نقد و بررسی
نقد Red Dawn | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کابوسِ اشغال «Red Dawn» محصول ۲۰۱۲، به کارگردانی Dan Bradley، بازسازی فیلمی همنام از دههٔ هشتاد است؛ اثری که هستهٔ رواییاش بر یک فرضیهٔ ساده اما هراسانگیز بنا شده: حملهای ناگهانی، اشغال زادگاه و گروهی جوان که ناچار میشوند از پناهجویانِ ترسان به نیروی مقاومت بدل شوند.
فیلم بیدرنگ به دل بحران میزند. فرود چتربازان، آشفتگی خیابانها و گسست ناگهانی زندگی روزمره، در همان آغاز وعدهٔ تریلری پرشتاب را میدهند؛ وعدهای که دستکم در لحظات ابتدایی، بهخوبی محقق میشود. اما شتابی که شروع فیلم را پرانرژی میکند، بهتدریج به محدودیت آن نیز بدل میشود. اثر بهجای آنکه درنگ کند و ابعاد فاجعه را از خلال زندگی شهروندان نشان دهد، زود از دل شهر بیرون میرود و به ماجراجویی گروهی کوچکتر میپردازد.
بنابراین، تماشاگر با ایدهای قوی روبهرو میشود، اما فرصت چندانی نمییابد تا سنگینی آن را در مقیاسی انسانی حس کند. شهر؛ صحنهای که زود پشت سر گذاشته میشود شهر اشغالشده در آغاز، ظرفیت آن را دارد که به یکی از مهمترین شخصیتهای فیلم تبدیل شود؛ مکانی آشنا که ناگهان قواعدش تغییر کرده و هر خیابان و خانهاش میتواند محل تهدید باشد.
بااینحال، فیلم بهسرعت از این امکان فاصله میگیرد. پیامدهای حمله برای مردم عادی، ترس و درماندگی آنان و دگرگونی زندگی روزانه، بیشتر نقش پسزمینه دارند تا محور درام. شهر در مقام یک مکانِ تحت اشغال حضور دارد، اما کمتر بهصورت جامعهای زنده و آسیبدیده به چشم میآید. این کمبود از دامنهٔ تهدید نیز میکاهد.
« اما شتابی که شروع فیلم را پرانرژی میکند، بهتدریج به محدودیت آن نیز بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه حمله در مقیاس بزرگتر و ویرانگرتر معرفی شود، انتظار میرود اثر نشانههای بیشتری از آن را در زندگی مردم نشان دهد. وقتی چنین نشانههایی کمرنگ میمانند، بحرانِ ملی به مسئلهای محدودتر تبدیل میشود: گروهی جوان در برابر نیروهایی مسلح. به این ترتیب، فیلم میان بزرگیِ فرضیه و کوچکیِ تجربهٔ نمایشی خود شکافی ایجاد میکند.
جنگل؛ پناهگاه و هویت بصری از امتیازهای روشن فیلم، بهرهگیری از فضای سرد و جنگلیِ ایالت واشینگتن است. درختان انبوه، هوای گرفته و چشماندازهای کمنور، پسزمینهای متناسب برای داستان مقاومت فراهم میکنند. جنگل تنها محل اختفای جوانان نیست؛ فضایی است که هم پناه میدهد و هم ناامنی را تشدید میکند.
هر سایه میتواند پوششی برای فرار باشد یا نشانهای از آنکه تعقیبکنندگان نزدیکاند. این دوگانگی به محیط فیلم کارکرد دراماتیک میبخشد. فضای بیرونی همچنین در برابر شهرِ تحت کنترل، تضادی دیداری میسازد: آنجا نظمِ تحمیلی و مراقبت دائمی، اینجا طبیعتی سخت و نامطمئن. فیلم در خلق این حس مکانی، موفقتر از ساختن تصویری گسترده از اشغال است.
مناظر جنگلی به اثر شخصیت میدهند، اما نمیتوانند بهتنهایی جای خالی جزئیات اجتماعی و انسانیِ زندگی در شهر را پر کنند. مقاومت؛ از ترس تا آمادگی ایدهٔ مرکزی فیلم، شکلگیری گروهی از جوانان است که ناگهان با مسئولیت دفاع از خانه و خانواده روبهرو میشوند. این ایده بالقوه زمینهٔ درامی نیرومند دارد: ترس در برابر شجاعت، میل به بقا در برابر احساس وظیفه، و اختلاف میان کسانی که هنوز نمیدانند مقاومت چه بهایی خواهد داشت.
« به این ترتیب، فیلم میان بزرگیِ فرضیه و کوچکیِ تجربهٔ نمایشی خود شکافی ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آن است که فیلم این گذار را با شتابی بیش از اندازه طی میکند. گروه زود شکل میگیرد و آموزش نظامی و آمادگی اعضایش بهسرعت پیش میرود؛ چنانکه فاصلهٔ میان شهروندانِ وحشتزده و مبارزانِ کارآزموده چندان محسوس نیست. نتیجه، کاهش باورپذیریِ تحول شخصیتهاست. مقاومت در این داستان میبایست فرایندی دشوار و پُرهزینه به نظر برسد؛ فرایندی که اعضای گروه در آن خطا میکنند، از یکدیگر میترسند و بر سر تصمیمها به تعارض میرسند.
اما روایت بیشتر به حرکت از یک مرحلهٔ اکشن به مرحلهٔ بعدی علاقه نشان میدهد. در بسیاری از لحظات، جوانان بیش از آنکه انسانهایی با واکنشهای پیچیده باشند، کارکردهایی در نقشهٔ ماجرا پیدا میکنند. ظرفیت درام در همین فاصله، یعنی میان ترس و آمادگی، نهفته است؛ فیلم آن فاصله را بهاندازهٔ کافی نمیکاود.
برادران و عاطفهٔ ناتمام رابطهٔ برادران میتوانست ستون عاطفی روایت باشد. تقسیم مسئولیت، نگرانی برای یکدیگر و تفاوت در شیوهٔ روبهروشدن با خطر، مجال مناسبی برای پیوندزدن اکشن به کشمکش درونی فراهم میکند. فیلم گاه نشانههایی از این تنش را عرضه میکند، اما اغلب پیش از آنکه رابطه مجال عمقیافتن پیدا کند، به تعقیب و تیراندازی بازمیگردد.
این مسئله فقط به یک رابطهٔ خانوادگی محدود نمیماند. دیگر اعضای گروه نیز فرصت محدودی برای شکلدادن به شخصیتهایی متمایز دارند. ازاینرو، پیوندهای میان آنان بیشتر بهعنوان عامل پیشبرندهٔ رویدادها عمل میکند تا رابطههایی که فشار بحران آنها را دگرگون کرده باشد. لحظات احساسی وجود دارند، اما معمولاً گذرا هستند و در میان حرکت پرسرعت داستان مجال رسوب پیدا نمیکنند.
« مشکل آن است که فیلم این گذار را با شتابی بیش از اندازه طی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اکشن؛ هیجان همراه با ابهام صحنههای درگیری از ریتم تندی برخوردارند و فیلم در چند موقعیت میتواند تعلیقی مؤثر بسازد. پنهانشدن، فرار و مواجهه با نیروهای مسلح، بهویژه هنگامی که محیط جنگلی در روایت دخالت میکند، حس خطر را زنده نگه میدارند. اثر میداند چگونه مخاطب را برای لحظهای منتظر نگه دارد و سپس او را وارد برخوردی ناگهانی کند.
بااینحال، تدوین برخی درگیریها مسیر حرکت شخصیتها و نسبت مکانی آنان با یکدیگر را مبهم میکند. هنگامی که جای افراد، فاصلهها و جهت حرکت بهروشنی قابل تشخیص نباشد، مخاطب بهجای دنبالکردن خطر، ناچار میشود صحنه را در ذهن بازسازی کند. این آشفتگی، هیجان آنی را از میان نمیبرد، اما قدرت تعلیق را کاهش میدهد؛ زیرا تعلیق زمانی بیشترین اثر را دارد که تماشاگر بداند شخصیتها در چه موقعیتی گرفتار شدهاند و خطر از کدام سو نزدیک میشود.
دشمن و منطق جهان داستان برای آنکه مقاومت در برابر نیرویی قدرتمند معنا پیدا کند، دشمن باید حضوری محسوس و منطق عملیاتیِ قابلدرکی داشته باشد. در اینجا، تهدید اصلی روشن است: نیروی مهاجم شهر را در اختیار گرفته و گروه جوانان را تحت تعقیب قرار میدهد. اما انگیزهها، تواناییها و محدودیتهای دشمن با دقت کافی پرداخت نمیشوند.
در نتیجه، اشغال بیشتر به پیشفرضی برای آغاز درگیریها شباهت پیدا میکند تا واقعیتی سیاسی و نظامی که فیلم بخواهد آن را موشکافانه بررسی کند. این انتخاب با لحن اکشنمحور فیلم سازگار است، اما بهایش محدودشدن عمق داستان است. هرچه دشمن کمتر شخصیت و منطق مستقل داشته باشد، نبرد نیز بیشتر به تقابل سادهٔ قهرمانان و مهاجمان فروکاسته میشود.
« اثر میداند چگونه مخاطب را برای لحظهای منتظر نگه دارد و سپس او را وارد برخوردی ناگهانی کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای کاوش در پیچیدگیهای اشغال و مقاومت، عمدتاً بر حرکت، خطر و واکنش فوری تکیه میکند. بازسازی و انتخابهای لحن بهعنوان بازسازی، فیلم باید میان وفاداری به ایدهٔ اصلی و یافتن زبانی برای زمانهٔ خود تعادل برقرار کند. «Red Dawn» ۲۰۱۲ هستهٔ داستان را حفظ میکند: گروهی جوان در برابر اشغال مقاومت میکنند؛ اما تمرکز خود را بیشتر بر اکشن و ضرباهنگ سریع میگذارد تا بر پیامدهای سیاسی و عاطفیِ فروپاشی امنیت.
این رویکرد به فیلم انرژی میدهد، ولی آن را از فرصتی برای بازآفرینی ژرفترِ مضمون محروم میکند. نوسان میان جدیتِ موقعیت و سادهسازیِ درام نیز گاه به فیلم لطمه میزند. از یکسو، موضوع دربارهٔ اشغال، ترس و از دسترفتن خانه است؛ از سوی دیگر، شخصیتها و رویدادها گاهی چنان سریع در مسیر ماجراجویی قرار میگیرند که سنگینیِ آن موضوع کمرنگ میشود.
همین ناهمخوانی سبب میشود فیلم در مقام سرگرمیِ اکشن قابلپیگیری بماند، اما در مقام درامی دربارهٔ مقاومت، اثری ناتمام به نظر برسد. جمعبندی «Red Dawn» در آغاز پرقدرت است، از جنگلهای سرد و فضای تعقیبوگریز بهره میبرد و چند صحنهٔ درگیریِ پرتنش دارد. بااینهمه، شتاب روایت به بهای باورپذیریِ شکلگیری گروه مقاومت و پرداخت شخصیتها تمام میشود.
شهر اشغالشده و زندگی مردم عادی بهاندازهٔ کافی ملموس نیستند؛ رابطهٔ برادران و دیگر پیوندهای گروهی نیز عمقی را که داستان وعده میدهد، پیدا نمیکنند. ابهام در جغرافیای بعضی نبردها و پرداخت محدودِ دشمن، از اثرگذاری درام میکاهد. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه تصویری کامل از جامعهای زیر اشغال یا فرایند دشوارِ ساختهشدن یک مقاومت مردمی ارائه دهد، بر هیجان و حرکت تکیه میکند.
« فیلم بهجای کاوش در پیچیدگیهای اشغال و مقاومت، عمدتاً بر حرکت، خطر و واکنش فوری تکیه میکند. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که به اکشنِ نظامی و فضای بقا علاقهمندند، لحظات جذابی دارد؛ اما ایدهٔ اصلیاش ظرفیت بسیار بیشتری از آنچه فیلم در نهایت به آن میدهد، در خود نهفته است.



ثبت دیدگاه