نقد و بررسی
نقد Rhino | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی یک دههٔ بیقرار «Rhino» به نویسندگی و کارگردانی اوله سِنتسوف، تصویری تیره از اوکراینِ پساشوروی در دههٔ نود ترسیم میکند؛ دورانی که فروپاشی نظم سیاسی، خلأ قانون و گسترش فساد، زندگی روزمره را به میدان رقابت برای بقا بدل کرده است. در مرکز این جهان، وووا قرار دارد: جوانی خشن و سرسخت که کمکم در سلسلهمراتب باندهای تبهکار بالا میرود و لقب «کرگدن» را به دست میآورد.
فیلم داستان این صعود را نه بهصورت افسانهای پرزرقوبرق دربارهٔ قدرت، بلکه همچون فرسایشی تدریجی روایت میکند؛ راهی که هر قدم رو به جلو، او را بیشتر در چرخهٔ خشونت گرفتار میسازد. اثر در همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست از زندگی خلافکارانه تصویری پرجاذبه بسازد. خشونت در اینجا نه ابزار قهرمانی است و نه سرگرمیِ بیپیامد؛ بخشی از نظمی بیمار است که آدمها را به تهدید، معامله و حذف یکدیگر عادت میدهد.
به همین دلیل، «Rhino» بیش از آنکه دربارهٔ پیروزی یک گانگستر باشد، دربارهٔ شکلگیری شخصیتی است که قدرت را با امنیت و ترس را با احترام اشتباه میگیرد. جهان بیپناه و واقعگرایی تلخ یکی از امتیازهای مهم فیلم، ساختن فضایی خشن و باورپذیر است؛ جهانی که در آن خیابانها، خانهها و مکانهای عمومی از تنش اشباعاند و مرز میان زندگی عادی و قلمرو تبهکاران بهسختی دیده میشود.
حس بیثباتی تنها به روایت تاریخی محدود نمیماند، بلکه در رفتار شخصیتها، نوع گفتوگوها و کیفیت روابطشان رسوب کرده است. این فضا توضیح میدهد که چرا خشونت در فیلم چنین عادی و روزمره به نظر میرسد: شخصیتها در محیطی رشد کردهاند که قانون رسمی یا غایب است یا توان ایستادگی ندارد. واقعگرایی «Rhino» از نمایش بیپردهٔ درگیریها هم فراتر میرود.
« اثر در همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست از زندگی خلافکارانه تصویری پرجاذبه بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میکوشد خشونت را از حالت حادثهای نمایشی بیرون آورد و آن را به پیامدی اجتماعی بدل کند. آدمها در این جهان نه با سخنرانی دربارهٔ فساد، بلکه با انتخابهای عملی و عادتهای روزانهشان شناخته میشوند. این شیوه، از یک سو به اثر نیروی ملموس میبخشد و از سوی دیگر، تماشای آن را دشوار میکند؛ زیرا فیلم به مخاطب فرصت نمیدهد تا خشونت را بهسادگی از خود دور کند یا در قالبی بیخطر مصرفش کند.
روایت فشرده و پرشهای زمانی ساختار روایت، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم یکی از سرچشمههای دشواری آن. «Rhino» زندگی وووا را در بخشهایی فشرده و با گذرهای زمانی سریع دنبال میکند. بهجای آنکه هر مرحله از زندگی او با مکثهای طولانی و توضیحهای مفصل گسترش یابد، فیلم اغلب از یک موقعیت به موقعیت بعدی میجهد و از مخاطب میخواهد فاصلههای میان آنها را خودش پر کند.
این اقتصاد روایی به فیلم انرژی میدهد و مانع از آن میشود که داستان در جزئیات فرعی متوقف بماند. با این حال، همین شتاب گاهی وضوح مسیر را کم میکند. تغییر زمان و جابهجایی میان دورههای زندگی شخصیت، ممکن است در نگاه نخست پیگیری رابطهها و علتومعلولها را دشوار سازد. فیلم بیش از آنکه بخواهد همهچیز را روشن و مرتب توضیح دهد، تجربهای تکهتکه از رشد و سقوط را پیش روی مخاطب میگذارد.
نتیجه، روایتی است که از نظر حسی پیوستگی دارد، اما از نظر اطلاعاتی همیشه به یک اندازه راهنما نیست. تماشاگرانی که به روایت خطی و پرداخت تفصیلی عادت دارند، ممکن است در بخشهایی احساس کنند که فیلم از روی لحظات مهم میگذرد. وووا؛ هیبت بیرونی و ابهام درونی شخصیت اصلی عمداً بهصورت معمایی نیمهگشوده باقی میماند.
« فیلم میکوشد خشونت را از حالت حادثهای نمایشی بیرون آورد و آن را به پیامدی اجتماعی بدل کند. »
شخصیتها و اجرا
وووا حضوری سنگین و تهدیدآمیز دارد، اما فیلم بهندرت او را به شخصیتی آسانفهم یا عاطفاً در دسترس تبدیل میکند. این فاصله با تصویر بیرونی او همخوان است: مردی که در دنیای زیرزمینی با قدرت و خشونت جای خود را تثبیت میکند، اما در بیان احساسات و فهم خویشتن ناتوان به نظر میرسد. «کرگدن» بودن او فقط لقب نیست؛ نامی است برای سرسختی، پیشروی بیملاحظه و ناتوانی در دیدن پیامدهای مسیر.
بازی سرگئی فیلیمونوف در این نقش، بر کنترل و حضور فیزیکی تکیه دارد. او بهجای آنکه شخصیت را با فورانهای پرشور یا نمایشهای اغراقآمیز بسازد، در بسیاری از لحظهها از سکوت، نگاه و واکنشهای کمدامنه بهره میگیرد. همین خویشتنداری به نقش کیفیتی طبیعی میدهد و او را از تیپ آشنای خلافکار پرحرف و خودنمای سینمایی دور میکند.
بازیگران دیگر نیز در مجموع با همین لحن زمینی همراهاند؛ شخصیتها کمتر شبیه حاملان پیام و بیشتر شبیه آدمهاییاند که در نظمی بیرحم یاد گرفتهاند چگونه دوام بیاورند. البته ابهام وووا برای همهٔ مخاطبان به معنای عمق نیست. گاهی فیلم آنقدر بر بستهبودن او پافشاری میکند که دسترسی عاطفی به شخصیت محدود میشود.
میتوان فهمید که او محصول محیطی خشن است، اما این فهم همیشه به همدلی نمیانجامد. فیلم از ما نمیخواهد اعمال او را توجیه کنیم؛ بااینحال، در برخی مقاطع، فاصلهٔ میان مشاهدهٔ خشونت و درک دگرگونی درونی او به اندازهای زیاد است که پیوند عاطفی کمرنگ میشود. کارگردانی، میزانسن و نیروی تصویر کارگردانی سنتسوف بیش از آنکه به توضیحهای کلامی تکیه کند، با حرکت، فضا و سازماندهی قابها اثر میگذارد.
« وووا حضوری سنگین و تهدیدآمیز دارد، اما فیلم بهندرت او را به شخصیتی آسانفهم یا عاطفاً در دسترس تبدیل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آغاز فیلم نمونهای روشن از این رویکرد است: نمایی طولانی و پیچیده که با حرکت دوربین، بخشهایی از گذشته و محیط خانوادگی وووا را به هم پیوند میدهد. این انتخاب، هم مهارت اجرایی کارگردان را آشکار میکند و هم در زمانی کوتاه زمینهای از ناآرامی و خشونت را بنا میگذارد. فیلم در چنین لحظههایی نشان میدهد که میتواند زندگینامهای فشرده را به تجربهای تصویری تبدیل کند.
در ادامه، اثر گاه به الگوهای آشنای سینمای گانگستری نزدیک میشود: صعود در سلسلهمراتب، گسترش نفوذ، و پیامدهایی که دیر یا زود به سراغ شخصیت میآیند. این آشنایی از قدرت اجرا نمیکاهد، اما تازگی روایی را محدود میکند. آنچه «Rhino» را متمایزتر میسازد، نه اختراع چارچوبی کاملاً تازه، بلکه پیوند دادن این الگوها با فضای مشخص اوکراین دههٔ نود و تأکید بر چرخهای است که در آن خشونت، فرصتِ رهایی را به دشواری تصورپذیر میکند.
خشونت بهمثابه زبان و دام خشونت در فیلم حضوری شدید دارد و تماشاگر را وادار میکند نسبت خود را با تصاویر بازبسنجد. برخی صحنهها چنان مستقیم و جسمانیاند که نمیتوان آنها را صرفاً نشانهای گذرا برای پیشبرد داستان دانست. این شدت با جهان فیلم سازگار است، اما همیشه از نظر دراماتیک به یک اندازه ثمربخش نیست.
در لحظاتی، تکرار خشونت ممکن است اثر را به سوی فرسودگی حسی ببرد؛ مخاطب بهجای آنکه هر بار معنای تازهای در آن بیابد، با انباشتی از ضربهها و تهدیدها روبهرو شود. بااینحال، فیلم در هستهٔ خود خشونت را راهی برای رسیدن به رهایی نشان نمیدهد. قدرتی که وووا به دست میآورد، امنیت پایدار یا آسودگی نمیآورد؛ بلکه او را بیش از پیش به همان سازوکاری وابسته میکند که ظاهراً بر آن مسلط شده است.
« فیلم در چنین لحظههایی نشان میدهد که میتواند زندگینامهای فشرده را به تجربهای تصویری تبدیل کند. »
قوتها و کاستیها
این تناقض، یکی از مؤثرترین ایدههای اثر است: فرد میتواند در بازی قدرت برنده به نظر برسد، اما در همان حال، امکان انتخاب آزادانه را از دست بدهد. «Rhino» در این معنا، بیش از ستایش قدرت، کالبدشکافی بهای آن است. جمعبندی «Rhino» درامی جنایی تلخ و بیتعارف است که با تکیه بر فضای باورپذیر، بازیهای کنترلشده و روایتی فشرده، تصویری از جامعهای گرفتار خشونت و بیقانونی میسازد.
کارگردانی آن در لحظات تصویریِ شاخص، نیرویی چشمگیر دارد و بازی فیلیمونوف به شخصیت اصلی هیبتی سرد و ماندگار میبخشد. در مقابل، پرشهای زمانی، محدودماندن پرداخت عاطفی وووا و بهرهگیری از الگوهای آشنای ژانر ممکن است از تأثیر آن بر برخی مخاطبان بکاهد. بااینهمه، فیلم را نمیتوان صرفاً نمونهای دیگر از داستان صعود یک خلافکار دانست.
اهمیتش در نحوهٔ نمایش جهانی است که در آن خشونت به عادت بدل شده و راه خروج از آن، حتی برای کسی که ظاهراً به قله رسیده، دشوار مینماید. این اثری سنگین و گاه فرساینده است؛ اما همین سنگینی، بخشی از صداقت هنری آن به شمار میرود. «Rhino» بیش از آنکه پاسخهای ساده عرضه کند، تصویری ناآرام از انتخابها و پیامدهایشان باقی میگذارد.
« Rhino» در این معنا، بیش از ستایش قدرت، کالبدشکافی بهای آن است. »
ثبت دیدگاه