نقد و بررسی
نقد ذرت سرخ (Red Sorghum) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرخیای که هم زایش است و هم تهدید در «Red Sorghum» سرخ فقط رنگِ تصویر نیست؛ نیرویی است که جهان فیلم را از عاطفه و میل تا خشونت و سوگ به هم پیوند میدهد. ذرت خوشهای، شراب، لباس عروسی و خون، هر یک بهنحوی در این طیف فشرده جای میگیرند. رنگ چنان بیپروا بر پرده مینشیند که گاه زیباییاش آرامشبخش نیست؛ تماشاگر همزمان مجذوب و نگران میشود، انگار چشمانداز از درون شعله میکشد.
این جسارت بصری، امضای اصلی فیلم و مهمترین راه ورود به جهان آن است. روایت خانوادگی، افسانهای خشن داستان از خاطرهای خانوادگی سر برمیآورد: جیوئر، زنی جوان که زندگیاش با ازدواجی ازپیشتعیینشده و کار در کارخانهٔ شرابسازی گره خورده، بهتدریج جایگاه خود را در آن محیط پیدا میکند.
روایت از زبان نوادهای نامرئی به گذشته مینگرد؛ همین فاصله، به رخدادها رنگِ افسانه و حکایت موروثی میدهد. اما فیلم به بازسازی آرام و منظم یک زندگی بسنده نمیکند. تاریخ شخصی جیوئر با دگرگونیهای جمعی و هجوم خشونت بیرونی درهم میآمیزد و لحن اثر از سرزندگی و شور به سوی تلخی میچرخد.
« ذرت خوشهای، شراب، لباس عروسی و خون، هر یک بهنحوی در این طیف فشرده جای میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گذار برای بعضی تماشاگران نیروی غافلگیرکنندهٔ فیلم است و برای برخی دیگر، نشانهٔ ناپیوستگی آن. «Red Sorghum» بیشتر از آنکه رشتهای پیوسته از رخدادهای دقیقاً پرداختشده باشد، مجموعهای از لحظهها و تصاویر پرقدرت است که با آهنگی گاه نابرابر به هم متصل میشوند. روایت در بخشهایی مکث میکند و در بخشهایی چنان شتاب میگیرد که فرصت چندانی برای جاافتادن پیامدها باقی نمیماند.
جیوئر؛ مرکز ثقل و نیروی زندگی جیوئر نیروی مرکزی فیلم است، نه صرفاً به این دلیل که رویدادها پیرامون او میچرخند، بلکه از آن رو که حضورش به فضای کارخانه و اجتماع کارگران انسجام میبخشد. او در جایگاهی دشوار قرار گرفته است: هم در معرض محدودیتهای نظم سنتی و نگاه مردسالارانه است، هم میکوشد در محدودهٔ همان جهان برای خود اختیار و اثرگذاری بسازد.
فیلم او را به چهرهای نمادین نزدیک میکند، اما این نمادپردازی همیشه به بهای حذف فردیتش تمام نمیشود؛ در نگاه و رفتار او میتوان اراده، احتیاط، میل و خستگی را با هم دید. بااینحال، ساختار اثر همیشه به جیوئر مجال نمیدهد که درونیاتش را با جزئیات بگستراند. گاه او بیش از آنکه موضوع کندوکاوی روانشناختی باشد، کانونی است که تصاویر و نیروهای اطرافش را گرد هم میآورد.
« این گذار برای بعضی تماشاگران نیروی غافلگیرکنندهٔ فیلم است و برای برخی دیگر، نشانهٔ ناپیوستگی آن. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به فیلم حالتی اسطورهای میدهد، اما ممکن است مخاطبی را که انتظار شخصیتپردازی تدریجیتر دارد، از داستان دور نگه دارد. ترکیببندی و کارکرد رنگ تصویرپردازی فیلم برجستهترین دستاورد آن است. قابهای پهن، پهنهٔ مزارع و حرکت آدمها در میان ساقههای بلند را به منظرهای زنده و گاه هولناک بدل میکنند.
دوربین صرفاً ثبتکنندهٔ رویدادها نیست؛ با انتخاب فاصله، زاویه و میزان حضور رنگ، معنای صحنه را شکل میدهد. سرخی مزارع میتواند یادآور باروری و وفور باشد، اما همان رنگ در فضای دیگری اضطراب، زخم و ویرانی را پیش میکشد. زیبایی در اینجا از خطر جدا نیست. برخی قابها چنان واضح در حافظه میمانند که از خط داستانی مستقل میشوند؛ چشمانداز ذرت، حرکت جمعی کارگران و ترکیب رنگها، فیلم را به تجربهای دیداری بدل میکند.
همین قدرت، گاهی ضعف روایت را هم میپوشاند: وقتی قصه کشش خود را از دست میدهد، تصویر همچنان تماشاگر را نگاه میدارد. این ویژگی هم ستایشبرانگیز است و هم یادآور آنکه فیلم در همهٔ لحظات میان شکل و محتوا تعادل یکسانی برقرار نمیکند. کارخانه و اجتماع؛ رؤیای خودبسندگی کارخانه در فیلم تنها محل تولید شراب نیست؛ هستهٔ شکلگیری یک اجتماع و تصویری از امکان زندگی مشترک است.
« ترکیببندی و کارکرد رنگ تصویرپردازی فیلم برجستهترین دستاورد آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کار، آیین، آواز و نوشیدن، به گروه هویتی جمعی میبخشند. این جهان نیمهمستقل، با قواعد و مناسبات خاص خود، در برابر نظم بیرونی و زورگویی ایستادگی میکند. شراب در چنین فضایی چیزی فراتر از محصول است: حاصل همکاری و نماد شور زیستن، اما همچنین نشانهای از افراط و آشوب. فیلم این اجتماع را کاملاً واقعگرایانه نمیسازد.
در آن نوعی آرمانیسازی نهفته است که میتواند افسونگر باشد، اما همیشه با پیچیدگیهای واقعی زندگی جمعی همراه نمیشود. در نتیجه، بعضی روابط و دگرگونیهای اجتماعی بیشتر در حد نشانه باقی میمانند تا تجربهای که از نزدیک و با جزئیات لمس شود. ایدهٔ اصلی جذاب است، ولی روایت گاه برای پرورش کامل آن شتاب میکند.
از سرزندگی به مقاومت با ورود اشغالگران ژاپنی و تعرض به مزارع، جهان فیلم تغییر آهنگ میدهد. آنچه پیشتر بیشتر با میل، کار و مناسبات درونی اجتماع پیش میرفت، اکنون زیر فشار خشونت سیاسی و تهدید جمعی قرار میگیرد. فیلم در این بخش انرژی بیشتری پیدا میکند؛ خطر ملموستر میشود و واکنش آدمها معنایی فراتر از حفظ زندگی روزمره مییابد.
« کار، آیین، آواز و نوشیدن، به گروه هویتی جمعی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
تقابل میان نیرویی که زمین را برای منفعت خود دگرگون میکند و مردمی که پیوندشان با آن زمین را از دسترفته نمیخواهند، به یکی از محورهای اثر بدل میشود. بااینهمه، چرخش به سوی مقاومت کاملاً بینقص نیست. تغییر لحن ناگهانی است و برخی رخدادها فرصت کافی برای ساختهشدن ندارند. فیلم از دل افسانهٔ روستایی به درامی تاریخی و خشن میرسد، اما گذار میان این دو گاه بیشتر با شدت تصویر انجام میشود تا با پیوند رواییِ مرحلهبهمرحله.
در عوض، نیروی حسی بخش پایانی و چند تصویر ماندگار، خلأهای این گذار را تا حدی جبران میکنند. اجراها و ریتم بازیها با جهان جسمانی و پرحرارت فیلم سازگارند. شخصیتها در فضایی زندگی میکنند که بدن، کار، گرسنگی، شور و خطر در آن حضوری مستقیم دارد؛ ازاینرو اجراها اغلب صریح و بیپیرایهاند.
جیوئر در مرکز این فضای پرتنش، نوعی استواری آرام دارد و نیروی مردانهٔ خام و گاه بیمهار اطرافش، تضادی مهم میسازد. فیلم در لحظات جمعی و پرتحرک بهتر از صحنههایی عمل میکند که باید جزئیات روانی یا عاطفی را با مکث آشکار سازند. ریتم نیز دو چهره دارد: آغاز، جهان و شخصیتها را با حوصلهای نسبتاً نامنظم معرفی میکند؛ سپس، با شدتگرفتن بحران، شتاب و نیروی نمایشی فیلم بیشتر میشود.
« بااینهمه، چرخش به سوی مقاومت کاملاً بینقص نیست. »
جمعبندی
این الگوی تدریجی برای بخشی از مخاطبان جذاب است، زیرا اثر کمکم جان میگیرد؛ برای گروهی دیگر، همان بخشهای کمجانتر و پرشهای روایی مانع درگیری کامل با قصه میشوند. فیلم کوتاهبودن نسبیاش را با فشردگی پاسخ میدهد، اما گاهی این فشردگی به شتابزدگی نزدیک میشود. جمعبندی «Red Sorghum» اثری است که شکوهش را بیش از هر چیز در رنگ، قاب و نیروی مادی تصویر مییابد.
روایت دربارهٔ جیوئر، اجتماع پیرامون کارخانه و ایستادگی در برابر خشونت تاریخی، ظرفیت فراوانی دارد؛ بااینحال، همهٔ این ظرفیتها به یک اندازه پرورده نمیشوند و قصه در بخشهایی از نفس میافتد یا شتاب میگیرد. ارزش فیلم دقیقاً در تنش میان این دو سویه است: از یک طرف، نابرابریهای روایی و شخصیتپردازیِ گاه فشرده؛ از طرف دیگر، جهانی دیداری که با سرخی خیرهکننده و چند قاب فراموشنشدنی در ذهن میماند.
حاصل، فیلمی است نابرابر اما پرانرژی؛ نه روایتی بینقص، بلکه تجربهای سینمایی که با جسارت بصریاش احساس و اندیشه را به حرکت درمیآورد.
« فیلم کوتاهبودن نسبیاش را با فشردگی پاسخ میدهد، اما گاهی این فشردگی به شتابزدگی نزدیک میشود. »



ثبت دیدگاه