نقد و بررسی
نقد بازگشت (Return) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت جنایی و وعدهٔ معما بر پایهٔ خلاصهای که ارائه شده، «بازگشت» از طرحی آشنا اما پربازده آغاز میکند: جسدی در مکانی دورافتاده پیدا میشود و چهار تن از طبقهٔ مرفه، هر یک با گذشتهای پنهان، در معرض سوءظن قرار میگیرند. چنین نقطهٔ عزیمتی، از همان ابتدا پرسشی دوگانه پیش میکشد: چه کسی مرتکب جنایت شده و هر یک از مظنونان برای پنهانکردن چه چیزی حاضر است تا کجا پیش برود؟
ظرفیت اصلی فیلم نیز در همین گرهخوردن راز جنایی با رازهای شخصی نهفته است. این الگو بهخودیخود تازه نیست؛ جذابیت آن به نحوهٔ چیدمان اطلاعات بستگی دارد. اگر فیلم سرنخها را با دقت و در زمان مناسب عرضه کند، هر افشاگری میتواند برداشت پیشین تماشاگر را تغییر دهد و او را وادارد تا بار دیگر به رفتار شخصیتها بیندیشد.
اما اگر ابهام جایگزین انسجام شود، معما به مجموعهای از اطلاعات پراکنده بدل خواهد شد؛ اطلاعاتی که شاید لحظهای غافلگیرکننده باشند، اما در نهایت به کشف رضایتبخشی نمیانجامند. تعلیق و ریتم آشکارشدن رازها تعلیق، بیش از آنکه از شمار مظنونان یا پیچیدگی پرونده برآید، به مدیریت انتظار وابسته است.
« ظرفیت اصلی فیلم نیز در همین گرهخوردن راز جنایی با رازهای شخصی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم باید میان پاسخدادن و پرسشبرانگیختن تعادلی دقیق برقرار کند: نه آنقدر زود رازها را آشکار کند که کنجکاوی فروبنشینند، نه آنقدر دیر که تماشاگر احساس کند روایت عمداً اطلاعات ضروری را دریغ میکند. طرح «بازگشت» امکان چنین بازی سنجیدهای را فراهم میسازد، زیرا هر شخصیت میتواند هم حامل سرنخی تازه باشد و هم بخشی از حقیقت را پنهان کند.
بااینحال، بنا بر نکات منفی مطرحشده، روایت گاه گرفتار گرههایی میشود که بهجای افزایش تعلیق، آن را فرسوده میکنند. معمایی که پیوسته پیچیدهتر میشود، لزوماً معمایی جذابتر نیست. پیچش یا افشاگری زمانی اثرگذار است که در بازنگری، با نشانههای پیشین جور درآید؛ در غیر این صورت، بیشتر به راهی برای طولانیکردن مسیر میماند.
از همین رو، کشش فیلم احتمالاً یکدست نیست: ایدهٔ اولیه تماشاگر را دعوت به پیگیری میکند، اما برخی چرخشهای کماقناع ممکن است از نیروی این دعوت بکاهند. شخصیتها و رازهای طبقاتی قرارگرفتن چهار فرد مرفه در مرکز سوءظن، فرصتی برای بررسی پیوند میان امتیاز اجتماعی، نفوذ و مسئولیت فراهم میکند.
« معمایی که پیوسته پیچیدهتر میشود، لزوماً معمایی جذابتر نیست. »
شخصیتها و اجرا
طبقهٔ مرفه در یک داستان جنایی میتواند صرفاً پسزمینهای تجملی نباشد؛ دارایی، موقعیت و روابط اجتماعی ممکن است بر شیوهٔ پنهانکاری یا مواجهه با قانون اثر بگذارند. اگر فیلم از این ظرفیت استفاده کند، رازهای شخصیتها افزون بر کارکرد معمایی، معنایی اجتماعی نیز پیدا میکنند: هر پنهانکاری میتواند نشانهای از ترس ازدستدادن قدرت یا مصونیت باشد.
اما برای آنکه چنین لایهای شکل بگیرد، مظنونان باید بیش از جایگاهشان در جدول احتمالات اهمیت داشته باشند. مخاطب لازم است انگیزهها، ترسها و تناقضهای هرکدام را بفهمد، بیآنکه الزاماً با آنان همدلی کند. اگر شخصیتها تنها برای عرضهٔ سرنخ یا ایجاد سوءظن حضور داشته باشند، رازهایشان به ابزارهایی مکانیکی تبدیل میشوند.
در چنین وضعی، حتی جنایتی با پیامدهای جدی نیز ممکن است از نظر عاطفی دور و انتزاعی بماند. بازیگری و باورپذیری عاطفی از آنجا که بخش مهمی از روایت به رفتارهای مشکوک و رازهای ناگفته وابسته است، بازیگری نقشی تعیینکننده دارد. مکث، تغییر لحن، نگاه گریزپا و واکنش به یک پرسش میتوانند در داستان معمایی به اندازهٔ خود دیالوگ معنا داشته باشند.
« اما برای آنکه چنین لایهای شکل بگیرد، مظنونان باید بیش از جایگاهشان در جدول احتمالات اهمیت داشته باشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی باورپذیر، تماشاگر را میان اعتماد و تردید نگه میدارد؛ او را وامیدارد تا از هر رفتار برداشت کند، اما هیچ نشانهای را بهسرعت حکم قطعی بداند. در ارزیابی ارائهشده، دربارهٔ بازیها دو برداشت متضاد دیده میشود: از یکسو باورپذیری و اثرگذاری، و از سوی دیگر ناپختگی و کماثری. این دو داوری را میتوان در قالب تجربهای نابرابر از اجراها فهمید؛ ممکن است بعضی لحظهها یا نقشها عاطفهٔ لازم را منتقل کنند، درحالیکه بخشهایی دیگر فاقد ظرافت باشند.
نتیجه این است که پیوند عاطفی با شخصیتها احتمالاً به اندازهٔ ظرفیت داستان استوار نمیماند. وقتی اجراها نتوانند انگیزههای پنهان را طبیعی جلوه دهند، سکوت شخصیت بهجای آنکه رازآلود باشد، تصنعی به نظر میرسد و سوءظن نیز نیروی خود را از دست میدهد. تصویر، تدوین و فضای وهمآلود مکان دورافتاده و حضور جسدی مرموز، زمینهای مناسب برای ساختن فضایی بسته، ناآرام و منزوی فراهم میآورند.
در چنین فضایی، تصویر میتواند فاصلهٔ میان آدمها را برجسته کند، محیط را به امتداد اضطراب آنان بدل سازد و تماشاگر را از قطعیت محروم نگه دارد. فضای وهمآلود، اگر با روایت هماهنگ باشد، فقط آرایش بصری نیست؛ کیفیتی است که احساس میکنیم حقیقت در این جهان نزدیک است، اما دستیابی به آن آسان نیست.
« نتیجه این است که پیوند عاطفی با شخصیتها احتمالاً به اندازهٔ ظرفیت داستان استوار نمیماند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، کیفیت پایین فیلمبرداری و تدوین، بنا بر ارزیابی مطرحشده، مانعی جدی در برابر این هدف است. تدوین در معمای جنایی باید زمانبندی اطلاعات را شکل دهد و با تغییر زاویهٔ دید یا حذف سنجیدهٔ جزئیات، تنش بسازد. اگر پیوند صحنهها ناپخته باشد یا ضرباهنگ نوسان کند، تعلیق بهجای آنکه بهتدریج انباشته شود، گسسته خواهد شد.
به همین ترتیب، تصویر نامنسجم میتواند از ماندگاری فضایی بکاهد که داستان به آن نیاز دارد. بنابراین حالوهوای رازآلود فیلم، هرچند از ایدهٔ موقعیت برمیآید، ممکن است در اجرا همواره به تجربهای منسجم بدل نشود. مضمون و محدودیتهای روایت در پسِ معمای قتل، پرسشی دربارهٔ حقیقت و مسئولیت نیز نهفته است: آیا آشکارشدن یک راز به معنای شناخت کامل شخصیتی است که آن را پنهان کرده؟
داستانهایی از این دست میتوانند نشان دهند که افراد چگونه تصویری آراسته از خود میسازند و برای حفظ آن، واقعیت را تکهتکه میکنند. در این برداشت، مظنونبودن تنها به معنای احتمال ارتکاب جرم نیست؛ هر شخصیت در معرض داوری دربارهٔ انتخابها و سکوتهایش نیز قرار میگیرد. اما این لایهٔ مضمونی به انسجام پیرنگ وابسته است.
« بااینحال، کیفیت پایین فیلمبرداری و تدوین، بنا بر ارزیابی مطرحشده، مانعی جدی در برابر این هدف است. »
جمعبندی
گرههای غیرمنطقی، اگر مهم باشند، نهتنها معما را تضعیف میکنند، بلکه معنای اخلاقی آن را نیز مبهم میسازند. تماشاگر باید بتواند بفهمد چرا شخصیتها چنین رفتار میکنند، حتی اگر با تصمیمهایشان موافق نباشد. هنگامی که رفتارها صرفاً برای پیشبردن داستان طراحی شده باشند، فیلم از مشاهدهٔ پیچیدگی انسان فاصله میگیرد و به چیدن دامهای روایی بسنده میکند.
جمعبندی «بازگشت» بر پایهٔ طرحی پرکشش بنا شده است: جسدی مرموز، چهار مظنون ثروتمند و مجموعهای از رازهایی که قرار است برداشت مخاطب از پرونده را دگرگون کنند. این عناصر، زمینهٔ مناسبی برای یک معمای جنایی پرتعلیق و فضاسازی وهمآلود فراهم میکنند. بااینحال، ظرفیت ایده زمانی به تجربهای موفق بدل میشود که روایت سرنخهایش را منصفانه و سنجیده عرضه کند، بازیها شخصیتها را از حد مظنونان فراتر ببرند و تدوین به انباشت تعلیق یاری رساند.
برآیند نکات ارائهشده، تصویری دوگانه است: فیلم از یک سو در طرح معمایی و ایجاد کنجکاوی وعدهٔ جذابی دارد و از سوی دیگر با اجراهای نابرابر، کیفیت فنی محدود و گرههای روایی کماقناع روبهرو است. ازاینرو، ارزش اصلی آن بیش از آنکه در ظرافت بینقص اجرا باشد، در موقعیت آغازین و میل به کشف حقیقت نهفته است؛ میلی که میتواند تماشاگر را همراه کند، اما برای حفظ کامل کشش به روایتی منسجمتر نیاز دارد.
« گرههای غیرمنطقی، اگر مهم باشند، نهتنها معما را تضعیف میکنند، بلکه معنای اخلاقی آن را نیز مبهم میسازند. »
ثبت دیدگاه