نقد و بررسی
نقد Reign Over Me | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سوگواری در شهری که از حرکت نمیایستد «Reign Over Me» ساختهٔ مایک بیندر، درامی است دربارهٔ فقدانی که نه با گذر زمان ناپدید میشود و نه بهآسانی در قالب واژهها میگنجد. چارلی فاینمن، مردی که خانوادهاش را در حملات یازدهم سپتامبر از دست داده، در نیویورک زندگی میکند؛ شهری که همچنان پرهیاهو و شتابان است، اما برای او گویی به منظرهای دور و بیارتباط بدل شده است.
برخورد اتفاقی او با آلن جانسون، هماتاقی قدیمیاش در دوران دانشگاه، نقطهٔ آغاز داستانی است که هم دربارهٔ رفاقت است و هم دربارهٔ دشواریِ بازگشت به زندگی. فیلم بیآنکه پایان یا گرهگشاییاش را فاش کند، میکوشد نشان دهد کنار آمدن با اندوه الزاماً به معنای فراموش کردن آن نیست. اندوهی که در رفتار روزمره پنهان است قدرت فیلم در آن است که سوگ چارلی را تنها به صحنههای آشکارِ گریه و فروپاشی محدود نمیکند.
گوشهگیری، فرار از گفتوگوهای جدی، پناه بردن به سرگرمیهای تکراری و بستن راه ارتباط با دیگران، همگی به صورت جلوههایی از جهانی نمایش داده میشوند که برای او پس از فقدان از هم گسیخته است. فیلم بهجای آنکه مدام توضیح دهد چارلی چه احساسی دارد، از عادتها و واکنشهایش کمک میگیرد تا فاصلهٔ او با اطرافیان را ملموس کند.
بااینحال، پرداخت روانشناختی فیلم همیشه یکدست نیست. گاهی چارلی بیش از آنکه شخصیتی با پیچیدگیهای ویژهٔ خود باشد، به نمادی از اندوهی عظیم تبدیل میشود؛ نمادی که قرار است تماشاگر را به واکنش عاطفی برساند. همین رویکرد در برخی لحظات اثرگذار است و در برخی دیگر، فاصلهٔ میان مشاهدهٔ انسانی و تأکید نمایشی را کمرنگ میکند.
« بااینحال، پرداخت روانشناختی فیلم همیشه یکدست نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش به این شخصیت اجازه میدهد مبهم و دشوارفهم بماند؛ در لحظههای ضعیفتر، انگار میخواهد احساس او را پیشاپیش برای مخاطب تعریف کند. آدام سندلر و ظرافتِ بازیِ کمصدا بازی آدام سندلر مهمترین تکیهگاه فیلم است. او در نقش چارلی از الگوی همیشگی کمدیهایش فاصله میگیرد و با ترکیبی از بیقراری، گوشهگیری و آسیبپذیری، شخصیتی میسازد که دردش اغلب در مکثها و واکنشهای کوچک آشکار میشود.
نقشآفرینی او بهویژه زمانی تأثیرگذار است که چارلی برای مدتی از پاسخگویی به توقع دیگران سر باز میزند؛ سندلر در این موقعیتها نه اندوه را به نمایش پرزرقوبرق بدل میکند و نه شخصیت را به چهرهای کاملاً خاموش تقلیل میدهد. اهمیت این بازی در فاصلهاش با تصویر آشنای سندلر نیز هست. حضور او ابتدا ممکن است انتظار یک کمدی نامتعارف را ایجاد کند، اما فیلم کمکم از این آشنایی بهره میبرد تا وجهی دیگر از توانایی بازیگر را نشان دهد.
البته لحظههایی وجود دارد که تأکید بر آشفتگی چارلی به نشانهگذاری پررنگ و بازیگونه نزدیک میشود؛ اما در مجموع، سندلر به شخصیت جان میدهد و مانع میشود که او صرفاً وسیلهای برای تولید اندوه باشد. در سوی دیگر، دان چیدل آلن را با آرامش و احتیاط بازی میکند. آلن صرفاً ناجیِ چارلی نیست؛ او خود در زندگی روزمرهاش گرفتار فشارهایی است که نمیتواند بهسادگی دربارهشان حرف بزند.
چیدل به شخصیتش نوعی فروخوردگی میبخشد که مکمل آشفتگی چارلی است. رابطهٔ این دو بازیگر، بهجای اتکا به دوستیِ فوری و بیدردسر، از تردید، مکث و بازشناسی تدریجی شکل میگیرد. رفاقت؛ نه درمان، بلکه امکانِ همراهی هستهٔ عاطفی «Reign Over Me» در دوستی آلن و چارلی قرار دارد. فیلم از این رابطه تصویری ساده و معجزهآسا نمیسازد؛ رفاقت، در اینجا، دارویی نیست که اندوه را یکباره از میان ببرد.
« آدام سندلر و ظرافتِ بازیِ کمصدا بازی آدام سندلر مهمترین تکیهگاه فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
آلن میتواند کنار چارلی بماند، به او نزدیک شود و در برابر سکوتش شکیبا باشد، اما نمیتواند تجربهٔ او را بهجای او پشت سر بگذارد. همین محدودیت، رابطه را باورپذیرتر میکند. برای آلن نیز این پیوند فرصتی است تا از قالب زندگیِ مرتب و ازپیشتعریفشدهاش بیرون بیاید و با پرسشهایی روبهرو شود که پیشتر به حاشیه رانده بود.
بنابراین دوستیِ آنها یکطرفه نیست: چارلی به حضور دیگری نیاز دارد، اما آلن هم در این رابطه چیزی دربارهٔ خودش میآموزد. بهترین لحظههای فیلم از همین بدهبستان پدید میآیند؛ از شوخیهای کوتاه، سکوتهای مشترک و معاشرتهایی که بهظاهر پیشپاافتادهاند، اما به شخصیتها مجال میدهند موقتاً از حصار نقشهای اجتماعیشان بیرون بیایند.
آلن و بخشهای کمرمقتر روایت داستان آلن قرار است در کنار رنج چارلی، سویهای دیگر از بحران را نشان دهد: زندگیای که از بیرون موفق و باثبات به نظر میرسد، اما درون آن نارضایتی و فاصله شکل گرفته است. این خط داستانی ظرفیت دارد که فیلم را از تمرکز صرف بر سوگ دور کند و نشان دهد آدمها حتی در دل زندگی عادی نیز ممکن است احساس انزوا کنند.
بااینحال، پرداخت آن به اندازهٔ داستان چارلی جان نمیگیرد. مسئلههای خانوادگی و شغلی آلن گاه بیشتر حکم ابزارهایی برای حرکت دادن روایت را دارند تا تجربههایی که بهتنهایی وزن عاطفی پیدا کرده باشند. بخش مربوط به بیمار دندانپزشکی و شکایت جنسی، بهخصوص، ناهماهنگ جلوه میکند. این ماجرا میخواهد فشارهای محیط کار و بیپناهی آلن در برابر همکارانش را برجسته کند، اما با لحنی متفاوت از فضای اصلی فیلم پیش میرود.
« همین محدودیت، رابطه را باورپذیرتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، شاخهای روایی است که نه بهاندازهٔ کافی پرورده میشود و نه پیوندی ارگانیک با مضمون مرکزی پیدا میکند. وقتی فیلم از رنج و رفاقت فاصله میگیرد تا این گره فرعی را دنبال کند، تمرکز عاطفیاش اندکی از هم میپاشد. لحن، موسیقی و نیویورک مایک بیندر میان لحظات طنزآمیز و فضای تلخ فیلم رفتوآمد میکند.
این انتخاب در اصل با شخصیتها سازگار است: شوخی گاهی همان راهی است که آدمها برای تحمل فشار یا فرار کوتاه از آن به کار میگیرند. اما گذار از خنده به اندوه همیشه نرم و طبیعی نیست. در بعضی صحنهها، لحن کمدی به شخصیتها فرصت تنفس میدهد؛ در برخی دیگر، کنار موضوعی سنگین قرار میگیرد و این احساس را ایجاد میکند که فیلم برای برانگیختن واکنش احساسی بیش از اندازه به سازوکارهای آشنا تکیه کرده است.
موسیقی سهم مهمی در شکل دادن به فضای فیلم دارد. ترانهها فقط پسزمینه نیستند؛ گاه به عادتهای شخصیتها و شیوهٔ فاصله گرفتن یا نزدیک شدنشان به جهان پیوند میخورند. حضور موسیقی راک و استفاده از قطعهٔ «Love, Reign o’er Me» نیز به عنوان فیلم معنایی تازه میدهد و بر کشاکش میان ویرانی و میل به ادامه دادن سایه میاندازد.
در کنار آن، نیویورک نه صرفاً محل وقوع رویدادها، بلکه شهری است که تضاد میان حرکت بیرونی و توقف درونی چارلی را برجسته میکند. احساساتِ صادقانه و خطرِ احساساتگرایی فیلم بیتردید برای تأثیر عاطفی طراحی شده است؛ اما اثرگذاری آن همیشه از یک سرچشمه نمیآید. بخشی از تأثر از بازیها و لحظههای انسانی رابطهٔ دو مرد حاصل میشود، و بخشی دیگر از سنگینیِ موضوع و جایگاه واقعهای تاریخی در پسزمینهٔ داستان.
« حاصل، شاخهای روایی است که نه بهاندازهٔ کافی پرورده میشود و نه پیوندی ارگانیک با مضمون مرکزی پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
هرگاه فیلم به جزئیات رفتار و پیوند شخصیتها وفادار میماند، احساساتش طبیعیتر و ماندگارتر میشوند. هرگاه بر موسیقی، گفتوگوهای تأکیدی یا موقعیتهای آشنا تکیه میکند، خطر احساساتیشدنِ بیش از اندازه پدیدار میشود. قابلپیشبینی بودن مسیر کلی روایت نیز از همین جا با فیلم همراه است.
مخاطب ممکن است زودتر از شخصیتها حدس بزند داستان به سوی چه نوع رویاروییها و تصمیمهایی میرود. این پیشبینیپذیری، اثر را بیارزش نمیکند، اما از قدرت غافلگیریاش میکاهد. فیلم بیش از آنکه بر پیچیدگی ساختار داستانی تکیه کند، به بازیها و رابطهٔ مرکزیاش وابسته است؛ و هرجا این رابطه در مرکز میماند، فیلم از کلیشههایش فاصله میگیرد.
جمعبندی «Reign Over Me» درامی نابرابر، اما صمیمانه است؛ فیلمی که بهترین دستاوردش را در پیوند میان چارلی و آلن، و در بازی تأثیرگذار آدام سندلر مییابد. اثر در پرداخت رنج و انزوای چارلی لحظاتی دقیق و بهیادماندنی دارد، اما گاهی با روایت قابلحدس، تأکید عاطفیِ بیش از اندازه و شاخههای فرعی کمجان، از انسجام خود فاصله میگیرد.
بااینهمه، نگاهش به دوستی ارزشمند است: نه بهعنوان نیرویی جادویی که گذشته را پاک میکند، بلکه بهمثابه حضوری انسانی که میتواند در میانهٔ اندوه، راهی باریک به سوی ارتباط دوباره بگشاید.
« هرگاه فیلم به جزئیات رفتار و پیوند شخصیتها وفادار میماند، احساساتش طبیعیتر و ماندگارتر میشوند. »



ثبت دیدگاه