نقد و بررسی
نقد بازنویسی سرنوشت (Rewriting Destiny) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با دریچهای بازیگوش «Rewriting Destiny» از همان آغاز بر بستری آشنا قدم میگذارد: زنی که در زندگی پیشینش در جایگاه شخصیت شرور داستان قرار داشته، پس از مرگ فرصتی دوباره مییابد تا مسیر خود را تغییر دهد. شیا یوبینگ این بار میداند که در جهانی داستانی زندگی میکند و جایگاهش از پیش در روایت تعیین شده است؛ اما همین آگاهی، آزادی بیقیدوشرط به او نمیبخشد.
او باید میان قواعد جهان قصه، انتظارهای اطرافیان و میل خودش به بقا و دگرگونی راهی پیدا کند. سریال از این فرض فانتزی برای ساختن یک کمدیرمانتیک تاریخی استفاده میکند؛ اثری که به جای پنهان کردن کلیشههای ژانر، اغلب با آنها بازی میکند و از همین بازیگوشی نیرو میگیرد. قهرمانهای که میخواهد از نقش خود بیرون بیاید نقطهٔ جذاب ماجرا فقط بازگشت یوبینگ به زندگی نیست، بلکه کشمکش او با برچسب «شرور» است.
وقتی شخصیت میکوشد آدم بهتری باشد، پرسش مهمی پیش میآید: آیا تغییر رفتار برای فرار از مجازات کافی است، یا باید نگاه دیگران و جایگاهی را که روایت برایش ساخته نیز تغییر دهد؟ سریال این پرسش را در قالبی سبک و سرگرمکننده پیش میبرد. یوبینگ برای نجات خود دست به ابتکار میزند، از دانستههایش دربارهٔ داستان بهره میگیرد و تلاش میکند مسیر وقایع را به سود خویش تغییر دهد.
گاهی این تلاشها به موقعیتهای کمیک میانجامند و گاهی وجهی احساسی پیدا میکنند؛ زیرا شخصیت فقط با یک سرنوشت ازپیشنوشتهشده روبهرو نیست، بلکه باید با عادتها و تصویری که دیگران از او دارند نیز دستوپنجه نرم کند. بااینحال، سریال این ظرفیت را به کاوشی عمیق و پیوسته در مسئلهٔ اختیار تبدیل نمیکند.
« او باید میان قواعد جهان قصه، انتظارهای اطرافیان و میل خودش به بقا و دگرگونی راهی پیدا کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایدهٔ جهانِ ساختهٔ نویسنده و شخصیتهایی که میخواهند نقش محوری قصه را به دست آورند، بیشتر بهانهای برای شوخی، رقابت و پیشبرد رابطههاست تا زمینهای برای بحث فلسفی مفصل. این انتخاب با حالوهوای اثر سازگار است، هرچند ممکن است تماشاگرانی را که انتظار دارند مفهوم سرنوشت و خودآیینی جدیتر بسط یابد، تا اندازهای ناکام بگذارد.
زوج اصلی و لذت تماشای رابطه کانون عاطفی سریال رابطهٔ یوبینگ و شو زییان است؛ رابطهای که از بیاعتمادی و کشمکش آغاز میشود و بهتدریج رنگ دیگری میگیرد. جذابیت این زوج در آن است که تعاملشان فقط بر لحظههای عاشقانهٔ مستقیم تکیه ندارد. بدگمانی، بگومگو، سوءتفاهم و تلاشهای یوبینگ برای دور زدن سرنوشت، به رابطه حرکت میدهند و موقعیتهایی میسازند که هم خندهآورند و هم امکان نزدیکتر شدن دو شخصیت را فراهم میکنند.
شیمی میان بازیگران اصلی، یعنی Dong Si Yi و Li Ge Yang، به این رفتوآمد عاطفی کمک میکند؛ بهویژه آنگاه که فضای جدی داستان با واکنشی ناگهانی یا شوخی ظریف شکسته میشود. البته ریتم رشد رابطه همیشه یکدست نیست. برخی لحظههای عاشقانه بر پایهٔ الگوهای آشنای ملودرام بنا شدهاند؛ از موقعیتهای تصادفی و نزدیکی ناخواسته گرفته تا دلدادگیای که از خصومت اولیه سر برمیآورد.
این عناصر برای دوستداران کمدیرمانتیک تاریخی میتوانند لذتبخش باشند، اما تازگی چندانی ندارند. نقطهٔ قوت سریال در اصلِ این موقعیتها نیست، بلکه در نحوهٔ اجرای آنهاست: بازیگوشی یوبینگ و خویشتنداری زییان به صحنهها تضاد میبخشند و گاه کلیشه را به فرصتی برای سرگرمی تبدیل میکنند.
« جذابیت این زوج در آن است که تعاملشان فقط بر لحظههای عاشقانهٔ مستقیم تکیه ندارد. »
شخصیتها و اجرا
طنز، احساس و لحن دلنشین سریال از ترکیب طنز و عاطفه بهره میگیرد و معمولاً نمیگذارد یکی دیگری را کاملاً کنار بزند. شوخیها از تلاشهای حسابگرانهٔ یوبینگ، برخورد او با قواعد جهان داستانی و واکنش شخصیتهای اطرافش سرچشمه میگیرند. در سوی دیگر، ماجرا گاهی لحظههایی از اندوه، نگرانی یا دلگرمی خانوادگی را وارد روایت میکند تا قصه صرفاً رشتهای از موقعیتهای خندهآور نباشد.
همین جابهجایی میان سبکسری و احساس، دلیل مهمی برای تماشایی ماندن اثر است: مخاطب میتواند بداند که مسیر کلی یک داستان عاشقانه به کدام سو میرود و بااینحال از چگونگی رسیدن شخصیتها به آن لذت ببرد. لحن اثر همچنین از جدیگرفتن بیش از حد خودش پرهیز میکند. این ویژگی بهخصوص برای داستانی سودمند است که در آن شخصیتها میکوشند نقشهای ازپیشتعیینشده را تغییر دهند؛ زیرا خودآگاهی روایی سریال میتواند طنزآفرین باشد.
بااینهمه، شوخی همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. بعضی اغراقها یا واکنشهای نمایشی ممکن است برای بخشی از مخاطبان بامزه و برای بخشی دیگر تصنعی به نظر برسند. مرز میان شیرینی و زیادهروی در چنین آثاری باریک است و «Rewriting Destiny» گاهی از این مرز عبور میکند. ریتم روایت و کشآمدن میانه ضعف محسوس سریال در بخش میانی آشکار میشود؛ جایی که تکرار الگوها، رفتوبرگشتهای داستانی و مجموعهای از موانع تازه، از شتاب روایت میکاهند.
ایدهٔ اصلی ظرفیت پیشروی تند و پرنشاطی دارد، اما همهٔ خردهداستانها به یک اندازه در خدمت آن نیستند. برخی موقعیتها به نظر میرسد برای طولانیتر کردن مسیر رابطه یا به تعویق انداختن تحولهای مهم وارد شدهاند. در نتیجه، سریال ممکن است مدتی در جا بزند: شخصیتها بار دیگر با سوءتفاهم یا تهدیدی روبهرو میشوند، اما حاصل این رویارویی همیشه تغییر چشمگیری در مسیر کلی قصه نیست.
« لحن اثر همچنین از جدیگرفتن بیش از حد خودش پرهیز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله با قالب بلند داستان نیز پیوند دارد. مجموعه ۲۴ قسمت دارد و اطلاعات عرضهشده برای آن مدت هر قسمت را حدود ۴۰ دقیقه ذکر میکنند؛ بنابراین حفظ تنوع و ضرباهنگ در سراسر مسیر، ضرورتی اساسی بوده است. هرگاه سریال بر رابطهٔ مرکزی و طنز موقعیت تمرکز میکند، این زمان به سودش عمل میکند؛ اما در بخشهایی که داستان دور خود میچرخد، طول روایت به چشم میآید.
تماشاگرانی که به قصههای پرشتاب عادت دارند، ممکن است در میانه احساس کنند که اثر بیش از نیازش مکث میکند. شخصیتهای فرعی و بخشهای نابرابر شخصیتهای فرعی به جهان داستان رنگ میدهند و رقابت برای بهدستآوردن جایگاه قهرمان زن، ایدهٔ اولیه را از یک رابطهٔ دونفره فراتر میبرد. بااینحال، همهٔ چهرههای فرعی به یک اندازه پرداخت نمیشوند.
برخی به پیشبرد موقعیتهای کمیک یا ایجاد مانع کمک میکنند، اما انگیزههایشان گاهی روشن و قانعکننده نیست. حضور شخصیت منفی نیز میتواند در لحظههایی تنش ایجاد کند، ولی اگر رفتار او بیش از آنکه از منطق شخصیتی برخیزد وسیلهای برای آزار قهرمانان باشد، بهجای تهدید مؤثر به عاملی خستهکننده بدل میشود.
در مقابل، بعضی رابطههای جانبی گرمای انسانی بیشتری دارند و به جهان قصه عمق میبخشند. پیوندهای خانوادگی و دوستی، هنگامی که با لحنی صمیمی نمایش داده میشوند، از تکرار کشمکش عاشقانه میکاهند و نشان میدهند که زندگی شخصیتها فقط به انتخاب شریک عاطفی محدود نیست. مشکل آن است که این لحظهها همیشه به اندازهٔ کافی منظم در روایت جای نمیگیرند؛ گاهی کوتاهاند و گاهی در میان کشمکشهای فرعی گم میشوند.
« این مسئله با قالب بلند داستان نیز پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
حاصل، اثری دوستداشتنی اما نامتوازن است: صحنههای موفقش بهخوبی به یاد میمانند، درحالیکه بخشهایی از داستان کارکردی گذرا پیدا میکنند. جمعبندی «Rewriting Destiny» بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر را دگرگون کند، میخواهد با آنها سرگرم شود. ایدهٔ بازنویسی سرنوشت، قهرمانهای که برای تغییر جایگاهش تلاش میکند، زوجی با کشمکش دلنشین و آمیزهای از شوخی و احساس، به سریال هویتی شیرین و تماشایی میبخشند.
بازی Dong Si Yi و Li Ge Yang و هماهنگی آنها نیز کمک میکند که مسیر عاشقانه، با وجود آشنایی الگوهایش، جذاب بماند. در برابر این امتیازها، افت ریتم در میانه، کشآمدن بعضی خردهداستانها و پرداخت نابرابر شماری از شخصیتها قرار دارد. بنابراین این مجموعه برای مخاطبی مناسبتر است که از کمدیرمانتیکهای تاریخیِ سبک، کلیشههای آگاهانه و لحظههای احساسیِ ساده لذت میبرد و انتظار ندارد هر ایده تا نهایت ظرفیت فلسفی یا دراماتیکش دنبال شود.
«Rewriting Destiny» کامل و بینقص نیست، اما در بهترین لحظههایش همان چیزی را عرضه میکند که وعده میدهد: قصهای گرم، بامزه و دلنشین دربارهٔ فرصتی دوباره برای انتخاب کردن.
« جمعبندی «Rewriting Destiny» بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر را دگرگون کند، میخواهد با آنها سرگرم شود. »
ثبت دیدگاه