نقد و بررسی
نقد Red Psalm | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرودِ شورش، رقصِ قدرت «Red Psalm» ساختهٔ Miklós Jancsó نه روایتی تاریخی به معنای متعارف است و نه درام اجتماعیای که شخصیتها را در زنجیرهای روشن از علت و معلول دنبال کند. فیلم، با الهام از شورش دهقانان مجارستان در دههٔ ۱۸۹۰، بهجای بازسازی جزئیات یک قیام، آن را به آیینی سینمایی بدل میکند: کنش جمعی، حرکت بدنها و آوازهایی که گاه جای گفتوگو را میگیرند.
کارگران کشاورزی برای حقوقی ابتدایی به اعتصاب روی میآورند و با قدرتی روبهرو میشوند که برای حفظ نظم موجود از تهدید و خشونت بهره میگیرد؛ اما فیلم بیش از آنکه پاسخ تاریخی بدهد، پرسشی اخلاقی و سیاسی پیش میکشد: رهایی چگونه به دست میآید، و چه بهایی برای آن پرداخت میشود؟ این اثر را بهتر است نه همچون قصهای دربارهٔ چند فرد، بلکه همچون منظومهای از تصویرها و موضعگیریها دید.
همین انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی فیلم است و هم دشواری آن. تماشاگر بهجای همذاتپنداری با قهرمانی مشخص، با جمعی روبهرو میشود که گویی در هر لحظه شکل تازهای میگیرد؛ مردمان در میدان حرکت میکنند، صف میبندند، پراکنده میشوند و دوباره به هم میپیوندند. این ساختار به فیلم کیفیتی سرودوار میدهد، اما ممکن است برای کسی که انتظار داستانی خطی دارد، گسسته و مبهم جلوه کند.
رقص و آواز بهمثابه زبان سیاسی یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، آمیختن اعتراض سیاسی با آواز و رقص است. در «Red Psalm»، موسیقی تزئینی برای نرمکردن فضای تلخ روایت نیست؛ خودِ موسیقی به کنش تبدیل میشود. آنجا که سخن گفتن بهتنهایی کافی نیست، جمع آواز میخواند و با حرکت، همبستگیاش را آشکار میکند.
« این اثر را بهتر است نه همچون قصهای دربارهٔ چند فرد، بلکه همچون منظومهای از تصویرها و موضعگیریها دید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رقص نیز صرفاً نمایش زیبایی یا مهارت نیست: بدنها در کنار هم، فاصلههای میان افراد را از میان میبرند و نیرویی جمعی میسازند که در برابر نظم نظامی و طبقاتی قد علم میکند. این آمیزه به فیلم انرژی نامتعارفی میبخشد. صحنههایی که ممکن بود در درامی واقعگرا به جدال لفظی یا رویارویی مستقیم محدود بمانند، در اینجا به اجراهایی موزون بدل میشوند؛ گویی سیاست پیش از آنکه در برنامه و شعار صورتبندی شود، در شکلِ کنار هم ایستادن و حرکت کردن بدنها تجسم مییابد.
با این حال، سرزندگی موسیقایی فیلم، رنج و سرکوب را از میان نمیبرد. برعکس، تضاد میان شور جمعی و خشونت قدرت، لحن اثر را تلختر میکند. شادیِ اجراها نوعی امید بیدردسر نیست؛ امیدی است که از آگاهی به خطر و آسیب جداییناپذیر به نظر میرسد. دوربینِ سیال و صحنهٔ بیدیوار دوربین Jancsó به تماشای بیطرفانهٔ رویدادها بسنده نمیکند.
حرکت میکند، فاصله میگیرد، به گروهها نزدیک میشود و گاه توجه را از یک کنش به کنشی دیگر میبرد؛ بهگونهای که فضای بازِ دشت به صحنهای گسترده و زنده بدل میشود. این جابهجایی مداوم، احساس محصوربودن در فضای بسته را از بین میبرد، اما به معنای آزادی کامل نیست. میدان باز، در عین وسعت، زیر نگاه قدرت و قواعد آن قرار دارد.
آدمها میتوانند حرکت کنند، اما مسیر حرکتشان بارها بهوسیلهٔ صفبندیها، فرمانها و حضور نیروهای مسلح محدود میشود. برداشتهای بلند، که از ویژگیهای شاخص فیلماند، اجازه میدهند حرکت جمعی در پیوستگی دیده شود. دوربین به جای آنکه رخداد را به نماهای کوتاه و واکنشهای جداگانه تقسیم کند، رقص، اجتماع و پراکندگی را در جریانی واحد ثبت میکند.
« این آمیزه به فیلم انرژی نامتعارفی میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بنا بر اطلاعات منتشرشده دربارهٔ فیلم، اثر در ۲۶ برداشت بلند ساخته شده است؛ این انتخاب، فرم فیلم را به محتوای آن پیوند میدهد: دوربین نیز در دل حرکت جمعی قرار میگیرد، نه بیرون از آن. بااینهمه، این شیوه همیشه مسحورکننده نیست. حرکتهای تکرارشونده و گردشهای طولانی دوربین ممکن است پس از مدتی یکنواخت به نظر برسند؛ بهویژه اگر تماشاگر انتظار تغییر ریتم سریع یا تدوین پرشتاب داشته باشد.
آنچه برای یک بیننده کیفیتی آیینی و تأملبرانگیز دارد، برای دیگری میتواند امتدادی بیش از اندازه باشد. فیلم از تماشاگر میخواهد به جای انتظار برای رویداد بعدی، به چگونگی چیدهشدن و تکرار حرکتها توجه کند. رنگ، نشانه و حافظهٔ تاریخی «Red Psalm» بیش از آنکه واقعیت تاریخی را با جزئیات روزمره بازآفرینی کند، آن را به مجموعهای از نشانههای تصویری تبدیل میکند.
رنگها، پرچمها، روبانها و آرایش گروهها در قاب، معنایی فراتر از ظاهرشان مییابند. رنگ سرخ میتواند یادآور انقلاب و شور باشد، اما در کنار خشونت، سایهای از خطر و قربانیشدن نیز بر خود میگیرد. سفیدی و دیگر رنگهای روشن نیز در برابر آن، هم به تصویر وضوح میبخشند و هم حالتی آیینی پدید میآورند.
این نمادپردازی، فیلم را از گزارش صرفِ یک اعتصاب دور میکند و به آن مقیاسی اسطورهای میدهد. افراد در این منظومه گاهی نه فقط اشخاصی با پیشینه و خلقوخوی جداگانه، بلکه نمایندگان نیروهایی تاریخیاند: دهقانان، مالکان، سربازان و کسانی که میان فرمان و وجدان گرفتار میشوند. چنین شیوهای از بازنمایی، به فیلم توان فشردهسازی معنایی میدهد؛ یک صف یا حرکت گروهی میتواند جای توضیحی طولانی دربارهٔ ساختار قدرت را بگیرد.
« بااینهمه، این شیوه همیشه مسحورکننده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما بهای این فشردگی نیز کاهش جزئیات انسانی است. نشانهها گاه بر فرد غلبه میکنند و تماشاگر کمتر فرصت مییابد زندگی درونی شخصیتها را لمس کند. شخصیتها و فاصلهٔ عاطفی فیلم شخصیتپردازی متعارف را در مرکز توجه قرار نمیدهد. بسیاری از چهرهها بهسرعت در میان جمع ظاهر میشوند یا از آن بیرون میروند و اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی شخصیشان به دست میآید.
این کمرنگبودنِ فردیت با نگاه کلی اثر سازگار است: در کانون آن، نه سرنوشت یک قهرمان، بلکه سرنوشت یک طبقه و نیرویی جمعی قرار دارد. از این منظر، فاصلهٔ عاطفی فیلم را میتوان انتخابی آگاهانه دانست؛ تماشاگر قرار نیست فقط با یک فرد همدردی کند، بلکه باید مناسباتی را ببیند که آدمها را در موقعیتهای تکرارشونده گرفتار میسازد.
اما این انتخاب بیهزینه نیست. بازیها در بخشهایی نمایشی و سرد جلوه میکنند و همین امر، گاه فاصلهای میان بیننده و رنج آدمها میاندازد. احساسات کمتر از راه خردهرفتارها و گفتوگوی روانشناختی آشکار میشوند و بیشتر در ژستها، آرایش گروهی و اجرای آیینی شکل میگیرند. در نتیجه، تأثیر فیلم بیش از آنکه بر همدلیِ نزدیک و شخصی تکیه داشته باشد، بر تأمل دربارهٔ تصویر و معنا استوار است.
این شیوه برای بینندهای که سینمایی ذهنی و نمادپرداز میجوید، غنی است؛ برای کسی که شخصیتهای ملموس و تحول درونی روشن میخواهد، ممکن است سرد و دور بنماید. اخلاق انقلاب و تکرار خشونت پرسش محوری فیلم به سادگی میان «ستمگر» و «ستمدیده» پایان نمییابد. سرکوب، روشن است که نیرویی ویرانگر دارد؛ بااینحال، فیلم تنها به محکومکردن خشونت مسلط بسنده نمیکند.
« اما بهای این فشردگی نیز کاهش جزئیات انسانی است. »
قوتها و کاستیها
در دل شورش نیز مسئلهٔ اخلاق و مسئولیت باقی میماند: آیا رهایی میتواند از همان سازوکارهایی بگذرد که نظم سرکوبگر به آنها متکی است؟ وقتی مقاومت به رویارویی قهرآمیز کشیده میشود، آرمان آزادی چگونه از منطق سلطه فاصله میگیرد؟ فیلم برای این پرسشها پاسخ سادهای عرضه نمیکند. چرخهٔ حرکت، محاصره و مقابله، این احساس را پدید میآورد که تاریخ ممکن است خود را در شکلهایی تازه تکرار کند.
آواز و رقص، توان جمعی را به رخ میکشند، اما قدرت نمادین آنها لزوماً برتری عملی در برابر نیروهای مسلح ایجاد نمیکند. همین شکاف است که اثر را از سرود پیروزیِ بیدغدغه دور میسازد. شورش در فیلم هم زیباست و هم آسیبپذیر؛ هم نشانهٔ امید است و هم لحظهای که اخلاق و خشونت در آن به پرسشی دشوار بدل میشوند.
جمعبندی «Red Psalm» تجربهای سینمایی است که بیش از روایتکردن، شکل میسازد: حرکت جمعی، موسیقی، رنگ و دوربینِ سیال در کنار هم زبان ویژهای برای نمایش اعتراض پدید میآورند. قوت اصلی فیلم در همین پیوند میان فرم و اندیشه است؛ آواز به کنش بدل میشود، دشت به صحنهای سیاسی، و برداشت بلند به راهی برای ثبت پیوستگی و تکرار مبارزه.
در مقابل، روایت کمحادثه و نمادین، شخصیتپردازی محدود و ریتمِ آگاهانهٔ کشدار ممکن است مانع ارتباط عاطفی مستقیم شوند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینما انتظار بازگویی سادهٔ یک واقعه ندارند و مایلاند با تصویری اندیشهبرانگیز و آیینی همراه شوند. «Red Psalm» نه فقط دربارهٔ شورش دهقانان، بلکه دربارهٔ شکلهایی است که مقاومت به خود میگیرد و هزینههایی که همراه آن میآید.
« وقتی مقاومت به رویارویی قهرآمیز کشیده میشود، آرمان آزادی چگونه از منطق سلطه فاصله میگیرد؟ »
جمعبندی
اثر در ذهن میماند، نه بهسبب آنکه همهچیز را توضیح میدهد، بلکه چون پس از پایان تماشایش پرسشهایش همچنان در حرکتاند.
ثبت دیدگاه