نقد و بررسی
نقد Restless | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی پرشتاب با لغزشی تدریجی «Restless» با موقعیتی ساده و پُرظرفیت آغاز میشود: توماس، پلیسی که فساد و ترس از رسوایی او را به تصمیمهایی پرمخاطره کشانده، در پی تصادفی ناخواسته به جای روبهروشدن با پیامد عملش، میکوشد حقیقت را پنهان کند. از همان ابتدا، فیلم وعدهٔ تعلیقی مبتنی بر انتخابهای پیاپی میدهد؛ هر راهحل موقت، گره تازهای میسازد و شخصیت را به وضعیتی تنگتر میراند.
این سازوکار، دستکم در پردههای نخست، کشش مناسبی ایجاد میکند و تماشاگر را با این پرسش همراه نگه میدارد که توماس تا کجا حاضر است برای حفظ خود پیش برود. اما فیلم در تبدیل این ایده به روایتی یکدست موفق نیست. داستان میان تریلر جنایی، اکشن و لحظاتی با رنگوبوی طنز تلخ جابهجا میشود، بیآنکه همیشه نسبت این لحنها را روشن کند.
گاهی موقعیتها چنان نامتعارفاند که انتظار واکنشی کمیک پدید میآورند؛ سپس روایت با جدیتی کامل به مسیر جنایی بازمیگردد. حاصل، نه ترکیبی جسورانه و سنجیده، بلکه نوعی نوسان است که از انسجام عاطفی فیلم میکاهد. «Restless» در آغاز میداند چگونه مخاطب را وارد بحران کند، اما در ادامه نمیتواند همواره همان انرژی را حفظ کند.
تعلیقی که به تکرار نزدیک میشود بخش مهمی از جذابیت فیلم از زنجیرهٔ تهدیدها و خطرهایی میآید که اطراف توماس شکل میگیرند. تماسهای نگرانکننده، برخوردهای مشکوک و حضور شخصیتی که سایهای تهدیدآمیز بر ماجرا میاندازد، به روایت حس ناامنی میبخشند. فیلم در چند صحنه از همین ابزارها بهخوبی استفاده میکند: اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و به مخاطب اجازه میدهد پیش از روشنشدن همهچیز، امکانهای مختلف را سبکوسنگین کند.
« اما فیلم در تبدیل این ایده به روایتی یکدست موفق نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این لحظات، عنوان فیلم نیز معنایی ملموس پیدا میکند؛ توماس نه فرصت آسودن دارد و نه میتواند از پیامدهای تصمیمهایش فاصله بگیرد. بااینحال، تعلیق همیشه رو به افزایش نیست. گاه داستان به جای آنکه فشار را تشدید کند، با دورزدنهای مکرر در موقعیتی مشابه درجا میزند. برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات یا خطر تازهای بیفزایند، صرفاً زمان میخرند و همین کشآمدن، ریتم را از نفس میاندازد.
نتیجه آن است که فیلم در نیمهٔ نخست، با وجود گیرایی ایده، ممکن است برای بعضی تماشاگران طولانیتر از زمان واقعیاش احساس شود؛ در نیمهٔ بعد نیز تغییر حالوهوا و افزایش خشونت بهتنهایی برای بازگرداندن کشش کافی نیست. توماس؛ قهرمانی دشوار برای همراهی توماس در مرکز داستان قرار دارد، اما قرارگرفتن در مرکز روایت الزاماً به معنای برخورداری از شخصیتی پیچیده و اقناعکننده نیست.
او پلیسی فاسد است که در موقعیتی بحرانی گرفتار میشود و بیشتر از آنکه برنامهای حسابشده داشته باشد، از یک تصمیم عجولانه به تصمیمی دیگر میلغزد. این ویژگی میتوانست سرچشمهٔ مطالعهای جذاب دربارهٔ ترس، خودفریبی و فروپاشی اخلاقی باشد؛ شخصیتی که با هر انتخاب، فاصلهاش از تصویری که از خود ساخته بیشتر میشود.
فیلم گاه به چنین لایهای نزدیک میشود، اما آن را با عمق و پیوستگی کافی دنبال نمیکند. مشکل اصلی آن است که بسیاری از رفتارهای توماس بیشتر به نیازهای لحظهای فیلمنامه خدمت میکنند تا به منطق درونی شخصیت. تماشاگر میتواند بفهمد چرا او از افشای حقیقت میترسد، اما همیشه نمیتواند تصمیم بعدیاش را باور کند.
« بااینحال، تعلیق همیشه رو به افزایش نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصله، همدلی را دشوار میسازد؛ نه به این دلیل که شخصیت اخلاقاً خطاکار است، بلکه چون فیلم به اندازهٔ کافی زمینه نمیسازد تا تناقضهایش به تجربهای انسانی و قابلفهم بدل شوند. در عوض، او گاهی همچون مهرهای است که برای راهانداختن حادثهای تازه، تصمیمی نامحتمل میگیرد. خانواده و دوستی؛ روزنهای انسانی در دل فساد رابطهٔ توماس با خانوادهاش و دوستیاش با مارک از معدود عناصری است که به داستان بُعدی فراتر از تعقیبوگریز میدهد.
این پیوندها یادآوری میکنند که بحران توماس فقط مسئلهٔ حفظ شغل یا پنهانکردن خطا نیست؛ انتخابهای او بر آدمهایی اثر میگذارد که بیرون از شبکهٔ فساد و دسیسه قرار دارند. حضور خانواده، بهویژه، میان خشونت بیرونی و مسئولیت شخصی تقابل ایجاد میکند: مردی که در کارش مرزهای اخلاقی را کنار گذاشته، در خانه با پیامدهای غیبت و بیتوجهی روبهرو میشود.
دوستی با مارک نیز امکان میدهد سویهای عاطفی از زندگی توماس دیده شود؛ رابطهای که میتواند اعتماد، وفاداری و بهای همراهی با یک فرد خطاکار را به پرسش بکشد. بااینهمه، این ظرفیتها کاملاً پرورده نمیشوند. فیلم هر بار که به این روابط نزدیک میشود، گویی میخواهد از آنها برای افزودن وزن احساسی استفاده کند، اما کمتر فرصت مییابد تا تغییرات و پیچیدگیهایشان را با حوصله نشان دهد.
با وجود این، همین لحظات انسانی در قیاس با بخشهایی از توطئه که گاه مکانیکی به نظر میرسند، ملموستر و بهیادماندنیترند. بازیها و جهان بصری فرانک گاستامبید نقش توماس را با ترکیبی از اضطراب، شتابزدگی و درماندگی پیش میبرد. بازی او به فیلم کمک میکند تا فشار موقعیت را در سطحی بدنی و فوری منتقل کند؛ توماس اغلب چنان مینماید که پیش از اندیشیدن، ناچار به واکنش است.
« در عوض، او گاهی همچون مهرهای است که برای راهانداختن حادثهای تازه، تصمیمی نامحتمل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شخصیتپردازی محدود فیلم اجازه نمیدهد این بازی به تصویری عمیقتر از فرسایش روانی یا کشمکش اخلاقی برسد. بازیگر در مرکز قاب قرار دارد، اما متن همیشه مادهٔ کافی برای گسترش شخصیت در اختیارش نمیگذارد. سیمون آبکاریان با حضور مقتدر و صدایی که بهخودیخود تهدید را القا میکند، به بخشهایی از فیلم وزن میبخشد.
مایکل ابیتبول نیز در نقش مارک، آن وجه رفاقتی و انسانی را تقویت میکند که در روایت کموبیش پراکنده است. از نظر اجرایی، فیلم بهخوبی میداند چگونه موقعیتهای پرتنش را قاببندی کند و چند صحنهٔ درگیری و رویارویی نیز ضرباهنگ لازم را دارند. اما میزانسن و اجرای قابلقبول نمیتوانند بهتنهایی خلأهای فیلمنامه را جبران کنند؛ کیفیت فنی در خدمت قصه است، ولی قصه همیشه به اندازهٔ کافی تازه یا منسجم نیست.
پیشبینیپذیری و منطق روایی یکی از ضعفهای اساسی «Restless» آن است که سرنخها و جهت کلی روایت، زودتر از موعد تصویر نسبتاً روشنی از مسیر پیش رو به دست میدهند. فیلم در چند مقطع میکوشد با جابهجایی اطلاعات یا تشدید خطر، حس غافلگیری ایجاد کند، اما این تمهیدها کمتر به کشفی واقعاً تکاندهنده میانجامند.
حتی بدون دانستن جزئیات، میتوان حدس زد بحران چگونه گستردهتر میشود و شخصیتها به کدام سمت رانده خواهند شد. این پیشبینیپذیری، بهویژه در داستانی که بر راز و تهدید تکیه دارد، از نیروی تعلیق میکاهد. افزون بر آن، بعضی تصمیمها و رخدادها چنان به نظر میرسند که فقط برای حفظ حرکت داستان ضروریاند.
« بازیگر در مرکز قاب قرار دارد، اما متن همیشه مادهٔ کافی برای گسترش شخصیت در اختیارش نمیگذارد. »
قوتها و کاستیها
در یک تریلر، اغراق و تصادف روایی بخشی از قرارداد ژانر است؛ مسئله زمانی پدید میآید که فیلم برای پذیرفتنیکردن آنها زمینهٔ کافی فراهم نکند. اینجا برخی انتخابها بیش از حد آسان یا نامعقول جلوه میکنند و تماشاگر را از تجربهٔ هیجان بیرون میکشند: به جای آنکه نگران سرنوشت شخصیتها باشد، ممکن است از خود بپرسد چرا راهی سادهتر و منطقیتر انتخاب نشده است.
همین پرسش، تعلیق را به فاصلهگیری بدل میکند. نسبت با فیلم اصلی «Restless» بازسازی فرانسوی فیلم کرهای «A Hard Day» است؛ نکتهای که برای تماشاگرانی که نسخهٔ اصلی را میشناسند، اهمیت دارد. فیلم فرانسوی ایدهٔ مرکزی را در قالبی تازه عرضه میکند، اما به نظر میرسد بخشی از نیروی بالقوهٔ موقعیت را در مسیر اقتباس از دست میدهد.
تغییر زبان و فضای فرهنگی میتوانست به بازآفرینی مستقل و پرشخصیتی منجر شود، اما نسخهٔ حاضر بیش از آنکه جهان ویژهای بسازد، به طرحی آشنا تکیه میکند و کمتر از ظرفیت آن برای یافتن لحن و هویت روایی خودش بهره میگیرد. البته آشنایی با نسخهٔ اصلی شرط تماشای فیلم نیست؛ مسئله، استقلال و قدرت خود اثر است.
جمعبندی «Restless» فیلمی است که نقطهٔ آغاز جذابی دارد و در بخشهایی با بازیهای قابلقبول، چند صحنهٔ پرتنش و پیوندهای انسانی میان شخصیتها سرگرم میکند. بااینحال، داستان بهتدریج بخشی از نیروی آغازینش را از دست میدهد؛ لحن میان جنایی و طنز تلخ نوسان میکند، ریتم گاه افت میکند و پیشبینیپذیری و تصمیمهای کممنطق، مانع شکلگیری تعلیقی پیوسته میشوند.
« همین پرسش، تعلیق را به فاصلهگیری بدل میکند. »
جمعبندی
رابطهٔ توماس با دوست و خانوادهاش از جنبههای مؤثر فیلم است، اما این ظرفیت نیز به اندازهای که میتوانست گسترش نمییابد. حاصل، تریلری قابلتماشا اما نه چندان ماندگار است: انتخابی مناسب برای سرگرمی سبک و بیتکلف، نه اثری که پس از پایان، ایده یا شخصیتی عمیق در ذهن باقی بگذارد.
ثبت دیدگاه