نقد و بررسی
نقد Rise of the Footsoldier: Vengeance | 2023
بازگشت به قلمرو انتقام «Rise of the Footsoldier: Vengeance» به سراغ یکی از سادهترین و کهنترین محرکهای درام جنایی میرود: انتقام از قتلِ کسی که وفاداریاش برای قهرمان، چیزی فراتر از رابطهای معمولی بوده است. پت تیت پس از مرگ خشونتبار سرباز مورداعتمادش، کنی، در پی یافتن عاملان جنایت راهی سوهو میشود؛ جایی بیرون از قلمرو آشنای اسکس و در دل شبکهای تیره از قدرت، ترس و خشونت. فیلم از همان آغاز روشن میکند که بیش از آنکه قصد بازتعریف ژانر گانگستری را داشته باشد، میخواهد تماشاگر را به جهان آشنای مجموعه بازگرداند: جهانی زمخت، پرتنش و بناشده بر قانون نانوشتهٔ زور. این انتخاب هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. داستان با هدفی روشن حرکت میکند و معمای جناییِ پیرامون قتل، به روایت نیروی محرک میدهد؛ اما مسیر کلی، آنقدر آشناست که کمتر میتواند مخاطبِ خوگرفته به قصههای انتقام را غافلگیر کند. فیلم به جای پیچاندن قواعد ژانر، بیشتر بر شخصیت مرکزی، فضای خشن و تقابلهای پیاپی تکیه دارد. پت تیت؛ خشونت با چهرهای انسانی نقطهٔ اتکای اصلی فیلم، اجرای Craig Fairbrass در نقش پت تیت است. او شخصیتی را بازی میکند که خشونت برایش فقط ابزاری مقطعی نیست؛ بخشی از زبان و روش حضورش در جهان است. با این حال، اجرا صرفاً به نمایش خشم و تهدید محدود نمیماند. در پسِ ظاهر خشن تیت، میتوان وفاداری، اندوه و نوعی منطق شخصی را دید؛ منطقی که انتقام را برای او به وظیفهای بدل میکند، نه فقط فرصتی برای تسویهحساب. فِیربراس این تعادل را با اتکا به حضور فیزیکی و لحن کنترلشدهاش برقرار میکند. تیت معمولاً به توضیح احساساتش نیاز ندارد؛ مکث، نگاه یا تغییر ناگهانی در رفتار او بخشی از روایت را بر دوش میکشد. همین خویشتنداری نسبی باعث میشود فورانهای خشونت اثر بیشتری داشته باشند. بازیگر، بهویژه در لحظاتی که تیت میان خشم و تأمل کوتاه گرفتار میشود، به نقش بُعدی انسانی میدهد که فیلمنامه همیشه بهتنهایی قادر به ساختنش نیست. سوهو؛ جغرافیای بیاعتمادی گذر از اسکس به سوهو فقط تغییر مکان نیست؛ تغییر قواعد بازی است. تیت از محیطی که در آن اقتدار و شهرتش معنا دارند فاصله میگیرد و پا به فضایی میگذارد که در آن باید مناسبات تازهای را بشناسد. این جابهجایی، به فیلم فرصتی میدهد تا تعقیب و جستوجوی جنایی را به تجربهای از بیگانگی بدل کند: قهرمان هرچه بیشتر پیش میرود، کمتر میتواند به امنیت قلمرو خود تکیه کند. فضای لندنِ دههٔ ۱۹۹۰ در فیلم عمدتاً از دل شب، باشگاهها و محفلهای زیرزمینی تصویر میشود. این جهان، تصویری از شهرِ پرزرقوبرق نیست؛ شهری است که در آن قدرت پشت درهای بسته معامله میشود و ظاهر شیک، الزاماً نشانهٔ امنیت نیست. تیرگی بصری و حس تهدید، به روایت حالوهوایی مناسب میبخشند، هرچند فیلم گاهی به نشانههای آشنای سینمای گانگستری تکیه میکند و کمتر از آنها فراتر میرود. بااینهمه، تقابل قلمرو آشنا و فضای ناآشنا به تعلیق داستان کمک میکند و مسیر انتقام را از یک حرکت خطی به سفری پرمخاطره تبدیل میسازد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ کشش در کنار مکثهای طولانی ساختار فیلم بر پیگیری سرنخها و برخورد با آدمهایی بنا شده که هرکدام ممکن است بخشی از پاسخ را در اختیار داشته باشند. این شیوه، به قصه حس معمایی میدهد و اجازه میدهد تنش بهتدریج بالا برود. در بهترین لحظات، تماشاگر همراه تیت در فضایی حرکت میکند که هیچکس کاملاً قابل اعتماد نیست و هر دیدار میتواند مسیر تحقیق را تغییر دهد.
فیلم در این بخشها از کشش روایی خوبی بهره میبرد؛ نه با پیچیدگی ساختاری، بلکه با وعدهٔ رویارویی بعدی و پیامدهای آن. اما این حرکت همیشه یکنواخت نیست. بخشهایی از فیلم بیش از اندازه در کشمکشهای مشابه میمانند و گفتوگوها یا مواجههها گاه طولانیتر از نیاز دراماتیکشان ادامه مییابند.
« این شیوه، به قصه حس معمایی میدهد و اجازه میدهد تنش بهتدریج بالا برود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی تهدید مدام با تهدید پاسخ داده میشود، شدتِ خشونت بهتدریج میتواند اثر نخستین خود را از دست بدهد. تدوین و چینش صحنهها در لحظات پرتنش، فیلم را به سوی اوجهای پرهیجان هدایت میکند، اما میان این اوجها افت ریتمی دیده میشود که از شتاب کلی روایت میکاهد. شخصیتهای فرعی و جهان اخلاقی فیلم فیلم برای ساخت جهانش به مجموعهای از شخصیتهای جنایی و چهرههای حاشیهای متکی است.
حضور بازیگرانی چون Jamie Foreman، Phil Davis و Stephen McCole به برخی از این برخوردها وزن میدهد و به جهان فیلم تنوع میبخشد. بااینحال، بسیاری از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه بهعنوان انسانهایی با انگیزههای مستقل شکل بگیرند، نقشهایی در مسیر انتقام تیت هستند: مانع، سرنخ یا تهدیدی تازه.
« وقتی تهدید مدام با تهدید پاسخ داده میشود، شدتِ خشونت بهتدریج میتواند اثر نخستین خود را از دست بدهد. »
شخصیتها و اجرا
این کمعمقی، بهخصوص در داستانی که بخش بزرگی از نیروی خود را از شبکهٔ روابط و وفاداریها میگیرد، فرصت ازدسترفتهای است. اگر شخصیتهای پیرامونی پیچیدهتر بودند، انتقام تیت نیز میتوانست پیامدهای عاطفی و اخلاقی غنیتری پیدا کند. روایت گاه میکوشد از جهان تکخطیِ تبهکاران فاصله بگیرد و به زندگیهای موازی و فشارهای اجتماعی اشاره کند، اما این لایهها همیشه به اندازهای بسط نمییابند که در برابر محور اصلی داستان استقلال پیدا کنند.
خشونت و نگاه اخلاقی خشونت در این فیلم صرفاً چاشنی صحنههای اکشن نیست؛ زبان اصلی جهان آن است. شخصیتها برای تثبیت اقتدار، دفاع از وفاداری یا جبران تحقیر به زور متوسل میشوند و همین امر، فضایی میسازد که در آن اعتماد شکننده و خطر همیشگی است. فیلم از شدت این جهان نمیگریزد و با ضربههای ناگهانی و رویاروییهای خشن میکوشد نشان دهد که انتقام، هرچه بیشتر پیش میرود، امکان بازگشت به زندگی پیشین را محدودتر میکند.
« اگر شخصیتهای پیرامونی پیچیدهتر بودند، انتقام تیت نیز میتوانست پیامدهای عاطفی و اخلاقی غنیتری پیدا کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این، اثر همیشه فاصلهای انتقادی با خشونت خود برقرار نمیکند. گاهی خشونت چنان بهعنوان نمایش قدرت یا نقطهٔ اوج هیجان عرضه میشود که پرسش از هزینهٔ انسانی آن در حاشیه میماند. فیلم نشانههایی از آسیب و اندوه را در دل روایت جای میدهد، اما نمیگذارد این نشانهها همیشه به تأملی عمیق دربارهٔ چرخهٔ انتقام تبدیل شوند.
از همین رو، تماشاگر ممکن است همزمان جذب انرژی صحنهها شود و احساس کند پیامدهای اخلاقی آنها به اندازهٔ کافی کاویده نشدهاند. جایگاه فیلم در مجموعه «Vengeance» ششمین فیلم مجموعهٔ «Rise of the Footsoldier» است و Nick Nevern بار دیگر کارگردانی را بر عهده دارد. با این حال، آشنایی با قسمتهای پیشین شرط درک خط اصلی داستان نیست؛ فیلم میکوشد ماجرای تیت را در قالب یک روایت انتقاممحورِ نسبتاً مستقل پیش ببرد.
« با وجود این، اثر همیشه فاصلهای انتقادی با خشونت خود برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این استقلال برای مخاطب تازهوارد امتیاز محسوب میشود، درحالیکه طرفداران مجموعه نیز میتوانند در تداوم جهان خشن و چهرهٔ آشنای قهرمان، چیزی از هویت سری را بازشناسند. آنچه فیلم به مجموعه میافزاید، بیشتر بازگشت به صورتبندی آشنای آن است تا گسترش چشمگیر جهان داستانی. در اینجا نیز مرکز ثقل، مردی خشن و مقتدر است که وفاداری را جدی میگیرد، اما راه پاسداشت آن را در خشونت میجوید.
این تکرار ممکن است برای دوستداران مجموعه رضایتبخش باشد؛ برای تماشاگرانی که انتظار نوآوری در ژانر دارند، احتمالاً کمتر قانعکننده خواهد بود. جمعبندی «Rise of the Footsoldier: Vengeance» فیلمی جنایی و انتقاممحور است که بیش از هر چیز بر حضور کاریزماتیک Craig Fairbrass، فضای تیرهٔ لندن و کششِ پیگیری یک قتل تکیه میکند.
« آنچه فیلم به مجموعه میافزاید، بیشتر بازگشت به صورتبندی آشنای آن است تا گسترش چشمگیر جهان داستانی. »
جمعبندی
داستانِ معماییاش به روایت حرکت میدهد و عبور تیت از قلمرو آشنا به سوهو، تنش مناسبی میسازد؛ اما کلیشههای ژانر، افتوخیز ریتم و کمعمقی بخشی از شخصیتهای فرعی، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری واقعاً تازه یا عمیق تبدیل شود. بااینحال، فیلم در چارچوبی که برای خود برگزیده، سرگرمکننده و پرانرژی است.
اجرای فِیربراس به قهرمانی خشن بُعدی انسانی میدهد و فضای پرتنش، مسیر انتقام را از نظر حسی قابلپیگیری میکند. حاصل، اثری مناسب برای علاقهمندان به درامهای گانگستریِ زمخت است؛ فیلمی که قواعد آشنا را با اطمینان به کار میگیرد، اما کمتر آنها را دگرگون میکند.
« بااینحال، فیلم در چارچوبی که برای خود برگزیده، سرگرمکننده و پرانرژی است. »



ثبت دیدگاه