نقد و بررسی
نقد Real | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در هزارتوی روایت «Real» از همان آغاز با طرحی پرکشش پا به میدان میگذارد: مجرمی جاهطلب که رؤیای ساختن کازینویی بزرگ را در سر دارد، ناگهان با همزادی روبهرو میشود که نهفقط ظاهر، بلکه رفتارهای او را نیز بازمیتاباند. این موقعیت، ظرفیت شکلدادن به تریلری روانشناختی درباره هویت، میل به قدرت و هراس از ازدستدادن اختیار را دارد.
همزاد در اینجا میتوانست صرفاً حریفی بیرونی نباشد؛ حضوری که تصویر قهرمان از خویشتن را مختل کند و مرز میان واقعیت، خیال و خودفریبی را به پرسش بکشد. فیلم، بااینحال، بیش از آنکه از این ایده برای ساختن روایتی روشن و فزاینده بهره ببرد، آن را به نقطه آغاز مجموعهای از وضعیتهای رازآمیز تبدیل میکند.
تماشاگر مرتب با نشانهها و رخدادهایی روبهرو میشود که قرار است معنایی پنهان داشته باشند، اما ارتباط میان آنها همیشه بهاندازهای منسجم نیست که تعلیق را به کنجکاوی ثمربخش بدل کند. ابهام میتواند ابزار هنری قدرتمندی باشد؛ مسئله آنجاست که فیلم بارها میان «رازآمیز بودن» و «نامفهوم ماندن» فاصلهای را که برای تماشاگر ضروری است، از میان میبرد.
شخصیت و اجرای دوگانهٔ کیم سو هیون مرکز ثقل فیلم، بیتردید، حضور کیم سو هیون است؛ بازیگری که در برابر چالشی دوگانه قرار میگیرد: باید شخصیتی محوری را بازی کند و در همان حال، نسخهای دیگر از او را نیز از دل تفاوتهای ظریف بسازد. تمایز میان این دو چهره همیشه بر پایه تغییرات آشکار و اغراقشده نیست.
« این موقعیت، ظرفیت شکلدادن به تریلری روانشناختی درباره هویت، میل به قدرت و هراس از ازدستدادن اختیار را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جابهجایی در آهنگ صدا، مکثها، نگاه و نحوه ایستادن، به بازیگر امکان میدهد تضادی ظریف میان آنها پدید آورد. نتیجه، در بهترین لحظهها، این حس را ایجاد میکند که تماشاگر با دو فرد کاملاً مستقل روبهرو نیست، بلکه با دو امکان متفاوت از یک هویت مواجه است. این بازی دوگانه برای فیلمی که معنای خود را حول تزلزل شخصیت و تکثیر او بنا کرده، اهمیتی اساسی دارد.
کیم سو هیون در لحظههایی که فیلمنامه به او مجال سکون و تمرکز میدهد، موفق میشود هراس و تکبر را در یک قاب جمع کند. شخصیتش همزمان میخواهد بر جهان اطراف مسلط باشد و از آنچه درون خودش میگذرد میترسد. بااینحال، این توانایی بازیگر همیشه به پرداخت دراماتیک منسجمی راه نمییابد. گاه فیلم از پیچیدگیِ بازی سود میبرد، اما در ادامه آن را به مسیری روشن هدایت نمیکند؛ ازاینرو بخشی از ظرفیت اجرایی بازیگر در میان آشفتگی روایت پراکنده میشود.
جهان بصری؛ درخشش و بیقراری «Real» از نظر بصری به دنبال واقعگرایی آرام و بیتکلف نیست. جهان آن با رنگهای نئونی، فضاهای تجملی، نورهای تند و قاببندیهایی ساخته میشود که بیش از آنکه محل سکون شخصیتها باشند، همچون صحنههایی برای رؤیا یا کابوس جلوه میکنند. این انتخاب با مضمون فیلم پیوندی طبیعی دارد: محیط نیز، مانند هویت قهرمان، پایدار و قابل اعتماد به نظر نمیرسد.
تماشاگر در میان فضایی قرار میگیرد که میتواند هم نشانه ثروت و قدرت باشد و هم پردهای فریبنده بر بیثباتی زیرین داستان. برخی از تصاویر فیلم بهواسطه همین جسارت رنگی و ترکیببندیهای چشمگیر در حافظه میمانند. فیلم میخواهد تماشاگر را به قلمرویی ببرد که در آن واقعیت، بهجای آنکه بستری استوار باشد، مدام شکل عوض میکند.
« جابهجایی در آهنگ صدا، مکثها، نگاه و نحوه ایستادن، به بازیگر امکان میدهد تضادی ظریف میان آنها پدید آورد. »
شخصیتها و اجرا
اما تصویرپردازی در همه لحظهها با معنای روایی همراه نمیشود. گاه نماهای پرزرقوبرق بیش از آنکه حال شخصیت را آشکار کنند یا به پیشبرد روایت کمک کنند، خودنمایی میکنند. در چنین لحظههایی، سبک بصری از ابزار بیان به پوششی پرهیاهو بدل میشود؛ پوششی که چشم را سرگرم میکند، بیآنکه الزاماً ذهن را به فهمی تازه برساند.
ریتم، تدوین و دشواری پیگیری داستان یکی از دشواریهای اصلی تماشای «Real» آن است که روایتش هم در توضیحدادن کمحوصله به نظر میرسد و هم در حذفکردن پیوندهای لازم بیشازحد جسور است. رویدادها گاه چنان در کنار یکدیگر قرار میگیرند که تشخیص رابطه علت و معلولیشان دشوار میشود. این گنگی لزوماً از پیچیدگی موضوع سرچشمه نمیگیرد؛ مشکل زمانی پدیدار میشود که فیلم فرصت کافی برای شکلگیری فرضیههای تماشاگر فراهم نمیآورد و سپس، بیآنکه زمینهای روشن بسازد، به موقعیتی تازه میجهد.
زمان طولانی فیلم نیز به تشدید این مسئله کمک میکند. ریتم در بخشهایی کش میآید، درحالیکه بعضی گذرهای مهم بهاندازه کافی فرصت نمییابند تا اثر عاطفی یا معنایی خود را برجای بگذارند. تدوین، بهجای آنکه از آشفتگی موضوعی برای ساختن تنشی هدفمند بهره ببرد، گاهی خود به عاملی برای گسست تبدیل میشود.
ازاینرو ممکن است تماشاگر نه با ابهامی سازنده که او را وادار به بازاندیشی کند، بلکه با احساسی از置ماندن پشت سر فیلم روبهرو شود. روایتی درباره ازهمگسیختگی هویت میتواند آشفته باشد؛ اما این آشفتگی باید نظمی پنهان یا دستکم ضرباهنگی درونی داشته باشد تا مخاطب بتواند در آن مشارکت کند.
« اما تصویرپردازی در همه لحظهها با معنای روایی همراه نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت، میل و تصویر زنان فیلم در جهان خود از خشونت و کشش جنسی بهره میگیرد، اما این عناصر همیشه به شکلی یکپارچه با شخصیتپردازی یا مضمون پیوند نمیخورند. در برخی صحنهها، شدت تصویر بیش از آنکه لایهای تازه به داستان بیفزاید، برای جلب توجه یا بالا بردن شوک به کار میرود. هنگامی که خشونت و میل صرفاً به منزله تزئینات تندوتیز وارد روایت شوند، اثرشان بهسرعت فرسوده میشود و حتی ممکن است از تنش موردنظر فیلم بکاهد.
نگاه فیلم به زنان نیز از محدودیتهایی جدی رنج میبرد. بسیاری از شخصیتهای زن فرصت اندکی برای کنش مستقل یا شکلدادن به مسیر داستان مییابند و حضورشان غالباً از دریچه جذابیت ظاهری، میل مردانه یا خطر و آسیب معنا پیدا میکند. این شیوه بازنمایی، نهتنها دامنه جهان انسانی فیلم را محدود میکند، بلکه مانع از آن میشود که روابط میان شخصیتها پیچیدگی لازم را پیدا کند.
در نتیجه، برخی صحنههای جنسی و خشن چنان به نظر میرسند که گویی برای ساختن تصویری افراطی در فیلم گنجانده شدهاند، بیآنکه ضرورت دراماتیکشان بهروشنی احساس شود. تجربهای نامتعارف با انسجامی ناپایدار «Real» فیلمی است که میان بلندپروازی و کنترلنشدگی در نوسان میماند. از یک سو، ایدهٔ همزاد، تصویرپردازی نئونی و تلاش برای ساختن جهانی ذهنی و بیقرار، آن را از یک تریلر متعارف جدا میکند.
از سوی دیگر، فیلم نمیتواند همه اجزای خود را با نیرویی همسطح به هم پیوند دهد. نمایشهای بصری، اجرای محوری و مفاهیم مربوط به هویت هرکدام به جهتی کشیده میشوند و حاصل، اثری است که لحظههای جذاب دارد، اما در ایجاد تجربهای پیوسته و قابل اتکا ناکام میماند. پایان فیلم نیز، بیآنکه نیاز باشد جزئیاتی از آن آشکار شود، حالوهوایی پرتحرک و نامتعارف دارد و در راستای تمایل اثر به گریز از قواعد معمول حرکت میکند.
« نگاه فیلم به زنان نیز از محدودیتهایی جدی رنج میبرد. »
قوتها و کاستیها
چنین پایانی میتواند برای تماشاگرانی که به روایتهای بیقاعده و تجربههای سینمایی نامتعارف علاقه دارند، جذاب باشد؛ اما انرژی و جسارت بهتنهایی جای زمینهسازی را نمیگیرد. اگر مسیر رسیدن به اوج نتواند ارتباطهای لازم را میان شخصیت، رخداد و مضمون برقرار کند، ضربه پایانی نیز ممکن است بیش از آنکه حس رهایی یا کشف ایجاد کند، سردرگمی را برجای بگذارد.
جمعبندی «Real» تجربهای نابرابر اما بهیادماندنی است: فیلمی که ایدهای قدرتمند درباره تکثیر هویت را با جهانی دیداریِ پررنگ و اجرایی متمایز همراه میکند، اما در قصهگویی و تنظیم ریتم از نفس میافتد. بازی دوگانهٔ کیم سو هیون و فضای نئونوآر فیلم، مهمترین دلایل توجه به آن هستند؛ در مقابل، پیوندهای گنگ روایی، تدوین آشفته و نمایش محدودکننده زنان، از انسجام و عمق اثر میکاهند.
این فیلم را دشوار میتوان یکسره موفق یا صرفاً بیارزش دانست. ارزش آن بیشتر در جاهطلبی و ناآرامیاش نهفته است: در کوشش برای ساختن سینمایی که قواعد آشنا را برهم بزند، حتی اگر همیشه نداند پس از برهمزدن آنها چه نظمی جایگزین کند. برای تماشاگر علاقهمند به آثار متعارف، ممکن است این تجربه فرساینده و گیجکننده باشد؛ اما برای کسی که به تصویرهای جسورانه، بازیهای چندلایه و روایتهای نامطمئن گرایش دارد، «Real» دستکم اثری است که بهسادگی از ذهن بیرون نمیرود.
« این فیلم را دشوار میتوان یکسره موفق یا صرفاً بیارزش دانست. »



ثبت دیدگاه