نقد و بررسی
نقد Redbad | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای میان تاریخ و اسطوره فیلم «ردباد» ساختهٔ رول راین، روایتی تاریخیـحماسی از رهبر فریزیان در سدهٔ هشتم میلادی است؛ مردی که در میانهٔ کشاکش قدرتها، جنگهای خونین و گسترش مسیحیت، به نمادی از مقاومت در برابر سلطه بدل میشود. داستان از جهانی میآید که در آن باور دینی تنها مسئلهای شخصی نیست؛ ایمان میتواند مرزهای فرمانروایی را جابهجا کند، اتحادها را بسازد یا فروبپاشد و سرنوشت مردمان را تغییر دهد.
فیلم نیز از همین نقطه، تقابل دو فرهنگ و دو نیروی سیاسی را به مرکز درام خود میآورد: فریزیان و فرانکها، آیینهای کهن و مسیحیت، وفاداری به سرزمین و ضرورت سازش با قدرت تازه. «ردباد» بیش از آنکه بازسازی دقیق و بیطرفانهٔ یک دورهٔ تاریخی باشد، به افسانهپردازی دربارهٔ یک قهرمان علاقه دارد.
فیلم میکوشد شخصیتی کمتر شناختهشده را به کانون یک حماسهٔ سینمایی بدل کند و از او چهرهای بسازد که هم جنگاور باشد و هم اندیشمند؛ هم وارث سنتهای قوم خود و هم کسی که میتواند ضرورت تغییر را دریابد. این بلندپروازی، گاه به فیلم نیرویی جذاب میبخشد و گاه آن را میان واقعگرایی تاریخی و اسطورهسازی پرطمطراق معلق نگه میدارد.
روایت و کشمکشهای دراماتیک مهمترین امتیاز داستان، ظرفیت کشمکش آن است. نزاع بر سر سرزمین، ایمان، فرمانروایی و هویت قومی، بستری فراهم میکند که در آن نبردها تنها رویدادهایی جسمانی نیستند؛ هر رویارویی معنایی سیاسی و فرهنگی نیز دارد. هنگامی که ردباد برای دفاع از مردم و باورهایشان به دنبال گردآوردن نیرویی بزرگتر میرود، داستان از سطح نبردهای محلی فراتر میرود و به مسئلهٔ اتحاد در برابر دشمنی قدرتمند میرسد.
« روایت و کشمکشهای دراماتیک مهمترین امتیاز داستان، ظرفیت کشمکش آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این چارچوب، برای یک درام حماسی مناسب است و صحنههایی پدید میآورد که در آن تصمیمهای فردی میتوانند سرنوشت جمعی را دگرگون کنند. با این حال، گستردگی حوادث همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. فیلم میخواهد بخش بزرگی از زندگی و مبارزهٔ قهرمانش را پوشش دهد و همین میل به جامعیت گاهی سبب میشود برخی رخدادها بیش از آنکه از دل شخصیتها و پیامدهای انتخابهایشان برآیند، مانند ایستگاههایی پیدرپی در مسیر حماسه به نظر برسند.
در نتیجه، روایت در پارهای لحظات شتاب میگیرد و در لحظاتی دیگر بیدلیل مکث میکند. این نوسان، بهویژه در فیلمی بلند که نیازمند حفظ پیوستگی عاطفی است، اثر خود را بر تماشاگر میگذارد. برخی درگیریها و تحولات مجال کافی برای رسوبکردن پیدا نمیکنند و بعضی بخشها نیز بیش از اندازه کشدار به نظر میرسند.
ردباد؛ قهرمان و انسان گیس نابر در نقش اصلی، حضوری محوری دارد و میکوشد میان صلابت یک رهبر جنگاور و تردیدهای انسانی او تعادل برقرار کند. این نقش به بازیگری نیاز دارد که بتواند اقتدار را بدون تبدیلکردن شخصیت به پیکرهای یکبعدی نمایش دهد؛ نابر در لحظات آرامتر و در مواجهه با دوراهیهای اخلاقی، بیش از صحنههای پرهیاهو به شخصیت عمق میدهد.
تصویر ردباد زمانی جذابتر میشود که او را نه صرفاً قهرمانی پیروز، بلکه انسانی درگیر با محدودیتهای سیاست، میراث فرهنگی و مسئولیت رهبری ببینیم. اما فیلم در ساختن این پیچیدگی همیشه موفق نیست. ردباد گاهی چنان بار نمادین سنگینی بر دوش میکشد که فردیتش زیر سایهٔ نقش تاریخیاش محو میشود.
« با این حال، گستردگی حوادث همیشه به انسجام روایی نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
او باید هم نشان مقاومت باشد، هم نمایندهٔ خرد سیاسی، هم جنگاور، و هم چهرهای که مخاطب امروز بتواند با او همذاتپنداری کند. این وظایف گاه بهجای آنکه در شخصیتی یکپارچه جمع شوند، میان موقعیتهای گوناگون پراکنده میمانند. افزون بر او، چند شخصیت فرعی نیز بیشتر کارکرد داستانی دارند تا زندگی مستقل: حضورشان برای پیشبرد رخدادها لازم است، اما انگیزهها و تغییرات درونیشان به اندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
با این همه، بازی گروهی در بسیاری از لحظات باورپذیر است و بازیگران به صحنهها وزن عاطفی میبخشند. دین، قدرت و هویت یکی از جنبههای قابلتأمل فیلم، پرهیز نسبی آن از سادهسازی کامل دو سوی منازعه است. در جهانی که «ردباد» تصویر میکند، هیچیک از نیروها صرفاً نماد پاکی یا شرارت نیستند.
آیینهای کهن با پیوندهای عمیق خود با جامعه و میراث نیاکان همراهاند، اما میتوانند خشونت و قربانیکردن را نیز در خود داشته باشند. در سوی دیگر، گسترش مسیحیت وعدهٔ نظمی تازه را به همراه میآورد، ولی این نظم با قدرت سیاسی و اجبار نیز پیوند میخورد. بدین ترتیب، فیلم پرسشی مهم طرح میکند: زمانی که یک باور تازه با نیروی نظامی و حکومت همراه میشود، مرز میان دعوت دینی و سلطه تا کجا روشن میماند؟
این پرسش به مسئلهٔ هویت نیز گره میخورد. مقاومت ردباد تنها دفاع از یک پادشاهی نیست؛ دفاع از حق یک جامعه برای تعریف خود و حفظ پیوندهایش با گذشته است. در عین حال، فیلم نشان میدهد که هویت قومی و دینی در خلأ شکل نمیگیرد و در برخورد با قدرتهای تازه ناگزیر دگرگون میشود. ظرفیت فکری این مضمون قابلتوجه است، اما گاهی بیان مستقیم و خطابی فیلم از ظرافت آن میکاهد.
« این وظایف گاه بهجای آنکه در شخصیتی یکپارچه جمع شوند، میان موقعیتهای گوناگون پراکنده میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
هرجا که موقعیتها خود مجال قضاوت به تماشاگر میدهند، اثر چندلایهتر میشود؛ هرجا که پیام بیش از اندازه آشکار و سنگین بر زبان شخصیتها گذاشته میشود، درام به سخنرانی نزدیک میشود. بازآفرینی جهان کهن رول راین در ساختن فضایی تیره و پرتنش، به تصویرهای گسترده و حالوهوای حماسی تکیه میکند.
طبیعت خشن، لباسها و ابزارهای جنگی، اجتماعات پراکنده و تضاد میان دژها و سکونتگاهها، جهانی میسازند که تماشاگر را به فضایی دور از نظم زندگی امروز میبرد. طراحی صحنه و پوشش در بسیاری از نماها چشمنواز است و فیلم میکوشد از تاریخ، منظرهای پرابهت و محسوس بسازد. این کیفیت بصری بهویژه در لحظههایی که شخصیتها در چشماندازهای طبیعی کوچک و آسیبپذیر به نظر میرسند، به حس تنهایی و تهدید میافزاید.
بااینحال، فضای فیلم همیشه به معنای دقت تاریخی نیست. «ردباد» گاهی تصویر زمخت و آشنای سینمایی از مردمان باستان را جایگزین بازسازی پیچیدهتر زندگی روزمرهٔ آنان میکند. برخی انتخابهای بصری بیشتر برای تولید حس بدویت و خشونت به کار میروند تا نشاندادن جزئیات یک جامعهٔ واقعی. بنابراین بهتر است جهان فیلم را ترکیبی از تاریخ و خیال حماسی دانست، نه گزارشی تصویری که در همهٔ اجزایش به واقعیت مستند وفادار باشد.
همین فاصله میان جاهطلبی تاریخی و زیباییشناسی نمایشی، یکی از تناقضهای اصلی اثر است. نبردها و زبان بصری صحنههای نبرد، ستون نمایشی فیلماند و در بهترین لحظهها احساس آشفتگی و فرسایش جنگ را منتقل میکنند. زدوخوردها همیشه با شکوهی صیقلی و بیخطر نمایش داده نمیشوند؛ گاهی بدنها در هم میپیچند و میدان جنگ آکنده از بینظمی است.
« بازآفرینی جهان کهن رول راین در ساختن فضایی تیره و پرتنش، به تصویرهای گسترده و حالوهوای حماسی تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
چنین رویکردی با تصویری انسانیتر از نبرد سازگار است، زیرا خشونت را نه صرفاً رقصی تماشایی، بلکه تجربهای خشن و هراسآور نشان میدهد. همچنین مسیر رشد ردباد بهعنوان فرمانده در نحوهٔ سازماندهی و خواندن میدان جنگ بازتاب مییابد و نبردها در برخی بخشها به ابزار روایت شخصیت تبدیل میشوند.
در مقابل، نابرابری کیفیت اجرایی به چشم میآید. شمار نیروها، حرکت جمعیت و هماهنگی میان بازیگران و جلوههای تصویری گاهی حالتی مصنوعی پیدا میکند و شکوه موردنظر فیلم را کاهش میدهد. برخی لحظات چنان طراحی شدهاند که بهجای برانگیختن حس خطر، ساختگیبودن صحنه را آشکار میکنند. موسیقی و تدوین نیز همواره به یک اندازه در خدمت ریتم نیستند: گاه بر تنش میافزایند، اما گاهی بار عاطفی را بیش از اندازه تشدید میکنند.
فیلم از نظر تصویری جسور است، ولی در تحقق کامل مقیاس حماسی خود با محدودیتهایی روبهرو میشود. جمعبندی «ردباد» فیلمی بلندپروازانه است که از دل روایتی کمتر آشنا، حماسهای دربارهٔ قدرت، ایمان و ایستادگی میسازد. بازی محوری گیس نابر، فضای تیره و چشماندازهای گسترده، و تقابل فرهنگی و سیاسیِ بنیادین فیلم، آن را به اثری دارای لحظات تأثیرگذار بدل میکنند.
همچنین کوشش فیلم برای دیدن دین در پیوند با قدرت و هویت، به داستان معنایی فراتر از نبردهای صرف میدهد. در سوی دیگر، پراکندگی روایت، کندی برخی بخشها، پرداخت ناکافی شماری از شخصیتها و نابرابری صحنههای جنگ، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت این داستان به شکلی یکپارچه شکوفا شود. فیلم گاه میان بازسازی تاریخی و افسانهپردازی، و میان درام شخصیتمحور و نمایش حماسی، مردد میماند.
« در مقابل، نابرابری کیفیت اجرایی به چشم میآید. »
جمعبندی
بااینهمه، «ردباد» برای تماشاگر علاقهمند به حماسههای تاریخی، جهانی پرتنش و پرسشهایی دربارهٔ ایمان و سلطه فراهم میکند؛ اثری که بیش از آنکه در همهٔ جزئیات خود متقاعدکننده باشد، بهسبب جاهطلبی و موضوع فراموششدهاش در ذهن باقی میماند.



ثبت دیدگاه