نقد و بررسی
نقد Rings | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به افسانهای آشنا «Rings» ساختهٔ F. Javier Gutiérrez، بار دیگر به جهان نفرینشدهٔ نوار ویدئویی بازمیگردد؛ جهانی که از همان آغاز بر ترسی ساده و مؤثر بنا شده است: تماشای تصویری ممنوع، شنیدن زنگ تلفن و انتظار برای مرگی که گویا هفت روز بعد از راه میرسد. فیلم این افسانه را به روزگار تازهتری میآورد؛ دورانی که نسخهبرداری و پخش تصویر دیگر به نوار محدود نیست و هر فایل میتواند با سرعتی بیسابقه دستبهدست شود.
همین تغییر، بالقوه امکان میدهد که نفرین از یک ماجرای فردی به پرسشی دربارهٔ انتقال، تکثیر و گسترش ترس بدل شود. بااینحال، «Rings» نه میخواهد صرفاً بازگویی داستانهای پیشین باشد و نه در تمام لحظات موفق میشود مسیری مستقل برای خود بیابد. فیلم بیش از هر چیز در پی آن است که افسانهٔ سامارا را گسترش دهد و مخاطب را با لایهای تازه از راز روبهرو کند.
این انتخاب گاه کنجکاویبرانگیز است، اما پیوند میان ایدههای تازه و میراث مجموعه همیشه استوار از کار درنمیآید. روایت و نیروی محرک داستان داستان از نگرانی جولیا برای هولت آغاز میشود؛ جوانی که درگیر گروهی شده است که نوار نفرینشده را نه فقط موضوعی هراسانگیز، بلکه ابزاری برای آزمودن پرسشهای مربوط به مرگ و جهان پس از آن میدانند.
پس از آنکه جولیا برای نجات هولت وارد این ماجرا میشود، نسخهای از ویدئو را میبیند که بهنظر میرسد با نمونههای پیشین تفاوت دارد. تصاویر تازه، پرسشهایی را پیش میکشند و مسیر روایت را از تعقیب زمانیِ مرگ به سوی جستوجویی دربارهٔ گذشته و منشأ راز سوق میدهند. این جابهجایی، مهمترین امتیاز و همزمان یکی از دشواریهای فیلم است.
« بازگشت به افسانهای آشنا «Rings» ساختهٔ F. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در آغاز، ایدهٔ فیلم پنهان در دل نوار وعدهٔ کشفی تازه میدهد و حس میکنیم با جهانی روبهرو هستیم که قوانینش هنوز تماماً آشکار نشدهاند. اما روایت برای پیشبردن ماجرا، پیدرپی سرنخ و توضیح عرضه میکند و گاه پیش از آنکه معما فرصت پیدا کند در ذهن مخاطب رسوب کند، سراغ گره بعدی میرود.
نتیجه، داستانی است که حرکت دارد، اما همیشه از تمرکز دراماتیک برخوردار نیست؛ چند خط روایی جذاب شکل میگیرند، بیآنکه همگی به اندازهٔ کافی بسط یابند. جولیا و جایگاه عاطفی شخصیتها جولیا کانون احساسی فیلم است. انگیزهٔ او نه کشف راز برای سرگرمی، بلکه نگرانی برای هولت و تلاش برای بیرونکشیدن او از خطر است.
این پیوند، به داستان نیروی انسانی میدهد و اجازه نمیدهد نفرین صرفاً به مجموعهای از تصاویر هولناک و مرگهای ناگهانی فروکاسته شود. جولیا با ورود به موقعیتی که از آن شناختی ندارد، مخاطب را نیز همراه خود به دل ناآرامی میبرد. بااینهمه، فیلم فرصت کافی برای پرداخت دگرگونی درونی او فراهم نمیکند.
ترس، تردید و فشار زمانی در سطح موقعیتها حاضرند، اما اثر کمتر مکث میکند تا نشان دهد این تجربه چگونه نگاه جولیا به خود و جهان را تغییر میدهد. رابطهٔ او و هولت نیز بیش از آنکه از جزئیات روزمره و پیچیدگیهای عاطفی ساخته شود، عمدتاً بهعنوان انگیزهای برای حرکت داستان عمل میکند. بازی Matilda Lutz به شخصیت حضوری قابلپیگیری میبخشد، ولی فیلمنامه به او مادهٔ دراماتیک کافی نمیدهد تا به تصویری فراتر از قهرمانِ گرفتار در بحران تبدیل شود.
« جولیا و جایگاه عاطفی شخصیتها جولیا کانون احساسی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فضا، تصویر و ساختن هراس بزرگترین دستاورد «Rings» در خلق فضایی سرد و رازآلود است. رنگهای تیره و متمایل به آبی، مکانهای خلوت و حالوهوای نمناک، جهانی را میسازند که در آن حتی فضاهای عادی نیز آسودگی چندانی ندارند. فیلم از همان جنس هراسی بهره میگیرد که در آن تصویر ناقص، سکوت و انتظار میتوانند به اندازهٔ حضور مستقیم موجودی تهدیدکننده اثرگذار باشند.
نوار نفرینشده نیز بهعنوان شیئی تصویری، ظرفیت زیادی برای پیوند دادن سینما با ترس دارد: تماشاگران داستان درون فیلم، همان کاری را انجام میدهند که مخاطب بیرونی در سالن انجام میدهد؛ به تصویر خیره میشوند و منتظرند چیزی از دل آن بیرون بیاید. اما فیلم همیشه به این ظرفیت اعتماد نمیکند.
لحظاتی که میتوانند با مکث و ابهام دلهره بسازند، گاه با جهش ناگهانی صدا یا تصویر قطع میشوند. جامپاسکرها در چند صحنه کارکرد فوری دارند، ولی تکرارشان از نیروی غافلگیری میکاهد. ترس پایدارتر زمانی شکل میگیرد که فیلم اجازه میدهد تصویرها در ذهن بمانند و مخاطب خودش خلأ میان آنها را پر کند؛ هرجا بهجای این اعتماد، بر شوک مستقیم تکیه میکند، اثرگذاریاش کوتاهتر میشود.
رازآلودگی در برابر توضیح راز مرکزی فیلم به گذشتهٔ سامارا و منشأ نشانههای تازه گره میخورد. این مسیر، فضای مناسبی برای مضمونهایی چون حافظه، میراث خشونت و بازگشت گذشته فراهم میکند. تصاویر نوار میتوانند همچون تکههایی از خاطره یا سندهایی ناقص عمل کنند؛ چیزهایی که نه حقیقت را یکباره آشکار میکنند و نه اجازه میدهند شخصیتها از آنچه دیدهاند رهایی یابند.
« فضا، تصویر و ساختن هراس بزرگترین دستاورد «Rings» در خلق فضایی سرد و رازآلود است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایدهٔ فیلمی ناشناخته در دل نسخهای آشنا، از این منظر، یکی از هوشمندانهترین تمهیدهای داستان است. مشکل آن است که «Rings» گاهی بهجای حفظ ابهام، بیش از اندازه برای ساماندادن به راز توضیح میدهد. هر توضیح تازه بخشی از جهان داستان را روشن میکند، اما در عوض از کیفیت وهمآلود آن میکاهد.
وحشت سامارا در مجموعه، زمانی بیشترین اثر را دارد که مخاطب احساس کند با نیرویی روبهروست که بهتمامی در چارچوب علتومعلولهای معمول نمیگنجد. وقتی فیلم میکوشد همهٔ نشانهها را به نظامی روشن و قابلشرح پیوند بزند، بخشی از نیروی ناشناختهٔ خود را از دست میدهد. ریتم، تعلیق و پیوند با مجموعه ریتم روایت در نیمهٔ نخست، با طرح گروهی که نفرین را مطالعه و میان افراد منتقل میکنند، وعدهٔ مسیری نسبتاً تازه میدهد.
این بخش میتوانست پیامدهای اخلاقی و اجتماعیِ تبدیلشدن نفرین به نوعی سازوکار قابلتکرار را بررسی کند. اما فیلم بهتدریج از این خط فاصله میگیرد و بر جستوجوی جولیا و هولت در لایههای پیشین افسانه تمرکز میکند. تغییر مسیر بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله این است که گذار میان این دو بخش چنان پیوسته و کامل نیست که همهٔ ایدهها را در یک روایت واحد به هم بدوزد.
برای مخاطبی که مجموعه را دنبال کرده، آشنایی با شمایل و قواعد کلی افسانه ممکن است از قدرت برخی غافلگیریها بکاهد. در مقابل، کسی که با پیشزمینهٔ کمتری سراغ فیلم میرود، احتمالاً بیشتر با حس کشف همراه میشود. «Rings» از نشانههای آشنای مجموعه بهره میبرد، اما در ساختن هویتی مستقل، میان وفاداری به میراث پیشین و نیاز به نوآوری مردد میماند.
« ایدهٔ فیلمی ناشناخته در دل نسخهای آشنا، از این منظر، یکی از هوشمندانهترین تمهیدهای داستان است. »
قوتها و کاستیها
اجرا و انسجام دراماتیک بازیگران لحظاتی باورپذیر به روایت میبخشند و حضور Johnny Galecki در نقش گابریل، با حالوهوای متفاوت شخصیتش، به جهان فیلم رنگی تازه میدهد. Vincent D’Onofrio نیز با حضور سنگین و چهرهٔ مرموز خود، به بخشهایی از داستان وزن و تهدید میافزاید. بااینحال، بازیها همیشه از پشتیبانی دیالوگها و ساختار فیلمنامه برخوردار نیستند.
شخصیتها گاهی بیش از آنکه از درون رشد کنند، برای رساندن اطلاعات یا انتقال سرنخ به صحنه وارد میشوند. این کاستی به انسجام کلی هم سرایت میکند. برخی موقعیتها برای پیشبردن معما طراحی شدهاند، نه برای آشکارکردن انتخابهای دشوار یا تناقضهای شخصیتها. در نتیجه، تنش بیرونی وجود دارد، اما تنش عاطفی به همان اندازه انباشته نمیشود.
فیلم لحظات مؤثری دارد، ولی میان آنها پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم برقرار نمیکند تا همهٔ اجزا به تجربهای واحد و فزاینده تبدیل شوند. جمعبندی «Rings» ایدهای کنجکاویبرانگیز را در دل افسانهای آشنا جای میدهد و با فضای سرد، تصاویر ناخوشایند و محوریت عاطفی جولیا، گاه به هراسی مؤثر دست پیدا میکند.
فیلم در بهترین لحظاتش به قدرت یک تصویر ناقص و رازِ ناگفته اعتماد میکند؛ در ضعیفترین لحظاتش، با شتاب در روایت و توضیحهای فراوان، همان ابهامی را که میتواند سرچشمهٔ وحشت باشد محدود میسازد. اثر برای علاقهمندان به جهان «حلقه» ارزش تماشای محتاطانه دارد، بهویژه اگر کنجکاوی دربارهٔ گسترش افسانه و تصاویر تازهٔ نوار برایشان جذاب باشد.
« Vincent D’Onofrio نیز با حضور سنگین و چهرهٔ مرموز خود، به بخشهایی از داستان وزن و تهدید میافزاید. »
جمعبندی
اما شخصیتپردازی کمعمق، پراکندگی بخشی از روایت و اتکای محسوس به جامپاسکرها مانع میشوند که فیلم به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش ماندگار شود. «Rings» نه بازآفرینی کامل و نه صرفاً تکراری بیثمر است؛ اثری است با جرقههایی از خیال و دلهره که در مسیر تبدیلشدن به تجربهای منسجم، بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد.



ثبت دیدگاه