نقد و بررسی
نقد Ripper's Revenge | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای شهری و میراث جکِ قاتل «Ripper’s Revenge» به جای آنکه روایت خود را در دل قتلهای مشهور جکِ قاتل جا دهد، یک سال پس از خاموششدن آن موج وحشت آغاز میشود؛ هنگامی که لندن هنوز از سایهٔ جنایتها رها نشده و هویت قاتل همچنان در هالهای از ابهام است. بازگشت نامههایی که به جکِ قاتل نسبت داده میشوند، روزنامهنگاری به نام سباستین استاب را بار دیگر درگیر ماجرایی میکند که مرز میان حقیقت، شهرتطلبی و هراس را مخدوش میسازد.
این مقدمه، امکان خوبی برای ساختن یک تریلر جنایی فراهم میآورد: مردی که پیشتر با جنایتها سروکار داشته، اکنون باید با نامههایی روبهرو شود که ممکن است هم خبر باشند و هم دام. فیلم بهخوبی درمییابد که جذابیت چنین داستانی تنها در یافتن پاسخ معما نیست. افسانهٔ جکِ قاتل از همان ابتدا بر فضای روایت سایه میاندازد؛ نامی که میتواند هم ابزار ایجاد وحشت باشد و هم وسیلهای برای جلب توجه مردم و مطبوعات.
در نتیجه، پرسش مهمتر از «چه کسی مرتکب جنایت شده؟» این است که چه کسی از ترس عمومی سود میبرد و روزنامهنگار در برابر چنین هیاهویی چه مسئولیتی دارد. این لایهٔ اخلاقی، هرچند بهطور کامل و عمیق پرورده نمیشود، به داستان چیزی بیش از یک رشته قتل و تحقیق میبخشد. لندن ویکتوریایی؛ اتمسفر بهمثابهٔ نیروی دراماتیک یکی از مؤثرترین جنبههای فیلم، فضای تیره و فرسودهٔ آن است.
« فیلم بهخوبی درمییابد که جذابیت چنین داستانی تنها در یافتن پاسخ معما نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لندنِ روایت، شهری آراسته و باشکوه نیست؛ محیطی است دلگیر، تنگ و آکنده از فقر که در آن خطر گویی در کوچهها و اتاقهای کمنور خانه کرده است. نورپردازی کمجان و دکورهای ساده، دستکم در سطح اتمسفر، حس جهان ویکتوریایی را منتقل میکنند و به فیلم حالوهوایی نزدیک به قصههای جنایی گوتیک میدهند.
بااینحال، میان «فضاسازی مؤثر» و «بازآفرینی متقاعدکنندهٔ یک دورهٔ تاریخی» فاصلهای وجود دارد. فیلم گاهی بیش از آنکه تماشاگر را به لندن قرن نوزدهم ببرد، او را در فضایی نمایشی و محدود نگه میدارد. شمار اندک مکانها و جلوهٔ کمرمق برخی دکورها، مقیاس جهان داستان را کوچک میکند؛ همان چیزی که میتوانست حس محصوربودن و اضطراب بسازد، در بخشهایی به محدودیت تولید بدل میشود.
پس اتمسفر فیلم همزمان نقطهٔ قوت آن و یادآور محدودیتهایش است. استاب و روزنامهنگاری در سایهٔ جنایت سباستین استاب شخصیت محوری روایت است؛ روزنامهنگاری که با دریافت نامههای تازه، میان میل به انتشار خبر و نگرانی از پیامدهای آن گرفتار میشود. این وضعیت، او را از کارآگاهی صرف که فقط به دنبال سرنخهاست متمایز میکند.
« بااینحال، میان «فضاسازی مؤثر» و «بازآفرینی متقاعدکنندهٔ یک دورهٔ تاریخی» فاصلهای وجود دارد. »
شخصیتها و اجرا
تصمیمهای حرفهایاش ممکن است بر امنیت دیگران اثر بگذارد و هر خبر میتواند به قاتل امکان دهد وحشت را تشدید کند. چنین کشمکشی، بالقوه زمینهای برای پرداختن به مسئولیت مطبوعات و رابطهٔ خبر با هیجان عمومی فراهم میآورد. اجرای Chris Bell در نقش استاب به فیلم نیرویی انسانی میدهد. حضور او کمک میکند شخصیت اصلی صرفاً وسیلهای برای عبور از یک سرنخ به سرنخ دیگر نباشد؛ نگرانی او برای نزدیکانش و تردیدهایش در مواجهه با خطر، به روایت تکیهگاهی عاطفی میبخشد.
Iris نیز در این میان فقط همراهی حاشیهای نیست: رابطهاش با استاب و موقعیت دشوارش در جهان داستان، بُعدی شخصیتر به تهدیدها میدهد. بااینهمه، کیفیت بازیها یکدست نیست و در کنار لحظات قابلقبول، اجراهایی دیده میشود که تصنعی به نظر میرسند و پیوند تماشاگر با موقعیت را سست میکنند. معما، نامهها و کشش روایی ساختار معمایی فیلم بر پایهٔ نامههایی شکل میگیرد که قاتل ادعایی برای استاب میفرستد.
این ابزار روایی از همان آغاز دو امکان را همزمان زنده نگه میدارد: شاید نویسندهٔ نامه واقعاً همان جنایتکار باشد، و شاید نامهها بخشی از بازیای حسابشده برای فریب خبرنگار و مخاطبان باشند. فیلم با تکیه بر همین ابهام، اطلاعات را مرحلهبهمرحله عرضه میکند و تماشاگر را به حدسزدن وادار میسازد.
« چنین کشمکشی، بالقوه زمینهای برای پرداختن به مسئولیت مطبوعات و رابطهٔ خبر با هیجان عمومی فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیچشهای داستانی عموماً برای حفظ کنجکاوی به کار گرفته میشوند و چند چرخش میتوانند توجه را تا بخش پایانی نگه دارند. جذابیت اصلی آنها نه در پیچیدگی خارقالعاده، بلکه در این است که روایت مدام معنای تازهای به سرنخهای پیشین میدهد. در عین حال، فیلم گاهی بیش از اندازه به غافلگیری تکیه میکند.
وقتی هر پاسخ قرار است راه را برای پرسشی تازه باز کند، معما ممکن است به جای آنکه غنیتر شود، ساختگیتر جلوه کند. از همین رو، کشش روایی فیلم واقعی است، اما همواره به عمق و انسجام یکسانی نمیرسد. موسیقی، خشونت و لحن موسیقی متن یکی از عناصر برجستهٔ اثر است. کارکرد آن تنها افزودن هیجان به صحنهها نیست؛ موسیقی در ساختن حس ناامنی و نگهداشتن مخاطب در فضای تهدید نقش دارد.
این تأثیرگذاری بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که فیلم با امکانات بصری محدودتری پیش میرود و موسیقی بخشی از بار تعلیق را بر دوش میکشد. خشونت نیز بیشتر در خدمت فضای جنایی و هولناک روایت است تا نمایش بیوقفهٔ صحنههای خونین؛ شماری از قتلها خارج از قاب میمانند و توجه داستان عمدتاً به اثر آنها بر استاب و اطرافیانش معطوف است.
« در عین حال، فیلم گاهی بیش از اندازه به غافلگیری تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
لحن فیلم میان تریلر تاریخی و درامی کمهزینه دربارهٔ جنایت حرکت میکند. این دوگانگی گاه به سود آن تمام میشود: داستان میتواند به جای تکیهٔ صرف بر نمایش خشونت، بر گفتوگو و مناسبات شخصیتها تمرکز کند. اما در لحظاتی نیز ریتم و اجرای صحنهها حالتی بیش از اندازه نمایشی پیدا میکند؛ انگار فیلم به جای آنکه فضای سینمایی خود را بسط دهد، به محدودیت صحنه و گفتوگو رضایت داده است.
در چنین لحظاتی، موسیقی از تصویر و بازیها جلو میزند و کیفیت صوتی بیش از عناصر دیگر در ذهن میماند. ریتم و فرسایش پایان مشکل اصلی «Ripper’s Revenge» در بخش پایانی آشکار میشود. روایت در مقطعی چنان پیش میرود که تماشاگر انتظار دارد پرونده به سوی فرجامی روشن حرکت کند؛ اما فیلم چند بار این حس پایان را عقب میاندازد و با اطلاعات و چرخشهای تازه، مسیر را طولانیتر میکند.
این کشآمدن نه همیشه تعلیق را افزایش میدهد و نه الزاماً شخصیتها را پیچیدهتر میسازد. در عوض، بخشی از انرژیای را که معما در نیمهٔ نخست جمع کرده، تحلیل میبرد. این مسئله به پایانبندی بدون افشای جزئیات هم مربوط است: فیلم در مدیریت لحظهٔ فرود چندان خویشتندار نیست. هنگامی که روایت بارها میکوشد مخاطب را غافلگیر کند، هر چرخش تازه باید از نظر دراماتیک ضرورت داشته باشد؛ وگرنه نتیجه به انباشتی از تأخیرها شباهت پیدا میکند.
« لحن فیلم میان تریلر تاریخی و درامی کمهزینه دربارهٔ جنایت حرکت میکند. »
جمعبندی
حاصل، پایانی است که میتواند کنجکاوی را حفظ کند، اما اثر نهاییاش به اندازهٔ مسیر رسیدن به آن قانعکننده نیست. جمعبندی «Ripper’s Revenge» تریلری جنایی و کمهزینه است که از میراث هولناک جکِ قاتل برای ساختن معمایی تازه بهره میگیرد. فضای تیرهٔ لندن، موسیقی تأثیرگذار، حضور قابلاعتنای Chris Bell و نامههایی که پیوند میان حقیقت و فریب را مبهم میکنند، به فیلم نیرویی برای ادامهدادن میبخشند.
در برابر، بازیهای نابرابر، دکورهای محدود و کشآمدن بخش پایانی مانع از آن میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً ماندگار تبدیل شود. اثر بیش از آنکه در حافظه بهعنوان بازآفرینی برجستهای از لندن ویکتوریایی بماند، بهصورت معمایی سرگرمکننده اما ناصاف در ذهن مینشیند؛ فیلمی که میداند چگونه کنجکاوی برانگیزد، ولی همیشه نمیداند در چه لحظهای باید به آن پاسخ دهد.
« حاصل، پایانی است که میتواند کنجکاوی را حفظ کند، اما اثر نهاییاش به اندازهٔ مسیر رسیدن به آن قانعکننده نیست. »



ثبت دیدگاه