نقد و بررسی
نقد دختر انتقامجو (Revenge Girl) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دلشکستگی در لباس سیاست «دختر انتقامجو» (۲۰۱۷) از ایدهای عمداً اغراقآمیز نیرو میگیرد: میکی تاکارایشی، زن جوانی باهوش و جذاب اما خودمحور، پس از آنکه یوگا سایتو رابطهشان را پایان میدهد، تصمیم میگیرد برای رقابت سیاسی قدم پیش بگذارد و از این راه به او ضربه بزند. ورود به میدان سیاست نه از آرمانخواهی، بلکه از زخمی شخصی آغاز میشود؛ همین تناقض، موتور کمدی فیلم است.
داستان خیلی زود از یک جدایی معمولی فاصله میگیرد و مسیر خود را به سوی کارزار انتخاباتی میکشاند؛ مسیری که بیش از آنکه بخواهد تصویری واقعگرایانه از سیاست ارائه دهد، بستری رنگارنگ برای ماجراهای عاشقانه و تحول شخصی فراهم میکند. قهرمانی که قرار نیست از همان ابتدا دوستداشتنی باشد نقطه قوت و دشواری اصلی فیلم، شخصیت میکی است.
او در آغاز نه فروتن است و نه چندان همدل؛ اعتمادبهنفسش گاه به خودشیفتگی نزدیک میشود و دیگران را بیشتر به چشم ابزار تحقق خواستههایش میبیند. فیلم این ویژگیها را پنهان نمیکند و از همین رو، تماشاگر ناچار است با قهرمانی همراه شود که در ابتدا چندان شایسته همدلی نیست. این انتخاب میتوانست به تصویری تندتر و ظریفتر از خودخواهی و آسیبپذیری بینجامد، اما فیلم غالباً با شوخی و اغراق، تیزی این صفات را میگیرد.
« ورود به میدان سیاست نه از آرمانخواهی، بلکه از زخمی شخصی آغاز میشود؛ همین تناقض، موتور کمدی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، فاصله میان رفتارهای نامطلوب میکی و جذابیت روایی او گاهی بیش از اندازه آسان پر میشود. بازی پرتحرک در مرکز قاب اجرای Mirei Kiritani ستون اصلی فیلم است. او به میکی انرژی، جسارت و نوعی خودنمایی کمیک میبخشد که با فضای سبک اثر تناسب دارد. بازیاش در لحظههایی که شخصیت میخواهد برتری خود را به رخ بکشد، آگاهانه اغراقآمیز است؛ همین اغراق به کمدی کمک میکند، بیآنکه میکی را صرفاً به مجموعهای از اداها تقلیل دهد.
در لابهلای این اعتمادبهنفس نمایشی، نشانههایی از تنهایی و نیاز به تأیید نیز دیده میشود. البته فیلم برای این سویههای عاطفی فرصت چندانی نمیگذارد تا عمیق شوند؛ اما حضور بازیگر در مرکز صحنه، حتی زمانی که فیلمنامه لغزش دارد، توجه را حفظ میکند. راهبردگر کارزار و رابطهای دووجهی میکی برای پیشبرد کارزارش توشیا کادوواکی را بهعنوان راهبردپرداز استخدام میکند.
رابطه کاری این دو، یکی از مسیرهایی است که فیلم از آن برای به حرکت درآوردن روایت بهره میگیرد: میکی میل دارد همهچیز را با اراده شخصی خود پیش ببرد، در حالی که کارزار به برنامه، همکاری و گوشدادن به دیگران نیاز دارد. این تقابل، دستمایهای مناسب برای رشد شخصیت است، هرچند گاه رابطه میان آنها بیش از حد به الگوی آشنای کمدی رمانتیک نزدیک میشود.
« در نتیجه، فاصله میان رفتارهای نامطلوب میکی و جذابیت روایی او گاهی بیش از اندازه آسان پر میشود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از کشمکش میان جاهطلبی، صمیمیت و نیاز به همراهی استفاده میکند، اما کمتر میکوشد پیچیدگیهای این نسبت را از کلیشههای ژانر فراتر ببرد. سیاست؛ صحنهای خیالانگیز و سادهشده بزرگترین فاصله فیلم با واقعیت در تصویر آن از سیاست پدیدار میشود. تبدیل دلشکستگی به نامزدی سیاسی، خود ایدهای فانتزی و آشکارا کمیک است؛ مشکل نه در همین فرض نامحتمل، بلکه در آسانیِ پیشروی آن است.
موانع سیاسی و اجتماعی اغلب چنان ساده و روان کنار میروند که کارزار بیشتر به مجموعهای از موقعیتهای جذاب برای قهرمان بدل میشود تا رقابتی پیچیده با پیامدهای واقعی. سیاست در اینجا بیش از آنکه به سازوکار قدرت، مصالحه یا مسئولیت عمومی بپردازد، زمینهای برای دیدهشدن میکی و اثبات تواناییهای اوست.
اگر تماشاگر از ابتدا بپذیرد که با واقعگرایی سیاسی روبهرو نیست، این سادهسازی میتواند بخشی از قرارداد سرگرمکننده فیلم باشد؛ اما برای مخاطبی که انتظار نقد اجتماعی جدی دارد، محدودکننده خواهد بود. طنز، امید و اتکای پررنگ به آشناییها لحن «دختر انتقامجو» روشن و خوشگذران است. فیلم میخواهد تماشاگر را سرگرم کند و در کنار شوخیهای موقعیتی، تصویری امیدبخش از امکان تغییر ارائه دهد.
« سیاست؛ صحنهای خیالانگیز و سادهشده بزرگترین فاصله فیلم با واقعیت در تصویر آن از سیاست پدیدار میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
انگیزهای که در ابتدا از رنجش و انتقام میآید، بهتدریج با تجربه کار گروهی و مواجهه با دیگران روبهرو میشود؛ ایدهای ساده اما مناسب برای یک کمدی رمانتیک. با این حال، داستان برای رسیدن به این پیام از مسیرهایی آشنا میگذرد: قهرمان خودمحور، همراهی که او را به بازنگری وامیدارد، رقابتی بزرگ که زمینه نمایش قابلیتهای پنهان او میشود.
این الگوها بهخودیخود ایراد نیستند، اما فیلم کمتر به آنها چرخشی تازه میدهد. امیدواریاش دلنشین است، ولی گاه به بهای پیچیدگی تمام میشود. ریتم و ساختار روایی ساختار فیلم بر حرکت پیوسته از یک موقعیت به موقعیت دیگر تکیه دارد؛ از بحران عاطفی تا تصمیم سیاسی و سپس چالشهای کارزار. این شتاب کمک میکند اثر در بخشهای میانی از نفس نیفتد و حالوهوای سرگرمکنندهاش را حفظ کند.
در عوض، بعضی تغییرات درونی شخصیتها سریعتر از آن رخ میدهند که باورپذیری کامل پیدا کنند. میکی قرار است از کسی که عمدتاً به خواستههای خود فکر میکند، به فردی مسئولتر بدل شود، اما فیلم همیشه تجربهها و تصمیمهای لازم برای چنین تحولی را به اندازه کافی نمیپروراند. بنابراین مسیر رشد او بیش از آنکه حاصل کندوکاوی عمیق باشد، گاهی نتیجه اقتضائات یک روایت خوشحالوهوا به نظر میرسد.
« این الگوها بهخودیخود ایراد نیستند، اما فیلم کمتر به آنها چرخشی تازه میدهد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «دختر انتقامجو» فیلمی سبک، پرانرژی و آگاه از قراردادهای کمدی رمانتیک است؛ اثری که ایده نامعمولش را نه برای ساختن درامی سیاسی واقعگرا، بلکه برای خلق سرگرمی و نمایش حرکت یک زن جوان از دل رنجش به سوی مسئولیت به کار میگیرد. بازی پرجنبوجوش Mirei Kiritani و لحن امیدبخش فیلم، کاستیهای روایت را تا حدی جبران میکنند.
در مقابل، تصویر سادهشده از سیاست، عمق محدود شخصیت اصلی و تکیه بر کلیشههای آشنا، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری واقعاً تازه یا ماندگار بدل شود. نتیجه، تجربهای دلنشین و گذراست: مناسب برای تماشاگرانی که از فانتزی عاشقانه و اغراق کمیک استقبال میکنند، اما کمتر رضایتبخش برای کسانی که از تحول شخصیت یا جهان سیاسی داستان انتظار واقعنمایی و ظرافت بیشتری دارند.
« بازی پرجنبوجوش Mirei Kiritani و لحن امیدبخش فیلم، کاستیهای روایت را تا حدی جبران میکنند. »
ثبت دیدگاه