شخصیتها و اجرا
این دو میخواهند به داستانی پرحادثه تعلق داشته باشند، اما توان و مهارت لازم برای ایفای آن نقش را ندارند. طنز فیلم از تحقیر شخصیتها نمیآید؛ از دیدن فاصلهٔ میان رؤیای آنها و جهان واقعی سرچشمه میگیرد. حادثهای که میتوانست آغاز یک تعقیبوگریز پرهیجان باشد، در دست رایکارت به آزمونی برای سنجش نابلدی، تردید و تصادف بدل میشود.
کوزی و لی نه از جنس چهرههایی هستند که با ارادهٔ محکم مسیرشان را عوض کنند، نه میتوانند بهسادگی در نقش قربانیانی بیاختیار جا بگیرند. فیلم آنها را در میانهٔ این دو موقعیت نگه میدارد. روایت، خیال و طنز تلخ ساختار اثر از منطق هیجانافزایی متعارف پیروی نمیکند. روایت بارها از مسیر انتظارهای معمول منحرف میشود و بهجای آنکه هر صحنه را پلهای بهسوی اوج قرار دهد، بر مکثها، جزئیات و حالوهوای نامتعارف تکیه میکند.
این انتخاب با موضوع فیلم هماهنگ است: آدمهایی که در خیال خود زندگیای پرحادثه میسازند، اما در عمل با کندی و دستوپاچلفتیبودن موقعیت روبهرو هستند. خیالپردازیهای کوزی به فیلم کیفیتی ذهنی میبخشند؛ گاهی مرز میان تجربهٔ بیرونی و تصور درونی نرم میشود و جهان اثر اندکی از واقعگرایی سرراست فاصله میگیرد.
این شیوه برای برخی تماشاگران جذاب و شاعرانه است، اما ممکن است برای دیگران پراکنده یا بیش از اندازه خیالزده جلوه کند. فیلم از مخاطب انتظار دارد با ریتم و منطق عاطفیاش همراه شود، نه آنکه صرفاً در پی پاسخهای روایی و پیشروی سریع داستان باشد. ریتم، اجرا و محدودیتهای تولید کندی ریتم، مهمترین مانع ورود به فیلم است.
« این دو میخواهند به داستانی پرحادثه تعلق داشته باشند، اما توان و مهارت لازم برای ایفای آن نقش را ندارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سکوتها و مکثها گاه فضا میسازند و ملال شخصیتها را محسوس میکنند، اما در بخشهایی نیز آنقدر طول میکشند که تنش فروکش میکند. آنچه در یک صحنه فرصتی برای مشاهده و تأمل است، ممکن است در صحنهای دیگر کشدار به نظر برسد. این نوسان سبب میشود همراهی با فیلم تا اندازهای وابسته به تحمل مخاطب برای روایتهای کمشتاب باشد.
بازیها نیز همیشه از صیقل و یکدستی برخوردار نیستند. در بعضی لحظهها، ناپختگی اجرا یا صحنهپردازی به چشم میآید و فیلم یادآوری میکند که با اثری مستقل و کمامکانات روبهرو هستیم. بااینحال، همین خامی گاه با جهان فیلم سازگار میشود: شخصیتها نیز در زندگی خود نقشهایشان را با اطمینان بازی نمیکنند.
ضعف اجرا را نمیتوان صرفاً به ویژگی سبکی بدل کرد، اما میتوان دید که فیلم از محدودیتهایش نوعی بیتکلّفی و نزدیکی به زندگی روزمره میسازد. موسیقی و لحن شنیداری موسیقی جاز یکی از عناصر تعیینکنندهٔ هویت فیلم است. ضرباهنگ جاز در کنار تصویرهای کمزرقوبرق، حالوهوایی میآفریند که نه کاملاً اندوهگین است و نه کاملاً شوخ.
موسیقی به اثر انرژی میدهد، بیآنکه آن را به تریلری پرشتاب تبدیل کند؛ گاهی همچون صدایی بیرونی برای آشفتگی درونی شخصیتها عمل میکند و گاهی با فاصلهای کنایهآمیز، جدیت موقعیت را تعدیل میسازد. این انتخاب موسیقایی با حضور پدر کوزی نیز پیوندی معنایی پیدا میکند: جاز در جهان فیلم فقط تزئین شنیداری نیست، بلکه بخشی از حافظه و زمینهٔ خانوادگی شخصیتهاست.
« آنچه در یک صحنه فرصتی برای مشاهده و تأمل است، ممکن است در صحنهای دیگر کشدار به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
در کنار موسیقی، تصویرپردازی از جلوهگری پرهیز میکند و بیشتر به ثبت فضاها و آدمها گرایش دارد. حاصل، زیباییشناسیای است که ممکن است در نگاه نخست ساده یا خام به نظر برسد، اما با فضای فرسوده و بیادعای قصه تناسب دارد. جمعبندی «River of Grass» فیلمی نامتعارف دربارهٔ آدمهایی است که میخواهند از زندگیشان بگریزند، اما حتی گریز را هم نمیتوانند به روایتی حماسی تبدیل کنند.
قدرت اثر در وارونهکردن الگوی زوجهای فراری، ساختن فضای خاص فلوریدا و پیوند طنز خشک با اندوه روزمره نهفته است. مونولوگهای کوزی، موسیقی جاز و نگاه بیپیرایهٔ رایکارت به ملال، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند. در مقابل، ریتم کند، اجراهای نابرابر و خیالپردازیهایی که گاه از تمرکز روایی میکاهند، ممکن است فاصلهای میان اثر و تماشاگر ایجاد کنند.
پایانبندی نیز بهجای گشودن راهی روشن، حالتی تلخ و تأملبرانگیز برجای میگذارد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود. این فیلم بیش از آنکه وعدهٔ رهایی بدهد، نشان میدهد میل به فرار چگونه میتواند با محدودیتهای عادی زندگی برخورد کند. برای مخاطبی که از روایتهای کمشتاب و شخصیتهای ناتمام لذت میبرد، اثری کنجکاویبرانگیز و ماندگار است؛ برای کسی که در پی هیجان پیوسته و قصهای خوشفرجام باشد، احتمالاً تجربهای ناهموار خواهد بود.
« در کنار موسیقی، تصویرپردازی از جلوهگری پرهیز میکند و بیشتر به ثبت فضاها و آدمها گرایش دارد. »
ثبت دیدگاه