نقد و بررسی
نقد رجب ایودیک 2022 (Recep Ivedik 7) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به روستا؛ آغازی متفاوت «رجب ایودیک ۷» در مسیر آشنای مجموعه حرکت میکند، اما برای شخصیت اصلیاش زمینهای تازه میسازد: رجب و دوستش نورالله از شلوغی و فشار زندگی شهری فاصله میگیرند و به خانهای روستایی میروند که از مادربزرگ رجب به او رسیده است. این جابهجایی فقط تغییر مکان نیست؛ فیلم با انتقال قهرمان پرهیاهوی خود به محیطی آرامتر، امکان روبهرو شدن او با مسئلهای بزرگتر از گرفتاریهای شخصی را فراهم میکند.
طرح ساختوسازی گسترده تهدیدی برای روستا و جنگلهای اطراف پدید میآورد و رجب را به سوی همراهی با مردم محل میکشاند. این خط داستانی ساده، بستری است برای آمیختن کمدی عامهپسند با نقد اجتماعی و سیاسی. رجب؛ از آشوب فردی تا کنش جمعی جذابیت شخصیت رجب همواره از تضاد میان رفتار بیملاحظهاش و احساس عدالتخواهی نهفته در او سرچشمه گرفته است.
او معمولاً قهرمانی متعارف نیست: زبانش تند است، ملاحظهکاری نمیشناسد و در برخورد با دیگران از ظرافتهای اجتماعی پیروی نمیکند. در این قسمت، همین ویژگیها در بستری تازه قرار میگیرند. رجب در مواجهه با تهدیدی که زندگی روستاییان و طبیعت پیرامونشان را نشانه رفته، از واکنشهای شخصی فراتر میرود و به نیرویی برای گرد هم آوردن مردم بدل میشود.
این تغییر، به فیلم امکان میدهد بُعدی همدلانهتر از شخصیت را برجسته کند. رجب همچنان همان چهره پرخاشگر و پرسروصداست، اما خشمش این بار صرفاً سرچشمه شوخی نیست؛ به اعتراض در برابر بیعدالتی نیز معنا میدهد. بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه بر همین دگرگونی تکیه میکند و گذار از کمدین آشوبگر به رهبر جمعی را با شتابی روایی و بدون پرداخت کافی پیش میبرد.
« این خط داستانی ساده، بستری است برای آمیختن کمدی عامهپسند با نقد اجتماعی و سیاسی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایده جذاب است، اما پیوند میان وجوه مختلف شخصیت همیشه به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآید. طنز سیاسی؛ جسارت و محدودیت یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، صراحت در کنایهزدن به قدرت و سازوکارهای تصمیمگیری است. اثر برای رساندن اعتراض خود چندان به رمزپردازی پیچیده یا اشارههای دور از دسترس متوسل نمیشود؛ ترجیح میدهد موضعش را روشن و بیپرده بیان کند.
همین صراحت برای تماشاگرانی که انتظار ندارند در یک کمدی عامهپسند با چنین نقدی روبهرو شوند، غافلگیرکننده است. طنز سیاسی فیلم در بهترین لحظات، سرگرمی را به ابزاری برای بیان نارضایتی عمومی تبدیل میکند و جسارتش بخشی از انرژی اثر میشود. اما بیپروایی بهتنهایی تضمینکننده ظرافت یا کارآمدی طنز نیست.
گاه شوخیها بیشتر از آنکه موقعیت را بپرورانند، صرفاً بر مقصود انتقادی خود تأکید میکنند. وقتی فیلم یک ایده را چند بار با بیانهای نزدیک به هم تکرار میکند، تیزی کنایه کمکم جای خود را به توضیحدادن میدهد. در نتیجه، برخی لحظهها بیش از آنکه خندهساز باشند، اعلام موضع به نظر میرسند.
فیلم از این نظر میان دو خواسته معلق میماند: هم میخواهد تماشاگر را بخنداند و هم میخواهد پیام سیاسیاش بیابهام شنیده شود. طبیعت و حق مردم؛ جدیترین لایه اثر در زیر ظاهر شلوغ و کمیک فیلم، دفاع از طبیعت و حق مردم برای اثرگذاری بر سرنوشت محل زندگیشان قرار دارد. جنگل و روستا در اینجا صرفاً پسزمینهای سرسبز برای ماجرا نیستند؛ تهدیدی که متوجه آنهاست، مسئله اصلی روایت را شکل میدهد.
« ایده جذاب است، اما پیوند میان وجوه مختلف شخصیت همیشه به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآید. »
شخصیتها و اجرا
فیلم یادآوری میکند که تصمیمهای بزرگ اقتصادی و عمرانی، پیامدهایی ملموس برای اجتماعات کوچک دارند و نمیتوان آن پیامدها را با وعده پیشرفت یا منفعت عمومی نادیده گرفت. این لایه، بهویژه هنگامی اثرگذار میشود که اعتراض رجب را از خصلت فردی او جدا میکند و به صدای جمعی پیوند میزند. در چنین لحظاتی، سادگی بیان فیلم نقطه قوت آن است: مسئله را به زبانی قابلفهم مطرح میکند و از پیچیدهنمایی بیدلیل میپرهیزد.
بااینحال، پیام فیلم گاهی آنقدر مستقیم عرضه میشود که فرصت چندانی برای شکلگیری لایههای معنایی متنوع باقی نمیماند. اثر بیشتر بر روشنکردن موضع خود تکیه دارد تا بر ساختن تعارضی چندوجهی که تماشاگر را درگیر پرسشهای دشوارتر کند. ریتم و ساختار؛ ایدهای که کش میآید فیلم با زمانی بیش از دو ساعت، برای کمدیای با چنین طرح نسبتاً سادهای بار سنگینی بر دوش دارد.
نیمه آغازین، از تقابل شخصیتها با فضای روستا و شکلگیری موقعیتهای تازه سود میبرد؛ تغییر محیط به رجب فرصت میدهد که در برابر شیوه زندگیای متفاوت قرار گیرد و همین تفاوت، زمینه برخی لحظات سرگرمکننده را فراهم میکند. اما پس از تثبیت خط اصلی داستان، روایت در حفظ شتاب خود به دشواری میافتد.
بعضی صحنهها طولانیتر از اندازه لازم ادامه پیدا میکنند و تکرار موقعیتها از شدت شوخی میکاهد. این مشکل بهخصوص زمانی آشکار میشود که فیلم به جای پیشبردن داستان، بر یک واکنش یا موقعیت کمیک میماند. در نتیجه، بخشهایی از اثر کشدار به نظر میرسند و فاصله میان نقطههای مهم داستانی بیش از حد احساس میشود.
« اثر بیشتر بر روشنکردن موضع خود تکیه دارد تا بر ساختن تعارضی چندوجهی که تماشاگر را درگیر پرسشهای دشوارتر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این افت ریتم با تجربه بسیاری از تماشاگران نیز همخوان است: آغاز فیلم میتواند سرگرمکننده باشد، اما در ادامه قدرت جذب آن کاهش مییابد. کمدی و بازیها؛ نابرابری در اجرا شوخیهای فیلم از یک دست نیستند. بخشی از طنز از برخورد میان رجب و محیط تازهاش بیرون میآید و با شناخت تماشاگر از خلقوخوی او کار میکند.
در مقابل، برخی شوخیها برای رسیدن به خنده بیش از حد آشکارا طراحی شدهاند و نتیجهشان آنقدر که فیلم انتظار دارد اثر نمیگذارد. حتی موقعیتهایی که ظاهراً باید نقطه اوج کمدی باشند، ممکن است برای تماشاگر بیشتر خنثی یا تکراری جلوه کنند. این تفاوت میان شوخیهای موفق و کماثر، جریان خنده را ناپیوسته میسازد.
اجرای گروه بازیگران نیز گاهی از همین نابرابری تأثیر میپذیرد. Şahan Gökbakar در نقش رجب به شیوه تثبیتشده خود بازمیگردد و شخصیت را با حرکات و لحن آشنایش پیش میبرد؛ این آشنایی برای دوستداران مجموعه میتواند لذتبخش باشد، اما در برخی صحنهها احساس تکرار ایجاد میکند. در بخشهایی نیز بازیها مصنوعی به نظر میرسند، بهویژه هنگامی که شخصیتها بیش از آنکه از دل موقعیت واکنش نشان دهند، در خدمت رساندن شوخی یا پیام فیلم قرار میگیرند.
حضور نورالله و دیگر اهالی روستا به روایت رنگ جمعی میدهد، ولی همه شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای تبدیلشدن به آدمهایی بهیادماندنی پیدا نمیکنند. موسیقی و اثر عاطفی در میان اجزای فیلم، موسیقی در لحظات پایانی نقشی ویژه پیدا میکند. حضور ترانه «ممکتم» فضای اثر را از لحن شوخ و معترضانهاش به سوی احساسیتر شدن میبرد و یادآوری میکند که آنچه در مرکز ماجرا قرار دارد، فقط یک درگیری داستانی نیست؛ مسئله به تعلق، سرزمین و پیوند مردم با خانهشان مربوط میشود.
« کمدی و بازیها؛ نابرابری در اجرا شوخیهای فیلم از یک دست نیستند. »
قوتها و کاستیها
این لحظه، با وجود آنکه ممکن است برای برخی تماشاگران احساساتیتر از لحن غالب فیلم باشد، ظرفیت آن را دارد که در ذهن بماند. اثرگذاری این بخش تا حدی از تضادش با فضای کمیک پیشین ناشی میشود. فیلم ناگهان از مخاطب میخواهد به جای خندیدن، مکث کند و به معنای تعلق جمعی بیندیشد. این تغییر لحن کاملاً بینقص نیست، اما به اثر بُعدی میدهد که در شوخیهای روزمرهاش کمتر دیده میشود.
موسیقی، بیش از آنکه صرفاً همراه صحنه باشد، بار عاطفی پیام فیلم را جمعبندی میکند. جمعبندی «رجب ایودیک ۷» اثری است که جسارت سیاسی و دغدغه محیطزیستیاش از کیفیت یکنواخت کمدی آن جلوتر میرود. فیلم با انتقال رجب به روستا، موقعیتی تازه برای شخصیت آشنایش میسازد و او را در برابر مسئلهای جمعی قرار میدهد؛ دفاع از طبیعت و حق مردم، صادقانهترین و ماندگارترین لایه اثر است.
کنایههای بیپرده نیز به فیلم هویتی متمایز میبخشند، هرچند گاه به جای ظرافت طنز، به تکرار و توضیح مستقیم نزدیک میشوند. در سوی دیگر، ریتم کند، طولانیشدن برخی موقعیتها، شوخیهای کماثر و بازیهایی که گاهی تصنعی جلوه میکنند، مانع از آناند که فیلم به اندازه ایدهاش موفق باشد. بااینحال، برای تماشاگرانی که کمدی را تنها بهخاطر خنده نمیخواهند و به موضع اجتماعی اثر نیز اهمیت میدهند، این قسمت تجربهای قابلتأمل خواهد بود.
نیروی اصلی آن نه در پیوستگی شوخیها، بلکه در لحظههایی است که از دل یک کمدی عامهپسند، صدایی روشن درباره طبیعت، مردم و حق آنان برای دفاع از خانهشان به گوش میرسد.
« اثرگذاری این بخش تا حدی از تضادش با فضای کمیک پیشین ناشی میشود. »



ثبت دیدگاه