نقد و بررسی
نقد Rent-a-Girlfriend | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای از دل تنهایی «Rent-a-Girlfriend» از فرضیهای ساده اما پربار آغاز میشود: دانشجوی جوانی که پس از شکست عاطفی به سراغ خدمات اجارهای دوستدختر میرود. این ایده، هم زمینهای برای کمدی موقعیت فراهم میکند و هم پرسشی جدیتر پیش میکشد: وقتی صمیمیت را میتوان برای مدتی کوتاه خرید، مرز میان نقش و احساس واقعی کجا قرار میگیرد؟
سریال در همان برخورد نخست میان کازویا کینوشیتا و چیزورو میزوهارا، ظرفیت طنز و تنش این موقعیت را آشکار میکند؛ قرار تجاری قرار است قالبی روشن و محدود داشته باشد، اما پیامدهای اجتماعی و عاطفیاش بهسرعت از کنترل بیرون میزند. قدرت ایده در همین ناسازگاری نهفته است. قرارهای ساختگی، پنهانکاری در برابر خانواده و دوستان و حضور اتفاقی شخصیتها در موقعیتهای نامناسب، بارها داستان را به مسیرهای تازه میکشانند.
بااینحال، سریال بهجای آنکه همیشه از این موقعیتها معنایی عمیقتر بیرون بکشد، گاهی به خودِ آشفتگی بسنده میکند؛ گویی کافی است شخصیتها در موقعیتی خجالتآور قرار بگیرند تا صحنه کار کند. کازویا؛ قهرمانی دشوارپسند کازویا شخصیتی است که تماشاگر را بهسادگی با خود همراه نمیکند. او ناامن، تکانشی و بهشدت نیازمند تأیید دیگران است؛ صفاتی که میتوانند به نقطهی عزیمت مناسبی برای رشد شخصیتی تبدیل شوند.
اما در بخشهایی از روایت، این ضعفها بیشتر ابزار تولید سوءتفاهماند تا ویژگیهایی که بهتدریج فهمیده یا دگرگون شوند. تصمیمهای او بارها از اضطراب و خودفریبی سرچشمه میگیرند و همین امر ممکن است بهجای همدلی، خستگی یا حتی کلافگی ایجاد کند. با این همه، کازویا صرفاً کاریکاتوری از یک جوان ناپخته نیست.
« کازویا؛ قهرمانی دشوارپسند کازویا شخصیتی است که تماشاگر را بهسادگی با خود همراه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لحظههایی وجود دارد که در آنها میتوان میل او به بهترشدن و مراقبت از دیگران را دید. مسئله این است که سریال همیشه این وجوه را به اندازهی کافی پرورش نمیدهد. گاهی شخصیت در آستانهی تغییری معنادار قرار میگیرد، اما روایت دوباره او را به الگوی رفتاری آشنایش بازمیگرداند تا زنجیرهی داستان ادامه پیدا کند.
در نتیجه، تحول او کمتر پیوسته و قانعکننده به نظر میرسد و بیشتر تابع نیازهای طرح داستان است. چیزورو و فاصلهی میان نقش و خود چیزورو در آغاز با تصویری حسابشده و حرفهای ظاهر میشود: دختری خوشبرخورد که میداند چگونه در قالب یک قرار ایدهآل ایفای نقش کند. جذابیت شخصیتش از فاصلهی میان این ظاهر و رفتار صریحتر و جدیتر او بیرون میآید.
رابطهی او با کازویا نیز بر همین فاصله بنا شده است؛ هر دو ناچارند در برابر دیگران نقشی را حفظ کنند، درحالیکه میان خودشان گفتوگوهایی شکل میگیرد که از چارچوب یک معامله فراتر میرود. چیزورو از کازویا پختهتر و منضبطتر به نظر میرسد، اما او نیز بهسادگی به یک شخصیت بینقص تبدیل نمیشود.
تعهد حرفهایاش با عواطف و مسئولیتهای شخصیاش در کشاکش است و همین تنش میتواند سویهی انسانیتری به او ببخشد. بااینحال، روایت گاهی بیش از آنکه به دنیای درونی او بپردازد، بر جذابیت ظاهری و نقش او بهعنوان محور خیالپردازی عاشقانه تکیه میکند. این انتخاب، بخشی از کشش مجموعه را میسازد، اما عمق احتمالی شخصیت را نیز محدود میکند.
« لحظههایی وجود دارد که در آنها میتوان میل او به بهترشدن و مراقبت از دیگران را دید. »
شخصیتها و اجرا
کمدی، شرمندگی و تنش کمدی سریال از برخورد میان خواستههای شخصیتها و واقعیتهای ناخوشایند موقعیتهایشان نیرو میگیرد. قرارهای اجارهای، رازهایی که ممکن است فاش شوند و تلاش برای حفظ ظاهر، فرصتهای فراوانی برای طنز و تنش میآفرینند. در بهترین لحظهها، خنده از شناخت رفتار شخصیتها برمیآید: آنها میخواهند اوضاع را مدیریت کنند، اما با هر تصمیم عجولانه آن را پیچیدهتر میسازند.
همین سازوکار، بااینحال، میتواند فرساینده شود. تکرار شرمندگیها و بدفهمیها گاهی جای پیشرفت واقعی را میگیرد؛ مخاطب پیش از آنکه شخصیتها از چرخهای آموخته باشند، بار دیگر شاهد بازگشت همان الگو است. برخی شوخیها نیز بر اغراق و واکنشهای نمایشی تکیه دارند و ممکن است بهجای خنده، احساس تصنع ایجاد کنند.
این نوسان میان سرگرمکنندگی و ملال، بخشی از تجربهی تماشای اثر است: همان چیزی که برای یک نفر لذتبخش و پرهیجان است، برای دیگری میتواند آزاردهنده باشد. شخصیتهای پیرامونی و موتور قصه شخصیتهای فرعی، رابطهی مرکزی را از حالت دو نفره بیرون میآورند و به آن شکل رقابتیتر و پرتنشتری میدهند.
حضور آنها میتواند برداشتهای متفاوتی از عشق، نیاز عاطفی و صداقت عرضه کند و هر بار وضعیت کازویا و چیزورو را از زاویهای تازه به آزمون بگذارد. این گسترش جهان داستانی، بهویژه زمانی مؤثر است که شخصیت تازه صرفاً مانعی برای زوج اصلی نباشد و خواستهها و تناقضهای مستقل خود را داشته باشد.
« همین سازوکار، بااینحال، میتواند فرساینده شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همهی این حضورها به یک اندازه بسط نمییابند. بعضی از شخصیتها بیشتر کارکرد روایی دارند: با ورودشان بحرانی تازه پدید میآید یا رابطهی اصلی به تعویق میافتد. چنین نقشی میتواند برای کمدی رمانتیک سودمند باشد، ولی اگر تکرار شود، به حس کشآمدن قصه دامن میزند. مجموعه مرتب مخاطب را به پرسش دربارهی سرنوشت عاطفی شخصیتها ترغیب میکند، اما همیشه با پیشروی همسنگ پاسخ نمیدهد؛ در نتیجه، کنجکاوی و بیحوصلگی ممکن است همزمان شکل بگیرند.
روایت و ضرباهنگ یکی از ویژگیهای «Rent-a-Girlfriend» آن است که تعارضهای عاطفی را به رازهای اجتماعی و موقعیتهای روزمره گره میزند. ماجرا فقط به این پرسش محدود نیست که دو شخصیت چه احساسی به یکدیگر دارند؛ مسئله این است که چگونه در برابر اطرافیان از تصویری ساختگی دفاع میکنند و هر بار چه هزینهای برای آن میپردازند.
این ساختار، ظرفیت خوبی برای تعلیقهای کوچک و پایانبندیهایی دارد که تماشاگر را به ادامهدادن ترغیب میکنند. در مقابل، روایت گاهی بهجای حلوفصل یا دگرگونی یک تعارض، آن را با سوءتفاهم تازهای عقب میاندازد. این روش در کوتاهمدت اشتیاق میسازد، اما در بلندمدت میتواند اثر را دور خودش بچرخاند.
ریتم مجموعه بنابراین نابرابر است: لحظههایی پرجنبوجوش و خندهدار کنار بخشهایی قرار میگیرند که به سبب تکرار، کند و کماثر به نظر میرسند. اجرا و حالوهوای دیداری حالوهوای رنگارنگ و طراحیهای پرجزئیات شخصیتها با لحن پرتحرک مجموعه تناسب دارد. توجه به پوشش و ظاهر شخصیتها به تمایزگذاری آنها کمک میکند و قابها در لحظههای کمدی یا ملودرام، حالتی روشن و نمایشی مییابند.
« اما همهی این حضورها به یک اندازه بسط نمییابند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی نیز معمولاً در خدمت همین تغییر لحن است: گاه سبک و سرزنده، و گاه اغراقآمیزتر تا شدت بحران عاطفی را برجسته کند. بااینحال، جلوهی دیداری بهتنهایی نمیتواند یکنواختی بعضی صحنهها را جبران کند. بخشی از جذابیت اثر از چهرهپردازی و واکنشهای نمایشی میآید و در صحنههایی که متن بر تکرار متکی است، همین نمایش ممکن است بیش از اندازه پررنگ شود.
اجراها به شخصیتها انرژی میدهند، اما کیفیت تجربه همچنان به میزان تحمل مخاطب در برابر اغراقها و مکثهای روایی وابسته است. جمعبندی «Rent-a-Girlfriend» اثری است که همزمان میتواند سرگرمکننده و خستهکننده باشد. ایدهی مرکزی آن بهاندازهی کافی نامتعارف است تا موقعیتهایی جذاب بسازد و کشمکش میان نقشهای اجتماعی و احساسات واقعی را به بازی بگیرد.
چیزورو حضوری گیرا دارد و رابطهی او با کازویا ظرفیت کنجکاوی و انتظار ایجاد میکند؛ در سوی دیگر، ضعفهای کازویا، تکرار سوءتفاهمها و شوخیهای گاه تصنعی، مانع از آن میشوند که همهی این ظرفیتها به داستانی یکدست و پخته تبدیل شوند. این مجموعه بیش از آنکه برای هر سلیقهای یک عاشقانهی متقاعدکننده باشد، تجربهای آمیخته از خنده، حرص و کنجکاوی است.
تماشاگر ممکن است بارها از تصمیمهای شخصیتها کلافه شود، اما همچنان بخواهد بداند این رابطهی پیچیده به کجا میرسد. همین تناقض، هم نقطهضعف اثر است و هم بخشی از جذابیتش: قصهای پرایراد که گاهی دقیقاً بهخاطر همان آشفتگی، رهاکردنش آسان نیست.
« بااینحال، جلوهی دیداری بهتنهایی نمیتواند یکنواختی بعضی صحنهها را جبران کند. »
ثبت دیدگاه