نقد و بررسی
نقد Ride or Die | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشقی که از دل خشونت سر برمیآورد «Ride or Die» ساختهٔ ریوئیچی هیروکی، در ظاهر از یک فرار پرمخاطره آغاز میشود: ری، زنی که سالهاست نانه را دوست دارد، به او کمک میکند از زندگی زناشویی خشونتبارش بگریزد. اما فیلم بهسرعت روشن میکند که ماجرا تنها دربارهٔ گریز از یک خطر بیرونی نیست؛ این سفر، رویارویی دو زن با خاطرات، انتخابها و تصورهای متفاوتشان از عشق نیز هست.
رابطهٔ میان آنها از همان ابتدا زیر فشار پرسشی دشوار قرار میگیرد: آیا رنج مشترک و خاطرهٔ دلبستگی گذشته میتواند پیوندی پایدار بسازد، یا فقط دو انسان آسیبدیده را موقتاً به یکدیگر نزدیک میکند؟ فیلم از این موقعیت برای ساختن ملودرامی تلخ و ناآرام بهره میگیرد؛ ملودرامی که احساساتش کموبیش افراطیاند و جهانش جای امنی برای آرامگرفتن باقی نمیگذارد.
بااینحال، اثر نمیکوشد عشق را درمانی ساده برای زخمها جلوه دهد. نزدیکی ری و نانه در بستری شکل میگیرد که خشونت، احساس گناه و وابستگی در آن از هم جدا نیستند. همین آمیختگی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت دشواریهایش. فرار بهمثابه سفر درونی سفر مشترک دو شخصیت، صرفاً وسیلهای برای پیشبردن داستان نیست.
راه، توقفها و جابهجایی میان شهر و فضای دورتر، فرصتی فراهم میکنند تا فاصلهٔ میان گذشته و اکنون آشکار شود. ری و نانه در کنار هماند، اما نزدیکی جسمانیشان لزوماً به معنای شناخت متقابل نیست. آنها بارها به گفتوگو و مشاجره میرسند، بیآنکه همیشه بتوانند آنچه را از دیگری میخواهند بهروشنی بیان کنند.
« بااینحال، اثر نمیکوشد عشق را درمانی ساده برای زخمها جلوه دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار به فیلم امکان میدهد از تعقیبوگریز صرف فاصله بگیرد و به مطالعهٔ رابطهای ناپایدار بدل شود. مسئله فقط این نیست که دو زن از چه چیزی میگریزند؛ مهمتر آن است که در مسیر، چه تصویری از یکدیگر را بازمییابند و کدامیک از آن تصویرها واقعی است. سفر، میان خاطرهٔ عشق نخستین و واقعیتِ اکنون رفتوآمد میکند و نشان میدهد که دلبستگیِ دیرپا ممکن است بیش از آنکه بر شناخت امروز بنا شده باشد، بر آرزویی قدیمی تکیه کند.
بااینهمه، فیلم گاهی در همین ایستگاههای عاطفی بیش از اندازه مکث میکند. تکرار بحثها و بازگشت به تنشهای مشابه، در لحظاتی بهجای تعمیق رابطه، حس دور زدن درجا را به وجود میآورد. سفر درونی شخصیتها ظرفیت زیادی دارد، اما هر توقف الزاماً کشف تازهای به همراه نمیآورد. ری؛ فداکاری، میل و تناقض ری شخصیتی است که تصمیمهایش را نمیتوان بهسادگی با عنوان «ازخودگذشتگی عاشقانه» توضیح داد.
عشق قدیمی او به نانه نیروی محرک رفتارش است، اما این عشق در کنار تنهایی، میل به پذیرفتهشدن و تصویری آرمانی از محبوب قرار میگیرد. ری در پیوند با نانه تنها به گذشته بازنمیگردد؛ او میکوشد به احساسی معنا بدهد که سالها در ذهنش زنده مانده است. اجرای کیکو میزوهارا به این تناقضها جان میبخشد.
ری در ظاهر میتواند خونسرد و مصمم به نظر برسد، اما فیلم لحظههایی از شکنندگی و آشفتگی او را نیز نمایان میکند. این دوگانگی برای شخصیتی مهم است که تصمیمی بزرگ میگیرد، بیآنکه از پیامدهای عاطفی آن مصون باشد. ری ممکن است خود را نجاتدهندهٔ نانه بداند، اما رفتار او همزمان با میل به نزدیکشدن و تصاحب جایگاهی ویژه در زندگی زن دیگر گره خورده است.
« این ساختار به فیلم امکان میدهد از تعقیبوگریز صرف فاصله بگیرد و به مطالعهٔ رابطهای ناپایدار بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در پرداختن به این لایهها گاه صریح و پرتنش است و گاه مبهمتر از آنچه باید. تماشاگر میتواند انگیزههای ری را همچون آمیزهای از عشق، خیالپردازی و نیاز به معنا بخواند؛ اما همین ابهام، در بعضی صحنهها به کمبود پیوند عاطفی بدل میشود. تصمیمهای او بزرگاند، درحالیکه فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا وزن روانی آنها بهطور کامل در شخصیت بنشیند.
نانه؛ قربانی یا همراه؟ نانه در آغاز در موقعیتی قرار دارد که همدلی فوری برمیانگیزد، اما او بهتدریج از قالب سادهٔ قربانی بیرون میآید. تجربهٔ خشونت، شخصیتش را شکل داده، ولی تمام هویت او را توضیح نمیدهد. واکنشهایش به ری، گاه سرد و گاه متناقضاند؛ او ممکن است به یاری دیگری نیاز داشته باشد و درعینحال از معنایی که آن یاری برای نجاتدهنده دارد، فاصله بگیرد.
این پیچیدگی بالقوه یکی از مهمترین وجوه فیلم است. نانه لزوماً همان زنی نیست که ری در خاطراتش دوست داشته؛ او انسانی است با خواستهها و ترسهای خودش، و ممکن است نتواند محبت ری را با همان شدتی پاسخ دهد. در اینجا فیلم پرسشی ارزشمند پیش میکشد: آیا دوستداشتن دیگری، بهخودیخود به معنای فهمیدن اوست؟
ری گاهی چنان به تصویر ذهنیاش از نانه وفادار میماند که شنیدن صدای واقعی او دشوار میشود. بااینحال، فیلم در شخصیتپردازی نانه همیشه به اندازهٔ کافی دقیق نیست. فاصلهٔ عاطفی او گاهی همچون تصمیمی آگاهانه و معنادار جلوه میکند و گاهی نتیجهٔ کمبود پرداخت به نظر میرسد. از همین رو، برای بخشی از تماشاگران، پیوند میان این دو زن باورپذیر نمیشود: نه به این دلیل که عشقشان ناممکن است، بلکه چون فیلم نمیتواند همیشه نشان دهد این عشق در اکنونِ داستان چگونه دوام میآورد.
« فیلم در پرداختن به این لایهها گاه صریح و پرتنش است و گاه مبهمتر از آنچه باید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت و فضای بصری فضای «Ride or Die» از تلخیای ماندگار نیرو میگیرد. فیلم خشونت را حادثهای گذرا نمیبیند که پس از آن همهچیز به روال عادی بازگردد؛ آثار آن بر بدن، خاطره و رابطه باقی میمانند. این نگاه باعث میشود سفر دو شخصیت از رهاییِ ساده فاصله بگیرد. فرار ممکن است آنها را از محیطی بیرونی دور کند، اما گذشته و پیامدهای انتخابهایشان همراهشان است.
تصویرپردازی نیز در ساخت این حس نقش مهمی دارد. فضای شهریِ پرنور و بیقرار، در برابر چشماندازهای بازتر و آرامتر قرار میگیرد، اما این تغییر مکان به آسودگی کامل نمیانجامد. قابها گاهی زیبایی را در کنار ناآرامی مینشانند؛ طبیعت و جاده میتوانند چشمنواز باشند، بیآنکه جهان عاطفی شخصیتها را امن کنند.
تضاد میان زیبایی تصویر و سنگینی موقعیت، به فیلم حالوهوایی میدهد که پس از پایان تماشا در ذهن میماند. بااینحال، مواجههٔ فیلم با خشونت همیشه بیمسئله نیست. شدت بصری و تأکید بر بدنهای آسیبدیده ممکن است برای برخی تماشاگران به تجربهای دشوار بدل شود، بیآنکه هر بار به شناخت عمیقتری از قربانی بینجامد.
اثر در بهترین لحظههایش، خشونت را بخشی از واقعیت روانی شخصیتها میکند؛ در لحظههای کمدقتتر، خطر آن وجود دارد که تلخی به نمایشِ صرف بدل شود. ریتمی که بارها از حرکت میماند مدت طولانی فیلم، برای روایتی که بخش بزرگی از آن بر گفتوگو و تنش میان دو شخصیت استوار است، هم فرصت است و هم مانع.
« خشونت و فضای بصری فضای «Ride or Die» از تلخیای ماندگار نیرو میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این زمان اضافه میتواند به مکث، سکوت و جزئیات رفتاری مجال دهد؛ اما فیلم همیشه از آن بهرهٔ کامل نمیبرد. بعضی بحثها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و اختلافهای عاطفی با تکراری نزدیک به هم بازمیگردند. در نتیجه، سفر گاه نه پیشرونده، بلکه کشدار احساس میشود. این کندی با فضای تلخ اثر سازگار است، اما کندیِ سنجیده با فرسودگی یکسان نیست.
هنگامی که صحنهای لایهای تازه به شخصیتها میافزاید، مکث فیلم معنا پیدا میکند؛ هرجا که تنش صرفاً تکرار میشود، ریتم از حرکت بازمیماند. به همین دلیل، واکنش تماشاگران به اثر میتواند دوگانه باشد: گروهی همین سرگردانی و بیقراری را بخشی از تجربهٔ آن میدانند و گروهی دیگر در طول مسیر از تکرار خسته میشوند.
جالب آنکه فیلم ظرفیت بازبینی دارد. بعضی لحظههای احساسی در تماشای دوباره بهتر مینشینند، زیرا شناخت بیشتر از تفاوت نگاه دو شخصیت، معنای سکوتها و واکنشهایشان را تغییر میدهد. بازبینی ممکن است لایههایی را آشکار کند که بار نخست زیر سایهٔ شوک، تلخی یا انتظار برای پیشبرد داستان پنهان ماندهاند؛ اما این ویژگی، مشکل ریتم را کاملاً از میان نمیبرد.
جمعبندی «Ride or Die» فیلمی دربارهٔ عشقِ آسان و نجاتبخش نیست؛ اثری است دربارهٔ پیوندی که در آن محبت با خیالپردازی، وابستگی، خشونت و فاصله درهم میآمیزد. فضای سنگین، تصویرپردازی چشمگیر و بعضی لحظههای عاطفیِ ماندگار، آن را به تجربهای قابلتأمل تبدیل میکنند. در مقابل، روایت کشدار و پرداخت نهچندان متوازن رابطهٔ مرکزی، ممکن است مانع همراهی کامل تماشاگر شود.
« این زمان اضافه میتواند به مکث، سکوت و جزئیات رفتاری مجال دهد؛ اما فیلم همیشه از آن بهرهٔ کامل نمیبرد. »
جمعبندی
قدرت فیلم بیش از آنکه در اقناع همگانی باشد، در برانگیختن واکنشهای متضاد است. ممکن است بار نخست بیش از حد نامتعارف یا فرساینده به نظر برسد و در بازبینی، برخی احساساتش روشنتر شوند؛ ممکن هم هست، حتی پس از شناخت بیشتر شخصیتها، فاصلهٔ میانشان همچنان قانعکننده نباشد. ارزش اثر در همین ناتمامیِ آزارنده نهفته است: عشقی که میخواهد خود را نجات معرفی کند، اما مدام با این پرسش روبهرو میشود که آیا واقعاً دیگری را میبیند، یا تنها تصویر مطلوب خویش را دنبال میکند.
« قدرت فیلم بیش از آنکه در اقناع همگانی باشد، در برانگیختن واکنشهای متضاد است. »



ثبت دیدگاه