نقد و بررسی
نقد Risen | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زاویهای تازه بر روایتی آشنا «Risen» که کوین رینولدز آن را کارگردانی کرده، ماجرای رستاخیز را از چشمانداز یکی از کسانی روایت میکند که مأموریت دارند آن را انکار کنند. کلاویوس، افسر بانفوذ رومی، نه قدیسی در جستوجوی ایمان است و نه قهرمانی که از آغاز به حقیقتی فراتر از جهان مادی باور داشته باشد.
او مردی نظامی و عملگراست که نظم را با امنیت و امنیت را با اطاعت پیوند میزند. هنگامی که پیکر عیسی ناپدید میشود، مأموریت او یافتن پاسخ و جلوگیری از گسترش آشوب در اورشلیم است. این انتخاب روایی، آشنایی قصه را تا اندازهای دگرگون میکند. بهجای آنکه روایت مستقیماً بر تجربهٔ پیروان مسیح متمرکز شود، تماشاگر همراه مأموری میشود که باورهایش با نتیجهٔ تحقیق خود در تعارض قرار میگیرند.
پرسش محوری فیلم نیز از همان ابتدا دو وجه دارد: در سطح بیرونی، کلاویوس میخواهد بداند چه بر سر پیکر آمده است؛ در سطح درونی، باید دریابد آیا جهانبینیاش توان رویارویی با چیزی را دارد که در چارچوب معمول عقل و تجربه نمیگنجد. روایت معمایی و سازوکار تعلیق نیمهٔ نخست فیلم بیش از هر چیز با حالوهوای یک تحقیق جنایی پیش میرود.
کلاویوس و دستیارش لوسیوس شاهدان را بازجویی میکنند، روایتهای متناقض را میسنجند و در پی یافتن توضیحی عملی برای ناپدیدشدن پیکر هستند. این مسیر، برای تماشاگر جذابیت ویژهای دارد؛ زیرا حادثهای که در روایتی ایمانی معنایی ازپیشمعلوم دارد، در اینجا به پروندهای تبدیل میشود که باید با منطق یک مأمور رومی بررسی شود.
« او مردی نظامی و عملگراست که نظم را با امنیت و امنیت را با اطاعت پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در آغاز از همین دوگانگی بهره میبرد: آیا آنچه رخ داده نتیجهٔ نیرنگ، خطای انسانی یا شور و آشفتگی جمعی است، یا باید احتمال دیگری را پذیرفت؟ تماشاگر برای مدتی میتواند در کنار کلاویوس میان این توضیحها حرکت کند. بااینحال، تحقیق زودتر از آنچه ظرفیت معمایی داستان اجازه میدهد به پاسخ نزدیک میشود و بخش مهمی از تعلیق دوام نمیآورد.
از آن پس، فیلم کمتر بر پیچیدگی پرونده تکیه دارد و بیشتر بر واکنش کلاویوس به آنچه میبیند متمرکز میشود. این تغییر جهت با ماهیت ایمانی اثر سازگار است، اما برای مخاطبی که به وجه معمایی دل بسته، اندکی شتابزده جلوه میکند. کلاویوس؛ شکاکی در آستانهٔ دگرگونی کلاویوس مرکز ثقل دراماتیک فیلم است: مردی که اقتدارش از توان فرماندادن میآید، اما این بار برای پیشبردن مأموریت به چیزی فراتر از فرمان و زور نیاز دارد.
شکاکیت او صرفاً یک موضع فکری نیست؛ بخشی از شخصیت و شیوهٔ زیستن اوست. او به نظم نظامی، سلسلهمراتب و نتایج قابلمشاهده اعتماد دارد. از همین رو، مواجهه با ادعاهایی که از حدود تجربهٔ معمول فراتر میروند، برایش تنها یک پرسش مذهبی نیست، بلکه تهدیدی علیه تصویری است که از جهان و جایگاه خود در آن ساخته است.
جوزف فاینز این کشمکش را با بازیای آرام و درونگرا پیش میبرد. او کلاویوس را به شخصیتی پرهیاهو یا آشکارا ملتهب تبدیل نمیکند؛ تردید بیشتر در مکثها، نگاهها و دشواری او در کنار آمدن با پاسخها دیده میشود. این خویشتنداری با شخصیت نظامی او تناسب دارد و به فیلم انسجام میبخشد. بااینحال، تحول درونی کلاویوس گاه سریعتر از آن پیش میرود که مراحلش بهقدر کافی دراماتیزه شوند.
« تماشاگر برای مدتی میتواند در کنار کلاویوس میان این توضیحها حرکت کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم لحظاتی اثرگذار برای تردید او میسازد، اما فاصلهٔ میان شکاکیت اولیه و پذیرش تدریجی میتوانست با گامهایی کوچکتر و ملموستر طی شود. بازیگران و شخصیتهای پیرامونی حضور تام فلتون در نقش لوسیوس، وجه دیگری به داستان میافزاید. او صرفاً همراه کلاویوس نیست؛ نمایندهٔ نگاه عملگرای دستگاه رومی و پیوندی با ساختاری است که کلاویوس در آن جایگاه دارد.
رابطهٔ این دو، تنش میان وظیفه و قضاوت شخصی را برجسته میکند، هرچند فیلم همیشه فرصت کافی برای گسترش مستقل شخصیت لوسیوس فراهم نمیآورد. در نتیجه، او بیشتر در نسبت با کلاویوس معنا پیدا میکند تا بهعنوان شخصیتی با مسیر درونی جداگانه. پیتر فرث در نقش پیلاطس حضوری مقتدر دارد و با لحنی خشک، سیاستورزی و بیحوصلگی قدرت را به نمایش میگذارد.
در سوی دیگر، شخصیتهای پیروان عیسی به فیلم گرمای انسانی میبخشند. آنها در لحظات بهتر، نه صرفاً نمادهایی برای انتقال پیام، بلکه گروهی از انسانهای آسیبپذیر، متفرق و گرفتار هراس به نظر میرسند. کلیف کرتیس نیز در نقش یشوع، وقاری آرام و حضور دلنشینی دارد. با وجود این، برخی صحنههای پیرامون شخصیت او بیش از آنکه اجازه دهند معنا از رفتار و موقعیت بجوشد، پیام را بهصراحت بیان میکنند.
جهان تاریخی و زبان بصری فیلم اورشلیم را شهری میسازد که زیر فشار چند نیروی همزمان قرار دارد: اقتدار روم، نگرانی از شورش و مردمی که در پی یافتن معنایی برای رویدادهای پیرامون خود هستند. این فضای سیاسی به داستان وزن میدهد و یادآوری میکند که جستوجوی کلاویوس صرفاً مسئلهای شخصی نیست؛ نتیجهٔ آن میتواند نظم شکنندهٔ شهر را برهم بزند.
« بازیگران و شخصیتهای پیرامونی حضور تام فلتون در نقش لوسیوس، وجه دیگری به داستان میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بازآفرینی این محیط، به چشماندازهای گسترده، جمعیتهای انبوه و فضاهای نظامی متکی است و از آنها برای ساختن حسی حماسی بهره میگیرد. قاببندیهای باز و موسیقی پرطنین، سفر کلاویوس را از محدودهٔ یک پروندهٔ اداری فراتر میبرند و به آن بُعدی اسطورهای میدهند. این انتخاب در لحظاتی که فیلم میان تاریخ و ایمان پل میزند، کارآمد است؛ اما گاه تأکید بصری و موسیقایی بیش از اندازه بر احساس موردنظر اصرار میورزد.
طراحی لباس و جلوههای صحنهای نیز تصویری دیدنی از جهان باستان فراهم میکنند، هرچند در برخی بخشها حالتی نمایشی دارند و کمتر به ظرافت و واقعنمایی تاریخی نزدیک میشوند. نتیجه، جهانی است که بیشتر برای خدمت به درام و حس حماسی ساخته شده تا بازسازی بیواسطهٔ تاریخ. گفتوگوها و لحن ایمانی اثر یکی از دشواریهای «Risen» در نوشتار آن آشکار میشود.
فیلم میخواهد هم پرسشهای کلاویوس را جدی بگیرد و هم مخاطب را به سوی پاسخ ایمانی خود هدایت کند. این دو خواسته گاهی در تعادلاند، اما در برخی گفتوگوها پیام بیش از اندازه مستقیم بیان میشود. شخصیتها بعضی اوقات بهجای آنکه با پیچیدگی و تناقض انسانی سخن بگویند، به سخنگوی ایدههای فیلم بدل میشوند.
چنین صراحتی ممکن است برای مخاطبی که با جهانبینی اثر همدل است مؤثر باشد، اما برای تماشاگر شکاک، از فضای پرسشبرانگیز آغازین میکاهد. در واقع، فیلم در بخشهای نخست از ابهام سود میبرد: کلاویوس و تماشاگر هر دو در پی یافتن توضیحاند. هرچه روایت پیش میرود، این ابهام جای خود را به قطعیت بیشتری میدهد و اثر از درام تحقیقاتی به روایتی آشکارا معنوی نزدیک میشود.
« نتیجه، جهانی است که بیشتر برای خدمت به درام و حس حماسی ساخته شده تا بازسازی بیواسطهٔ تاریخ. »
قوتها و کاستیها
این جابهجایی نه نقصی مطلق، بلکه انتخابی بنیادین است؛ بااینحال، فیلم گاهی چنان شتاب میکند که فرصت کافی برای ماندن در پرسشها و سنجیدن پیامدهای آنها باقی نمیگذارد. جمعبندی «Risen» ایدهای جذاب را به نقطهٔ آغاز خود بدل میکند: روایت ماجرای رستاخیز از دید افسر رومیای که مأمور رد کردن آن است.
همین زاویه، فیلم را از بازگویی معمول یک روایت آشنا دور میکند و به نیمهٔ نخست آن حالوهوایی معمایی میبخشد. بازی متین جوزف فاینز، تنش میان وظیفه و تردید را باورپذیر میکند و فضای سیاسی اورشلیم نیز به داستان بستری دیدنی میدهد. در برابر این امتیازها، معما زودتر از انتظار از نیروی تعلیق خود میافتد، دگرگونی کلاویوس گاه شتابزده است و گفتوگوهای توضیحی، ظرافت پرسشهای فیلم را کاهش میدهند.
بااینهمه، اثر در پیوند دادن یک داستان تاریخیـدینی با ساختار تحقیق جنایی لحظات قابلتوجهی میآفریند. «Risen» بیش از آنکه دربارهٔ حل یک پرونده باشد، دربارهٔ لحظهای است که یقین یک انسان با واقعیتی ناسازگار روبهرو میشود؛ و قوت اصلیاش در همراهکردن تماشاگر با این برخورد است، حتی اگر مسیر رسیدن به دگرگونی نهایی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ آغازین پیچیده و تدریجی نباشد.
« همین زاویه، فیلم را از بازگویی معمول یک روایت آشنا دور میکند و به نیمهٔ نخست آن حالوهوایی معمایی میبخشد. »



ثبت دیدگاه