نقد و بررسی
نقد Revenge | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک روایت انتقام فیلم «انتقام» ساختهٔ کورالی فارژا در ظاهر از الگوی آشنای داستانهای انتقامجویانه پیروی میکند: جِن، زنی جوان که برای گذراندن تعطیلاتی عاشقانه به خانهای دورافتاده در دل بیابان آمده، با ورود ناگهانی دوستان دوستپسر ثروتمند و متأهلش، ریچارد، در موقعیتی خطرناک قرار میگیرد.
اما فیلم خیلی زود از فضای گریز و تفریح فاصله میگیرد و به روایتی دربارهٔ خشونت، سلطه و وارونهشدن مناسبات قدرت بدل میشود. بهتر است جزئیات رویدادهای بعدی در همین حد بماند؛ جذابیت اثر تا اندازهای به تجربهٔ تدریجی تغییر فضای آن وابسته است. فارژا در نخستین فیلم بلند خود به سراغ ژانری رفته که اغلب بر شوک و تلافی تکیه میکند، اما میکوشد زاویهٔ دید آن را جابهجا کند.
پرسش محوری فیلم تنها این نیست که قربانی چگونه به مهاجمان پاسخ میدهد؛ مهمتر آن است که چه کسی روایت را در اختیار دارد و بدن جِن در آغاز چگونه به موضوع نگاه و داوری دیگران تبدیل میشود. اثر با همین جابهجایی، از یک تریلر ساده فراتر میرود، هرچند همیشه در پرداخت این ایده به یک اندازه ظریف و سنجیده نیست.
از آسایش ظاهری تا قلمرو تهدید بخش آغازین فیلم، تعطیلاتی پرزرقوبرق و بیدغدغه را به نمایش میگذارد: خانهای مجلل، چشماندازی خشک و پهناور، و زنی که تصور میکند میتواند آیندهٔ خود را با اتکا به مردی بانفوذ و ثروتمند بسازد. ورود دوستان ریچارد این تصویر را مختل میکند. آنچه ابتدا صرفاً بیملاحظگی و تنش اجتماعی به نظر میرسد، آرامآرام نشانههایی از جهانی میشود که در آن مردان رفتار خود را طبیعی و بیپیامد میپندارند.
« ورود دوستان ریچارد این تصویر را مختل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ساخت این تهدید، به گفتوگوهای طولانی یا توضیحهای روانشناختی متکی نیست. نگاهها، شوخیها و سکوتهای نامطمئن، فضای خانه را سنگین میکنند و تماشاگر را وامیدارند تا پیش از وقوع فاجعه، نابرابری قدرت را احساس کند. همین انباشت تدریجیِ ناخشنودی، یکی از مؤثرترین جنبههای اثر است: خشونت ناگهانی از خلأ نمیآید، بلکه از محیطی سربرمیآورد که از پیش با خودخواهی و مصونیت مردانه شکل گرفته است.
بااینحال، فیلم در ترسیم شخصیتهای مرد گاه بیش از اندازه به تیپسازی نزدیک میشود. آنان نه چندان بهعنوان انسانهایی پیچیده، بلکه بیشتر بهصورت صورتهای گوناگون یک ساختار ستمگر تصویر میشوند. این انتخاب به روایت نیرویی تمثیلی میدهد، اما از تنوع و عمق روانی شخصیتها میکاهد. «انتقام» بیش از آنکه در پی مطالعهٔ دقیق افراد باشد، بر ساختن موقعیتی روشن و پرتنش تمرکز دارد.
جِن و دگرگونی جایگاه نگاه ماتیلدا لوتز در نقش جِن، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او در بخشهای نخست، بر سرزندگی و اعتمادبهنفس ظاهری شخصیت استوار است؛ اما با تغییر شرایط، بدن و چهرهاش به میدان ثبت ترس، درد و سپس اراده تبدیل میشوند. این دگرگونی از مهمترین ابزارهای روایت است.
جِن برای آنکه به شخصیتی کنشگر بدل شود، ناچار نیست گذشتهاش را با سخنرانیهای طولانی توضیح دهد؛ فیلم تغییر او را بیش از هر چیز از طریق حرکت، نگاه و تصمیمهایش نشان میدهد. در اینجا بدن صرفاً محل آسیب نیست، بلکه به زبان بصری فیلم بدل میشود. زخمها و آثار خشونت، بیپرده در قاب حضور دارند و تماشاگر را از فاصلهٔ امنی که معمولاً در روایتهای انتقام حفظ میشود، بیرون میکشند.
« فیلم در ساخت این تهدید، به گفتوگوهای طولانی یا توضیحهای روانشناختی متکی نیست. »
شخصیتها و اجرا
بدن جِن از موضوع تماشا به عامل کنش تغییر موقعیت میدهد؛ تغییر جایگاهی که در سطح میزانسن و قاببندی نیز بازتاب مییابد. دوربین که در آغاز گاه با نگاهی هوسانگیز به او نزدیک میشود، در ادامه همان سازوکار تماشا را به شکلی دیگر به کار میگیرد و نگاه را متوجه بدنهای مردانه و آسیبپذیری آنان میکند.
این دگرگونی از نظر مفهومی هوشمندانه است، اما گاه بار معنایی آن بر دوش خود بازیگر میافتد. شخصیت جِن بهندرت فرصت مییابد از راه گفتوگو لایههای درونی خود را آشکار کند؛ ازاینرو، تأثیر نهایی او بیش از آنکه از پیچیدگی روانشناختی سرچشمه بگیرد، به حضور فیزیکی و نیروی اجرایی لوتز وابسته است.
این شیوه در قالب یک تریلر فشرده کار میکند، ولی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار شخصیتپردازی مفصلتری دارند، محدودکننده باشد. تصویر، رنگ و جغرافیای خشونت یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن جهان بصری مشخص و بهیادماندنی است. بیابان اینجا منظرهای خنثی و زیبا نیست؛ پهنهای بیرحم است که پناه و گریز را دشوار میکند.
وسعت محیط، بهجای آنکه احساس آزادی پدید آورد، تنهایی و بیپناهی شخصیتها را تشدید میکند. خانهٔ مجلل نیز با آنکه در ابتدا نشانهٔ آسایش به نظر میرسد، به فضایی محصور و تهدیدآمیز تبدیل میشود. رنگهای درخشان و اشباعشدهٔ فیلم، گرما و خشکی محیط را به کیفیتی تقریباً تبزده بدل میکنند.
« این دگرگونی از نظر مفهومی هوشمندانه است، اما گاه بار معنایی آن بر دوش خود بازیگر میافتد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان رنگهای روشن و خشونت تاریک، به اثر جلوهای کمابیش کابوسوار میدهد. قابها با دقت ترکیب شدهاند و موقعیت شخصیتها در فضای تصویر، اغلب نسبت قدرت و آسیبپذیری آنان را پیشاپیش نشان میدهد. فیلم در این زمینه بهجای آنکه صرفاً رویدادها را ثبت کند، از شکل تصویر برای هدایت احساس تماشاگر بهره میگیرد.
بااینهمه، سبک بصری گاه آنقدر بر خودنمایی پافشاری میکند که از واقعگرایی فاصله میگیرد. برخی قابها و لحظهها بیش از آنکه از دل موقعیت برآیند، انگار برای تأکید بر زیباییِ خشن خود طراحی شدهاند. این ویژگی برای مخاطبی که سینمای اغراقآمیز و پرزرقوبرق را میپسندد، بخشی از جذابیت اثر است؛ اما ممکن است برای دیگری به تصنع بینجامد.
خشونت؛ شوک، تنفر و لذت انتقام «انتقام» در نمایش خشونت تعارف ندارد. خون، جراحت و پیامدهای جسمانی در مرکز تجربهٔ تماشای فیلم قرار میگیرند و دوربین از کنار آنها بهسرعت عبور نمیکند. این صراحت گاه ناخوشایند و حتی چندشآور است، اما در عین حال کارکردی روایی دارد: خشونت را از رخدادی انتزاعی به واقعیتی ملموس و دردناک بدل میکند.
تماشاگر نه فقط میفهمد که بدنها آسیب دیدهاند، بلکه ناچار است آثار این آسیب را ببیند. فیلم همچنین میان نمایش آزار و نمایش انتقام تفاوتی معنادار برقرار میکند. روایت از طولانیکردن برخی لحظههای آزار پرهیز میکند، اما در سوی دیگر، جزئیات انتقام را با تأکید بصری بیشتری پیش چشم میگذارد.
« تضاد میان رنگهای روشن و خشونت تاریک، به اثر جلوهای کمابیش کابوسوار میدهد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند حس رهایی و رضایت تماشاگر را تقویت کند؛ همان لذتی که از دیدن بازگشت تدریجی کنترل به دست جِن حاصل میشود. در عین حال، این لذت بیمسئله نیست: هنگامی که خشونت به نمایش تماشایی بدل میشود، مرز میان نقد خشونت و بهرهبرداری از جذابیت آن باریک میماند. در نتیجه، واکنش به صحنههای خشن فیلم به آستانهٔ تحمل و انتظار هر تماشاگر بستگی دارد.
برای برخی، این صراحت بیپرده و ماندگار است؛ برای برخی دیگر، جزئیات بدنی بیش از نیاز روایت تکرار میشوند و اثر را به نمایش افراطی رنج نزدیک میکنند. فیلم از تماشاگر فاصله نمیگیرد و همین سرسختی هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ محدودیتش. ریتم و منطق باورپذیری ساختار فیلم از دو حرکت عمده شکل میگیرد: نخست، فرایند فشردهشدن تنش در خانه و پس از آن، مسیر جِن برای بهدستآوردن دوبارهٔ ابتکار عمل.
بخش دوم هیجان پرشتابتری دارد و با تغییر موقعیت جِن، فیلم نیز از حالت انتظار به تعقیب و رویارویی نزدیک میشود. تماشای ورقبرگشتن تدریجی شرایط، لذت اصلی روایت را میسازد و هر مرحله، تعلیق را از راهی تازه بازمیگرداند. اما ریتم در همهٔ لحظهها یکدست نیست. بعضی بخشها برای ساختن اضطراب یا نمایش پیامدهای جسمانی بیش از اندازه مکث میکنند؛ مکثهایی که گاه به جای افزودن معنا، حرکت داستان را کند میسازند.
از سوی دیگر، فیلم در برخی بزنگاهها از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و توان جسمانی جِن در برابر جراحتهای سنگین، پذیرش آنچه میبینیم را دشوار میکند. میتوان این اغراق را بخشی از قرارداد کابوسوار و اسطورهای فیلم دانست، اما فیلم همیشه به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیکند تا این قرارداد کاملاً طبیعی جلوه کند.
« در نتیجه، واکنش به صحنههای خشن فیلم به آستانهٔ تحمل و انتظار هر تماشاگر بستگی دارد. »
جمعبندی
همین شکاف میان واقعگرایی و افسانهٔ انتقام، واکنشهای متفاوتی برمیانگیزد. اگر فیلم را در مقام تریلری اغراقآمیز بپذیریم، برخی نامحتملبودنها به لحن آن تعلق دارند؛ اما اگر معیار اصلی، باورپذیری فیزیکی باشد، دوامآوردن جِن میتواند چشمگیرترین ضعف روایت به نظر برسد. جمعبندی «انتقام» فیلمی صیقلی و ملایم نیست؛ اثری خشن، پررنگ و بیملاحظه است که داستانی ساده را به تجربهای دیداری و جسمانی تبدیل میکند.
ارزش آن بیش از پیچیدگی پیرنگ، در شیوهٔ روایت نهفته است: در ساختن فضای بیابانیِ خفقانآور، جابهجایی نگاه، بازی متعهدانهٔ ماتیلدا لوتز و نمایش صریح پیامدهای خشونت. همچنین، پیشروی جِن و بازپسگیری تدریجی ابتکار عمل، نیروی محرک مؤثری برای تماشاگر فراهم میآورد. در مقابل، تیپبودن شماری از شخصیتها، اغراق در توان بدنی جِن، چند مکث فرساینده و خشونتی که گاه از کارکرد روایی خود فراتر میرود، مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظهها به تعادل برسد.
بااینحال، «انتقام» بهواسطهٔ جسارت بصری و اصرار بر تجربهای بیپرده، در حافظه میماند. این اثری مناسب تماشاگرانی است که تریلرهای خونین و سبکپردازیشده را میپسندند؛ اما برای کسانی که از نمایش گرافیکی جراحت و اغراقهای بدنی پرهیز میکنند، میتواند تماشایی دشوار و ناخوشایند باشد.
« همین شکاف میان واقعگرایی و افسانهٔ انتقام، واکنشهای متفاوتی برمیانگیزد. »
ثبت دیدگاه