نقد و بررسی
نقد Rip Tide | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: فرار از تصویرِ ساختهشده «موجِ برگشتی» فیلمی استرالیایی به کارگردانی Rhiannon Bannenberg است که قصهاش را از نقطهای آشنا در درامهای بلوغ آغاز میکند: جوانی که زیر فشار تصویری که دیگران از او ساختهاند، ناچار میشود از زندگیِ ظاهراً موفق خود فاصله بگیرد. کورا، مدل جوانی در نیویورک، پس از پخششدن ویدیویی شرمآور از او در فضای مجازی، راهی شهری ساحلی در استرالیا میشود تا مدتی نزد عمهاش، مارگوت، بماند.
اما این سفر صرفاً گریزی از رسوایی نیست؛ فرصتی است برای دیدن دوباره خویشتن، بیرون از نگاه دوربینها، مدیران و انتظارات خانوادگی. فیلم بیپرده در قلمرو درام نوجوانانه و داستان خودشناسی قدم میگذارد و ادعای پیچیدهکردن این قالب را ندارد. امتیاز اصلیاش نیز نه در غافلگیریهای روایی، بلکه در ساختن فضایی گرم و دعوتکننده است؛ فضایی که به شخصیت اصلی مجال میدهد آرامتر نفس بکشد و انتخابهایش را از نو بسنجد.
بااینحال، همین سادگی گاهی به پیشبینیپذیری میانجامد و مانع از آن میشود که فیلم به کاوشی عمیقتر در موضوعاتش بدل شود. تقابل دو جهان نیویورکِ آغاز فیلم، جهانی پرشتاب و مبتنی بر تماشا و قضاوت است. کار حرفهای کورا به ظاهر با موفقیت و فرصت همراه است، اما ارزش او در این محیط پیوسته با تصویرش سنجیده میشود: چگونه دیده میشود، چه میپوشد و آیا میتواند انتظارات دیگران را برآورده کند.
ویدیوی پخششده، این فشار را به حادثهای عینی تبدیل میکند؛ لحظهای که شرمندگی خصوصی به نمایش عمومی بدل میشود و مرز میان انسان و تصویری که از او در گردش است، بیش از پیش از میان میرود. در برابر این فضا، شهر ساحلی استرالیا با ریتمی آرامتر قرار میگیرد. فیلم از طبیعت، سکوت و اجتماع کوچک محلی برای ایجاد فاصلهای عاطفی از جهان مد استفاده میکند.
« فیلم بیپرده در قلمرو درام نوجوانانه و داستان خودشناسی قدم میگذارد و ادعای پیچیدهکردن این قالب را ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی جغرافیایی، البته بهتنهایی مسئله کورا را حل نمیکند؛ کارکردش آن است که فرصت مکثی فراهم آورد تا او بتواند پرسشهایی را بشنود که در هیاهوی زندگی قبلی مجال بروز نداشتهاند. تفاوت دو محیط روشن و مؤثر است، هرچند تقابلشان گاه بیش از اندازه ساده به نظر میرسد: اینسو فشار و تصنع، آنسو آرامش و اصالت.
موجسواری بهمثابه زبان درونی موجسواری در «موجِ برگشتی» صرفاً فعالیتی تفریحی یا منظرهای چشمنواز نیست؛ به یکی از روشنترین استعارههای فیلم تبدیل میشود. ایستادن بر تخته، بهویژه برای کسی چون کورا که به کنترل و تأیید دیگران خو گرفته، مستلزم پذیرفتن ناپایداری است. موج را نمیتوان فرمان داد؛ میتوان آن را شناخت، به حرکتش توجه کرد و در لحظه به آن پاسخ داد.
از همین رو، یادگیری موجسواری با مسیر درونی شخصیت پیوند میخورد: ترسیدن، اعتمادکردن، افتادن و دوباره تلاشکردن. این استعاره در بهترین لحظات فیلم بیآنکه به توضیحی مفصل نیاز داشته باشد، معنا میسازد. دریا چیزی را که کورا از دست داده ــ امکان حضور بیواسطه در لحظه ــ به او بازمیگرداند.
دوربین و نگاه عمومی جای خود را به تجربهای جسمانی میدهند؛ تجربهای که در آن موفقیت را نمیتوان صرفاً با تصویری مرتب و بینقص سنجید. البته فیلم گاهی معنای این تصویر را در گفتوگوها بیش از حد شرح میدهد. در نتیجه، استعارهای که میتوانست با تصویر و کنش اثرگذارتر باشد، گاه به پیام آشکاری بدل میشود.
« ایستادن بر تخته، بهویژه برای کسی چون کورا که به کنترل و تأیید دیگران خو گرفته، مستلزم پذیرفتن ناپایداری است. »
شخصیتها و اجرا
کورا و مسیر استقلال دگرگونی کورا، ستون اصلی روایت است. او در آغاز بیش از آنکه صاحب ارادهای روشن باشد، به انتظاراتی پاسخ میدهد که از سوی خانواده و حرفهاش شکل گرفتهاند. تجربه استرالیا او را ناگهان به شخصیتی کاملاً متفاوت تبدیل نمیکند؛ دستکم در لحظات مؤثرتر فیلم، تغییرش تدریجی است و از مجموعهای از تجربههای کوچک شکل میگیرد: پیوند با محیط تازه، یافتن دوستیهای جدید، نزدیکشدن به طراحی لباس و بازاندیشی در معنای موفقیت.
یکی از نکات دلپذیر داستان آن است که علاقه کورا به طراحی لباس را همچون کشفی ناگهانی و بیمقدمه عرضه نمیکند؛ این علاقه به او امکان میدهد خلاقیتی را که در چارچوب مدلینگ مجال چندانی برای بروز نداشته، جدی بگیرد. تعارض میان ادامهدادن حرفهای که برایش فرصت و امنیت فراهم میکند و ساختن مسیری شخصیتر، برای سن و موقعیت او قابلدرک است.
فیلم در پرداخت این انتخاب، لحظاتی باورپذیر و الهامبخش دارد؛ هرچند گاهی نتیجهگیریهای روایی آنقدر هموارند که پیچیدگیهای واقعی تصمیمگرفتن را کمرنگ میکنند. عمه مارگوت و پیوندهای خانوادگی رابطه کورا با عمهاش، مارگوت، گرمای عاطفی مهمی به فیلم میبخشد. مارگوت برای کورا نه فقط پناهگاهی از فشار زندگی قبلی، بلکه بزرگسالی است که راه دیگری برای زیستن را پیش روی او میگذارد.
حضور او به داستان بُعدی فراتر از ماجرای بلوغ میدهد: در کنار کشف استقلال، فیلم به اندوه، فقدان و امکان بازگشت به زندگی نیز میپردازد. زخمهای حلنشده مارگوت نشان میدهند که ساحل و آرامش ظاهری، رنج را محو نمیکنند؛ فقط میتوانند شرایطی برای روبهروشدن با آن فراهم آورند. بااینهمه، شخصیتهای پیرامونی همواره به اندازهای که طرح اصلی اقتضا میکند، مجال رشد نمییابند.
« کورا و مسیر استقلال دگرگونی کورا، ستون اصلی روایت است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چیکا، تام و دیگر آشنایان محلی به کورا کمک میکنند جهان تازهاش را تجربه کند، اما برخی از آنان بیشتر کارکردی روایی دارند تا زندگی درونی مستقل. دوستیها و رابطههایشان گاه در حد محرک یا پشتیبان تحول قهرمان باقی میماند. این محدودیت، از صمیمیت کلی فیلم نمیکاهد، اما عمق اجتماعی جهان ساحلی آن را کاهش میدهد.
تصویر، فضا و لحن فیلم از تضاد بصری میان فضای مد و ساحل بهره میگیرد تا دگرگونی حالوهوای کورا را ملموس کند. محیط ساحلی با نور روشن، چشماندازهای باز و حضور دریا، حس گشایش و امکان را تقویت میکند. این تصاویر با مضمون اصلی اثر ــ رهاشدن از قالبهای محدودکننده ــ هماهنگاند و به فیلم کیفیتی آرام و خوشایند میبخشند.
بخشهایی که شخصیتها در طبیعت حضور دارند، از بهترین لحظات اثرند؛ زیرا معنا را نه فقط در گفتوگو، بلکه در رابطه میان بدن، فضا و حرکت جستوجو میکنند. لحن فیلم نیز بر مهربانی و امید استوار است. حتی زمانی که از شرمساری عمومی یا فقدان سخن میگوید، به تیرگی طولانیمدت پناه نمیبرد. این انتخاب آن را برای مخاطبی که خواهان درامی سبکتر و دلگرمکنندهتر است مناسب میسازد، اما بهایی هم دارد: پیامدهای آغازین داستان، بهویژه فشار ناشی از پخششدن ویدیو، زودتر از آنچه انتظار میرود به حاشیه میروند.
فیلم بهجای آنکه اثرات بلندمدت شهرت ناخواسته را موشکافی کند، تمرکزش را بر امکان آغاز دوباره میگذارد. ریتم و محدودیتهای روایت ساختار روایی «موجِ برگشتی» مسیر آشنایی را دنبال میکند: گسست از زندگی قبلی، ورود به محیطی تازه، شکلگیری رابطهها و کشف تواناییهای درونی. این الگو برای قصهای درباره بلوغ و خودشناسی کارآمد است، اما گرهگشاییها و تغییر جهتها چندان غافلگیرکننده نیستند.
« دوستیها و رابطههایشان گاه در حد محرک یا پشتیبان تحول قهرمان باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر غالباً میتواند حدس بزند هر تجربه چه نقشی در رشد کورا خواهد داشت و فیلم نیز کمتر میکوشد این انتظار را برهم بزند. ضعف دیگر، گفتوگوهایی است که بعضی اوقات مضمون را با صراحتی بیش از اندازه بیان میکنند. بهجای آنکه مخاطب از رفتار شخصیتها یا انتخابهایشان به نتیجه برسد، فیلم گاه پیام را مستقیم بر زبان میآورد.
چنین لحظاتی از ظرافت احساسی میکاهند و شخصیتها را به سخنگوی ایدههای داستان نزدیک میکنند. بااینحال، صداقت و گرمای کلی اثر اجازه نمیدهد این کاستیها تمام تجربه تماشایش را تحتالشعاع قرار دهند. جمعبندی «موجِ برگشتی» درامی نوجوانانه و صمیمی درباره فاصلهگرفتن از تصویری است که دیگران برای انسان میسازند و یافتن راهی برای تعریف دوباره خویشتن.
فضای ساحلی، استعاره موجسواری و رابطه عاطفی میان کورا و مارگوت، به فیلم نیرویی آرام و دلنشین میبخشند. مسیر استقلال کورا نیز بهاندازهای تدریجی و ملموس هست که بتوان با آن همراه شد. در مقابل، روایت به الگوهای آشنا تکیه میکند، برخی گفتوگوها مضمون را بیش از حد توضیح میدهند و شخصیتهای فرعی اغلب در خدمت مسیر قهرمان میمانند.
اثر نه نقدی ژرف و همهجانبه بر صنعت مد عرضه میکند و نه در ساختار داستانی خود جسورانه عمل میکند؛ قوتش در صداقت عاطفی، حالوهوای آرام و تأکید بر امکان انتخابی شخصیتر است. فیلمی مناسب برای تماشاگرانی است که در قصههای بلوغ، بیش از پیچیدگی روایی، به دنبال گرما، طبیعت و لحظهای برای بازنگریاند.
« ضعف دیگر، گفتوگوهایی است که بعضی اوقات مضمون را با صراحتی بیش از اندازه بیان میکنند. »



ثبت دیدگاه