نقد و بررسی
نقد مرد پولدا (Rich Man, Poor Woman) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دیباچه: کمدی عاشقانهای در سایهٔ جهان فناوری «Rich Man» که گاه با عنوان «Rich Man, Poor Woman» شناخته میشود، در ظاهر از همان الگوی آشنای برخورد دو جهان آغاز میکند: مدیرعامل جوان و ثروتمندی که در محیط کار قدرت و نفوذ دارد، و دانشجوی جویای کاری که با امکاناتی محدود اما ارادهای چشمگیر به سئول آمده است.
بااینحال، سریال میکوشد این تقابل را از سطح تفاوت طبقاتی فراتر ببرد و آن را با مسئلهٔ حافظه، اعتماد و ناتوانی در برقراری پیوند انسانی گره بزند. لی یو چان، بنیانگذار شرکت فناوری نکست وان، چهرهها را بهدرستی تشخیص نمیدهد؛ کیم بو را نیز بهواسطهٔ حافظهٔ خارقالعادهاش، حضوری متمایز و بهیادماندنی دارد.
همین وارونگی، هستهٔ مفهومی جذابی برای روایتی فراهم میکند که هم سودای عاشقانه دارد و هم به رقابت و تنشهای محیط کسبوکار میپردازد. طرحی آشنا با هستهای متمایز سریال از قراردادهای شناختهشدهٔ کمدی رمانتیک کرهای استفاده میکند: مردی موفق اما دشوار، زنی جوان که برای یافتن جایگاه خود تلاش میکند، و رابطهای که از برخوردهای پرتنش به شناختی پیچیدهتر میرسد.
تازگی نسبی اثر نه در کنار گذاشتن این الگو، بلکه در پیوند آن با اختلال چهرهشناسی یو چان و جهان شرکتهای فناوری است. حافظهٔ بو را در برابر دشواری یو چان در بازشناختن چهرهها، صرفاً یک تفاوت بامزه یا ابزار پیشبرد آشنایی نیست؛ این تضاد، پرسشی دربارهٔ دیدن و شناختهشدن پیش میکشد. آیا انسانها را باید با چهره به خاطر سپرد، یا با اثر و حضوری که در ذهن دیگران باقی میگذارند؟
« آیا انسانها را باید با چهره به خاطر سپرد، یا با اثر و حضوری که در ذهن دیگران باقی میگذارند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ایده در بهترین لحظات، به داستان امکان میدهد از کلیشههای معمول فاصله بگیرد. در مقابل، برخی مسیرهای روایی همچنان به همان الگوهای آشنا تکیه دارند و از کشف ظرفیتهای عاطفی و اجتماعی premise اولیه بازمیمانند. در نتیجه، سریال میان تمایز و آشنایی در نوسان است: ایدهٔ مرکزیاش وعدهٔ روایتی ویژه میدهد، اما اجرای آن همیشه به همان اندازه تازه نیست.
کیم بو را؛ حافظهٔ شگفتانگیز و عاملیت محدود بو را در آغاز شخصیتی سرزنده و کوشا به نظر میرسد. او برای ورود به نکست وان انگیزه دارد و در مواجهه با مدیرعامل متکبر، برخلاف بسیاری از متقاضیان، بهسادگی عقبنشینی نمیکند. حافظهٔ نیرومندش نیز مهارتی داستانی و کارکردی است که او را از یک قهرمان زن صرفاً خوشقلب یا خوششانس متمایز میسازد.
حضور او در فضای فناوری، دستکم در ابتدا، امکان میدهد توانایی و پشتکارش در کنار منش شخصیاش دیده شود. بااینهمه، مهمترین کاستی شخصیتپردازی او این است که استقلال و جسارت اولیهاش همیشه تداوم نمییابد. در بخشهایی از روایت، بو را بیش از آنکه کنشگرِ مسیر خود باشد، به واکنشگرِ رفتار یو چان و تحولات شرکت تبدیل میشود.
این فاصله میان استعداد آشکار و عاملیت محدود، بر باورپذیری شخصیت اثر میگذارد. اگر حافظهٔ او قرار است نشانهٔ قدرت شناختی و هویت فردیاش باشد، انتظار میرود همین توانایی در تصمیمگیریها و رشد او نیز حضوری پررنگتر پیدا کند. سریال گاه این فرصت را میسازد، اما همیشه آن را تا پایان بهتمامی پی نمیگیرد.
« این ایده در بهترین لحظات، به داستان امکان میدهد از کلیشههای معمول فاصله بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
لی یو چان؛ جذابیت و دشواریِ قهرمان سرد یو چان شخصیتی است که جذابیتش از تضاد میان توانایی حرفهای و ناتوانی عاطفی شکل میگیرد. او در ساختن و ادارهکردن شرکت جسور و باهوش است، اما در مناسبات انسانی به بدگمانی، فاصلهگذاری و رفتار تحقیرآمیز پناه میبرد. اختلال او در تشخیص چهره میتوانست بهتنهایی توضیحی انسانی برای انزوایش باشد؛ اما سریال درست در همین نقطه نیازمند ظرافت است تا تفاوت میان دشواری واقعی او و مسئولیتش در قبال رفتار با دیگران روشن بماند.
رفتار سرد یو چان با بو را بارها به منبع اصطکاک روایی تبدیل میشود. این کشمکش میتواند در یک کمدی عاشقانه زمینهٔ تحول باشد، اما وقتی خشونت کلامی یا تحقیر بیش از اندازه تکرار میشود، تماشاگر ممکن است بهجای کنجکاوی دربارهٔ رابطه، از خود بپرسد چرا بو را باید چنین رفتاری را تحمل کند.
سریال بخشی از جذابیت شخصیت را از تیزی زبان و غرور او میگیرد، ولی همیشه در نشاندادن هزینهٔ عاطفی این منش یا مسئولیتپذیری لازم پس از آن به همان اندازه دقیق نیست. دو رقیب تجاری و نبض روایی سریال یکی از بخشهای موفقتر اثر، تمرکز آن بر روابط قدرت در نکست وان و رقابت میان چهرههای تجاری است.
شرکت در اینجا تنها پسزمینهای تزئینی برای برخوردهای عاشقانه نیست؛ تصمیمهای مدیریتی، جاهطلبی و اختلاف در شیوهٔ رهبری به موتور مستقل داستان بدل میشوند. همین خط داستانی است که به سریال انرژی میدهد و در لحظاتی که رابطهٔ اصلی کشش کافی ندارد، توجه مخاطب را حفظ میکند. تقابل دو مردِ فعال در عرصهٔ کسبوکار، امکان پرداختن به اعتماد، وفاداری و مالکیت را فراهم میآورد.
« رفتار سرد یو چان با بو را بارها به منبع اصطکاک روایی تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رقابت از آن رو جذاب است که تنها مسئلهٔ برندهشدن در یک منازعه نیست؛ بلکه به تفاوت نگاه دو شخصیت به شرکت، موفقیت و مناسبات انسانی مربوط میشود. گاهی همین بخشها از خط عاشقانه پختهتر و پویاتر به نظر میرسند. بااینحال، کشمکشهای شرکتی نیز در بعضی مقاطع به ابزار ایجاد بحران تبدیل میشوند و برخی تصمیمها بیش از آنکه از شخصیتها برآیند، برای پیشبردن پیرنگ به کار میروند.
عاشقانهای که به اندازهٔ ایدهاش جان نمیگیرد رابطهٔ بو را و یو چان بر پایهٔ تضادی روشن بنا شده است: یکی بهسادگی آدمها و جزئیات را به خاطر میسپارد و دیگری در بازشناختن چهرهها گرفتار است؛ یکی در پی یافتن جایگاهی شغلی است و دیگری از جایگاهی تثبیتشده، اما از نظر عاطفی منزوی، به جهان مینگرد.
این تقابل ظرفیت شکلگیری صمیمیتی تدریجی را دارد، اما فیلمنامه همیشه موفق نمیشود فاصلهٔ میان آشنایی، وابستگی و عشق را با ظرافت کافی پر کند. ضعف اصلی در این است که دشواری رابطه گاه بیشتر از سوءتفاهم و رفتار نامناسب تغذیه میکند تا از شناخت متقابل. بو را برای مدتهایی طولانی به یو چان توجه دارد، حال آنکه نشانههای متقابلبودن این احساس همیشه بهاندازهای قانعکننده نیست.
از همین رو، کشش عاشقانه ممکن است برای بخشی از مخاطبان کمرنگ بماند و رابطه بیشتر به دوستی، دلبستگی یکطرفه یا پیوندی بالقوه شبیه شود تا عاشقانهای که از درون شخصیتها بهضرورت شکل گرفته باشد. بازیها، لحن و ریتم بازیها در مجموع با لحن ملایم و نسبتاً سبک اثر سازگارند. سوهو برای یو چان ترکیبی از غرور، بیقراری و شکنندگی میسازد؛ حضوری که در لحظات خشک و تند شخصیتش باورپذیرتر از لحظاتی است که سریال انتظار دارد ناگهان گرمایی عاشقانه از او دیده شود.
« گاهی همین بخشها از خط عاشقانه پختهتر و پویاتر به نظر میرسند. »
قوتها و کاستیها
ها یون سو نیز انرژی و صمیمیتی به بو را میبخشد که به شخصیت کمک میکند در برابر فضای سرد شرکت محو نشود، هرچند محدودیتهای متن در پرداخت عاملیت او به بازیگر نیز مجال کمتری برای نمایش لایههای پیچیدهتر میدهد. ریتم سریال از ترکیب فضای اداری، کشمکشهای شرکت و موقعیتهای کمدی و عاطفی شکل میگیرد.
این تنوع کمک میکند روایت به یک ملودرام عاشقانهٔ یکنواخت تبدیل نشود، اما تغییر وزن میان این عناصر همیشه روان نیست. گاهی بخشهای تجاری چنان جذاب میشوند که عاشقانه را به حاشیه میرانند؛ گاهی نیز حرکت ناگهانی به سوی رومانس، انسجام احساسی مسیر قبلی را کمرنگ میکند. بااینحال، لحن سرگرمکنندهٔ اثر و تداوم کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها، آن را برای تماشای پیوسته مناسب نگه میدارد.
جایگاه اثر در میان بازسازیها «Rich Man» بازسازی کرهای مجموعهٔ ژاپنی «Rich Man, Poor Woman» است؛ موضوعی که هنگام ارزیابی آن اهمیت دارد، زیرا اثر با طرحی از پیش آزمودهشده روبهروست و باید هم به میراث ایدهٔ اصلی وفادار بماند و هم در فضای اجتماعی و صنعتی تازهای هویت پیدا کند. نسخهٔ کرهای با انتقال داستان به شرکت فناوری و برجستهکردن رقابت مدیریتی، میکوشد بافتی متناسب با جهان خود بسازد.
نتیجه در بخش کسبوکار گاه جذاب و قابلپیگیری است، اما در عاشقانه و شخصیتپردازی، همواره به همان اندازه از ظرفیت ایده بهره نمیبرد. این نابرابری سبب میشود سریال را نه اثری کاملاً ناموفق دانست و نه عاشقانهای که برای همهٔ مخاطبان رضایتبخش باشد. ارزش آن بیشتر در ترکیب ساده و سرگرمکنندهٔ محیط کار، رقابت تجاری و روابط انسانی نهفته است؛ ترکیبی که با وجود لغزشهایش، لحظات دلنشین و چند کشمکش مؤثر فراهم میآورد.
« ریتم سریال از ترکیب فضای اداری، کشمکشهای شرکت و موقعیتهای کمدی و عاطفی شکل میگیرد. »
جمعبندی
جمعبندی «Rich Man» با ایدهای جذاب دربارهٔ حافظه و بازشناختن دیگران آغاز میشود و در کنار آن، داستانی سرگرمکننده دربارهٔ رقابت در یک شرکت فناوری میپروراند. خط تجاری و رابطهٔ میان رقیبان، در بسیاری از لحظات از عاشقانهٔ مرکزی جاندارتر است؛ درحالیکه رفتار آزاردهندهٔ یو چان، انفعال مقطعی بو را و شیمی نهچندان نیرومند این دو، مانع از آن میشود که رابطهٔ اصلی به اندازهٔ طرح اولیه اثرگذار باشد.
با وجود این کاستیها، سریال برای تماشاگرانی که از کمدیهای رمانتیکِ محیط کار، شخصیتهای متضاد و کشمکشهای شرکتی لذت میبرند، تجربهای خوشگذران و قابلقبول فراهم میکند. بهتر است آن را نه بهعنوان عاشقانهای عمیق و تمامعیار، بلکه بهمثابه ترکیبی سبک از رقابت، دوستی، دلبستگی و تلاش برای فهمیدن دیگری تماشا کرد.



ثبت دیدگاه