نقد و بررسی
نقد ریچارد سوم (Richard III) | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اقتدار در هیئت تئاتر اقتباس لارنس اولیویه از «ریچارد سوم» بیش از آنکه بکوشد نمایشنامهٔ شکسپیر را به زبانی کاملاً واقعگرا و امروزی بازنویسی کند، شکوه و تصنع تئاتر را به دل سینما میآورد. فیلم آشکارا از خاستگاه صحنهای خود آگاه است: میزانسنها اغلب رسمی و حسابشدهاند، بازیگران کلام را با تأکید و آهنگی خطابی ادا میکنند و فضاها بهجای آنکه صرفاً بازنمایی طبیعی مکان باشند، همچون تالارهایی برای نمایش قدرت عمل میکنند.
این انتخاب گاه فاصلهای محسوس میان تماشاگر و جهان داستان میسازد، اما در بهترین لحظات، همان فاصله به بخشی از معنای فیلم بدل میشود؛ دربار انگلستان صحنهای است که در آن هرکس نقشی بر عهده دارد و سیاست، چیزی جز نمایشِ مهندسیشدهٔ ظاهرها نیست. ریچارد؛ بازیگرِ نقش قدرت در مرکز این جهان، لارنس اولیویه قرار دارد؛ بازیگری که ریچارد را نه صرفاً چهرهای شرور، بلکه هنرمندی در اجرای شرارت میسازد.
او با مکث، نگاه و لبخندی که همزمان صمیمانه و تهدیدآمیز است، شخصیت را به مردی تبدیل میکند که از تماشاگر همدست میسازد. رویآوردن ریچارد به مخاطب، او را از فضای درباری بیرون میکشد و به نوعی شریک راز بدل میکند: گویی تماشاگر پیش از دیگران از نقشهها باخبر است و باید شاهد مهارت بازیگریِ مردی باشد که در برابر دیگران نقشی میپوشد.
اجرای اولیویه عامدانه پررنگ و گاه اغراقآمیز است. بدن خمیده، حرکات ناهموار و حالت چهره، هم نشانههایی از ظاهر متمایز ریچاردند و هم ابزارهایی برای ساختن تصویری اسطورهای از شر. این انتخاب ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از اندازه نمایشی جلوه کند، اما در چارچوب فیلم، با خودنمایی سیاسی شخصیت تناسب دارد: ریچارد میخواهد دیده شود، و میخواهد هر نگاه را به سود خود هدایت کند.
« اجرای اولیویه عامدانه پررنگ و گاه اغراقآمیز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت بازی او از همین تناقض میآید؛ تماشاگر از هوش و جسارتش مسحور میشود، بیآنکه خشونتِ نهفته در آن را از یاد ببرد. سیاست بهمثابه توطئه و نمایش فیلم، کشمکش بر سر تاجوتخت را نه روایتی ساده از رقابت خانوادگی، بلکه مطالعهای دربارهٔ سازوکار قدرت میبیند. ریچارد با شناخت میلها، ترسها و غرور دیگران، دربار را به شبکهای از سوءظن تبدیل میکند.
گفتوگوها در اینجا صرفاً انتقال اطلاعات نیستند؛ هر جمله میتواند دام، تهدید یا پوششی برای نیت دیگری باشد. از این رو، حتی لحظات آرام نیز تنش خود را حفظ میکنند: خطر همیشه در شمشیرِ برهنه نیست، گاهی در واژهای است که با لحنی مؤدبانه گفته میشود. روایت، لذت تماشاییِ دسیسه را با اضطراب اخلاقی همراه میکند.
تماشاگر ممکن است از سرعت عمل و زیرکی ریچارد شگفتزده شود، اما فیلم نمیگذارد پیروزیهای او بیهزینه و بیمعنا جلوه کنند. هر پیشروی، فضای اعتماد را تنگتر میکند و هر خیانت، مناسبات دربار را ناپایدارتر میسازد. به این ترتیب، قدرت در فیلم چیزی نیست که یکبار به دست آید و سپس آرامش بیاورد؛ دستاوردی است که باید پیوسته با فریب و تهدید حفظ شود.
فضا، رنگ و شکوه بصری طراحی صحنه و لباس از مهمترین پایههای اثرگذاری فیلماند. تالارهای بزرگ، بافتهای سنگین و پوششهای پرجزئیات، درباری میسازند که شکوه ظاهریاش با بیرحمی مناسبات درونی تضاد دارد. معماری اغلب حس محصوربودن ایجاد میکند؛ دیوارها و راهروها تنها پسزمینه نیستند، بلکه گویی بر شخصیتها فشار میآورند و راه فرار را محدود میکنند.
« ریچارد با شناخت میلها، ترسها و غرور دیگران، دربار را به شبکهای از سوءظن تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
در چنین فضایی، قدرت هم چشمنواز است و هم خفقانآور. رنگ و تصویر نیز به ساختن این کیفیت نمایشی کمک میکنند. فیلم به جای پنهانکردن مصنوعبودن صحنهها، آن را در خدمت تصویری آیینی و رسمی از تاریخ میگذارد. نتیجه گاه بیشتر به نقاشیهای تاریخی یا پردههای باشکوه تئاتری نزدیک است تا بازسازی روزمرهٔ یک دورهٔ گذشته.
این شیوه، حس عظمت میآفریند، اما به بهای فاصلهگرفتن از واقعگرایی. برای برخی تماشاگران، همین فاصله بخشی از زیبایی اثر است؛ برای برخی دیگر، عاملی است که مانع درگیری عاطفی بیواسطه میشود. گروه بازیگران و تقابل لحنها حضور بازیگران توانمند در نقشهای پیرامونی، جهان فیلم را از تبدیلشدن به نمایش یکنفرهٔ محض نجات میدهد.
جان گیلگد در نقش جورج، دوک کلارنس، و کلر بلوم در نقش لیدی آن، در کنار دیگر چهرههای دربار، به روایت وزن و تنوع میبخشند. با این حال، مرکز ثقل همچنان اولیویه است و بسیاری از صحنهها چنان پیرامون حضور او سازمان یافتهاند که دیگر شخصیتها بیش از آنکه مسیر مستقل خود را بپیمایند، به آینه یا مانعی برای حرکت ریچارد بدل میشوند.
این تمرکز با منطق داستان سازگار است، اما محدودیتهایی هم دارد. تماشاگر کمتر فرصت مییابد جهان درونی اطرافیان را با همان عمق تجربه کند که نقشهها و محاسبات شخصیت اصلی را میبیند. در عوض، اهمیت آنان بیشتر از راه واکنششان به ریچارد آشکار میشود: اعتماد، بیم، تردید یا مقاومت. حاصل، اثری است که بهجای گستراندن یک منظومهٔ روانشناختی متوازن، پرترهای فشرده و پرقدرت از مردی میسازد که دیگران را در صفحهٔ شطرنج خود میبیند.
« در چنین فضایی، قدرت هم چشمنواز است و هم خفقانآور. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ضرباهنگ و دشواریهای تماشا با زمان طولانی و اتکای فراوان به گفتار، فیلم گاه ریتمی کند و سنگین پیدا میکند. بخشهایی از روایت به گفتوگوهای رسمی، ورود و خروج شخصیتها و تشریفات درباری سپرده شدهاند؛ صحنههایی که برای ساختن تعلیق سیاسی مهماند، اما همیشه از نظر سینمایی پویایی یکسانی ندارند.
کسی که به زبان شکسپیری و اجرای خطابی خو نگرفته باشد، ممکن است در بعضی لحظات فاصله بگیرد یا احساس کند داستان درجا میزند. از سوی دیگر، همین مکثها فرصت میدهند مناسبات قدرت جا بیفتند و بازیهای چهره و صدا به چشم آیند. فیلم شتابزده نیست و به تماشاگر مجال میدهد از جزئیات اجرا لذت ببرد؛ بهای این صبر، آن است که کشش روایت در تمام بخشها همسطح نمیماند.
صحنههای نبرد و برخی تمهیدهای اجرایی نیز امروز ممکن است کهنه یا تصنعی به نظر برسند. با این همه، ارزش فیلم را نمیتوان تنها با معیارهای واقعگرایی و سرعت سنجید؛ بخش مهمی از نیروی آن در همین سبک آشکارا نمایشی نهفته است. نسبت با شکسپیر و سینما اولیویه در این اثر نه از تئاتر میگریزد و نه آن را بیکموکاست به پرده منتقل میکند.
او میان این دو رسانه رفتوآمدی آگاهانه برقرار میسازد: کلام شکسپیری را حفظ میکند، اما با قاببندی، ترکیببندی صحنه و سازماندهی نگاه تماشاگر، برای آن کیفیتی سینمایی میآفریند. فیلم در نتیجه هم اقتباسی ادبی است و هم نمایش قدرت تصویر در ثبت چهره، سکوت و فضای معماری. هرچند در بعضی لحظات، صحنهآرایی بر حرکت سینمایی غلبه میکند، این غلبه را میتوان انتخابی زیباییشناختی دانست، نه صرفاً ناتوانی در رهایی از صحنه.
« ضرباهنگ و دشواریهای تماشا با زمان طولانی و اتکای فراوان به گفتار، فیلم گاه ریتمی کند و سنگین پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
اثر همچنین نشان میدهد که شرارتِ ماندگار لزوماً با خشونت آشکار آغاز نمیشود. ریچارد پیش از هر چیز به زبان و اجرا مسلط است؛ میتواند خود را مطابق نیاز هر موقعیت بازآرایی کند و میان صداقت ظاهری و نیت پنهان فاصله بیندازد. همین مضمون، فیلم را از یک روایت تاریخی صرف فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ نمایشگری در سیاست بدل میکند؛ جایی که قدرتطلبی، پیش از آنکه در میدان نبرد آشکار شود، در شیوهٔ سخنگفتن و مدیریت نگاهها تمرین میشود.
جمعبندی «ریچارد سوم» فیلمی باشکوه، ادبی و آشکارا تئاتری است که بزرگترین نیروی خود را از بازی پرجذبهٔ لارنس اولیویه و پیوند میان شرارت و نمایشگری میگیرد. طراحی صحنه و لباس، فضای تاریخیِ پرابهت و در عین حال خفقانآوری میسازد و روایتِ سرشار از دسیسه، کشمکشی پیوسته میان ظاهر و نیت پدید میآورد.
در سوی دیگر، اجرای خطابی، ریتم نابرابر و برخی صحنههای کهنهنما ممکن است برای تماشاگر امروز دشوار باشد. با این همه، فیلم در تبدیل شخصیت ریچارد به حضوری سینمایی و درک سیاست بهمثابه هنرِ فریب، اثری ماندگار و قابل تأمل است؛ تجربهای که بیش از آنکه بر واقعگرایی تکیه کند، بر قدرتِ کلام، تصویر و بازیِ چیرهدستانه استوار میشود.
« اثر همچنین نشان میدهد که شرارتِ ماندگار لزوماً با خشونت آشکار آغاز نمیشود. »



ثبت دیدگاه