نقد و بررسی
نقد Rebel in the Rye | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی نویسنده در قالب یک روایت سینمایی «شورشی در چاودار» میکوشد زندگی جی. دی. سلینجر را از روزگار جوانی و تلاشهای نخستینش برای نویسندگی تا شکلگیری رمان «ناتور دشت» دنبال کند. فیلم به جای آنکه صرفاً شرحی خطی از فراز و فرودهای زندگی یک نویسنده باشد، میخواهد نسبت میان تجربههای شخصی، جنگ، رابطهها و آفرینش ادبی را بررسی کند؛ نسبتی که در آن، نوشتن هم راهی برای فهم جهان است و هم پناهگاهی در برابر آن.
همین انتخاب، ظرفیت دراماتیک فراوانی به اثر میدهد، اما از همان آغاز پرسشی اساسی پیش میکشد: آیا سینما میتواند به زندگی کسی نزدیک شود که بخش بزرگی از هویتش را در فاصله گرفتن از نگاه دیگران ساخته است؟ فیلم در بهترین لحظههایش این پرسش را جدی میگیرد. سلینجر برای آنکه نویسندهای نامدار شود، ابتدا باید صدای خودش را از میان انتظارهای خانواده، فضای ادبی و تجربههای سخت زندگی پیدا کند.
این مسیر برای مخاطبی که با آثار او آشناست جذاب است، زیرا امکان میدهد بخشی از زمینههای عاطفی و فکری شکلگیری ادبیاتش را ببیند. با این حال، روایت بیش از آنکه این زمینهها را به کاوشی پیچیده بدل کند، اغلب آنها را به ایستگاههایی در مسیر رسیدن به شهرت تبدیل میکند. بازیها و نیروی گروه بازیگران بازیگران از مهمترین پشتوانههای فیلماند.
نیکلاس هولت در نقش سلینجر، جوانی را تصویر میکند که میان میل به دیدهشدن و نیاز به پنهانماندن گرفتار است. او در سکوتها و لحظههای انزوا، به شخصیت نوعی اضطراب درونی میبخشد و میکوشد فاصله میان نویسندهی حساس و چهرهی عمومیِ رو به شکلگیری را ملموس کند. بااینحال، گاه اجرای او بیش از اندازه حسابشده به نظر میرسد؛ گویی شخصیت بهجای آنکه از تناقضهای درونیاش زاده شود، مجموعهای از نشانههای ازپیشتعریفشدهی «نویسندهی رنجدیده» را به نمایش میگذارد.
« زندگی نویسنده در قالب یک روایت سینمایی «شورشی در چاودار» میکوشد زندگی جی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کوین اسپیسی در نقش ویت برنت، استاد و راهنمای ادبی سلینجر، حضوری پرانرژی دارد. رابطهی این دو یکی از بخشهای زندهتر فیلم است، زیرا گفتوگوهایشان به شکلگیری نگاه سلینجر به نوشتن و شخصیت هولدن کالفیلد پیوند میخورد. سارا پلسون نیز در نقش دوروتی اولدینگ به فیلم گرما و استحکام میدهد؛ شخصیتی که پشتیبانی حرفهای و انسانیاش از سلینجر، یادآور آن است که مسیر نویسندگی، برخلاف افسانهی فرد نابغه و منزوی، اغلب در ارتباط با دیگران شکل میگیرد.
بازیگران مکمل، از جمله هوپ دیویس و ویکتور گاربر در نقش والدین سلینجر، به جهان خانوادگی او بُعد میدهند، هرچند فیلم فرصت چندانی برای گسترش این رابطهها پیدا نمیکند. فیلمنامه و مسئلهی شکلگیری نویسندگی فیلمنامهی دنی استرانگ، که فیلم را نیز کارگردانی کرده، به لحظههایی علاقه دارد که نویسنده در حال آزمودن، بازنویسی و کشف صدای خود است.
گفتوگوهای مربوط به هولدن کالفیلد و امکان گسترش او از یک داستان کوتاه به رمان، از بخشهای جذاب اثرند؛ نه فقط به این دلیل که به تولد یک کتاب مشهور اشاره میکنند، بلکه چون نوشتن را کنشی دشوار و تدریجی نشان میدهند. در این لحظهها، فیلم بهدرستی درمییابد که برای فهم یک اثر ادبی، باید به انتخابها، تردیدها و شکستهای پدیدآورندهاش نیز توجه کرد.
اما همین ایده گاه بیش از حد توضیح داده میشود. شخصیتها در بعضی صحنهها چنان روشن و مستقیم دربارهی احساسات یا معنای تجربههایشان سخن میگویند که جای ابهام و کشف برای تماشاگر کم میماند. دیالوگهایی که قرار است هوشمندانه یا روشنگر باشند، گاه حالتی تصنعی پیدا میکنند؛ انگار شخصیتها نه در دل یک موقعیت انسانی، بلکه برای رساندن پیام فیلم حرف میزنند.
« کوین اسپیسی در نقش ویت برنت، استاد و راهنمای ادبی سلینجر، حضوری پرانرژی دارد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه آن است که فیلمنامه هرچند از مواد جذابی برخوردار است، همیشه نمیتواند آنها را به درامی طبیعی و پرکشش تبدیل کند. روایت زندگی و محدودیتهای زندگینامهنگاری فیلم زندگی سلینجر را در چند مقطع مهم دنبال میکند و به تجربههای جنگی، روابط عاطفی و انتشار رمانش میپردازد. این گستردگی، در ظاهر به روایت غنا میبخشد؛ اما در عمل، هر مرحله گاهی با شتاب از مرحلهی پیشین جدا میشود.
رخدادهایی که میتوانستند به دگرگونیهای عمیق شخصیت منجر شوند، بهسرعت به نشانهای برای حرکت بعدی داستان تبدیل میشوند. از همین رو، فیلم در ترسیم پیوستگی میان آسیب، خلاقیت و انزوا چندان موفق نیست. ساختار زندگینامهای اثر نیز به کلیشههای آشنای این گونه نزدیک میشود: هنرمند جوانی که در برابر نهادها مقاومت میکند، با رنجی تعیینکننده روبهرو میشود و از دل آن به اثری ماندگار میرسد.
چنین الگویی برای روایت منظم و قابلفهم است، اما دربارهی شخصیتی چون سلینجر خطر سادهسازی دارد. زندگی او بهجای آنکه مجموعهای از تناقضها و پرسشهای حلنشده باقی بماند، گاه به داستانی مستقیم دربارهی «چگونگی تبدیل رنج به هنر» تقلیل پیدا میکند. فیلم از پیچیدگی موضوع آگاه است، ولی همیشه شهامت یا فرصت لازم برای ماندن در دل آن را ندارد.
ریتم، تدوین و تأثیر عاطفی ریتم «شورشی در چاودار» یکدست نیست. بعضی صحنهها مجال مییابند تا مکث کنند و فضای روانی شخصیت را بسازند، اما میان آنها برشها و گذارهایی دیده میشود که حرکت روایت را ناگهانی میکنند. تدوین گاه چنان شتابزده است که تماشاگر پیش از آنکه با اهمیت یک تجربه خو بگیرد، به دوره یا موقعیت بعدی پرتاب میشود.
« این گستردگی، در ظاهر به روایت غنا میبخشد؛ اما در عمل، هر مرحله گاهی با شتاب از مرحلهی پیشین جدا میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ناهماهنگی، بهویژه در بخشهایی که فیلم میخواهد اثر عاطفی تجربههای سخت را منتقل کند، مانع شکلگیری تأثیری ماندگار میشود. فیلم برای عبور از گذر زمان و نشان دادن فرایند نوشتن، به مونتاژ و نشانههای تصویری متوسل میشود. این ابزارها در اصل میتوانند برای نمایش تکرار و فرسایش کار خلاقه مفید باشند، اما وقتی جای صحنهپردازی دقیق را بگیرند، تجربهی نویسنده را به تصویری کلی و آشنا بدل میکنند.
تماشاگر میبیند که سلینجر مینویسد و در نوشتههایش دست میبرد، اما همیشه حس نمیکند که هر تغییر چه هزینهای دارد یا چگونه نگاه او را دگرگون میسازد. در نتیجه، لحظههای بالقوه تأثیرگذار گاهی پیش از آنکه به عمق برسند، پایان مییابند. فضا، طراحی بصری و حالوهوای فیلم بازآفرینی نیویورکِ میانهی قرن بیستم از عناصر دلنشین فیلم است.
پوشش، فضاهای شهری و محیطهای ادبی، به اثر بافت تاریخی میدهند و آن را از زندگینامهای کاملاً انتزاعی دور میکنند. فیلم میکوشد در کنار روایت مسیر ادبی سلینجر، حالوهوای دورهای را نیز بسازد که در آن مجلات، ویراستاران و محافل ادبی نقش مهمی در معرفی نویسندگان داشتند. این جنبه به مخاطب امکان میدهد جهان اجتماعی پیرامون سلینجر را بهتر تصور کند.
بااینحال، زیبایی بصری و فضای تأملبرانگیز بهتنهایی نمیتوانند خلأهای شخصیتپردازی را جبران کنند. فیلم گاهی به جای آنکه رازآلودگی سلینجر را از دل فرم و تصویر منتقل کند، آن را با کنشها و گفتوگوهای توضیحی کنار میزند. نتیجه تناقضی مهم است: اثر دربارهی نویسندهای است که از نگاه عمومی فاصله میگیرد، اما خود میخواهد او را بهسرعت توضیح دهد و به تعریفی روشن برساند.
« فیلم برای عبور از گذر زمان و نشان دادن فرایند نوشتن، به مونتاژ و نشانههای تصویری متوسل میشود. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، بخشی از کشش موضوع را کاهش میدهد. جمعبندی «شورشی در چاودار» فیلمی است با موضوعی پربار و گروه بازیگری توانا که لحظههایی جذاب دربارهی شکلگیری نویسندگی و تولد یک رمان مهم فراهم میکند. بازیهای مکمل، بهویژه حضور پرقدرت کوین اسپیسی و سارا پلسون، به روایت جان میبخشند و فضای تاریخی فیلم نیز تماشای آن را خوشایند میسازد.
اثر برای کسانی که به سلینجر و «ناتور دشت» علاقه دارند، میتواند دریچهای مقدماتی به سالهای جوانی و مسیر ادبی نویسنده باشد. بااینهمه، فیلم در دستیابی به تصویری ژرف و پیچیده از سلینجر ناکام میماند. روایت کلیشهای، ریتم ناموزون و دیالوگهایی که گاه بیش از اندازه صریح یا ساختگیاند، از قدرت عاطفی و رازآمیزی شخصیت میکاهند.
اثر بیش از آنکه معمای یک نویسندهی گوشهگیر را باز کند، شرحی آشنا از رنج و آفرینش عرضه میکند. حاصل، فیلمی دیدنی اما ناتمام است: آثاری از شور و استعداد در آن دیده میشود، ولی این شور به کاوشی به همان اندازه عمیق بدل نمیگردد.
« این انتخاب، بخشی از کشش موضوع را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه