نقد و بررسی
نقد Red Rose | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان خانه و خیابان «گل سرخ» ساختهٔ سپیده فارسی، در بستری سیاسی و تاریخی شکل میگیرد، اما نیروی اصلیاش از مواجههای کوچک و شخصی میآید: مردی میانسال که از سیاست و امکان تغییر رویگردان شده، با سارا، کنشگر جوانی که در میانهٔ اعتراضها ناچار به پناهگرفتن در خانهٔ اوست، روبهرو میشود.
بیرون از خانه، خیابان در التهاب است؛ درون آن، دو نفر با گذشتهها، ترسها و تصورهای متفاوتشان از آینده دستوپنجه نرم میکنند. فیلم از همان ابتدا تضاد میان فضای عمومی و خلوت خصوصی را به موتور درام بدل میکند. خانه برای علی پناهگاهی آشنا و نسبتاً امن است، اما ورود سارا این آرامش را برهم میزند و آن را به مکانی برای پرسش و تصمیم بدل میکند.
خیابان نیز صرفاً پسزمینهای دوردست نیست: صدای آن، تصویرهایش و خطرِ گسترشیابندهاش پیوسته به فضای خانه راه مییابد. همین رفتوآمد میان بیرون و درون است که به قصه ابعادی فراتر از یک برخورد اتفاقی میدهد. دو نسل، دو تصور از آینده تقابل علی و سارا را نمیتوان فقط اختلاف سن دانست. آنها نمایندهٔ دو شیوهٔ مواجهه با واقعیتاند: یکی به فرسودگی و بیاعتمادی رسیده و دیگری هنوز حاضر است برای آنچه باور دارد خطر کند.
بااینحال، فیلم این دو را به دو قطب سادهٔ «بدبین» و «امیدوار» فرو نمیکاهد. خستگی علی ریشه در تجربه دارد و پافشاری سارا نیز از نوعی جسارت آمیخته با آسیبپذیری برمیآید. هیچیک از آنها از جایگاهی بینقص سخن نمیگوید. اهمیت رابطه در این است که بهتدریج شکل میگیرد. نزدیکی میان دو شخصیت نه با یک اعتراف ناگهانی ساخته میشود و نه صرفاً نتیجهٔ همجواری اجباری است.
« فیلم از همان ابتدا تضاد میان فضای عمومی و خلوت خصوصی را به موتور درام بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گفتوگوها، مکثها و واکنشهای روزمره امکان میدهند که هرکدام دیگری را از پشت پیشداوریهایش ببیند. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای آنکه یکی را پیروز بحث کند، نشان میدهد شنیدنِ دیگری چگونه میتواند دیوارهای ذهنی را ترک بیندازد. گفتوگو؛ نیروی پیشبرنده و نقطهٔ لغزش بخش مهمی از بار دراماتیک «گل سرخ» بر دوش گفتوگوست.
پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت فردی، معنای مقاومت، امنیت، امید و هزینهٔ کنش سیاسی از خلال صحبتهای دو شخصیت به میان میآیند. این انتخاب با موقعیت محدود خانه تناسب دارد: وقتی حرکت فیزیکی دشوار است، کلام به میدان اصلی کنش تبدیل میشود. حرفزدن در فیلم صرفاً انتقال نظر نیست؛ راهی است برای آزمودن مرز اعتماد و سنجیدن میزان آمادگی هر شخصیت برای تغییر.
اما همین اتکا گاهی به زیان اثر تمام میشود. بعضی جملات بیش از آنکه از دل لحظه و شخصیت بجوشند، حامل توضیحی روشن دربارهٔ موضع سیاسی یا معنای صحنهاند. در چنین لحظاتی، گفتوگو اندکی صریحتر از نیاز درام میشود و ظرافتی را که فیلم در ساختن رابطهٔ تدریجی به دست آورده، کاهش میدهد. مخاطب گاه پیش از آنکه فرصت کند از رفتارها نتیجه بگیرد، با نتیجهای آماده روبهرو میشود.
با وجود این لغزش، کشمکش فکری میان علی و سارا همچنان از جذابترین جنبههای فیلم است، زیرا هیچکدام از آن دو صرفاً سخنگوی یک پیام واحد نیستند. تصویرهای مستند و حافظهٔ خیابان یکی از تصمیمهای مهم فیلم، آمیختن روایت داستانی با تصویرهای واقعی خیابانهای ایران در جریان اعتراضهای سال ۱۳۸۸ است.
« گفتوگوها، مکثها و واکنشهای روزمره امکان میدهند که هرکدام دیگری را از پشت پیشداوریهایش ببیند. »
شخصیتها و اجرا
این تصاویر به اثر کیفیتی متفاوت از یک درام تاریخیِ بازسازیشده میبخشند: آشوب بیرون نه فقط بازآفرینی، بلکه حضوری ثبتشده و ملموس دارد. در نتیجه، خطرِ پنهانشدن شخصیتها در خانه از یک تمهید داستانی فراتر میرود و به زمینهای تاریخی متصل میشود. این پیوند همچنین به خیابان نقش روایی میدهد.
تصاویر بیرونی میان دو شخصیت فاصله میاندازند، گفتوگوهایشان را تحت فشار میگذارند و گاه آنچه را نمیتوانند مستقیم بیان کنند، با شدت بیشتری به یاد میآورند. بااینحال، تفاوت بافت میان تصاویر مستند و صحنههای طراحیشده همیشه کاملاً حل نمیشود. گاهی گذار میان این دو جهان چنان محسوس است که بهجای تقویت پیوستگی، توجه را به شیوهٔ ساخت فیلم جلب میکند.
این ناهماهنگی بهویژه زمانی رخ میدهد که تصویر واقعی خیابان از نظر عاطفی بسیار نیرومند باشد و صحنهٔ داستانی نتواند همان اندازه از انرژی را حفظ کند. با این همه، جسارت این ترکیب بخشی جداییناپذیر از هویت فیلم است. خانه، تعلیق و طراحی فضا فضای محدود خانه در ظاهر دستوپای فیلم را میبندد، اما در عمل امکان میدهد تنش در جزئیات انباشته شود.
هر صدا، وقفه و نشانهای از بیرون میتواند آرامش شکنندهٔ شخصیتها را تهدید کند. دورماندن از خیابان، آن را کماهمیت نمیکند؛ برعکس، نبودِ دسترسی مستقیم به آن، خطر را به حضوری دائمی و نامرئی بدل میسازد. خانه به این ترتیب هم پناهگاه است و هم محفظهای که شخصیتها را ناگزیر به رویارویی با یکدیگر میکند.
« در نتیجه، خطرِ پنهانشدن شخصیتها در خانه از یک تمهید داستانی فراتر میرود و به زمینهای تاریخی متصل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت فضایی با وضعیت روانی علی نیز ارتباط دارد. خانه بازتاب جهانی است که در آن میکوشد تصمیمها را به تعویق بیندازد و از آشوب بیرون فاصله بگیرد. ورود سارا این نظم بسته را به هم میزند، اما فیلم دگرگونی او را با شتاب پیش نمیبرد. فاصلهگرفتن تدریجی علی از بیتفاوتی یکی از مسیرهای دراماتیک مؤثر اثر است؛ تغییر او نه به شکل جهشی قهرمانانه، بلکه در خلال مواجهه و تردید ساخته میشود.
بازیها و کیفیت رابطه بازیها به باورپذیری این رابطه کمک میکنند. بازیگران، بهجای آنکه احساسات را همواره به شکل آشکار و پرشدت عرضه کنند، در بسیاری از لحظهها به مکث، سکوت و تغییرهای ظریف تکیه دارند. این خویشتنداری برای فیلمی که سهم زیادی از زمانش را در یک فضای بسته و میان دو شخصیت میگذراند، اهمیت ویژه دارد؛ زیرا اگر رابطه تنها به خطابه یا نمایش آشکار هیجان متکی بود، تکرار و تصنع بهسرعت بر آن غلبه میکرد.
سارا در عین قاطعیت، تنها نماد جوانی معترض نیست؛ حضورش با نیاز به امنیت، خستگی و تنهایی نیز همراه است. علی نیز صرفاً مردی محافظهکار یا دلزده باقی نمیماند. بازیها کمک میکنند این دو از قالبهای نظری بیرون بیایند و به آدمهایی با واکنشهای متناقض بدل شوند. البته برخی لحظههای عاطفی کمی زود به نقطهٔ اوج میرسند؛ چنانکه گویی فیلم پیش از کاملشدن فرایند درونی شخصیتها، از آنها انتظار نتیجهای روشن دارد.
بااینحال، هستهٔ رابطه بهاندازهای تدریجی ساخته شده که این شتابهای مقطعی آن را از اعتبار نمیاندازد. ریتم و اندازهٔ روایت فیلم در بخشهایی از میانه، کندی محسوس دارد. محدودبودن مکان و غلبهٔ گفتوگو، گاهی باعث میشود صحنهها بیش از اندازه در یک وضعیت باقی بمانند، بیآنکه تنش یا شناخت تازهای به همان نسبت افزوده شود.
« این محدودیت فضایی با وضعیت روانی علی نیز ارتباط دارد. »
قوتها و کاستیها
این مکثها در اصل با فضای انتظار و ناامنی سازگارند، اما همهٔ آنها به یک اندازه پربار نیستند. در نتیجه، کشش روایت برای مدتی افت میکند و تأثیر برخی صحنههای بعدی نیز اندکی کاهش مییابد. بااینحال، کندی را نباید یکسره عیب دانست. بخشی از آن از کوشش فیلم برای نشاندادن زمانِ معلق و فرسایندهٔ پنهانماندن ناشی میشود.
مسئله آنجاست که سکون گاه به تأملی معنادار بدل نمیشود و صرفاً جریان داستان را متوقف میکند. فیلم هرگاه میان فضای بسته، صدای بیرون و تحول رابطه تعادل برقرار میسازد، از همین محدودیت بهره میبرد؛ هرگاه یکی از این عناصر برای مدتی طولانی بر دو عنصر دیگر غلبه کند، ضرباهنگ آسیب میبیند.
سیاست، صمیمیت و تناقضهای اثر «گل سرخ» میکوشد سیاست را از سطح شعار به زندگی روزمره بیاورد. پرسش اصلی فقط این نیست که جامعه به کدام سو خواهد رفت، بلکه این است که آدمها در برابر وضعیتی بحرانی چگونه با ترس، مسئولیت و میل به حفظ زندگی روبهرو میشوند. صمیمیت میان دو شخصیت در برابر آشوب بیرون قرار نمیگیرد تا آن را بیاثر کند؛ بلکه نشان میدهد تحولات سیاسی چگونه به روابط خصوصی نفوذ میکنند و مرز میان انتخاب شخصی و موضع عمومی را کمرنگ میسازند.
در این مسیر، فیلم گاه میان دو گرایش در نوسان است: از یک سو میخواهد به پیچیدگی آدمها وفادار بماند و از سوی دیگر میخواهد معنای سیاسی موقعیت را روشن کند. هرگاه به رفتارها، سکوتها و تضادهای درونی اعتماد میکند، اثر زندهتر و چندلایهتر میشود؛ هرگاه توضیح را بر ابهام سازنده ترجیح میدهد، به صراحتی نزدیک میشود که از عمق تجربه میکاهد.
« این مکثها در اصل با فضای انتظار و ناامنی سازگارند، اما همهٔ آنها به یک اندازه پربار نیستند. »
جمعبندی
ارزش فیلم در آن است که با وجود این نوسان، پرسشهایش را به پاسخهای آسان محدود نمیکند. جمعبندی «گل سرخ» در پی آن نیست که اعتراضهای سال ۱۳۸۸ را تنها از منظر خیابان روایت کند؛ تمرکز خود را بر برخورد دو نگاه متفاوت در فضایی بسته میگذارد و سپس اجازه میدهد تصویرهای واقعی خیابان این فضای خصوصی را پیوسته تحت فشار قرار دهند.
ترکیب مستند و داستان، رابطهٔ تدریجی علی و سارا، بازیهای باورپذیر و تعلیق خانه، از مهمترین دستاوردهای آناند. در مقابل، کندی بخش میانی، گفتوگوهای گاه توضیحی و ناهمواری بعضی گذارها میان تصویرهای واقعی و صحنههای داستانی، از انسجام اثر میکاهند. با این همه، فیلم در ساختن مواجههای انسانی میان خستگی و امید توفیق مییابد.
بهترین لحظههایش زمانی پدید میآیند که بهجای اعلام نتیجه، امکان شنیدن و دگرگونی را پیش چشم میگذارند. از همین رو، «گل سرخ» بیش از آنکه پاسخی قطعی دربارهٔ آینده عرضه کند، تصویری از لحظهای میسازد که آدمها ناچار میشوند دربارهٔ بیتفاوتماندن، خطرکردن و سهم خود در جهان پیرامون تصمیم بگیرند.
« ارزش فیلم در آن است که با وجود این نوسان، پرسشهایش را به پاسخهای آسان محدود نمیکند. »
ثبت دیدگاه