نقد و بررسی
نقد رجب ایودیک 6 (Recep Ivedik 6) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: کمدی بر پایهٔ یک اشتباه جغرافیایی «Recep İvedik 6» بر موقعیتی ساده اما ذاتاً خندهزا بنا میشود: رجب ایودیک و دوستش نورالله قصد دارند برای جشنوارهٔ لوبیای خشک به قونیه بروند، اما خطای آژانس مسافرتی آنها را سر از کنیا درمیآورد. همین جابهجایی نامها، میان قونیه و کنیا، موتور اصلی فیلم را روشن میکند؛ اشتباهی که از همان ابتدا وعدهٔ برخورد دو جهان ناهمگون را میدهد.
فیلم بهجای آنکه این ایده را به طنزی دقیق و چندلایه بدل کند، بیشتر بهانهای برای رشتهای از گرفتاریها، واکنشهای پرصدا و ماجراهای اغراقآمیز فراهم میآورد. حاصل، اثری است که گاه واقعاً تماشاگر را میخنداند، اما بهندرت از محدودهٔ شوخیهای آشنا فراتر میرود. رجب؛ نیروی محرکه و مانع روایت شخصیت رجب همچنان بر پایهٔ تضاد میان خودبزرگبینی، بیپروایی و نوعی سادگیِ کودکانه شکل گرفته است.
او در موقعیتهای دشوار بهجای سنجیدن پیامدها، بیدرنگ دست به عمل میزند و همین رفتار، سرچشمهٔ بسیاری از لحظههای کمیک فیلم است. Şahan Gökbakar نقش را با همان انرژی آشنای مجموعه پیش میبرد؛ حضوری که برای هواداران این شخصیت قابلتشخیص و احتمالاً دلپذیر است. بااینحال، تکیهٔ بیشازحد بر شیوههای تثبیتشدهٔ رجب، گاهی به تکرار میانجامد.
فیلم بهجای آنکه از موقعیت تازهٔ کنیا برای آشکارکردن وجهی نو از شخصیت استفاده کند، بارها به همان واکنشهای پرهیاهو و قهرمانبازیهای ناگهانی بازمیگردد. در نتیجه، رجب هم موتور کمدی است و هم محدودیت آن: هرچه شخصیت آشناتر میشود، غافلگیریِ رفتارهایش کمتر اثر میگذارد. نورالله و رابطهٔ دو دوست نورالله در کنار رجب نقش همراه و تعدیلکننده را دارد؛ کسی که نگرانیها و احتیاطهایش در برابر اعتمادبهنفس بیمحابای رجب قرار میگیرد.
« حاصل، اثری است که گاه واقعاً تماشاگر را میخنداند، اما بهندرت از محدودهٔ شوخیهای آشنا فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد ظرفیت خوبی برای کمدی دونفره فراهم میکند، زیرا یکی مدام بحران میسازد و دیگری ناچار است پیامدهایش را تحمل کند. رابطهٔ آنها به فیلم پیوندی عاطفی و آشنا میدهد و از پراکندگی کامل ماجراها جلوگیری میکند. اما این همراهی همیشه به معنای پرداخت برابر دو شخصیت نیست. نورالله اغلب در مدار تصمیمهای رجب حرکت میکند و کمتر فرصت مییابد بهعنوان شخصیتی مستقل، مسیر یا واکنشی غیرمنتظره داشته باشد.
بنابراین، شیمی میان دو بازیگر در لحظاتی کارآمد است، ولی فیلم از ظرفیت این رابطه برای ساختن طنزی پیچیدهتر یا عاطفهای عمیقتر بهرهٔ کامل نمیبرد. طنز: خندههای مقطعی و تکرارهای آشکار کمدی فیلم بیش از آنکه بر ظرافت کلام یا کنایههای چندمعنا تکیه کند، از اغراق بدنی، واکنشهای شدید و برخوردهای نامتعارف نیرو میگیرد.
در بهترین لحظهها، این روش نتیجه میدهد: رجب در محیطی ناآشنا قرار میگیرد، قواعد معمول را نمیپذیرد و همین سرکشیِ بیمحابا موقعیتی واقعاً خندهدار میسازد. فیلم برای تماشاگرانی که با جنس شوخیهای این مجموعه همراهاند، چند لحظهٔ پرانرژی و مفرح دارد. مشکل آنجاست که شوخیها اغلب پس از آنکه اثر اولیهشان را گذاشتهاند، ادامه پیدا میکنند یا در شکل دیگری تکرار میشوند.
بعضی صحنهها بهجای آنکه با یک ضربهٔ کمیک تمام شوند، بیش از اندازه کش میآیند و ریتم را کند میکنند. همچنین، فیلم کمتر به طنزی ظریف یا مشاهدهگرانه نزدیک میشود؛ بیشتر به دنبال شدتدادن به رفتارهاست تا استخراج معنایی تازه از آنها. ازاینرو، خندهها ممکن است صادقانه و بلند باشند، اما پیوستگی و تازگیشان تضمینشده نیست.
« رابطهٔ آنها به فیلم پیوندی عاطفی و آشنا میدهد و از پراکندگی کامل ماجراها جلوگیری میکند. »
شخصیتها و اجرا
فضا و ایدهٔ قونیه ـ کنیا تقابل قونیه و کنیا، جذابترین تمهید داستانی فیلم است. سوءتفاهمی که این دو مقصد را جایگزین یکدیگر میکند، از نظر کمدی ظرفیت روشنی دارد: انتظار سفر به مقصدی آشنا در برابر پرتابشدن به سرزمینی دور و ناآشنا. این فاصله میتوانست زمینهای برای شوخی دربارهٔ گردشگری، ناآگاهی فرهنگی و تصورهای قالبی فراهم آورد.
فیلم از این ظرفیت بیشتر برای تولید موقعیتهای شلوغ و عجیب استفاده میکند تا برای ساختن طنزی سنجیده دربارهٔ تفاوت فرهنگی. کنیا در روایت عمدتاً به صحنهای برای گمشدن، خطر و ماجراجویی بدل میشود و گاهی تصویر آن از کلیشههای محیطی فاصلهٔ کافی نمیگیرد. افزون بر این، پایهٔ داستان ــ اشتباهگرفتن دو مقصدی چنان متفاوت ــ آنقدر نامحتمل است که پذیرش آن به آمادگی مخاطب برای کنارگذاشتن منطق روزمره وابسته میشود.
اگر تماشاگر این قرارداد را بپذیرد، فیلم سرگرمکنندهتر میشود؛ اگر نه، همان ایده از آغاز به نقطهٔ ضعف تبدیل خواهد شد. ریتم و ساختار روایی روایت با شتاب بهسوی ماجرای اصلی میرود و پس از رسیدن شخصیتها به کنیا، مجموعهای از برخوردها و موانع را پیش میکشد. این ساختار برای کمدی ماجراجویانه مناسب است، اما پیوند میان موقعیتها همیشه استوار نیست.
گاه صحنهها بیشتر بهصورت ایستگاههایی برای اجرای شوخی عمل میکنند تا بخشهایی از زنجیرهای روایی که هرکدام پیامد بخش پیشین را گسترش دهند. طول نسبتاً زیاد فیلم نیز در بعضی بخشها به چشم میآید. وقتی شوخی یا کشمکش بیش از حد امتداد پیدا میکند، انرژی اولیه فرو مینشیند و تماشاگر پیش از پایان صحنه، نتیجهٔ آن را حدس میزند.
« فضا و ایدهٔ قونیه ـ کنیا تقابل قونیه و کنیا، جذابترین تمهید داستانی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در لحظات پرتحرک و برخوردهای ناگهانی جان میگیرد، اما در گذر میان این لحظهها گاه از انسجام و ضرباهنگ یکدست فاصله میگیرد. کارگردانی و بازیگری Togan Gökbakar جهان فیلم را در قالب کمدیای صریح و پراغراق سامان میدهد؛ جهانی که در آن منطق واقعگرایانه معمولاً جای خود را به ضرورت شوخی میدهد.
این انتخاب با ماهیت مجموعه سازگار است، اما در چنین روایتی کارگردانی باید مراقب باشد که اغراق به بیقاعدگی محض تبدیل نشود. هرگاه موقعیتها بهاندازهٔ کافی روشن و متمرکز باشند، انرژی بازیها به خنده کمک میکند؛ هرگاه صحنهها بیش از اندازه امتداد یابند، همان انرژی به آشفتگی نزدیک میشود.
حضور Şahan Gökbakar در نقش رجب مرکز ثقل فیلم است و بخش بزرگی از بار کمدی را بر دوش میکشد. Nurullah Çelebi نیز در نقش نورالله مکمل مناسبی برای اوست، هرچند فیلمنامه فرصت محدودی برای گسترش شخصیتش فراهم میکند. در مجموع، بازیها بیش از آنکه بر ظرافت و دگرگونی تکیه کنند، متکی به حضور فیزیکی و لحن تثبیتشدهٔ شخصیتها هستند؛ رویکردی که برای مخاطب آشنا میتواند کارآمد باشد، اما تازگی چندانی نمیآفریند.
جایگاه فیلم در مجموعه «Recep İvedik 6» بیش از آنکه تلاشی برای بازتعریف شخصیت اصلی باشد، ادامهای بر فرمول آشنای مجموعه است: قهرمانی نامتعارف، برخورد با محیطی تازه و انبوهی از دردسرهایی که از بیملاحظگی او پدید میآیند. این تداوم برای کسانی که از پیش با زبان کمدی رجب ارتباط برقرار کردهاند، امتیاز محسوب میشود؛ فیلم آنها را به فضایی آشنا بازمیگرداند و بارها همان نوع واکنشها و شوخیها را عرضه میکند.
« حضور Şahan Gökbakar در نقش رجب مرکز ثقل فیلم است و بخش بزرگی از بار کمدی را بر دوش میکشد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، برای تماشاگرانی که انتظار تحول شخصیتی یا نوآوری روایی دارند، تکرار فرمول میتواند نشانهٔ فرسودگی باشد. فیلم میکوشد با تغییر مکان و افزودن عناصر ماجراجویانه تازگی ایجاد کند، اما این تغییر بیشتر در سطح موقعیت باقی میماند و به دگرگونی عمیقی در شیوهٔ روایت یا شخصیتپردازی نمیانجامد.
جمعبندی «Recep İvedik 6» کمدیای سبک، پراغراق و وابسته به شخصیت محوری خود است. ایدهٔ فرستادهشدن رجب و نورالله بهجای قونیه به کنیا، زمینهای عجیب و سرگرمکننده میسازد و فیلم در چند موقعیت از این تناقض خنده میگیرد. بااینحال، شوخیهای تکراری، صحنههای کشدار و منطق سست داستان مانع میشوند که ایدهٔ مرکزی به اثری منسجمتر و ماندگارتر تبدیل شود.
ارزش فیلم بیش از هر چیز به انتظار تماشاگر بستگی دارد: اگر هدف، تماشای کمدیای بیتکلف با چند لحظهٔ خندهآور باشد، فیلم میتواند سرگرمکننده باشد؛ اما اگر انتظار طنزی ظریف، روایتی دقیق یا تحول چشمگیر در شخصیت رجب وجود داشته باشد، نتیجه احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. «Recep İvedik 6» در محدودهٔ فرمول خود لحظاتی مؤثر دارد، اما کمتر میکوشد از آن محدوده بیرون برود.
« جمعبندی «Recep İvedik 6» کمدیای سبک، پراغراق و وابسته به شخصیت محوری خود است. »
ثبت دیدگاه