نقد و بررسی
نقد انتقامگیر (Revenger) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیغی آشنا در جزیرهای بیقانون «Revenger» فیلمی کرهای به کارگردانی لی سونگوون است که در سال ۲۰۱۸ ساخته شد؛ اثری رزمی و جنایی که از همان آغاز، مقصد خود را پنهان نمیکند: مردی مصمم به انتقام، جزیرهای دورافتاده و زندانیانی که در غیاب قانون، قدرت را با خشونت تعریف میکنند. کیم یول، کارآگاهی سابق، برای رسیدن به قاتل خانوادهاش وارد این قلمرو منزوی میشود؛ جایی که نبرد برای بقا، خیلی زود به بخشی از نظم روزمره بدل شده است.
فیلم از این الگوی آشنا، بستری برای رویاروییهای پیدرپی میسازد و بیش از آنکه به معمایی پیچیده یا روایتی چندلایه نظر داشته باشد، بر حرکت، ضرباهنگ و برخورد فیزیکی تکیه میکند. همین انتخاب، هم نقطهقوت فیلم است و هم محدودیت آن. «انتقامجو» میداند که مخاطبش را با چه وعدهای به تماشا دعوت کرده؛ اما در پرداخت آن جهان، گاه بهجای گسترش ایده، تنها بر ظرفیت بالقوهاش تکیه میکند.
جزیره میتوانست به فضایی هراسآور با قواعدی منسجم تبدیل شود، اما فیلم بیشتر از آنکه این نظام را بهدقت بسازد، آن را صحنهای برای وقوع مبارزهها قرار میدهد. روایت: وسیلهای برای رسیدن به نبرد بعدی داستان، در هسته خود ساده و مستقیم است. گذشتهای خونبار انگیزه حرکت قهرمان را فراهم میکند و حضور دشمن در جزیره، مسیر رسیدن به رویارویی را شکل میدهد.
این شفافیت به فیلم اجازه میدهد از پیچیدگیهای فرعی فاصله بگیرد و زودتر سراغ اکشن برود؛ با این حال، سادگی روایت همیشه به معنای کارآمدی آن نیست. در اینجا، خط داستانی بارها همان مسیر شناختهشده انتقام را طی میکند و بهندرت زاویهای تازه به آن میافزاید. مشکل اصلی کمبود پیچش یا شگفتی نیست، بلکه کمرمقی پیوند میان رویدادهاست.
« همین انتخاب، هم نقطهقوت فیلم است و هم محدودیت آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی موقعیتها بیشتر بهانهای برای انتقال شخصیتها از یک درگیری به درگیری بعدی به نظر میرسند تا نتیجه منطقی تحول داستان. در نتیجه، تنش روایی بالا و پایین میشود: صحنههای مبارزه مخاطب را دوباره درگیر میکنند، اما بخشهایی که باید زمینه یا پیامد آنها را بسازند، گاه کشش چندانی ندارند.
ایده جزیرهای پر از محکومان خطرناک ظرفیت فراوانی برای روایت یک جامعه بیقانون دارد، ولی فیلم همه این امکان را بهطور کامل به کار نمیگیرد. کیم یول و قهرمان کمحرف کیم یول بیش از آنکه از خلال گفتوگو و پیچیدگیهای روانی شناخته شود، با بدن، نگاه و شیوه مبارزهاش معرفی میشود. این انتخاب به شخصیت نوعی صلابت خاموش میبخشد و با سنت قهرمانان کمحرف سینمای اکشن همخوان است.
فیلم برای او انگیزهای روشن میسازد، اما از کندوکاو عمیق در سوگ، خشم یا تردیدهایش فاصله میگیرد. بنابراین، قهرمان بیشتر نیروی پیشبرنده صحنههاست تا شخصیتی که مسیر درونیاش بهتدریج آشکار شود. این محدودیت بر رابطه مخاطب با شخصیت نیز اثر میگذارد. میتوان حرکت او را دنبال کرد و از مهارتش در مبارزه لذت برد، اما دشوارتر است که به جهان عاطفیاش راه پیدا کنیم.
شخصیتهای پیرامونی نیز همیشه فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند. برخی از آنها کارکردی روایی یا عاطفی دارند، اما حضورشان بهندرت از چارچوب وظیفه داستانی فراتر میرود. نتیجه، فیلمی است که بیشتر برای تماشای کنشهای قهرمان طراحی شده تا برای همدلی پایدار با او. اکشن؛ نیروی محرکه اصلی مهمترین امتیاز «Revenger» در صحنههای رزمی آن است.
« این انتخاب به شخصیت نوعی صلابت خاموش میبخشد و با سنت قهرمانان کمحرف سینمای اکشن همخوان است. »
شخصیتها و اجرا
مبارزهها پرانرژیاند و فیلم در بسیاری از لحظات، با سرعت و پشتسرهمآمدن درگیریها، حس پیشروی بیوقفه میسازد. طراحی حرکات بهخوبی نشان میدهد که اثر به توانایی بدنی بازیگر اصلی و جذابیت مبارزه تنبهتن تکیه دارد. ضربهها، جاخالیها و تغییر موقعیتها، بهخصوص در صحنههایی که آشفتگی محیط با حرکت بازیگران همراه میشود، کیفیتی تماشایی پیدا میکنند.
با این همه، یکنواختی در سطح هیجان گاهی آشکار میشود. همه مبارزهها به یک اندازه مؤثر نیستند؛ بعضی از آنها بیشتر نقش پرکننده دارند و فاقد ضرباهنگ یا غافلگیری لازماند. وقتی فیلم پیوسته به نبرد متوسل میشود، تفاوت میان اوجها و لحظات میانی اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر هر برخورد از نظر طراحی، میزانسن یا پیامد دراماتیک تفاوتی محسوس نداشته باشد، فراوانی اکشن میتواند بهجای افزایش تنش، آن را هموار و قابلپیشبینی کند.
ریتم و ساختار: شتابی که همیشه یکدست نیست «انتقامجو» عموماً با شتاب حرکت میکند و تماشاگر را مدت زیادی از فضای اصلی خود دور نمیسازد. این ریتم برای فیلمی که بخش عمده جذابیتش را از مبارزهها میگیرد، مناسب است؛ هرچه روایت از مکثهای طولانی پرهیز کند، امکان حفظ انرژی بیشتر میشود. اما سرعت بهتنهایی تضمینکننده کشش نیست.
میان درگیریها، فیلم گاهی به مکثهایی میرسد که نه به شخصیتپردازی عمق میبخشند و نه اطلاعات تازهای درباره جزیره یا مناسبات قدرت در آن عرضه میکنند. در چنین لحظاتی، ضعف طرح داستانی بیشتر به چشم میآید. اگر روایت از شخصیتها و محیط، لایههای تازهتری میساخت، فاصله میان مبارزهها نیز میتوانست به بخشی معنادار از تجربه بدل شود.
« مبارزهها پرانرژیاند و فیلم در بسیاری از لحظات، با سرعت و پشتسرهمآمدن درگیریها، حس پیشروی بیوقفه میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عوض، فیلم گاه در انتظار صحنه بعدی به سر میبرد؛ و این انتظار برای مخاطبی که صرفاً بهدنبال اکشن است شاید کوتاه و پذیرفتنی باشد، اما برای تماشاگر خواهان درامی منسجمتر، کممایه جلوه میکند. خشونت، جلوهها و حالوهوای فیلم فضای جزیره امکان ساخت جهانی خشن و جداافتاده را فراهم میکند؛ مکانی که نظم معمول اجتماع در آن فروپاشیده و زور جای قانون را گرفته است.
این ایده در کلیت، برای یک فیلم رزمی مناسب است، اما جهانسازی اثر آنقدر منسجم نیست که جزیره به شخصیتی مستقل تبدیل شود. محیط بیشتر پسزمینهای برای تنش است تا بستری که جزئیاتش بر انتخابها و رفتار آدمها اثر بگذارد. از سوی دیگر، جلوههای خون در برخی صحنهها کیفیتی مصنوعی دارند و توجه را از خود کنش منحرف میکنند.
در فیلمی که بناست برخورد فیزیکی را ملموس و پرخطر نشان دهد، هر عنصر غیرطبیعی میتواند به حس باورپذیری لطمه بزند. این مسئله بهتنهایی تجربه را از میان نمیبرد، اما در لحظههایی که میزانسن و حرکت بازیگران خوب از کار درآمدهاند، جلوه خون نامتقاعدکننده میتواند اثر صحنه را تضعیف کند. طنزهای پراکنده و لحن گاه اغراقآمیز نیز همیشه با فضای تلخ داستان هماهنگ نمیشوند؛ هرچند بعضی از این لحظات از شدت جدیت فیلم میکاهند و اندکی تنوع ایجاد میکنند.
تجربه تماشا و مخاطب مناسب «Revenger» را بهتر است نه بهعنوان درامی پیچیده درباره انتقام، بلکه بهعنوان فیلمی رزمی با روایتی ساده تماشا کرد. کسانی که از مبارزههای پرتعداد، قهرمان کمحرف و پیشروی مستقیم داستان لذت میبرند، احتمالاً بخشهایی از فیلم را سرگرمکننده خواهند یافت. جذابیت اصلی در حرکت و برخورد است و اثر هرگاه به این عناصر میدان میدهد، بیش از هر زمان دیگری به هدف خود نزدیک میشود.
« محیط بیشتر پسزمینهای برای تنش است تا بستری که جزئیاتش بر انتخابها و رفتار آدمها اثر بگذارد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، تماشاگرانی که شخصیتپردازی دقیق، تحول عاطفی پرورده یا داستانی تازه و چندلایه میخواهند، ممکن است از فاصله میان ایده و اجرای آن ناامید شوند. فیلم وعده جهانی خشن و متفاوت میدهد، اما در نهایت بیشتر بر فرمول آشنای انتقام تکیه میکند. برخی مبارزهها نیز بهجای آنکه همگی در سطحی بالا بمانند، کیفیت متغیری دارند؛ همین ناهمگونی باعث میشود تجربه تماشا برای همه یکسان و پیوسته مهیج نباشد.
جمعبندی «Revenger» اثری است که تواناییهایش را آشکارا در اکشن جستوجو میکند و ضعفهایش نیز عمدتاً از همانجا پدیدار میشوند که از این تمرکز فاصله میگیرد. مبارزههای پرانرژی و ریتم نسبتاً تند، فیلم را برای علاقهمندان سینمای رزمی به تجربهای قابلقبول بدل میکنند؛ اما قصه تکراری، شخصیتهای کمپرداخت و جهانسازی ناتمام اجازه نمیدهند ایده جزیره زندان به درامی بهیادماندنی تبدیل شود.
جلوههای خون مصنوعی و تفاوت کیفیت میان درگیریها نیز از تأثیر بعضی لحظات میکاهند. با این حال، فیلم در محدودهای که برای خود برگزیده، گاه سرگرمکننده و پرتحرک است. ارزش تماشای آن بیش از هر چیز به میزان علاقه مخاطب به اکشن رزمی و میزان تحمل او برای روایتی آشنا بستگی دارد: اگر مبارزهها برایتان مهمتر از ظرافت داستاناند، «انتقامجو» میتواند اوقاتی پرجنبوجوش فراهم کند؛ اگر روایت و شخصیتها را در مرکز تجربه میگذارید، احتمالاً ظرفیت هدررفته اثر بیش از دستاوردهایش در ذهن میماند.
« فیلم وعده جهانی خشن و متفاوت میدهد، اما در نهایت بیشتر بر فرمول آشنای انتقام تکیه میکند. »
ثبت دیدگاه