نقد و بررسی
نقد Ride the High Country | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمینِ رو به زوال «Ride the High Country» در ظاهر داستانی سرراست از نگهبانی و انتقال طلاست؛ مأموریتی که دو مرد سالخورده را دوباره کنار هم مینشاند و راهی دشوار را پیش رویشان میگذارد. اما سام پکینپا از این چارچوب آشنا برای ساختن تأملی دربارهٔ پایان یک دوران بهره میگیرد: دورانی که در آن قانون، شهرت و مهارت با هفتتیر هنوز معنایی داشتند، اما جهان پیرامونشان با شتاب به سوی نظمی تازه میرفت.
فیلم نه فقط سفر در سرزمینی خشن، بلکه سفر دو مرد به سوی سنجش دوبارهٔ هویت و گذشتهٔ خویش است. از همان ابتدا، غربِ فیلم سرزمینی دستنخورده و افسانهای نیست. نشانههای تجدد در کنار تصویرهای سنتی دیده میشوند و حالوهوای فیلم را از نوستالژی ساده دور میکنند. غرب هنوز پهناور و بیرحم است، اما دیگر قلمرو نامحدود قهرمانان اسطورهای نیست؛ فضایی است که در آن شهرت قدیمی شاید به کار نیاید و ارزش آدمها باید در عمل سنجیده شود.
همین تضاد، لحن اثر را همزمان رمانتیک و واقعگرا میکند. دو همراه و دو معنای شرافت مرکز عاطفی و اخلاقی فیلم رابطهٔ استیو جاد و گیل وسترام است. این دو تنها همکارانی قدیمی نیستند؛ هرکدام تصویری متفاوت از مردی هستند که سالهای جوانی را پشت سر گذاشته و اکنون باید با پیامد انتخابهایش روبهرو شود.
« فیلم نه فقط سفر در سرزمینی خشن، بلکه سفر دو مرد به سوی سنجش دوبارهٔ هویت و گذشتهٔ خویش است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
استیو میکوشد به اصولی که زمانی به آنها پایبند بوده وفادار بماند، حتی وقتی جهان دیگر چندان به آن اصول اعتنا ندارد. گیل، در برابر او، باهوشتر از آن است که به سادگی در قالب درستکار یا فاسد جا بگیرد؛ او سازگار شده، اما سازگاریاش بهایی اخلاقی دارد. فیلم تنش میان این دو را با گفتوگوهای توضیحیِ سنگین پیش نمیبرد.
گذشتهٔ مشترکشان در سکوتها، مکثها و طرز نگاهشان به یکدیگر احساس میشود. همین ایجاز باعث میشود هر تغییر کوچک در رفتارشان اهمیت پیدا کند. پرسش اصلی نیز صرفاً این نیست که کدامیک راست میگوید؛ بلکه این است که آدمی تا چه اندازه میتواند از اصول خود فاصله بگیرد و همچنان خودش را بشناسد.
بازیگری؛ وقار بهجای نمایش جوئل مککریا و راندولف اسکات ستونهای فیلماند، اما قدرت بازی آنها در پرهیز از اغراق است. مککریا به استیو نوعی خستگی آرام میبخشد؛ مردی که ضعفهای جسمانیاش را پنهان نمیکند، ولی هنوز میخواهد وظیفهاش را درست انجام دهد. شخصیت او با حرکتهای کم و نگاههای سنجیده ساخته میشود، نه با خطابههای قهرمانانه.
« فیلم تنش میان این دو را با گفتوگوهای توضیحیِ سنگین پیش نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، شرافتش به منش روزمره بدل میشود، نه شعار. اسکات در نقش گیل حضوری متفاوت دارد. او ظاهر مردی را حفظ کرده که هنوز میتواند دیگران را با داستانها و مهارتهایش تحت تأثیر بگذارد، اما زیر آن نقاب، نوعی دلزدگی و محاسبهگری جریان دارد. جذابیت بازیاش از همین دوگانگی میآید: گیل نه کاملاً بیاحساس است و نه آمادهٔ آنکه بیدرنگ به گذشتهٔ پاکتر خود بازگردد.
هماهنگی بازی دو ستارهٔ کهنهکار، فیلم را از یک ماجرای معمولی به درامی دربارهٔ دوستی، اعتماد و امکان بازنگری در خویشتن تبدیل میکند. چشمانداز؛ طبیعتی که داوری نمیکند فیلمبرداری لوسین بالارد از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ جهان اثر است. قابهای باز، آدمها را در برابر چشماندازهایی عظیم و سرد قرار میدهند؛ طبیعت نه پناهگاهی شاعرانه است و نه دشمنی آشکار، بلکه حضوری مستقل است که نسبت به سرنوشت انسانها بیاعتنا میماند.
مسیرهای کوهستانی و دشتهای گسترده، مقیاس سفر را محسوس میکنند و به سکوتهای فیلم مجال میدهند تا معنا پیدا کنند. این فضا فقط پسزمینهٔ ماجرا نیست. پهناوری سرزمین، کوچکی آدمها را یادآور میشود و به انتخابهای اخلاقیشان وزن میدهد: در جهانی چنین خشن، قانون بیرونی همیشه در دسترس نیست و آنچه باقی میماند، تصمیم فردی است.
« در نتیجه، شرافتش به منش روزمره بدل میشود، نه شعار. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویرهای زمخت و بیآرایش نیز از غربِ کارتپستالی فاصله میگیرند. زیبایی فیلم در همین است که منظره را هم تماشایی میکند و هم بیتعارف. سفر بهمثابه آزمون اخلاقی ساختار سفر در فیلم بهتدریج از یک مأموریت کاری فراتر میرود. طلا، که در آغاز هدفی روشن و مادی به نظر میرسد، آزمونی برای سنجش اعتماد است: هر شخصیت در نسبت با آن، خواستهها و مرزهای اخلاقی خود را آشکار میکند.
در کنار این خط اصلی، حضور السا و گرفتاریهای او مسیر سفر را پیچیدهتر میسازد. تصمیمهایی که در برخورد با او گرفته میشوند، نشان میدهند قهرمانان تا چه حد حاضرند وظیفهٔ قراردادی خود را کنار بگذارند و به مسئولیتی انسانی پاسخ دهند. پکینپا در این بخش میان ماجراجویی و اخلاق تعادل برقرار میکند.
خطر، درگیری و چشماندازهای ناهموار، فیلم را در سنت وسترن نگه میدارند؛ اما اهمیت رخدادها بیش از آنکه در هیجان صرف باشد، در اثری است که بر شخصیتها میگذارند. مسیر، آنها را به انتخاب وامیدارد، و انتخابهاست که معنای واقعی سفر را میسازد. همینجا فیلم پرسشی ماندگار طرح میکند: آیا شرافت در وفاداری به مأموریت خلاصه میشود، یا گاهی باید آن را در توجه به انسانی دیگر جستوجو کرد؟
« تصویرهای زمخت و بیآرایش نیز از غربِ کارتپستالی فاصله میگیرند. »
قوتها و کاستیها
محدودیتهای روایت و شخصیتهای فرعی فیلم از کاستیهای روایی مصون نیست. بخشهایی از میانهٔ داستان با مکثهای طولانی پیش میروند و گاه حرکت ماجرا آنچنان که باید روان نیست. این کندی برای ساختن حس سفر و فرصتدادن به رابطهٔ دو مرد کارکرد دارد، اما در بعضی لحظات ضرباهنگ را بیش از اندازه پایین میآورد.
مخاطبی که انتظار حادثههای پیاپی دارد، ممکن است در این بخشها احساس کند فیلم درجا میزند. همچنین چند گره داستانی با تصمیمهایی ناگهانی یا همزمانیهایی پیش میروند که از نظر باورپذیری چندان محکم نیستند. شخصیتهای فرعی نیز بهخصوص در مقایسه با استیو و گیل، مجال کمتری برای شکلگرفتن دارند؛ انگیزههای برخی از آنان بیشتر در خدمت پیشبرد مسیر اصلی قرار میگیرد تا آنکه از تجربهای مستقل و کامل برخوردار باشد.
با این حال، این ضعفها هستهٔ مرکزی فیلم را از کار نمیاندازند، زیرا رابطهٔ دو مرد چنان نیرویی دارد که بیشتر بار عاطفی و معنایی اثر را بر دوش میکشد. میراث و جایگاه فیلم در ژانر «Ride the High Country» در نقطهای مهم از تاریخ وسترن قرار دارد: فیلم به سنت کلاسیک این ژانر احترام میگذارد، اما تصویر قهرمان بیتزلزل را زیر سؤال میبرد.
« محدودیتهای روایت و شخصیتهای فرعی فیلم از کاستیهای روایی مصون نیست. »
جمعبندی
پکینپا هنوز به خشونت تلخ و جهانبینی تیرهتری که بعدها با آثارش شناخته شد نرسیده، ولی رگههایی از آن نگاه در اینجا پیداست؛ در توجه به مردان سالخورده، در فرسودگی اسطورههای قدیمی و در این واقعیت که مرز درستکاری و منفعتطلبی همیشه آشکار نیست. اثر بیش از آنکه با پیچیدگی پیرنگ یا غافلگیریهای پیاپی به یاد بماند، با فضای اخلاقیاش در ذهن میماند.
فیلم به قهرمانانش اجازه نمیدهد تنها به اتکای گذشتهٔ پرافتخارشان محترم باشند؛ آنها باید در اکنون، در برابر وسوسه و خطر، معنای ارزشهای خود را دوباره ثابت کنند. این نگاه، وسترن را از افسانهای دربارهٔ پیروزی قهرمان به روایتی دربارهٔ هزینهٔ شرافت تبدیل میکند. جمعبندی «Ride the High Country» وسترنی آرام، سنجیده و اندوهبار است که نیروی اصلیاش را از منظره، سکوت و بازی دو ستارهٔ مرکزی میگیرد.
کندی بخشهایی از روایت، شتابزدگی چند گره و پرداخت محدود شخصیتهای فرعی از کاستیهای واقعی آناند؛ بااینحال، فیلم در پرداخت دوستی فرسوده و پرسش از معنای شرافت به عمقی دست مییابد که از ماجرای انتقال طلا فراتر میرود. این اثر، نه با قهرمانی بینقص، بلکه با مردانی که هنوز امکان انتخاب دارند، تصویری ماندگار از پایان یک عصر و ارزش وفادارماندن به وجدان ترسیم میکند.
« اثر بیش از آنکه با پیچیدگی پیرنگ یا غافلگیریهای پیاپی به یاد بماند، با فضای اخلاقیاش در ذهن میماند. »



ثبت دیدگاه