نقد و بررسی
نقد رقبا (Rivals) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوه ظاهری و منطق قدرت «Rivals» مجموعهای است که از همان آغاز، تماشاگر را به بریتانیای سال ۱۹۸۶ میبرد؛ جهانی از عمارتهای باشکوه، مهمانیهای پرزرقوبرق، لباسهای چشمگیر و جاهطلبیهایی که پشت لبخندهای اجتماعی پنهان ماندهاند. اما این نوستالژی صرفاً پسزمینهای زیبا نیست: شکوه تصویر، پوششی برای مناسباتی است که در آن منزلت، پول و نفوذ رسانهای پیوسته به چانهزنی گذاشته میشوند.
رقابت بر سر آیندهٔ تلویزیون محلی در منطقهٔ خیالی راتشایر، به میدان آزمون قدرت بدل میشود؛ میدانی که در آن سیاست حرفهای و کشمکشهای شخصی بهسادگی از یکدیگر جدا نمیمانند. روایت؛ کشش در دل ازدحام هستهٔ داستان، رویارویی تونی بَدینگهم، مدیر بانفوذ کورینیوم، با روپرت کمپبل-بلک، اشرافزاده و سیاستمداری جسور، است.
ورود چهرههای تازه به شبکه و شکلگیری گروهی رقیب، مناسبات موجود را به لرزه درمیآورد و رقابت را از سطح معاملههای مدیریتی به روابط خانوادگی و عاطفی میکشاند. سریال از این ظرفیت برای ساختن تعلیقی پیوسته بهره میبرد: هر گفتوگو میتواند مذاکرهای پنهان باشد و هر رابطه، همزمان حامل احساس و مصلحت.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ریتم اثر پرتحرک است و معمولاً برای جلب توجه، زمان زیادی تلف نمیکند. بااینحال، همین شتاب گاهی به ازدحام میانجامد. شخصیتهای متعدد و خردهداستانهای موازی، جهان سریال را پرجنبوجوش میکنند، اما در برخی لحظات رشتهٔ اصلی روایت زیر بار این همه ماجرا کمرنگ میشود. بعضی مسیرها فرصت کافی برای مکث و تحول نمییابند و بیشتر به جرقههایی برای پیشبردن هیجان بدل میشوند تا داستانهایی با قوس مستقل و کامل.
شخصیتها و بازیگران؛ انرژی یک گروه امتیاز مهم «Rivals» در آن است که رقابت را به دو مرد قدرتمند محدود نمیکند. شخصیتهای زن نیز در ساختار قدرت حضور دارند و اغلب، نه فقط موضوع تصمیمهای دیگران، بلکه بازیگران مؤثر میداناند؛ با خواستهها، محاسبات و تناقضهای خودشان. بااینهمه، سریال همیشه در پرداخت همهٔ آنان به یک اندازه موفق نیست: گاه پیچیدگی شخصیتها به سود شوخی یا موقعیت نمایشی کنار میرود.
دیوید تننت در نقش تونی بَدینگهم، ترکیبی از جذابیت اجتماعی و تهدید پنهان میسازد. او شخصیت را به شروری یکبعدی تقلیل نمیدهد؛ اقتدار تونی از تواناییاش در مدیریت فضا و آدمها میآید، نه فقط از خشم یا خشونت آشکار. الکس هَسِل نیز روپرت را با سرزندگی و اعتمادبهنفسی نمایشی بازی میکند؛ مردی که دلفریبیاش بخشی از قدرت اوست و همین ویژگی، فاصلهٔ میان افسون و خودخواهی را مبهم میکند.
« ریتم اثر پرتحرک است و معمولاً برای جلب توجه، زمان زیادی تلف نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
ایدَن تِرنر، نَفِسّا ویلیامز و دیگر بازیگران گروه نیز به جهان پرجمعیت مجموعه رنگ میدهند. هماهنگی بازیگران، حتی وقتی روایت از شخصیتی به شخصیت دیگر میجهد، به حفظ ضرباهنگ کمک میکند. طنز، میل و مرزهای ناهماهنگی طنز سریال گزنده و گاه عامدانه اغراقآمیز است. «Rivals» از نمایش زیادهروی، خودنمایی و عطش شهرت هراسی ندارد و فضای اشرافیاش را با نوعی بیپروایی کمیک به تصویر میکشد.
شوخیها در بهترین لحظات، سازوکارهای قدرت را رسوا میکنند: آدمهایی که ادعای شأن و نزاکت دارند، در خلوت به همان اندازه گرفتار رقابت و میل به تصاحباند. همین تضاد، به اثر نیروی سرگرمکنندهای میبخشد. اما پیوند شوخیهای جنسی با موضوعات جدی همیشه طبیعی از کار درنمیآید. گاهی طنز، بهجای آنکه تناقضی را روشن کند، صرفاً برای افزودن شوک یا سبککردن صحنه به کار میرود.
در چنین لحظاتی، لحن مجموعه میان هجو اجتماعی، ملودرام و کمدی بیپرده سرگردان میشود. این نوسان میتواند برای مخاطبی جذاب باشد که بیپروایی اثر را بخشی از هویت آن میداند؛ برای دیگری، ممکن است سطحی یا ناهماهنگ جلوه کند. بازآفرینی دههٔ هشتاد فضاسازی از عناصر تعیینکنندهٔ موفقیت مجموعه است.
« ایدَن تِرنر، نَفِسّا ویلیامز و دیگر بازیگران گروه نیز به جهان پرجمعیت مجموعه رنگ میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباسها، آرایشها، دکورها و موسیقی، دههٔ هشتاد را نه بهصورت بازسازی خشک تاریخی، بلکه به شکل تجربهای پررنگ و نمایشی احضار میکنند. اغراق در ظاهر، با اغراق در شخصیتها همخوان است: این جهانی است که در آن همه میخواهند دیده شوند و حتی سکوت نیز ممکن است بخشی از نمایش باشد. در عین حال، سریال تنها به نوستالژی تکیه نمیکند.
فضای آن یادآوری میکند که تلویزیون، علاوه بر سرگرمی، نهادی برای شکلدادن به افکار عمومی و توزیع نفوذ است. بااینهمه، سبک بصری و بازی با نشانههای دوره گاهی آنقدر برجسته میشوند که عمق اجتماعی داستان عقب مینشیند. «Rivals» بیش از آنکه تصویری واقعگرایانه و موشکافانه از سازوکار رسانه ارائه دهد، به دنبال ساختن جهانی خوشتماشا و پرکشش است؛ جهانی که حقیقت را در قالب نمایش عرضه میکند.
قدرت، جنسیت و مناسبات عاطفی موضوع اصلی مجموعه تنها این نیست که چه کسی برندهٔ رقابت حرفهای میشود؛ پرسش مهمتر آن است که آدمها برای پیروزی چه چیزهایی را معامله میکنند. کار، خانواده، میل، وفاداری و آبرو در این جهان مرزهای ثابتی ندارند. رابطهٔ عاطفی میتواند پناهگاهی در برابر رقابت باشد، اما گاه خود به عرصهای برای سنجش نفوذ و کنترل تبدیل میشود.
« در عین حال، سریال تنها به نوستالژی تکیه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
از این نظر، پرسش سریال دربارهٔ امکان عشق در میان آدمهایی که عادت دارند منافع خود را دنبال کنند، صرفاً تزئینی نیست؛ تنشی واقعی در دل روایت است. با وجود این، نگاه اثر به جنسیت و روابط گاه اسیر همان اغراقهایش میشود. برخی موقعیتها ظرفیت نقد مناسبات نابرابر را دارند، اما شوخی یا ملودرام پیش از آنکه این ظرفیت بهتمامی شکوفا شود، مسیر دیگری پیش میگیرد.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه حکم اخلاقی روشنی صادر کند، تناقضهای شخصیتهایش را در معرض تماشا میگذارد؛ هرچند همیشه با ظرافت یکسان. جمعبندی «Rivals» در مقام درامی پرزرقوبرق و پرانرژی، سرگرمکننده و متمایز است. رقابت بر سر تلویزیون، بازیهای قدرتمند گروه بازیگران و بازآفرینی پرشور دههٔ هشتاد، مجموعهای میسازند که بهسرعت مخاطب را وارد جهان خود میکند.
طنز گزنده و درهمتنیدگی قدرت و روابط عاطفی نیز به آن هویتی فراتر از یک ملودرام معمولی میبخشند. در مقابل، تعدد شخصیتها تمرکز را گاه پراکنده میکند و آمیزش موضوعات جدی با شوخیهای جنسی همیشه به نتیجهای سنجیده نمیرسد. لحن اغراقآمیز نیز ممکن است برای کسانی که به واقعگرایی آرامتر علاقه دارند، تصنعی جلوه کند.
« با وجود این، نگاه اثر به جنسیت و روابط گاه اسیر همان اغراقهایش میشود. »
جمعبندی
بااینحال، مجموعه درک روشنی از جذابیت جهانش دارد: آدمهایی پرمدعا، رقابتی و خطاپذیر را در صحنهای پرشکوه قرار میدهد و میگذارد کشمکش میان میل، قدرت و منفعت، موتور داستان باشد. «Rivals» بیش از آنکه اثری ظریف و یکدست باشد، نمایشی سرزنده از جاهطلبی است؛ و درست در همین بیپروایی، هم جذابیتش را مییابد و هم محدودیتهایش.



ثبت دیدگاه