نقد و بررسی
نقد رکان (Recon) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق روایت «Recon» ساختهٔ رابرت دیوید پورت، در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم میگذرد؛ روزگاری که پایان جنگ نزدیک به نظر میرسد، اما خشونت هنوز از زندگی سربازان و غیرنظامیان عقبنشینی نکرده است. چهار سرباز آمریکایی پس از روبهروشدن با قتلی هولناک، راهی مأموریتی شناسایی در کوهستان ایتالیا میشوند؛ مأموریتی که بیش از آنکه نوید قهرمانی یا پیروزی بدهد، بوی خطر و بیپناهی دارد.
راهنمای سالخوردهٔ محلی، با انگیزههایی که برای سربازان روشن نیست، آنها را در مسیری دشوار پیش میبرد و فضای داستان را آکنده از تردید میکند. این مقدمه ظرفیت شکلدادن به اثری جنگی و پرتعلیق را دارد، اما فیلم بهتدریج روشن میکند که علاقهٔ اصلیاش نه طراحی یک عملیات نظامی پیچیده، بلکه پیامدهای روانی و اخلاقی جنگ است.
«Recon» میخواهد سربازان را نه صرفاً بهعنوان مهرههایی در میدان نبرد، بلکه انسانهایی گرفتار میان ترس، وظیفه، وجدان و احساس گناه نشان دهد. همین انتخاب، وجه متمایز فیلم است؛ هرچند در اجرا گاه به مانعی برای پیشروی داستان بدل میشود. جنگ در بیرون و بحران درون مهمترین موضوع فیلم، فاصلهٔ میان تصویر رسمی جنگ و تجربهٔ واقعی کسانی است که ناچارند در آن بجنگند.
سربازان این قصه با دشمنی روبهرو هستند که حضورش همیشه آشکار نیست، اما تهدیدش از میان نمیرود. در کنار این خطر بیرونی، خاطرهٔ عمل خشونتبار گروهبان نیز بر ذهن آنان سنگینی میکند. واقعهٔ آغازین، بیآنکه بهانهای برای یک ماجرای انتقامجویانه شود، پرسشی اخلاقی پیش میکشد: انسان در شرایط جنگی تا کجا میتواند از مسئولیت رفتار خود یا فرماندهاش بگریزد؟
« همین انتخاب، وجه متمایز فیلم است؛ هرچند در اجرا گاه به مانعی برای پیشروی داستان بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پاسخدادن به این پرسش شتاب نمیکند و بیشتر بر اثر ماندگار آن در روان سربازان تأکید میگذارد. نگرانی و بیاعتمادی میان افراد، فقط از احتمال حملهٔ دشمن ناشی نمیشود؛ خود گروه نیز از درون یکپارچه نیست. این تنش، در بهترین لحظات فیلم، نشان میدهد که جنگ چگونه توان تصمیمگیری و تشخیص درست را فرسوده میکند.
سربازان باید حرکت کنند، اما معلوم نیست هر قدم آنها را به امنیت نزدیکتر میکند یا به خطری تازه. راهنمای محلی و منطق تردید شخصیت راهنمای محلی یکی از عناصر بالقوه جذاب داستان است. او برای سربازان مسیری را میشناسد که خودشان با آن آشنایی ندارند، اما همین وابستگی، شک و بدگمانی را نیز تشدید میکند.
در موقعیتی که هر انتخاب ممکن است سرنوشت گروه را تغییر دهد، ندانستنِ نیت راهنما بخشی از بار روانی سفر میشود. حضور او همچنین یادآور این نکته است که جنگ برای مردم سرزمینی که میدان نبرد در آن شکل گرفته، تجربهای دوردست یا انتزاعی نیست. بااینحال، ابهام شخصیت زمانی اثرگذار است که فیلم بتواند آن را بهتدریج به تعلیق تبدیل کند.
در «Recon»، این ظرفیت همیشه بهخوبی به کار گرفته نمیشود. بخشی از تصمیمها و رفتارها چنان کمتوضیح باقی میمانند که بهجای برانگیختن کنجکاوی، پرسشهایی دربارهٔ منطق موقعیت ایجاد میکنند. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در دل اضطراب سربازان قرار بگیرد، سرگرم سنجیدن این شود که چرا آنان به برخی نشانههای خطر واکنش کافی نشان نمیدهند یا دربارهٔ مسیر پیش رو بیشتر نمیپرسند.
« فیلم در پاسخدادن به این پرسش شتاب نمیکند و بیشتر بر اثر ماندگار آن در روان سربازان تأکید میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
ریتم، تعلیق و پیشروی داستان محدودبودن دامنهٔ ماجرا میتواند امتیاز یک فیلم جنگی باشد. روایت لازم نیست پیوسته با انفجار، نبرد و تغییرهای بزرگ پیش برود تا از نظر دراماتیک زنده بماند؛ گاهی سکوت، انتظار و مکث، بهتر از صحنههای پرتحرک حس ناامنی را منتقل میکنند. اما چنین رویکردی به پرداخت دقیق فضا و تغییر تدریجی روابط نیاز دارد.
در این فیلم، سفر کوهستانی و گفتوگوهای میان سربازان بخش بزرگی از زمان روایت را به خود اختصاص میدهند، بیآنکه همیشه تحول تازهای در داستان یا شناخت ما از شخصیتها پدید آورند. نتیجه، ریتمی کند و گاه کشدار است. این کندی از یک سو با خستگی و فرسودگی سربازان هماهنگ به نظر میرسد؛ مسیر دشوار، اضطراب دائمی و فقدان چشماندازی روشن، جهان آنان را به فضایی تکرارشونده تبدیل میکند.
از سوی دیگر، فیلم در بعضی لحظهها نمیتواند میان مکث معنادار و توقف روایی تمایز بگذارد. هنگامی که گفتوگو یا حرکت صحنه به کشف تازهای دربارهٔ آدمها، خطر یا وضعیت اخلاقی آنان نمیانجامد، حس انتظار دیگر به تعلیق بدل نمیشود و احتمال ملال بالا میرود. شخصیتپردازی و بازیها چهار سرباز قرار است در کنار تفاوتهای فردیشان، تصویری از جوانانی باشند که جنگ آنان را به موقعیتهایی فراتر از توان روانیشان پرتاب کرده است.
یکی از مسیرهای مؤثر فیلم، نشاندادن این است که ترس در آدمها شکل یکسانی ندارد: ممکن است به پرخاش، سکوت، شوخی یا بیقراری تبدیل شود. چنین جزئیاتی میتواند شخصیتها را انسانی و باورپذیر کند. در عمل، اما اختلافهای گروه گاهی بیشتر در سطح جروبحث و دلخوری باقی میماند و به شناخت عمیقتر از گذشته و انگیزههای هر فرد نمیرسد.
« ریتم، تعلیق و پیشروی داستان محدودبودن دامنهٔ ماجرا میتواند امتیاز یک فیلم جنگی باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها نیز در مجموع، بهاندازهٔ موضوع فیلم نیروی عاطفی پیدا نمیکنند. برخی لحظههای آسیبپذیری سربازان قابلدرکاند، اما اجرای نقشها همیشه ظرافت لازم را ندارد تا احساسات متناقض آنان را بیاغراق منتقل کند. حضور فرانکو نرو در مقام راهنما وزنی آشنا و آرام به گروه میبخشد، ولی خود شخصیت نیز در محدودهای از ابهام باقی میماند که فیلم فرصت چندانی برای گسترش آن فراهم نمیکند.
بنابراین، تماشاگر بیش از آنکه به سرنوشت فردی هر سرباز پیوند بخورد، با ایدهٔ کلیِ ویرانی روانی جنگ درگیر میشود. تصویر، صدا و موسیقی فضای کوهستانی و سرد، به فیلم امکان میدهد تنهایی گروه را بدون نیاز به توضیحهای فراوان به تصویر بکشد. طبیعت در اینجا پناهگاه نیست؛ گسترهای است که میتواند هم راه را پنهان کند و هم خطر را در خود جای دهد.
فاصلهٔ میان سربازان و محیط اطرافشان، احساس کوچکی و آسیبپذیری آنان را تقویت میکند. بااینحال، این ظرفیت تصویری همیشه به تجربهای یکدست نمیانجامد. جلوههای بصری و کیفیت برخی صحنهها گاه از انسجام فضای تاریخی و جدیت موقعیت میکاهند. موسیقی از نقاط قابلتوجهتر فیلم است. لحن آن به تلخی داستان کمک میکند و در لحظههایی که روایت از حرکت بیرونی بازمیایستد، حالوهوای اندوه و تأمل را حفظ میکند.
بااینوجود، موسیقی بهتنهایی نمیتواند جای خالی تعلیق یا شخصیتپردازی را پر کند. صداگذاری نیز در برخی بخشها آنقدر نیرومند و دقیق نیست که خطر را در محیط زنده کند؛ در نتیجه، فاصلهای میان آنچه داستان از تهدید موقعیت میگوید و آنچه تماشاگر واقعاً حس میکند، پدید میآید. جایگاه اخلاقی فیلم «Recon» در پی آن نیست که جنگ را ماجرایی باشکوه دربارهٔ شجاعت و پیروزی تصویر کند.
« بازیها نیز در مجموع، بهاندازهٔ موضوع فیلم نیروی عاطفی پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
توجهش بیشتر به زخمهایی است که پس از هر تصمیم خشونتآمیز بر وجدان و ذهن انسان باقی میماند. فیلم از این جهت، در برابر روایتهای سادهای میایستد که در آنها سربازان همیشه قهرمانانی بیتردیدند و مرز میان خیر و شر بهروشنی ترسیم شده است. اینجا، شخصیتها با پرسشهایی دشوار روبهرو هستند و پاسخها بهآسانی به دست نمیآیند.
اما اهمیت موضوع بهتنهایی کیفیت سینمایی را تضمین نمیکند. فیلم برای آنکه تأمل اخلاقیاش اثرگذارتر شود، به شخصیتهایی نیاز دارد که واکنشهایشان پیچیدهتر و بهخوبی پرورده شده باشد؛ همچنین تعلیقی که از دل انتخابها و خطرها بجوشد، نه فقط از ابهام موقعیت. هرگاه این عناصر کنار هم قرار میگیرند، «Recon» به تصویری تلخ و انسانی از فرسایش جنگ نزدیک میشود.
هرگاه روایت در گفتوگوهای تکرارشونده یا حرکت کند خود متوقف میماند، پیامش مستقیمتر از آن است که بهراستی در ذهن رسوب کند. جمعبندی «Recon» بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ عملیات نظامی باشد، اثری دربارهٔ وجدان، ترس و بهای روانی جنگ است. فضای جدی، موسیقی خوشساخت و توجه به آسیبدیدگی سربازان، به آن لحظههایی تأملبرانگیز میبخشد.
در مقابل، روایت ساده و کمحادثه، ریتم کند، شخصیتپردازی محدود و ناهماهنگیهای فنی مانع میشوند که ایدههای فیلم به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند. تماشاگرانی که از درامهای جنگی انتظار نبردهای پیدرپی و پیشروی تند دارند، احتمالاً با کشآمدن روایت کنار نمیآیند. اما اگر جاذبهٔ اصلی برایشان پرسشهای اخلاقی و نمایش فرسودگی انسان در وضعیت جنگی باشد، فیلم نکتههایی برای تأمل پیش میگذارد.
« توجهش بیشتر به زخمهایی است که پس از هر تصمیم خشونتآمیز بر وجدان و ذهن انسان باقی میماند. »
جمعبندی
«Recon» اثری بینقص نیست؛ بااینحال، تلخی موضوع و تلاشش برای دیدن جنگ از درون روان سربازان، آن را به تجربهای قابلبحث تبدیل میکند.



ثبت دیدگاه