نقد و بررسی
نقد اتاقهای قرمز (Red Rooms) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محاکمهای که از دادگاه فراتر میرود «Red Rooms» به کارگردانی Pascal Plante از پروندهای جنایی آغاز میشود، اما علاقهاش نه به بازسازی جزئیات جنایت است و نه به مسابقهای برای یافتن پاسخ معمایی. فیلم ما را به دادگاه میبرد؛ به محاکمهٔ لودویک شوالیه، مردی متهم به قتل دختران نوجوان، و به تماشاگرانی که هرکدام به دلیلی در پی اویند.
در مرکز این جمعیت، کلیآن قرار دارد: زنی جوان و کمحرف که پیگیری پرونده برایش به سرگرمی گذرا نمیماند و به وسواسی آرام، پیوسته و نگرانکننده بدل میشود. این خلاصه، البته، تنها نقطهٔ ورود فیلم است. پرسش اصلی آن نیست که چه کسی مرتکب جنایت شده یا پرونده چگونه به نتیجه میرسد؛ بلکه این است که تماشای جنایت، حتی وقتی در قالب محاکمه و خبر عرضه میشود، چه اثری بر تماشاگر میگذارد.
فیلم، بهجای آنکه صرفاً دربارهٔ یک قاتل باشد، به کسانی مینگرد که پیرامون چهرهٔ او جمع شدهاند: کسانی که پرونده را دنبال میکنند، دربارهاش حرف میزنند و گاه مرز میان کنجکاوی، همدلی و شیفتگی را از دست میدهند. از همینجا، «اتاقهای سرخ» به اثری دربارهٔ تماشاگر بودن نیز تبدیل میشود.
وحشتِ آنچه نشان داده نمیشود یکی از انتخابهای مؤثر فیلم، پرهیز از نمایش مستقیم خشونت است. «Red Rooms» از تصویرهای صریح و تکاندهنده فاصله میگیرد و بهجایش بر انتظار، سکوت و دانستههای ناقص تکیه میکند. نتیجه، وحشتی است که بیشتر در ذهن شکل میگیرد تا بر پرده: صدای یک خبر، فضای سرد دادگاه یا مکثی کوتاه گاهی از هر تصویر آشکاری ناآرامکنندهتر میشود.
« این خلاصه، البته، تنها نقطهٔ ورود فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر ناچار است جای خالی را با تخیل خود پر کند و همین مشارکت، اضطراب را ماندگار میسازد. این رویکرد، فیلم را از وحشت متعارف جدا میکند. ترس در اینجا محصول جهش ناگهانی یا تهدیدی آشکار نیست؛ از نزدیکشدن تدریجی به موضوعی میآید که ترجیح میدهیم فقط از فاصله دربارهاش بدانیم. دوربین بهجای آنکه خشونت را به نمایش بدل کند، ما را با پیامدهای روانیِ مواجهه با آن روبهرو میسازد.
فیلم بهاینترتیب پرسشی اخلاقی هم پیش میکشد: آیا دیدن، دانستن و دنبالکردن یک جنایت همیشه به معنای فهمیدن آن است؟ یا گاهی تماشا خود به بخشی از همان سازوکار بیمارگونهای بدل میشود که مدعی محکومکردنش هستیم؟ کلیآن؛ چهرهای پشت سکوت بخش بزرگی از نیروی فیلم از بازی Juliette Gariépy میآید.
او کلیآن را با تأکید بر واکنشهای کوچک و حسابشده میسازد؛ با نگاههایی که چیزی را آشکار نمیکنند و سکوتهایی که بیش از گفتوگو ذهن را به کار میاندازند. بازی او بهجای آنکه شخصیت را برای تماشاگر توضیح دهد، پرسشهای بیشتری دربارهٔ او ایجاد میکند. انگیزههای کلیآن روشن و یکدست نیستند و فیلم نیز عجلهای برای تبدیل او به شخصیتی کاملاً قابلفهم ندارد.
این ابهام یکی از امتیازهای مهم اثر است، هرچند ممکن است برای برخی تماشاگران فاصلهای عاطفی ایجاد کند. کلیآن نه راهنمای مطمئنی برای ورود به جهان فیلم است و نه شخصیتی که بتوان آسان با او همذاتپنداری کرد. او بیشتر همچون سطحی سرد و صیقلی عمل میکند که تصویرهای گوناگون بر آن میافتند، بیآنکه معنای نهاییشان قطعی شود.
« تماشاگر ناچار است جای خالی را با تخیل خود پر کند و همین مشارکت، اضطراب را ماندگار میسازد. »
شخصیتها و اجرا
بازی Gariépy همین ناپایداری را باورپذیر میکند: گاه به نظر میرسد در برابر آنچه میبیند بیتفاوت است، اما تماشاگر نمیتواند مطمئن باشد که این بیتفاوتی واقعی است یا نقابی برای احساسی پیچیدهتر. در کنار او، شخصیتهایی چون کلمنتین و فرانسین مسیرهای متفاوتی برای مواجهه با پرونده پیش میگذارند.
حضور آنان به فیلم امکان میدهد میان شیفتگی بیمارگونه، اندوه شخصی و توجه عمومی تفاوت بگذارد؛ هرچند پرداخت همهٔ این شخصیتها به یک اندازه عمیق نیست. برخی از آنها بیش از آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند، کارکردی در نسبت با کلیآن و موضوع اصلی داستان دارند. بااینحال، همین تفاوت در واکنشها به پرونده، جهان اخلاقی فیلم را از تکصدایی نجات میدهد.
تصویر و صدا؛ معماری اضطراب فیلمبرداری Vincent Biron و طراحی صدا در شکلدادن به فضای اثر نقشی اساسی دارند. قابها اغلب سرد، دقیق و خویشتندارند؛ گویی جهان فیلم از هرگونه گرمای آسودهکننده تهی شده است. فضای دادگاه، اتاقها و محیطهای روزمره، با آنکه ظاهری عادی دارند، بهتدریج حالت خفقانآور پیدا میکنند.
این حس نه حاصل طراحی اغراقآمیز، بلکه نتیجهٔ جزئیاتی است که بهآرامی بر هم انباشته میشوند: فاصلهٔ میان آدمها، سکون تصویر و تأکید بر محیطهایی که قرار است خنثی به نظر برسند. صدا نیز همان کاری را انجام میدهد که تصویر از آن پرهیز میکند: ناآرامی را در حاشیه نگه میدارد و نمیگذارد تماشاگر کاملاً آسوده شود.
« در کنار او، شخصیتهایی چون کلمنتین و فرانسین مسیرهای متفاوتی برای مواجهه با پرونده پیش میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی آنچه شنیده نمیشود بهاندازهٔ آنچه حضور دارد اهمیت دارد. سکوتها فضای خالی نیستند؛ مکثهاییاند که ذهن را وادار میکنند احتمالهای تاریک را مرور کند. این هماهنگی میان تصویر و صدا، به فیلم کیفیتی وهمآلود میبخشد و سبب میشود اضطراب آن حتی در صحنههای کمحادثه نیز از میان نرود.
اینترنت، جنایت و تماشاگران آن فیلم در کنار فضای دادگاه، به جاذبهٔ تاریک جهان دیجیتال نیز توجه دارد؛ جهانی که در آن جنایت میتواند به موضوع کنجکاوی، گفتوگوی گروهی و حتی نوعی سرگرمی بدل شود. «Red Rooms» این فضا را صرفاً برای افزودن رنگوبوی معاصر به داستان به کار نمیگیرد. مسئلهاش رابطهٔ میان گمنامی، دسترسی و میل به تماشاست: میل به نزدیکشدن به چیزی ممنوع، در حالی که میتوان وانمود کرد صرفاً برای کسب اطلاعات به آن نزدیک شدهایم.
در این معنا، فیلم بیش از آنکه دربارهٔ فناوری باشد، دربارهٔ رفتار آدمها در برابر فناوری است. ابزارهای دیجیتال امکان میدهند فاصلهای میان کنجکاوی و عمل ایجاد شود؛ اما آیا این فاصله واقعاً کسی را از مسئولیت مبرا میکند؟ اثر پاسخ سادهای نمیدهد و بهجای صدور حکم، تماشاگر را در موقعیتی ناراحتکننده قرار میدهد: شاید بخشی از جذابیت این پرونده نه در اطلاعاتی که فراهم میکند، بلکه در کششِ نزدیکشدن به ممنوعیت باشد.
همین نکته، فیلم را به نقدی بر فرهنگ مصرف جنایت و ستارهسازی از مجرمان نزدیک میکند. ریتمی سنجیده، اما نه همیشه متوازن آهستگی «Red Rooms» انتخابی آگاهانه است. فیلم بهجای حرکت پیوسته به سوی حادثهای بزرگ، زمان میدهد تا تکرارها، انتظارها و جزئیات روزمره در ذهن رسوب کنند. این شیوه با شخصیت کمحرف کلیآن و فضای سرد اثر تناسب دارد؛ اما همیشه نتیجهبخش نیست.
« گاهی آنچه شنیده نمیشود بهاندازهٔ آنچه حضور دارد اهمیت دارد. »
قوتها و کاستیها
در بخشهایی، مکثها بیش از آنکه تنش را عمیقتر کنند، حس کشآمدن ایجاد میکنند. بعضی صحنهها طولانی میشوند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تغییر چشمگیری در وضعیت عاطفی شخصیتها به همراه آورند. از همین رو، فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب فیلم و میزان کشش روایی آن گاهی محسوس میشود. تماشاگرانی که انتظار تریلری پرحادثه یا وحشتی صریح دارند، ممکن است از کندی روایت و تأکید مداوم بر فضا دلزده شوند.
فیلم در بهترین لحظههایش از این مکثها برای ساختن اضطراب استفاده میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، همان مکثها به سکون بدل میشوند. این نابرابری، از ارزش فضاسازی نمیکاهد، اما نشان میدهد که کنترل لحن همیشه به معنای کنترل کامل ریتم نیست. فیلمی که پاسخ را به تعویق میاندازد «Red Rooms» به آن دسته از آثاری تعلق دارد که تماشاگر را با پاسخهای روشن و توضیحهای نهایی آرام نمیکنند.
این انتخاب، بخشی از ماهیت فیلم است: اهمیت اصلی در مسیری قرار دارد که شخصیت در آن پیش میرود و در پرسشهایی که دربارهٔ انگیزه، تماشا و مسئولیت باقی میمانند. بااینحال، پایانِ بیتوضیح یا ابهام بهخودیخود فضیلت نیست؛ باید از دل تجربهٔ فیلم برآید. این اثر در بسیاری از لحظهها موفق میشود ابهامش را به تنش تبدیل کند، هرچند گاه خطر آن را دارد که برخی جنبههای شخصیتها را بیش از اندازه ناگفته بگذارد.
به همین دلیل، واکنش به فیلم احتمالاً میان دو حس تقسیم میشود: ستایشِ اضطراب خزنده و بازی رازآلود بازیگر اصلی، و خستگی از ریتم کند یا صحنههایی که پیشرفت داستانی آشکاری ندارند. حتی اگر فیلم نتواند در تمام مدت کشش ایدهٔ مرکزیاش را حفظ کند، جهان سرد و ناآرامش بهسادگی از ذهن پاک نمیشود.
« در بخشهایی، مکثها بیش از آنکه تنش را عمیقتر کنند، حس کشآمدن ایجاد میکنند. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه برای سرگرمی فوری ساخته شده باشد، برای باقیماندن در فکر تماشاگر طراحی شده است. جمعبندی «Red Rooms» تریلری روانشناختی و خویشتندار است که وحشت را نه در نمایش خشونت، بلکه در میل به تماشا و اثر آن بر ذهن آدمها جستوجو میکند. فضاسازی سرد، طراحی صدا و بازی رازآلود Juliette Gariépy از مهمترین دستاوردهای آناند؛ عناصری که به فیلم هویتی مشخص و اضطرابی ماندگار میبخشند.
در مقابل، ریتم آهسته و کشآمدن بعضی صحنهها ممکن است برای مخاطبی که در پی تعلیق پرشتاب است، فرساینده باشد. با وجود این کاستیها، فیلم در طرح پرسشهای دشوارش جسارت دارد. بهجای آنکه فقط از جنایتکار بپرسد، به تماشاگر نیز نگاه میکند: چه چیزی ما را به سوی تاریکی میکشاند و در چه لحظهای کنجکاوی از مرز بیطرفی میگذرد؟
پاسخ فیلم قطعی نیست؛ اما همین پرسشها، همراه با حس خفقانآورش، آن را به تجربهای بدل میکنند که پس از پایان نیز در ذهن ادامه مییابد.
« این اثر بیش از آنکه برای سرگرمی فوری ساخته شده باشد، برای باقیماندن در فکر تماشاگر طراحی شده است. »



ثبت دیدگاه