نقد و بررسی
نقد Revanche | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان جنایت و رستگاری «Revanche» ساختهٔ گوتس اشپیلمن، در ظاهر با مصالح آشنای یک تریلر جنایی آغاز میشود: مردی از حاشیهٔ قانون، زنی گرفتار در وضعیتی تحقیرآمیز، نقشهای برای گریز و حادثهای که همهچیز را از مسیر پیشبینیشده بیرون میبرد. اما فیلم خیلی زود از هیجانِ خودِ جرم فاصله میگیرد و به پرسشی دشوارتر نزدیک میشود: پس از آنکه زندگی چند نفر با تصمیمی برگشتناپذیر تغییر میکند، هرکدام با پیامد آن چه میکنند؟
الکس، زندانی سابقی که در وین برای گردانندهٔ روسپیخانه کار میکند، میخواهد همراه تامارا از این جهان بسته بیرون برود. امید آن دو، هرچند شکننده و محدود، بهانهای میشود برای طرح داستانی دربارهٔ آرزوی آغاز دوباره؛ آرزویی که در فیلم نه رمانتیک و آسان، بلکه وابسته به شرایطی خشن و انتخابهایی پرمخاطره است.
در سوی دیگر، زندگی یک مأمور پلیس روستایی و همسرش نیز زیر فشارهایی پنهان قرار دارد. فیلم این آدمها را به هم پیوند میدهد، بیآنکه بهسادگی یکی را قهرمان و دیگری را مقصر مطلق معرفی کند. روایتی که از حادثه به پیامد میرسد ساختار فیلم بر تقابل میان دو جهان بنا شده است: شهر و فضای تنگ و آلودهٔ روسپیخانه، در برابر روستا و سکوت مزرعه.
« در سوی دیگر، زندگی یک مأمور پلیس روستایی و همسرش نیز زیر فشارهایی پنهان قرار دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی مکانی صرفاً تغییر پسزمینه نیست؛ با آن، ریتم و جنس روایت نیز دگرگون میشود. ابتدا انتظار میرود فیلم بر تعقیبوگریز و طرح جنایی تکیه کند، اما پس از حادثهٔ مرکزی، توجهش را به زندگی روزمره، سوگ و رابطههایی میسپارد که پیشتر در حاشیه به نظر میرسیدند. اشپیلمن اطلاعات را قطرهچکانی آشکار میکند و از توضیح مستقیم انگیزهها میپرهیزد.
برخی موقعیتها در آغاز مبهماند و معنای کاملشان تنها با پیشروی روایت روشنتر میشود. این شیوه به فیلم تعلیقی کمصدا میبخشد: تماشاگر نه فقط میخواهد بداند بعد چه اتفاقی میافتد، بلکه میکوشد بفهمد شخصیتها از آنچه گذشته چه برداشتی دارند. تعلیق، بیش از آنکه حاصل خطر فوری باشد، در فاصلهٔ میان دانستههای شخصیتها و دانستههای مخاطب شکل میگیرد.
شخصیتهایی گرفتار در سکوت الکس در مرکز ثقل عاطفی فیلم قرار دارد، اما فیلم او را به چهرهای ساده از مجرمِ خشن یا عاشقِ فداکار تقلیل نمیدهد. در او هم خشونت و خودداری هست و هم میلی کمحرف برای مراقبت و تعلق. این دوگانگی در رفتارهای کوچک و واکنشهای فروخورده دیده میشود، نه در اعترافهای طولانی.
« این جابهجایی مکانی صرفاً تغییر پسزمینه نیست؛ با آن، ریتم و جنس روایت نیز دگرگون میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازی یوهانس کریش نیز بر همین ظرافت استوار است: چهره و بدنش بسیاری از چیزهایی را منتقل میکنند که شخصیت حاضر نیست به زبان بیاورد. تامارا حضوری کمحجمتر دارد، اما انگیزهٔ فرار و نیازش به امنیت، به داستان بُعدی انسانی میدهد. فیلم او را صرفاً وسیلهای برای پیشبرد بحران الکس نمیبیند؛ شرایط نابرابر و تهدیدهای پیرامونش نشان میدهند که انتخابهایش در چارچوبی محدود شکل میگیرند.
در سوی دیگر، مأمور پلیس و همسرش نیز از قالبهای آشنای «قانون» و «زندگی زناشویی» فراتر میروند. آندریاس لوست و اورسولا اشتراوس با بازیهای کماغراق، فاصله و ناکامی میان این دو را ملموس میکنند؛ سکوتشان گاه از گفتوگوهای صریح معنادارتر است. انتقام بهمثابه پرسش اخلاقی عنوان فیلم تماشاگر را به انتظار انتقام میاندازد، اما اثر علاقهای ندارد آن را به الگویی ساده از مجازات و مکافات تبدیل کند.
انتقام در اینجا بیشتر یک میل است: واکنشی به فقدان و بیعدالتی، و در عین حال راهی وسوسهانگیز برای گریز از سوگواری. فیلم میپرسد آیا رنجی که به دیگری تحمیل میشود میتواند واقعاً رنج نخستین را جبران کند، یا فقط دایرهٔ آسیب را گسترش میدهد. پاسخ اثر نیز نه در سخنرانیهای اخلاقی، بلکه در رفتار شخصیتها و موقعیتهایی بیان میشود که آنان را وادار به مواجهه با سهم خود در رنج دیگران میکنند.
« تامارا حضوری کمحجمتر دارد، اما انگیزهٔ فرار و نیازش به امنیت، به داستان بُعدی انسانی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هیچکس بهآسانی از پیامد انتخابهایش رها نیست، اما فیلم از داوری شتابزده پرهیز میکند. همین رویکرد، اخلاق داستان را پیچیدهتر میسازد: پشیمانی لزوماً به جبران نمیانجامد و بخشایش نیز تصمیمی ساده یا فوری نیست. «Revanche» در این معنا کمتر دربارهٔ انتقامِ موفق و بیشتر دربارهٔ امکان زیستن پس از آسیب است.
تصویر، فضا و موسیقیِ سکوت تصویربرداری مارتین گشلاخت در ساختن حالوهوای فیلم نقشی اساسی دارد. دوربین اغلب به جای آنکه با تدوین پرشتاب تماشاگر را به دنبال خود بکشد، اجازه میدهد فضا و زمان در قاب رسوب کنند. در بخشهای روستایی، طبیعت منظرهای آرامشبخشِ صرف نیست؛ سکوت و گستردگی آن میتواند هم پناه باشد و هم یادآور تنهایی.
در مقابل، فضای شهری با محدودیت و فشار اجتماعی گره خورده است. نماهای طولانی و مکثها به فیلم فرصت میدهند احساسات را از راه جزئیات منتقل کند: حرکت کاری تکراری، نگاه ممتد یا فاصلهٔ فیزیکی میان دو نفر. این انتخابها با مضمون اثر هماهنگاند، زیرا بسیاری از شخصیتها نمیتوانند یا نمیخواهند دردشان را آشکارا بیان کنند.
« هیچکس بهآسانی از پیامد انتخابهایش رها نیست، اما فیلم از داوری شتابزده پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز بهجای آنکه پیوسته هیجان بسازد، عمدتاً مجال را به سکوت و صدای محیط میسپارد. حاصل، فضایی کنترلشده و تأملی است که تماشاگر را به مشاهده دعوت میکند، نه به واکنشی فوری. ریتمی سنجیده، اما نه برای همه کندی فیلم از محدودیتهای آن نیز هست. نماهای ممتد و پرداختن به کارهای روزمره ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تریلری پرحادثه دارند خستهکننده باشد.
حتی پس از شکلگیری تعلیق، فیلم بارها به جای تشدید هیجان، آن را مهار میکند و به روابط و حالات درونی بازمیگردد. این انتخاب از نظر هنری قابلدفاع است، اما همیشه به یک اندازه مؤثر نیست؛ برخی مکثها به شخصیتپردازی عمق میدهند و برخی دیگر ممکن است احساس تکرار ایجاد کنند. همچنین، پیوند میان سرنوشت شخصیتها برای بعضی تماشاگران بیش از اندازه حسابشده یا ملودراماتیک به نظر میرسد.
روایت از تصادفها و نزدیکیهایی استفاده میکند که در جهان واقعی ممکناند، اما انباشتشان گاه حس طبیعیبودن را کاهش میدهد. افزون بر این، لحن سرد و مهارشدهٔ فیلم اگرچه با فضای اخلاقی آن تناسب دارد، ممکن است فاصلهای عاطفی میان مخاطب و شخصیتها ایجاد کند. این فاصله برای تأمل مفید است، اما از شدت اثرگذاری لحظههای اندوهبار میکاهد.
« موسیقی نیز بهجای آنکه پیوسته هیجان بسازد، عمدتاً مجال را به سکوت و صدای محیط میسپارد. »
جمعبندی
جمعبندی «Revanche» تریلری متعارف دربارهٔ جرم و تعقیب نیست؛ درام جنایی آرامی است که حادثه را نقطهٔ آغازِ بررسی سوگ، عذاب وجدان و امکان رستگاری میگیرد. قوت اصلیاش در بازیهای طبیعی، تصویرپردازی حسابشده و اعتماد به سکوت است. فیلم میداند که گاهی مهمترین بخش یک رویداد، خودِ وقوع آن نیست، بلکه شیوهای است که بازماندگان با اثرش کنار میآیند.
کندی ریتم، سردی لحن و برخی پیوندهای داستانیِ تصادفی ممکن است مانع همراهی همهٔ مخاطبان شود؛ با این حال، همین پرهیز از هیجانفروشی به اثر هویتی مستقل میدهد. «Revanche» بیش از آنکه وعدهٔ پاسخهای روشن بدهد، تماشاگر را با پرسشهایی اخلاقی تنها میگذارد: آیا میتوان از گذشته گریخت؟ آیا پذیرش خطا چیزی را جبران میکند؟
و آیا ادامهدادن، خود شکلی از رستگاری است؟ پاسخ فیلم را باید در مکثها و انتخابهایش جستوجو کرد، نه در توضیحی نهایی و صریح.
« قوت اصلیاش در بازیهای طبیعی، تصویرپردازی حسابشده و اعتماد به سکوت است. »
ثبت دیدگاه