نقد و بررسی
نقد ریک ۴: آخرالزمان ([REC]⁴ Apocalypse) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به کابوس، اما با چهرهای دیگر «[REC]⁴ Apocalypse» ادامهای است که از همان آغاز بر پیوند عاطفی تماشاگر با آنخلا ویدال تکیه میکند: خبرنگاری که پس از فاجعهٔ ساختمان زنده مانده، اما هنوز روشن نیست چه چیزی را با خود از آن کابوس بیرون آورده است. بازگشت او به مرکز روایت، به فیلم امکان میدهد رشتهٔ داستانی قسمتهای پیشین را از سر بگیرد و حس آشنایی را برای مخاطب قدیمی زنده کند.
این بازگشت، بهویژه برای کسانی که با آنخلا از نخستین فیلم همراه بودهاند، امتیازی واقعی است؛ بااینحال، آشنایی با شخصیت بهتنهایی نمیتواند جای تازگی روایی یا وحشت مؤثر را بگیرد. فیلم بهجای بازسازی فضای آپارتمان محصور، ماجرا را به نفتکشی دورافتاده میبرد؛ مکانی که قرار است قرنطینهای موقت و فوقامنیتی باشد.
این جابهجایی، تغییر مهمی در هویت مجموعه است. قصه همچنان با انزوا، آلودگی و فروپاشی نظم سر و کار دارد، اما زبان بصری و شیوهٔ روایت دیگر همان تجربهٔ خام و بیواسطهٔ دوربین دستی نیست. «[REC]⁴» بیش از آنکه تماشاگر را در دل واقعه گرفتار کند، او را به تماشای یک فیلم ترسناکِ پرتحرک دعوت میکند؛ فیلمی که از میراث مجموعه بهره میبرد، اما در نهایت مسیر متفاوتی را برمیگزیند.
نفتکش؛ فضایی بسته در دل پهنهٔ باز نفتکش، انتخابی هوشمندانه برای ادامهٔ داستان است. کشتی از یک سو در میان آبهای آزاد قرار دارد و از سوی دیگر، فضای داخلیاش از راهروها، اتاقکها و گذرگاههای تنگ تشکیل شده است. این تضاد، ظرفیت تعلیق میسازد: بیرون کشتی وسعتی بیانتهاست، اما برای شخصیتها راه گریزی ساده وجود ندارد.
« این جابهجایی، تغییر مهمی در هویت مجموعه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساختمانِ قسمت نخست و کشتیِ این فیلم، هر دو تلههایی فضاییاند؛ با این تفاوت که اینبار فلز، موتورخانه و عرشه جای راهپلهها و آپارتمانهای بسته را گرفتهاند. کارگردانی Jaume Balagueró از این محیط برای ساختن موقعیتهای پرتنش استفاده میکند. تاریکی، دید محدود و دشواری حرکت در مسیرهای باریک، به تهدیدها امکان میدهد ناگهان نزدیک شوند.
در این لحظهها فیلم به یاد میآورد که ترس الزاماً به هیولایی پیچیده نیاز ندارد؛ گاهی کافی است شخصیت نداند آنسوی در چه چیزی انتظارش را میکشد. بااینحال، کشتی بیشتر زمینهای برای تعقیبوگریز و رویارویی فراهم میکند تا فضایی برای پرورش وحشتی آرام و خزنده. محیط ظرفیت بیشتری از آنچه در نهایت به کار گرفته میشود دارد.
آنخلا و بارِ گذشته Manuela Velasco با بازگشت به نقش آنخلا، نقطهٔ اتصال فیلم به گذشتهٔ مجموعه است. حضور او برای تماشاگر معنایی فراتر از بازگشت یک شخصیت محبوب دارد: آنخلا کسی است که پیشتر واقعه را ثبت و روایت میکرد، اما اینبار خود به موضوع مشاهده و سوءظن بدل شده است. این جابهجایی بالقوه میتواند پرسش جذابی دربارهٔ حافظه، روایت و اعتماد بسازد؛ دربارهٔ اینکه چه کسی حقیقت را میداند و تصویر ثبتشده تا چه اندازه میتواند به آن نزدیک شود.
بااینهمه، فیلم این امکان را فقط تا اندازهای پی میگیرد. آنخلا در بعضی موقعیتها به شخصیتی واکنشپذیر و در برخی دیگر به قهرمانی عملگرا تبدیل میشود، بیآنکه گذار میان این دو حالت همیشه بهقدر کافی پرداخت شود. تجربهٔ هولناک گذشته طبعاً باید بر رفتارش اثر گذاشته باشد، اما روایت گاهی بهجای مکث بر پیامدهای روانی آن تجربه، او را در مسیر بعدیِ حادثه قرار میدهد.
« کارگردانی Jaume Balagueró از این محیط برای ساختن موقعیتهای پرتنش استفاده میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی Velasco همچنان مرکز ثقل فیلم است، ولی شخصیتپردازی به اندازهٔ ظرفیت دراماتیک این بازگشت پیش نمیرود. از وحشت مستندگونه تا اکشن پرسروصدا مهمترین تغییر «[REC]⁴» در شکل روایت است. دو فیلم نخست با تکیه بر دوربین دستی و حس ثبتِ ناخواستهٔ واقعه، فاصلهٔ میان تماشاگر و کابوس را کم میکردند.
این قسمت از آن شیوه فاصله میگیرد و ساختاری متعارفتر اختیار میکند. در نتیجه، فیلم آزادی بیشتری برای جابهجایی میان شخصیتها و طراحی صحنههای اکشن پیدا میکند، اما بخشی از همان بیواسطگی را از دست میدهد که به مجموعه هویت میداد. تغییر سبک بهخودیخود نقص نیست؛ مسئله آن است که فیلم جایگزین همسنگی برای اضطراب مستندگونهٔ پیشین پیدا نمیکند.
خشونت، حرکت سریع و درگیریهای پیاپی جای بخشی از حس مشاهدهٔ درمانده را میگیرند. تماشاگر کمتر احساس میکند در تصویر گم شده و بیشتر شاهد اجرای صحنههایی است که برای هیجانانگیز بودن طراحی شدهاند. از همین رو، فیلم را میتوان بیش از آنکه بازگشتی کامل به وحشت قسمتهای آغازین دانست، حرکتی بهسوی اکشن ترسناک تلقی کرد.
ریتم، خشونت و تعادل ازدسترفته فیلم در بخشهایی پرانرژی و تند پیش میرود. صحنههای خونین و درگیریهای مستقیم، بهویژه برای مخاطبی که از وحشت پرتحرک لذت میبرد، نیروی سرگرمکننده دارند. طراحی برخوردها با محیط کشتی نیز گاهی به صحنهها تنوع میدهد؛ ابزارها و فضاهای عادی میتوانند به بخشی از تهدید بدل شوند.
« بازی Velasco همچنان مرکز ثقل فیلم است، ولی شخصیتپردازی به اندازهٔ ظرفیت دراماتیک این بازگشت پیش نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انرژی باعث میشود فیلم در نیمههایی از مسیر، تماشاگر را در انتظار حادثهٔ بعدی نگه دارد. اما شتاب همواره به معنای ریتم منسجم نیست. فیلم گاهی میان توضیح دادن وضعیت، ساختن تعلیق و آغاز آشوبهای تازه جابهجا میشود، بیآنکه این بخشها به نرمی به یکدیگر پیوند بخورند. بعضی ایدهها معرفی میشوند، ولی فرصت نمییابند پیامدهایشان را در داستان گسترش دهند.
در نتیجه، حرکت فیلم بیش از آنکه از ضرورت درونی روایت سرچشمه بگیرد، گاه به انباشته شدن موقعیتهای حادثهمحور متکی است. خشونت میتواند اثرگذار باشد، اما تکرار آن بدون افزایش معنایی، سرانجام بخشی از توان شوکآفرینیاش را مصرف میکند. کلیشهها، شوخیها و جلوههای نابرابر داستان از الگوهای آشنای آثار قرنطینه و شیوع پیروی میکند: محیطی که باید امن باشد، نظمی که در آستانهٔ فروپاشی قرار میگیرد، و آدمهایی که نمیدانند تهدید دقیقاً از کجا سر برمیآورد.
آشنایی با این الگوها مانع لذت بردن نیست، اما فیلم کمتر از آنها استفادهٔ تازهای میکند. مسیر برخی رخدادها قابلحدس است و همین پیشبینیپذیری از شدت تعلیق میکاهد. تماشاگر اغلب میتواند حدس بزند روایت بهسوی چه نوع بحرانی میرود، حتی اگر جزئیات دقیق آن را نداند. شوخیها نیز در ایجاد تعادل میان تنش و سبکسری چندان موفق نیستند.
طنز سیاه میتواند فضای تیرهٔ مجموعه را غنیتر کند، بهخصوص اگر از دل شخصیتها و موقعیتها بجوشد؛ اما در اینجا بعضی لحظات بیشتر شبیه وقفهای ناهمگون در جریان تنشاند. جلوههای رایانهای هم کیفیت یکنواختی ندارند. برخی لحظات خشونت از طراحی عملی و خونریزی ملموس سود میبرند، حالآنکه جلوهٔ میمونِ رایانهای از همان جنس باورپذیری فاصله میگیرد و توجه را از صحنه به خودِ تکنیک میکشاند.
« این انرژی باعث میشود فیلم در نیمههایی از مسیر، تماشاگر را در انتظار حادثهٔ بعدی نگه دارد. »
قوتها و کاستیها
تفاوت میان جلوههای موفق و ناموفق، در فیلمی متکی به هیجان بصری، آشکارتر از آن است که نادیده بماند. ادامهای برای طرفداران، نه تکرارِ معجزهٔ آغازین «[REC]⁴ Apocalypse» بیش از هر چیز با مسئلهٔ میراث روبهروست: چگونه میتوان مجموعهای را ادامه داد که بخش مهمی از قدرتش به تازگیِ تجربهٔ نخستین وابسته بود؟
پاسخ فیلم، تغییر مقیاس و افزایش حرکت است. این انتخاب باعث میشود اثر بهعنوان سرگرمی پرحادثه کارکرد داشته باشد، اما بازسازی آن حس کشف و درماندگی که در شروع مجموعه وجود داشت دشوارتر شود. فیلم از گذشتهٔ خود نشانههایی نگه میدارد، ولی نمیتواند صرفاً با بازگرداندن آنخلا، حالوهوای پیشین را احیا کند.
در عین حال، این قسمت کاملاً بیدستوپا نیست. فضای کشتی، حضور دوبارهٔ شخصیت محوری و چند صحنهٔ خشنِ مؤثر، به آن هویتی قابلتشخیص میبخشند. برای مخاطبی که میخواهد داستان آنخلا را دنبال کند و با یک وحشتِ سریع و پرتحرک همراه شود، فیلم لحظات سرگرمکنندهای دارد. اما کسی که در پی همان ترس فشرده و مستندگونهٔ قسمتهای نخست است، با اثری مواجه میشود که بیشتر به هیجان اکشن و آشوب جمعی تکیه دارد.
جمعبندی «[REC]⁴ Apocalypse» ادامهای دیدنی اما نابرابر است: بازگشت آنخلا و فضای محصور نفتکش، دو نقطهٔ قوت روشن آناند؛ ریتم پرتحرک و صحنههای خونین نیز به فیلم نیروی سرگرمکننده میدهند. در برابر، داستان آشنا و قابلپیشبینی، پرداخت ناکافی برخی ایدهها، شوخیهای کماثر و نوسان کیفیت جلوهها مانع شکلگیری تجربهای یکپارچه میشوند.
« تفاوت میان جلوههای موفق و ناموفق، در فیلمی متکی به هیجان بصری، آشکارتر از آن است که نادیده بماند. »
جمعبندی
مهمتر از همه، تغییر از وحشتِ دوربینمحور به اکشن پرسروصدا، فاصلهٔ فیلم را با هویت دو قسمت نخست آشکار میکند. حاصل، پایانی پرحادثه برای مسیر آنخلاست، اما نه بازآفرینی کامل کابوسی که مجموعه را به یادماندنی کرد.
« مهمتر از همه، تغییر از وحشتِ دوربینمحور به اکشن پرسروصدا، فاصلهٔ فیلم را با هویت دو قسمت نخست آشکار میکند. »
ثبت دیدگاه