نقد و بررسی
نقد ربکا (Rebecca) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به ماندِرلی اقتباس سینمایی «ربکا» محصول ۲۰۲۰، ساختهٔ بن ویتلی، بار سنگینی بر دوش دارد: روایت دافنه دوموریه پیشتر در ادبیات و سینما به اثری شاخص بدل شده و هر بازخوانی تازه ناگزیر در گفتوگو با خاطرهٔ نسخههای پیشین قرار میگیرد. فیلم قصهٔ زنی جوان را دنبال میکند که پس از ازدواج با مَکسیم دو وینتر به عمارت خانوادگی او، ماندِرلی، قدم میگذارد؛ جایی که حضورِ غایب همسر پیشین مکسیم، ربکا، بر خانه و ساکنانش سایه انداخته است.
این مقدمه، زمینهای آماده برای تعلیقی روانشناختی و گوتیک فراهم میآورد: خانهای بزرگ، زنی تازهوارد و گذشتهای که ظاهراً حاضر نیست به گذشته تعلق داشته باشد. فیلم در آغاز، کشش داستانی خود را بهخوبی بنا میکند. رابطهٔ عاشقانهٔ آغازین، با جابهجایی از فضای باز و آفتابی به عمارت سرد و پرتشریفات، بهتدریج رنگی ناآرام میگیرد.
مسئله فقط ورود عروس جوان به خانهای ناآشنا نیست؛ او پا به جهانی میگذارد که قواعدش را دیگران پیشاپیش نوشتهاند و جایگاهش در آن مدام با زنی مقایسه میشود که دیگر حضور جسمانی ندارد. «ربکا» در این معنا، بیش از آنکه دربارهٔ یک معما باشد، دربارهٔ قدرت گذشته در شکلدادن به زندگی اکنون است.
فیلم این ظرفیت را میشناسد، هرچند همیشه نمیتواند آن را به اندازهٔ کافی بپروراند. خانهای که نقش شخصیت را میگیرد ماندِرلی مهمترین دستاورد بصری فیلم است. عمارت، با راهروهای گسترده، اتاقهای رسمی، باغهای وسیع و گوشههای خاموشش، صرفاً پسزمینهای باشکوه برای درام نیست؛ خود به نیرویی روانی بدل میشود که قهرمان را میسنجد و محدود میکند.
در این خانه، اشیا و فضاها از حافظه اشباعاند. هر اتاق میتواند یادآور جایگاهی باشد که ربکا زمانی در آن داشته و هر تشریفات، معیار تازهای برای سنجیدن عروس تازهوارد فراهم آورد. این کیفیت، در لحظههایی که فیلم به سکوت و نگاه مجال میدهد، بسیار مؤثر است. بااینحال، جلوهٔ ظاهری فیلم گاه بر حس تهدید غلبه میکند.
« فیلم در آغاز، کشش داستانی خود را بهخوبی بنا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
طراحی صحنه و لباس چشمنواز است، اما زیبایی منظم و صیقلی تصاویر همیشه با تیرگی لازم برای یک قصهٔ گوتیک همراه نمیشود. انتظار میرود ماندِرلی همزمان مجلل و خفقانآور باشد؛ فیلم در بخشهایی شکوه آن را بهتر از اضطرابش ثبت میکند. در نتیجه، محیطی که میتوانست همچون کابوسی آرام در ذهن شخصیت نفوذ کند، گاهی به منظرهای زیبا و کنترلشده فروکاسته میشود.
این فاصله میان جلوهٔ بصری و حالوهوای روانی، از مهمترین فرصتهای ازدسترفتهٔ اثر است. بازیها و فاصلهٔ میان دو شخصیت لیلی جیمز در نقش همسر دوم مکسیم، آسیبپذیری و دستپاچگی شخصیت را با ظرافت قابلقبولی نمایش میدهد. او باید زنی را به تصویر بکشد که در فضایی پر از آداب و داوری، هنوز از جایگاه خود اطمینان ندارد و بهتدریج میکوشد صدای مستقلی برای خود پیدا کند.
جیمز در لحظههای تردید و مشاهده، واکنشهای کوچکی میآفریند که به شخصیت بُعد میدهد؛ نگاههای مردد و مکثهایش گاهی از توضیحهای مستقیم گویاترند. بااینهمه، فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا این ناامنی درونی به تحولی تدریجی و باورپذیر بدل شود. آرمی همر در نقش مکسیم، چهرهای سرد و رازپوش به نمایش میگذارد.
این انتخاب با بستهبودن شخصیت سازگار است، اما سردی او گاه به یکنواختی نزدیک میشود و رابطهٔ عاشقانهٔ زوج را از حرارت لازم محروم میکند. میان این دو بازیگر لحظههایی از نزدیکی وجود دارد، اما پیوند عاطفیشان بهاندازهای استوار شکل نمیگیرد که تماشاگر همواره درگیر سرنوشت رابطه شود.
همین کمبود، بر تعلیق نیز اثر میگذارد: هرچه رابطهٔ مرکزی از پیچیدگی و عمق کمتری برخوردار باشد، فشار رازهای پیرامون آن هم کمتر احساس میشود. کریستین اسکات توماس در نقش خانم دنورز، حضوری نافذ دارد. او اقتدار سرد و نگاه سنجشگر شخصیت را بهخوبی منتقل میکند و هر بار که در قاب ظاهر میشود، نظم خانه را تهدیدآمیزتر میسازد.
« انتظار میرود ماندِرلی همزمان مجلل و خفقانآور باشد؛ فیلم در بخشهایی شکوه آن را بهتر از اضطرابش ثبت میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، شخصیتپردازی او بیش از آنکه بر انگیزهها و عاطفههای پیچیده تکیه کند، به نشانههای آشکار خصومت متکی است. حضور پرقدرت بازیگر، کمبود لایههای روایی را تا اندازهای میپوشاند، اما نمیتواند جای آنها را بگیرد. ربکا؛ شخصیتی غایب با حضوری نابرابر جذابترین ایدهٔ فیلم در خود عنوانش نهفته است: ربکا در صحنه حضور ندارد، اما مدام موضوع نگاه و گفتوگوست.
او از خلال واکنش دیگران ساخته میشود؛ گاه همچون زنی بینقص، گاه چون خاطرهای آزاردهنده و گاه بهمنزلهٔ معیاری که عروس تازه نمیتواند از آن بگریزد. این حضور غیرمستقیم میتوانست هستهٔ نیرومند تعلیق باشد، زیرا تماشاگر نیز مانند شخصیت اصلی باید میان روایتهای متفاوت دربارهٔ ربکا داوری کند.
اما فیلم در بیان این سایهافکنی گاهی بیش از اندازه صریح میشود. شماری از شخصیتها چنان پیدرپی دربارهٔ ربکا سخن میگویند که گفتوگوها مصنوعی به نظر میرسند؛ گویی روایت میخواهد با تأکید مداوم، اهمیت او را به تماشاگر یادآوری کند، بهجای آنکه این اهمیت را از رفتار و جزئیات روزمره بیرون بکشد.
در نتیجه، رمزآلودگی ربکا در بعضی لحظهها تضعیف میشود. برای آنکه غیبت یک شخصیت به حضوری واقعی بدل شود، کافی نیست همه از او حرف بزنند؛ باید اثر او در سکوتها، عادتها و روابط نیز احساس شود. «ربکا» این کار را گاه با موفقیت انجام میدهد، اما نه با پیوستگی لازم. ریتم و ساخت تعلیق ساختار فیلم بر پیشروی تدریجی بنا شده است: ورود به ماندِرلی، آشنایی با قواعد خانه و افزایش فشار روانی ناشی از مقایسه با همسر پیشین.
این حرکت آرام در بخشهایی کنجکاوی برمیانگیزد و مجال میدهد تا اضطراب شخصیت اصلی از موقعیتی ساده به نگرانیای فراگیر تبدیل شود. تماشاگر کمکم درمییابد که مسئله فقط ناآشنایی با یک خانه یا خانواده نیست؛ آنچه تهدید میکند، تصویری است که شخصیتها از گذشته ساختهاند و اکنون بهعنوان حقیقتی قطعی بر زندگی تازهعروسان تحمیل میکنند.
« حضور پرقدرت بازیگر، کمبود لایههای روایی را تا اندازهای میپوشاند، اما نمیتواند جای آنها را بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، ریتم فیلم یکدست نیست. بعضی موقعیتها شتابزده پشت سر گذاشته میشوند، درحالیکه برای شکلگیری تأثیر عاطفی یا روانیشان به زمان بیشتری نیاز بود. در بخشهایی دیگر، فیلم به جای تشدید آرام و پیوستهٔ تنش، به نشانههای آشکارتر روی میآورد. این نوسان باعث میشود دلهرهای که در ابتدا شکل میگیرد، همیشه رشد نکند و گاهی جای خود را به پیشروی سریعتر داستان بدهد.
تعلیق روانشناختی اثر، بنابراین، بیش از آنکه بهطور مداوم در ذهن رسوب کند، در مقاطعی ظاهر میشود و سپس فرو مینشیند. گفتوگو با سنت گوتیک «ربکا» از نشانههای آشنای داستان گوتیک بهره میگیرد: خانهٔ عظیم و رازآلود، خاطرهٔ مرگ، رابطهای پرابهام و شخصیتی که در آستانهٔ فروپاشی اعتمادبهنفس قرار دارد.
اهمیت این عناصر در آن است که ترس را از امر خارقالعاده جدا میکنند. در این جهان، تهدید اصلی لزوماً چیزی شبحوار نیست؛ ممکن است از نگاه دیگران، تفاوت قدرت در یک ازدواج یا گذشتهای پدید آید که هیچکس حاضر نیست آن را بهروشنی بازگو کند. فیلم هرجا بر این ناامنیهای انسانی تکیه میکند، به ظرفیت گوتیک خود نزدیک میشود.
باوجود این، میان عناصر عاشقانه، رازآلود و دلهرهآور همیشه تعادلی کامل برقرار نیست. گاهی قصه بیشتر به ملودرام رابطهٔ زوج مرکزی نزدیک میشود و گاهی میکوشد همزمان هیجان معمایی را افزایش دهد. این جابهجایی لحن، بهویژه وقتی شخصیتهای فرعی کمپرداخت میمانند، از یکپارچگی تجربه میکاهد.
آدمهای پیرامون زوج اصلی میتوانستند هرکدام تصویر متفاوتی از ربکا و ماندِرلی عرضه کنند، اما برخی از آنها بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری مستقل. در نتیجه، جهان داستان از آنچه طراحی بصری وعده میدهد، کمجمعیتتر و کمپیچیدگیتر احساس میشود. اقتباس و استقلال هنری فیلم بن ویتلی ناگزیر با میراث رمان دافنه دوموریه و اقتباس مشهور آلفرد هیچکاک وارد گفتوگو میشود.
« در بخشهایی دیگر، فیلم به جای تشدید آرام و پیوستهٔ تنش، به نشانههای آشکارتر روی میآورد. »
قوتها و کاستیها
ارزش یک اقتباس تازه را نمیتوان تنها با وفاداری به نسخههای پیشین سنجید؛ مهمتر آن است که اثر بتواند انتخابهای خود را به زبان سینما مبدل کند. «ربکا» در استفاده از فضا، معماری و تقابل میان حضور و غیاب، نشانههایی از این استقلال دارد. همچنین میکوشد رابطهٔ زوج را در مرکز توجه نگه دارد و از دل آن، مسئلهٔ اعتماد و قدرت را برجسته کند.
بااینهمه، این تمرکز گاه به بهای کمرنگشدن همان ابهام روانی تمام میشود که داستان را ماندگار کرده است. فیلم اطلاعات و احساسات را در برخی لحظهها مستقیمتر از آنچه لازم است منتقل میکند؛ درحالیکه نیروی چنین روایتی میتواند از فاصلهٔ میان آنچه گفته میشود و آنچه پنهان میماند سرچشمه بگیرد.
اگر ماندِرلی خانهای پر از خاطره است، روایت نیز باید اجازه دهد بخشی از آن خاطره ناگفته باقی بماند. اثر در لحظههای موفقش چنین فضایی میسازد، اما در مجموع همیشه به این خویشتنداری وفادار نمیماند. جمعبندی «ربکا» محصول ۲۰۲۰ فیلمی دیدنی و خوشساخت از نظر طراحی جهان بصری است که از داستانی غنی و موقعیتی ذاتاً پرتعلیق بهره میبرد.
لیلی جیمز و کریستین اسکات توماس در بخشهایی به شخصیتها نیروی لازم میبخشند و ماندِرلی نیز همچنان کانونی گیرا برای روایت باقی میماند. بااینحال، ریتم نامتوازن، شخصیتهای فرعی کمپرداخت، گفتوگوهای گاه تصنعی و کمرنگشدن تعلیق روانشناختی مانع میشوند که سایهٔ ربکا با تمام قدرت بر فیلم سنگینی کند.
حاصل، اقتباسی است که اجزای جذابی در اختیار دارد، اما آنها را همیشه به تجربهای پیوسته و هراسانگیز تبدیل نمیکند؛ اثری که بیشتر از آنکه مخاطب را در راز م
« ربکا» در استفاده از فضا، معماری و تقابل میان حضور و غیاب، نشانههایی از این استقلال دارد. »



ثبت دیدگاه