نقد و بررسی
نقد Re:ZERO -Starting Life in Another World- Memory Snow | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر در جهان «ری:زیرو» «Re:ZERO -Starting Life in Another World- Memory Snow» بیش از آنکه ادامهای بر خط اصلی داستان باشد، مکثی میان بحرانهاست؛ فرصتی برای دیدن شخصیتهایی که معمولاً درگیر خطر، اضطراب و تصمیمهای مرگبارند، این بار در فضایی آرامتر. ماجرا پس از نجات کودکان روستای ایرلام و در دورهای از آسودگی نسبی آغاز میشود.
سوبارو که میخواهد با امیلیا قراری عاشقانه داشته باشد، برای فراهمکردن مقدمات آن دستبهکار میشود؛ اما سرمایی ناگهانی و نامعمول، نقشههای سادهاش را برهم میزند و گروه را به سوی مسئلهای تازه میکشاند. این اثر در قالب یک داستان فرعی، بیش از پیشروی پیرنگ کلان، بر معاشرتها و واکنشهای شخصیتها تکیه دارد.
همین انتخاب، معیار مناسبی برای سنجش آن به دست میدهد. اگر مخاطب انتظار دارد با روایتی روبهرو شود که گرههای اصلی مجموعه را پیش ببرد یا بر تنشهای بزرگ آن بیفزاید، احتمالاً با اثری کوچکتر از انتظارش مواجه خواهد شد. اما اگر «Memory Snow» را همچون وقفهای میان فصلهای پرآشوب ببینیم، ارزشش در امکان دیدن زندگی روزمره و لحن بازیگوشانه جهان داستان آشکار میشود.
آسودگی بهمثابه مضمون عنوان اثر، با اشاره به برف و سرمایی که بر فضای داستان سایه میاندازد، حالوهوایی زمستانی و آرام را القا میکند؛ اما کارکرد این سرما صرفاً تزئینی نیست. تغییر ناگهانی هوا، محرکی برای کنار هم قرار گرفتن شخصیتها و شکلگیری مجموعهای از موقعیتهای کمیک و گاه پرجنبوجوش است.
« ماجرا پس از نجات کودکان روستای ایرلام و در دورهای از آسودگی نسبی آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در دل این وضعیت، داستان به پرسشی ساده اما مؤثر نزدیک میشود: پس از عبور از خطر، آدمها چگونه به لحظههای عادی بازمیگردند؟ پاسخ اثر نه در تأملی سنگین، بلکه در جزئیات کوچک شکل میگیرد؛ آمادهسازی برای قرار، گفتوگوهای روزمره، همکاری یا رقابت دوستانه و تلاش برای کنار آمدن با شرایطی نامعمول.
همین سادگی، بخشی از جذابیت اپیزود است. «Memory Snow» نمیکوشد هر لحظه را به نشانهای از فاجعهای بزرگ تبدیل کند. شخصیتها برای مدتی اجازه دارند فقط کنار یکدیگر باشند، شوخی کنند و از آسایش ناپایدارشان لذت ببرند. این تغییر لحن بهویژه برای مجموعهای چون «ری:زیرو» اهمیت دارد؛ جهانی که معمولاً آرامش در آن موقتی و مشکوک به نظر میرسد.
از این رو، آسودگی موجود در این اثر بیوزن نیست، هرچند عمق دراماتیک آن محدود باقی میماند. کمدی و برخورد شخصیتها نیروی اصلی «Memory Snow» در کمدی و تعاملهای گروهی آن نهفته است. شوخیها از فاصله میان جدیت یا شتابزدگی سوبارو و واکنشهای دیگران نیرو میگیرند. او برای قرارش با امیلیا شور و هیجان فراوان دارد و همین اشتیاق، زمینهای مناسب برای سوءتفاهم، اغراق و دستانداختن خودخواسته یا ناخواستهاش فراهم میکند.
طنز اثر در بسیاری از لحظات از همین تضاد سرچشمه میگیرد: سوبارو ماجرا را مهم و سرنوشتساز میبیند، در حالی که اطرافیانش با نگاههایی متفاوت به آن واکنش نشان میدهند. شخصیتهای آشنای عمارت نیز در این فضای سبک فرصت مییابند وجهی کمتنشتر از خود نشان دهند. شوخیها و گفتوگوها بهجای آنکه صرفاً میانپردههایی برای رسیدن به بخش جدی بعدی باشند، بخش عمدهای از لذت تماشا را میسازند.
« Memory Snow» نمیکوشد هر لحظه را به نشانهای از فاجعهای بزرگ تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
حضور جمعی شخصیتها باعث میشود اثر از یک روایت عاشقانه ساده فراتر برود و به گردهماییای کمدی تبدیل شود که در آن هر فرد، با خلقوخوی خاص خود، تعادل صحنهها را تغییر میدهد. با این همه، جنس شوخیها یکدست نیست و همگی به یک اندازه اثرگذار نمیشوند. برخی موقعیتها بیش از آنکه بر غافلگیری یا ظرافت تکیه کنند، از تکرار واکنشهای آشنا بهره میبرند.
برای مخاطبی که با ریتم طنز و شخصیتهای مجموعه خو گرفته است، این تکرار میتواند دلنشین باشد؛ برای تماشاگر دیگری، احتمال دارد به پیشبینیپذیری بینجامد. شخصیتپردازی در مقیاسی کوچک «Memory Snow» شخصیتها را دگرگون نمیکند و ادعای چنین کاری هم ندارد. اهمیتش در این است که به جای افزودن تحولی بزرگ، امکان میدهد چند خصلت آشنا در موقعیتهایی تازه دیده شوند.
سوبارو همچنان پرشور و نمایشی است، اما اشتیاق او برای ساختن لحظهای خوشایند با امیلیا، سویهای صمیمی و آسیبپذیر از شخصیتش را برجسته میکند. او در اینجا کمتر قهرمانی گرفتار موقعیتی دشوار است و بیشتر جوانی است که میخواهد کاری ساده را درست انجام دهد و از نتیجهاش خوشحال شود. امیلیا نیز در بستر آرامتر داستان، نه صرفاً هدف احساسات سوبارو، بلکه عضوی از جمع است که حضورش در تعاملها و فضای داستانی معنا پیدا میکند.
دیگر شخصیتها هم با رفتارها و واکنشهایشان به ساختن حس خانوادهوار عمارت کمک میکنند. اثر در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که پیوند میان این افراد فقط محصول بحرانها نیست؛ همراهی و شوخی در روزهای عادی نیز بخشی از رابطه آنهاست. با این حال، چون فرصت اثر محدود است و تمرکز آن میان چند موقعیت تقسیم میشود، شخصیتپردازی بیشتر در حد تأکید بر ویژگیهای موجود باقی میماند.
« با این همه، جنس شوخیها یکدست نیست و همگی به یک اندازه اثرگذار نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب با شناخت تازه و عمیقی از همه افراد روبهرو نمیشود. دستاورد اثر، نه گسترش چشمگیر شخصیتها، بلکه لذت دیدن آنها در وضعیتی کمخطرتر است. ساختار روایی و ریتم پاشنه آشیل اثر، پیوستگی روایی آن است. روایت گاه همچون رشتهای از بخشهای کوتاه و موقعیتهای کمابیش مستقل پیش میرود و اتصال میان رخدادها به اندازهای محکم نیست که همه اجزا را به یک مسیر دراماتیک فشرده تبدیل کند.
تغییر مسیر از مقدمات قرار عاشقانه به ماجرای سرمای غیرعادی، سپس بازگشت به موقعیتهای دیگر، به داستان تنوع میدهد، اما همزمان میتواند حس گسست ایجاد کند. بررسیهای منتشرشده نیز به پرش میان بخشهای برگرفته از داستانکهای متفاوت اشاره کردهاند؛ ویژگیای که در ساختار اثر به چشم میآید.
این ساختار بر ریتم نیز اثر میگذارد. در بخشهایی، شوخیها و مکثهای روزمره فرصت مییابند تا فضای صمیمی را جا بیندازند؛ در بخشهایی دیگر، همین آرامش باعث میشود حرکت داستان کندتر از حد انتظار به نظر برسد. مسئله آن نیست که اثر باید پیوسته پرحادثه باشد، بلکه برخی صحنهها بیش از اندازه در همان سطح باقی میمانند و به تحول یا کشفی تازه نمیرسند.
در نتیجه، «Memory Snow» بیش از آنکه به سوی اوجی روایی حرکت کند، بر لذت حضور در کنار شخصیتها حساب میکند. این انتخاب برای یک داستان فرعی قابلفهم است، اما محدودیتهایش را نیز آشکار میسازد. لحن، مخاطب و انتظارها یکی از مهمترین نکتهها درباره این اثر، فاصله آن با وجه تاریکتر و پرتنش مجموعه است.
« مخاطب با شناخت تازه و عمیقی از همه افراد روبهرو نمیشود. »
قوتها و کاستیها
«ری:زیرو» برای بسیاری از مخاطبان با اضطراب، خطر و فشار روانی گره خورده؛ اما «Memory Snow» تقریباً از همان ابتدا اعلام میکند که قرار نیست تجربهای مشابه فراهم آورد. کمدی و زندگی روزمره در مرکز توجه قرار میگیرند و داستان از تنشهای بزرگ فاصله میگیرد. این تغییر لحن میتواند نقطه قوت یا ضعف باشد.
برای کسی که دلتنگ لحظات آرام شخصیتهاست، اثر فرصتی خوشایند برای تنفس و بازآشنایی با گروه فراهم میکند. برای مخاطبی که پیوسته در انتظار پیشرفت داستان اصلی، رازهای تازه یا درگیریهای جدی است، این اپیزود ممکن است کماهمیت و گذرا جلوه کند. از این رو، رضایت از آن تا حد زیادی وابسته به نوع انتظاری است که تماشاگر با خود به تماشا میآورد.
اثر همچنین نشان میدهد که شخصیتهای مجموعه میتوانند بدون تکیه بر بحرانهای بزرگ، سرگرمکننده باقی بمانند؛ اما در عین حال ثابت نمیکند که هر شخصیت یا هر شوخی در چنین قالبی به یک اندازه ظرفیت دارد. برخی لحظات بهواسطه آشنایی قبلی با افراد جان میگیرند و برای مخاطبی که شناختی از مجموعه ندارد، احتمالاً بخشی از جذابیتشان از دست میرود.
جمعبندی «Re:ZERO -Starting Life in Another World- Memory Snow» داستانی فرعی و سبک است که ارزش خود را نه در پیشبرد چشمگیر روایت اصلی، بلکه در معاشرتهای صمیمی، شوخیهای متنوع و دیدن شخصیتها در روزهایی آرامتر مییابد. سرمای ناگهانی، قرار سوبارو و امیلیا و واکنش جمعی ساکنان عمارت، بستری برای کمدی و لحظههای گرم فراهم میکنند؛ لحظههایی که به مخاطب یادآور میشوند جهان این مجموعه فقط از بحران و رنج ساخته نشده است.
« کمدی و زندگی روزمره در مرکز توجه قرار میگیرند و داستان از تنشهای بزرگ فاصله میگیرد. »
جمعبندی
در مقابل، روایت گاه پراکنده و کمشتاب میشود و ماجراها بیش از آنکه به یک قوس داستانی محکم پیوند بخورند، مجموعهای از موقعیتهای سرگرمکننده را شکل میدهند. بنابراین، این اثر برای تماشاگر مشتاق ادامه مستقیم داستان اصلی انتخابی کممایهتر خواهد بود، اما برای دوستداران شخصیتها و وجه کمدی مجموعه، مکثی دلنشین و صمیمی به شمار میآید.
ثبت دیدگاه