نقد و بررسی
نقد Rimini | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیمای شهرت پس از خاموشی درام «Rimini» ساختهٔ Ulrich Seidl، پرترهای از مردی است که هنوز در هیئت ستارهای قدیمی ظاهر میشود، اما جهان پیرامونش مدتهاست از او عبور کرده است. ریچی براوو در زمستان ریمینی آواز میخواند، برای گردشگرانی که بیشتر به خاطرهٔ دوران جوانی خود دل بستهاند تا به خوانندهٔ روی صحنه، و میان این اجراهای کمفروغ به مستی و خوشگذرانی پناه میبرد.
فیلم از همین شکاف میان تصویر و واقعیت نیرو میگیرد: ریچی همچنان میخواهد خواستنی و مشهور باشد، اما زندگیاش بیش از آنکه نشانی از شکوه داشته باشد، مجموعهای از عادتهای فرسوده و پیوندهای ناتمام است. ریمینی؛ شهری در فصل خاموشی انتخاب ریمینی در فصل سرد، صرفاً پسزمینهای خوشمنظر برای ماجرا نیست.
شهری که معمولاً با تعطیلات، ساحل و سرزندگی تابستانی تداعی میشود، در فیلم به مکانی خالی، مرطوب و خاموش بدل شده است. ساحل و مه، هتلهای کمرمق و فضاهای نیمهخالی، حالوهوای درونی ریچی را بیرونی میکنند: او نیز در فصل سرد زندگی خویش به سر میبرد، در حالی که هنوز لباسها و ژستهای دوران اوجش را حفظ کرده است.
قاببندیهای ثابت و دقیق، با فاصلهای حسابشده از شخصیتها، اجازه نمیدهند تماشاگر بهسادگی در احساسات آنان حل شود. دوربین نه برای زیباتر کردن فرسودگی میکوشد و نه آن را با هیاهو برجسته میکند؛ اغلب فقط میایستد و نگاه میکند. از همین رو، لحظههایی که درونهای گرم و روشن در برابر شب سرد بیرون قرار میگیرند، بیش از آنکه نوید آسایش بدهند، به صحنههایی از انزوای محصور شباهت دارند.
« ریمینی؛ شهری در فصل خاموشی انتخاب ریمینی در فصل سرد، صرفاً پسزمینهای خوشمنظر برای ماجرا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تصویرها زیبا هستند، اما زیباییشان آرامشبخش نیست. ریچی براوو؛ اجرایی که از صحنه پایین نمیآید مایکل توماس نقش ریچی را با ظرافتی کمنظیر میسازد. شخصیت او صرفاً خوانندهای ناموفق یا مردی خودویرانگر نیست؛ او کسی است که هنوز میکوشد از راه اجرا، حتی در زندگی روزمره، خود را به تماشاگر عرضه کند.
لباسهای پرزرقوبرق، رفتار اغراقشده و اعتمادبهنفس نمایشی، پوششی بر ناامنی و تنهایی او هستند. توماس این لایهها را با تقلید سطحی از یک تیپ آشنا نشان نمیدهد؛ از درون به شخصیت نزدیک میشود و میان غرور، خودفریبی، میل به صمیمیت و درماندگی رفتوآمد میکند. از همینجا پیچیدگی اخلاقی فیلم شکل میگیرد.
ریچی میتواند خودخواه، فرصتطلب و آزارنده باشد، اما اثر او را به نمونهای ساده از «مرد بد» تقلیل نمیدهد. در لحظههایی میتوان در او هم میل به نزدیکی دید و هم ناتوانی در ساختن رابطهای واقعی. این فاصله میان آنچه او دربارهٔ خود باور دارد و آنچه رفتارهایش آشکار میکنند، یکی از سرچشمههای تلخی و طنز سیاه فیلم است.
خانواده و گذشتهای که بازمیگردد ورود ناگهانی دختر بزرگسال ریچی، تسا، نظم شکنندهٔ زندگی او را برهم میزند. حضور او صرفاً محرکی برای پیشبرد پیرنگ نیست؛ پرسشی را پیش میکشد که فیلم در سراسر روایت از آن میگریزد و دوباره به آن بازمیگردد: پدری که سالها از زندگی دخترش غایب بوده، اکنون چه حقی برای ایفای نقش پدر دارد؟
« تصویرها زیبا هستند، اما زیباییشان آرامشبخش نیست. »
شخصیتها و اجرا
برخورد این دو، رابطهای ساده و آشتیجویانه نمیسازد. هر یک با خواستهها و زخمهای خود وارد میدان میشود و شکاف میان مسئولیت و منفعت، محبت و بدهبستان را آشکار میکند. در کنار این رابطه، حضور پدر سالخورده و برادر ریچی نیز فیلم را به سوی گذشتهای خانوادگی و سنگین میبرد. حافظه، فراموشی و میراث اخلاقی خانواده در این بخشها معنایی فراتر از خاطره پیدا میکنند.
فیلم بهجای آنکه گذشته را با توضیحهای طولانی روشن کند، آن را در رفتارها، سکوتها و مناسبات ناقص شخصیتها حاضر میسازد. این شیوه گاه بسیار اثرگذار است، هرچند باعث میشود برخی از کشمکشها به اندازهٔ ظرفیت موضوعشان بسط نیابند. بدن، میل و تماشای ناراحتکننده «Rimini» در نگاه به بدن و میل، از رویکرد ملایم و دلپذیر پرهیز میکند.
روابط جنسی و رفتارهای شخصیتها اغلب خام، بیپرده و گاه زنندهاند. این صحنهها صرفاً برای شوکآفرینی در روایت گنجانده نشدهاند؛ با تصویری که فیلم از تنهایی، نیاز به تأیید و تبدیل صمیمیت به معامله میسازد، ارتباط دارند. بااینحال، این ارتباط همیشه به تجربهای آسان یا متعادل نمیانجامد.
تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بیش از آنکه او را به درک شخصیتها نزدیک کند، عمداً در موقعیت مشاهدهٔ ناراحتکننده نگه میدارد. این ناراحتی بخشی از زبان سینمایی اثر است، اما موفقیت آن به میزان تحمل و پذیرش مخاطب از این نوع نگاه بستگی دارد. فیلم از مخاطب نمیخواهد ریچی را دوست بدارد؛ بیشتر میخواهد در کنار داوری دربارهٔ او، به سازوکارهایی نگاه کنیم که آدمها را به مصرفکننده و کالای یکدیگر تبدیل میکنند.
« برخورد این دو، رابطهای ساده و آشتیجویانه نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین جهانی، حتی لحظههای ظاهراً صمیمانه نیز میتوانند سایهای از حسابگری یا نیاز داشته باشند. ریتم تکرارشونده و محدودیتهای درام کندی ریتم در «Rimini» انتخابی آگاهانه است. تکرار اجراها، نوشیدنها و عادتهای روزمره، شکل زندگیای را بازتاب میدهد که در چرخهای فرساینده گیر افتاده است.
این تکرار به شخصیتپردازی کمک میکند: هر بازگشت به صحنه یا شبنشینی، بیشتر نشان میدهد که ریچی از حرکت رو به جلو عاجز است. اما همین راهبرد گاه به قیمت کاهش کشش دراماتیک تمام میشود. بعضی بخشها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به شخصیت بیفزایند، همان تصویر پیشین را دوباره تأیید میکنند.
ضعف دیگر فیلم در پرداخت مسیر نهایی کشمکشهاست. تنشهای خانوادگی و اخلاقی، در بخشهایی انتظار دگرگونی یا پیامدی قاطع را ایجاد میکنند، اما اثر همیشه آن انتظار را به اوجی متناسب تبدیل نمیکند. این کاستی، تأثیر نهایی را اندکی کمرمق میسازد؛ بهویژه برای تماشاگرانی که درام را با حرکت روشن به سوی گرهگشایی میسنجند.
بااینحال، فیلم در پی آن نیست که همهچیز را در قالب یک قوس کلاسیک و رضایتبخش سامان دهد. بیسامانی رواییاش گاهی نقص است و گاهی بازتاب همان زندگیای که از جمعبندی قطعی سر باز میزند. جمعبندی «Rimini» فیلمی دربارهٔ شهرت ازدسترفته است، اما در ژرفای خود بیش از آنکه دربارهٔ فراموششدن یک خواننده باشد، به انزوای آدمی میپردازد که نمیتواند از نقش ساختهشدهٔ خویش بیرون بیاید.
« در چنین جهانی، حتی لحظههای ظاهراً صمیمانه نیز میتوانند سایهای از حسابگری یا نیاز داشته باشند. »
قوتها و کاستیها
بازی چندلایهٔ مایکل توماس، قاببندیهای سرد و دقیق، و پیوند میان تنهایی فردی و گسست خانوادگی، به فیلم هویتی ماندگار میبخشند. در مقابل، ریتم کند، تکرارهای فرساینده و کشمکشهایی که گاه به فرجامی کمقدرت میرسند، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت اثر به یک تجربهٔ کاملاً منسجم بدل شود.
این فیلم برای مخاطبی که سینمای بیپرده، شخصیتهای ناخوشایند و روایتهای کمشتاب را میپذیرد، اثری تأملبرانگیز است. «Rimini» نه مرهمی بر زخمهای شخصیتهایش میگذارد و نه بهآسانی دربارهٔ آنان حکم صادر میکند؛ با فاصلهای سرد اما نه کاملاً بیرحم، اجازه میدهد تماشاگر در برابر تناقضهایشان بماند.
სწორედ همین ماندن در وضعیت ناراحتکننده است که فیلم را، با وجود نابرابریهایش، در ذهن نگه میدارد.
« სწორედ همین ماندن در وضعیت ناراحتکننده است که فیلم را، با وجود نابرابریهایش، در ذهن نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه